به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین روزنامه اطلاعات نوشت: شاید با درک پیشاپیش این واقعیت بود که او دو سال پیش که برای بار دوم به مسند ریاستجمهوری آمریکا بازگشت، بدون اینکه کوچکترین فرصتی را از دست بدهد، کارهای نکرده خود را در اولویت گذاشت. به احتمال زیاد، آنچه ترامپ را به این نتیجه رسانده بود، درک این واقعیت بود که پایان یک دوره خاص میتواند نزدیک باشد، آنهم بر پایه تجربه دوره اول ریاست جمهوری؛ زمانی که اکثریت مجلس و کنگره با دموکراتها بود و آنها در برابر دستکم برخی از جاهطلبیهای داخلی و جهانی او نقش ترمز و سرعتگیر را ایفا کرده بودند.
با درک آن تجربه، او اینبار وقتی به کاخ سفید برگشت، میتوانست به وضوح درک کند که مجلس و کنگره همسو فرصتی است مغتنم اما محدود که منطقاً نمیتواند همیشگی باشد. احتمالاً با درک همین واقعیت بود که ترامپ بعد از استقرار در کرسی ریاستجمهوری، مسئله ایران را در اولویت خود گذاشت. فراموش نکردهایم که فشار ترامپ برای مذاکره هستهای با ایران، درست از هفته اول ریاست جمهوری او در دور دوم شروع شد. نیز فراموش نکردهایم که مرحله نخست گفتوگو تازه به پایان رسیده بود که ساعتی بعد، در نیمههای ظلمانی شب، جنگ دوازده روزه در ظاهر توسط اسرائیل شروع شد. چیزی که حمله آمریکا به میز مذاکره تفسیر شد و درست بود.
بخش پایانی آن جنگ که مدیریتش در ظاهر با ارتش اسرائیل بود، حمله جنگندههای غولپیکر آمریکایی به سایتهای هستهای ایران بود. نوع مواجهه نظامی ایران و پشتبند آن مدیریت مسئله هستهای به گونهای که با تصویب مجلس حتی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به سرکردگی گروسی هم اجازه دسترسی به آن را نیافتند، ترامپ را با وجود ادعای نابودی سایتها، با تردیدهایی جدی مواجه کرد. چنین بود که به فشارهای خود برای مرحله دوم مذاکره افزود. این بار حمله به میز مذاکره نه بلافاصله که با چند ساعت تاخیر شروع شد؛ آنهم در دو جهبه، با دو شروع وحشیانه: بیت رهبری در مرکز ایران به همراه ترور همزمان فرماندهان عالیرتبه نظامی و مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب؛ جایی که دانشآموزان بیگناه ایرانی سر کلاسهای درس مشغول تحصیل بودند.
نوع و شدت حملات همراه با رازگشایی از اظهارات و مصاحبههای روزانه و توئیتهای دم به ساعت ترامپ، بعد از گذشت بیش از ۹ ماه، یک نکته را مسلم میدارد: تلاش برای استفاده از فرصت، پیش از حلول پایان. حقیقت دارد، ترامپ بیش و بهتر از هرکسی میدانست که فرصتی منحصربفرد در اختیار دارد، اما نه همیشگی و جاودانی. از این رو، با تمام توان از موقعیت سیاسی نیرومند خود استفاده کرد و با قاطعیت میتوان گفت که کم هم نگذاشت، اما به اذعان آگاهان و دانایان مطلقاً به نتایج دلخواه خود نرسید. آنچه بهمعنای واقعی کلمه، سد راه دونالد ترامپ شد، در وهله اول قدرت نظامی ایران و در وهله بعد اتحاد ملی ایرانیان بود، چیزی که ترامپ با تمام بیاعتنایی نسبت به آن، در میانه جنگهای مجبور از واکنش به آن شد؛ هرچند به شیوه فرافکنانه خود آن را کارزاری برآمده از هوش مصنوعی خواند.
با این حال، ترامپ با گوشه چشمی که به احتمال اتمام فرصت یگانه داشت، هر کاری که میتوانست انجام داد، از اظهار نظرهای گیچکننده تا مذاکره و توافق، از زدن مجدد زیر میز توافق تا حمله به رادارها و مراسم عروسی، اما اینجا هم هیچیک از این کارها باعث نشد آنچه ناقوس پایان را در گوش شخص او به صدا درآورده بود، تغییر وضعیت دهد.
در این مورد بخصوص، این تنگه زوالناپذیر هرمز بود که توانست ترامپ را با چشمانی وحشتزده با حقیقت پایان مماس کند، اما همانطور که همگان میدانند او کسی نبود که با اعتراف به حقیقت، در برابر واقعیت تسلیم شود. با همه لجبازیها، سرسختیها و بازیگریهای پیچیده آقای ترامپ، اینک ناقوس پایان او اکنون به صدا درامده است و همچنانکه گفتیم این مسئله را بیش از هرکسی درک میکند.
نکته اصلی و مهم این است که این ناقوس را ایران به صدا آورده است و بس. همانگونه که چهار دهه پیش در گوش جیمی کارتر دموکرات به صدا درآورده بود. با ایستادگی مقاومانه مردم ایران در دو جبهه نظامی و سیاسی، از ماهها پیش تاحدودی مشخص بود که زمان به نفع ترامپ نمیگذرد. کمتر کسی در این موضوع تردید داشت که برخلاف ادعاهای ظاهری و هوچیگریهای رسانهای، رئیسجمهور آمریکا آرام آرام در حال باختن قافیه است. در حقیقت، بسیاری از آنچه نشاندهنده سراسیمگی در رفتار و گفتار او بود، به وضوح نشان دهنده این واقعیت بود که او نمیداند چگونه مرزهای هویدا شده پایان را به نفع خود جابهجا کند.
حال که این اتفاق افتاده است، به نظر میرسد با گذشت زمان به تدریج نشانههای افول ترامپ بیش از پیش نمایان خواهد شد؛ افول دردناکی که ایران و مدنیت و فرهنگ آن برای او رقم زده است. در این مجال، چیزی که نباید فراموش کنیم این است که پایان ترامپ پایان یک شخص و یک سیاستمدار وحشی و ضد منطق نیست، بلکه پایان جریانی است که ترامپ به مدت دست کم دو دهه آن را نمایندگی کرده و برآمده و برکشیده آن است: جریان سرمایهداری بیمهار که به دنیای سیاست رخنه کرده است. ائتلاف این جریان با جریان افراطی موازی خودش در حزب لیکود، آسیبهای زیادی به روابط بین الملل اعتدالگرا وارد کرد، اما با پایان دیپلماتیکی که اینک برای هر دو جناح رقم خورده، بعید است که جهان سیاست تا زمانهایی طولانی فرصت دوبارهای در اختیار چنین سیاستمداران وحشی قرار دهد.
1717





نظر شما