اگر بخواهم تنها یک نکته را برای رفتارهایمان مورد توجه قرار دهم، خواهم گفت: خوب است کمتر حرف بزنیم و کمتر قضاوت کنیم. به نظر می رسد میانگین ایرانی ها تقریبا در مورد همه چیز و همه کس اظهارنظر می کنند؛ بعضا با قاطعیت.
- عبارات «من نمی دانم»، «من اطلاع ندارم»، «من به اندازه کافی اطلاع ندارم»، «من مطمئن نیستم»، «من باید سوال کنم»، «من باید فکر کنم»، «من شک دارم»، «من در این باره مطالعه نکرده ام»، «من این شخص را فقط یک بار دیده ام و نمی توانم در مورد او قضاوت کنم»، «من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم»، «اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم»، «فردا پس از مطمئن شدن به شما خبر می دهم»، «هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست» و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم می شود. چقدر زندگی ما اخلاقی تر می شود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصی تر می شود.
در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هسته ای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاد دانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود درمانی نخواهد کرد و شیمیدانی که هر روز روزنامه ها را می خواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار می شود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامه های خود می پردازند و کمتر سراغ سر در آوردن از کارهای دیگران می روند؛ غیبت کم می شود و تهمت و توهین به حداقل می رسد.
حضرت علی (ع) می فرمایند: مومن کسی است که با مردم تعامل کند تا دانا شود، سکوت کند تا سالم بماند و بپرسد تا بفهمد.
یک دلیل این که تولید ناخالص داخلی آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوشش های فردی است.
اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت می گذاریم و خود را کشف نمی کنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند می شویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین می شویم، چون احساسی بار می آییم و بنابر این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است.
عموما ظاهر خود را می آراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی می ماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان می آورد.
در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار می گیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص می دهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت و گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش می توان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.
***************************
تکمله:
برای استفاده عام و نورانیت کلام چند حدیث و روایت در باب خاموشی و کم سخن گفتن تقدیم می کنم . البته کم گوی و گزیده گوی چون درّ و اهمیت تفکر و اندیشه و کاستن از خوراک و سخن در همه روشهای خودسازی در جهان مشترک است....
قال الامام الکاظم - علیه السّلام - : ... اِنَّ لِکُلِّ شَیٍِ دَلیلاً وَ دلیلُ العَقلِ التَّفَکُرُ وَ دلیلُ التَّفَکُّرِ الصّمت و لِکُلِّ شیٍ مطیَّةً وَ مَطیَّةَ العَقلِ التَّواضُعِ ... .
امام کاظم - علیه السّلام - فرمودند: ... برای هر چیزی دلیل (و نشانه ای) وجود دارد و دلیل عقل تفکر است و دلیل تفکرسکوت است و برای هر چیزی مرکبی است و مرکب عقل تواضع است.«اصول کافی، ج ۱، ص ۱۵»
قال الامام علی - علیه السّلام - : أَلتَّفکُّرُ یَدعُوا إلی الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِهِ.
امام علی - علیه السّلام - فرمودند: اندیشیدن، (انسان را) به نیکی و عمل به آن فرا میخواند.
«الکافی، ج ۲، ص ۵۵»
قال الامام علی - علیه السّلام - : ما ذَلَّ مَنْ أحْسَنَ الْفِکَرَ.
امام علی - علیه السّلام - فرمودند: کسی که اندیشهاش نیکو باشد، خوار نگردد.
«غررالحکم، ح ۹۴۵۸»
قال الامام علی - علیه السّلام - : مَنْ طالَتْ فِکرَتُهُ حَسُنَتْ بَصیرَتُهُ.
امام علی - علیه السّلام - فرمودند: هر که مدت طولانی بیندیشد، بینشش نیکو شود.
«غررالحکم، ح ۸۳۱۹»
الامام علی - علیه السّلام - : أَلْفِکْرُ یُوجِبُ الْأِعتبارَ وَ یُؤْمِنُ الْعِثارَ وَ یُثْمِرُ الْأِسْتِظْهارَ.
امام علی - علیه السّلام - فرمودند: اندیشه کردن موجب عبرت گرفتن می شود و از لغزش ایمن میگرداند و احتیاط و هوشیاری به بار میآورد.
در رابطه با تاثیر صمت در فروغ فکر و صفای ضمیر و نورانیت دل بیان می دارند:
«لا عبادة کصمت قد افلح التقی الصموت الصمت روضة الفکر اکثر صمتک یتوفر فکرک و یستنر قلبک»
عبادتی چون خاموشی نیست. پرهیزکار خاموش رستگار شد . سکوت بوستان فکر است و سکوت وخاموشیت زیادتر من فمرت بیشتر و قلبت نورانی می شود(غرر و درر ص 215 تا 217)
قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) :أوصانى ربى بتسع . . . وأن یکون صمتى فِکراً ومَنطقى ذِکراً ونَظرى عبرا( تحف العقول : 36 ; بحار الانوار : 74 / 140 ، باب 7 ، حدیث 8)
رسول خدا (ص) فرمود: پروردگارم به 9 چیز مرا سفارش کرد..... اینکه سکوتم اندیشه (واندیشیدن) و سخنم ذکر و نگاهم عبرت باشد
الإنسانُ لُبُّه لِسانُه وَعقلُه دِینُه(تحف العقول 217) .
مغز انسان زبان او و دینش پاى بند اوست .
کَلامُ الرَّجُلِ مِیزانُ عَقلِهِ(غرر الحکم 209) .
سخن مرد ترازوى سنجش عقل اوست .
خطرات زبان
و نیز روایات اهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با زبان و زیان ها و خطرات غیرقابل جبرانش مطالبى بسیار مفید و سودمند بیان کرده اند .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در روایاتى مى فرماید :
فِتنةُ اللِّسانِ أشَدُّ مِن ضَرْبِ السَّیْفِ(بحار الانوار : 68 / 286 ، باب 78 ، حدیث 42 )
فتنه ى زبان شدیدتر از ضربت شمشیر است .
بَلاءُ الإنسانِ مِنَ اللِّسانِ(بحار الانوار : 68 / 286 ، باب 78 ، حدیث 42 ) .
بلاى انسان از زبان است .
طُوبَى لِمَن أنفَقَ فَضَلاتَ مَالِه وَأمسَکَ فَضَلاتَ لِسانِهِ(همانجا) .
خوشا به حال کسى که اضافه هاى مالش را در راه خدا هزینه کند و از اضافه هاى گفتارش جلوگیرى کند .
چون آدم ، فرزندانش و فرزندان فرزندانش زیاد شدند ، پیوسته نزد او سخن مى گفتند و او ساکت بود . گفتند : پدر تو را چیست که سخن نمى گویى . گفت : اى فرزندانم ! خداى بزرگ زمانى که مرا از جوارش بیرون کرد از من تعهد گرفت و فرمود : گفتارت را کم کن تا به جوار من درآیى .
إن کانَ الشَرُّ فِى شَىء فَفِى اللِّسان(همانجا حدیث53) .
اگر شرّى در چیزى باشد پس در زبان است .
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایاتى مى فرماید :
حَدُّ اللِسانِ أمضى مِن حَدِّ السَنان(غرر الحکم 213) .
تیزى زبان دردناک تر از تیزى نیزه است .
اللِسانُ سَبُعٌ إن أطلَقْتَه عَقَر(همانجا) .
زبان درنده اى است که اگر رهایش کنى زخم مى زند .
کلُّ إنسان مُؤاخِذٌ بِجِنایَةِ لِسانِهِ وَیَدِهِ(همانجا) .
هر انسان به جنایت زبان و دستش مؤاخذه خواهد شد .
کَمْ مِن إنسان أهلَکه لِسان(همانجا) .
چه بسیار انسانى که زبان او را هلاک کرد .
صلاحُ الإنسانِ فِى حَبسِ اللِسان(همان 210) .
مصلحت انسان در حبس زبان است .
راستى شگفت آور است که آیین مقدّس اسلام نمى خواهد و نمى پسندد حتى سکوت و خاموشى انسان بیهوده و باطل بگذرد ، بلکه مى خواهد دنیاى سکوت انسان هم با همراهى فکر و اندیشه به نتایج پربار و امور پرمحصول برسد .
روایات باب سکوت و خاموشى ، سکوتى را مى گویند که همراه با اندیشه و فکر باشد وگرنه سکوت بدون اندیشه کارى لغو و بیهوده است و اسلام انسان را از کار بیهوده نهى مى کند .
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
عَلیکَ بِطولِ الصَمتِ فَإنّه مَطرَدَةٌ لِلشیطانِ وَعونٌ لَکَ عَلى أمرِ دِینِک(حار الانوار : 68 / 279، باب 78، حدیث 19) .
بر تو باد به طول سکوت و خاموشى زیرا سکوت موضع دور کننده ى شیطان و کمکى براى تو نسبت به کار دین تو است .
و نیز مى فرماید :
ثَلاثٌ مُنجِیاتٌ : تَکُفُّ لِسانَکَ وَتَبکِى عَلَى خَطِیئَتِکَ وَتلزَمْ بَیتک(همانجا حدیث 20) .
سه چیز نجات بخش است : این که زبانت را (از گناهان زبان) نگاه دارى و بر معاصى و خطاهایت گریه کنى و در صورتى که بیرون رفتنت از خانه موجب شر است به خانه بنشینى .
و در روایتى فرمود :
إذا رَأیتُمُ المُؤمِنَ صَمُوتاً فَادنُوا مِنهُ ; فَإنَّهُ یُلْقِى الحِکمَةَ(مستدرک الوسائل : 9 / 18 ، باب 100 ، حدیث 10083) .
هنگامى که مؤمن را بسیار ساکت و خاموش دیدید به او نزدیک شوید ; زیرا حکمت القا مى کند .
الصَمتُ رَوضَةُ الفِکر(غرر 216) .
سکوت و خاموشى باغستان اندیشه است .
اَلزِم الصَمتَ فأدنى نَفعَه السلامَة(غرر215) .
ملازم سکوت باش که کمترین سودش سلامت است .
طوبَى لِمَن صَمت إلاّ مِن ذِکرِ الله(غرر118) .
خوشا به حال کسى که سکوت پیشه کند مگر از ذکر خدا .
عَلیکَ بِلزومِ الصَمتِ ; فَإنّه یُلْزِمُک السَّلامةُ وَیؤمِنُک النّدامَة(غرر216) .
بر تو باد به ملازمت سکوت و خاموشى، زیرا تو را به عرصه ى سلامت مى کشاند و از پشیمانى امانت مى دهد.
لاَ عِبادَةَ کالصَّمت(غرر70) .
هیچ عبادتى مانند سکوت و خاموشى نیست .
امام هشتم (علیه السلام) فرمود :
مِن عَلاَمَاتِ الفِقهِ : الحِلْمُ والعِلْمُ وَالصَّمتُ . إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمَةِ ، وَإنّ الصَّمتَ یَکْسِبُ المَحَبَّةَ ، إنَّه دَلِیلٌ عَلَى کُلِّ خَیر(کافى: 2/113) .
از نشانه هاى ژرف اندیشی و فهم عمیق دین :بردبارى و دانش و سکوت است . همانا سکوت درى از درهاى حکمت است و بى تردید سکوت براى انسان محبت مى آورد ، یقیناً سکوت راهنماى به سوى همه ى خیرهاست .
*********************
اهمیت سکوت و کم گویی ونیز نقش بسیار مهمی که سکوت معقول در زندگی معنوی و اخلاقی دارد را درنوشتاری زیبا یافتم (اینجا) که تقدیم می شود:
از مولفه های عقلانیت عملی، سکوت میباشد. رسول گرامی اسلام (ص) میفرماید: «سکوت زینت عاقلان است و پوشش جاهلان» یا امیر المومنین (ع) در نهج البلاغه میفرماید: «اذا تمّ العقل نقص الکلام»، (وقتی که عقل به رشد و کمال رسید، سخن گفتن رو به نقصان مینهد.) (قصار 71).
و امام هادی (ع) هم میفرماید: «الجاهل اسیر لسانه»، (نادان اسیر زبان خود است) و نیز امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «سکوت، بوستان اندیشه و تفکّر است». گاندی میگوید: «سکوت بخشی از انضباط روحی کسی است که خود را وقف یافتن حقیقت کرده است».
مولانا گوید: از سخن گویی مجوئید ارتفاع منتظر را به ز گفتن استماع
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت: 2315
بحث درپیرامون ارزش سخن گفتن، بحثی ضروری است، اما در سخن نگفتن و خاموش ماندن ارزشی دو چندان نهفته است. لقمان حکیم به فرزندانش اندرز میدهد که : «یا بنی ان کنت زعمت ان الکلام من فضه فان السکوت من ذهب»،(پسرم ! اگر پنداشتی که کلام نقره است ،بدان که سکوت طلاست )، (اصول کافی ،ج 3)
خداوند متعال در شب معراج به پیامبر خاتم چنین می فرماید :«یا احمد لیس شئ ء من العباده احب الیّ من الصمت و الصوم فمن صام و لم یحفظ لسانه قام و لم یقرا فی صلاته فاعطیه اجرالقیام و لم اعطه اجرالعابدین»،(ای احمد !عبادتی نزد من محبوب تر از سکوت و روزه گرفتن نیست. پس هر کس روزه بگیرد و زبانش را حفظ نکند مانند کسی باشد که به نماز ایستاده اما نمیخواند. پاداش ایستادنش را به او خواهم داد اما اجر عابدان را به او عطا نخواهم کرد)، (حدیث قدسی).
و میفرماید: «علیک بالصمت فان اعمر القلوب قلوب الصالحین و الصامتین فان اخرب القلوب قلوب المتکلمین بما لایعنیهم.» ،(بر تو باد سکوت، که همانا آبادترین دلها، دلهای شایستگان و ساکتان است وخرابترین دلها، دلهای آن کسانی است که سخنهای بیفائده میگویند)، (حدیث قدسی).
حضرت علی(ع) میفرماید:«احمد من البلاغه الصمت حین لاینبغی الکلام»،(ستودهتر و شایستهتر از بلاغت، خاموشی است، آن دم که سخن گفتن سزاوار نیست)، (غررالحکم،ج2).حضرت علی (ع) میفرماید: «زیاده گویی آفت سخن است»
زیاده سخـن گفتـن آفت بُود به کـوتـاه گفتـن لطافت بُود
جو بسیار نوشی تو آب زلال سرانجام اُفتی به رنج و ملال
حضرت رسول اکرم (ص) در وصایای خویش به ابوذر میفرماید: «دع ما لست منه فی شئء فلا تنطق بما لایعتیک و اخزن لسانک کما تخزن ورقک»،(آنچه را که به تو مربوط نمیشود رها کن و نگو آنچه را که ضرورت ندارد و زبانت را نگاهبان باش همچنان که از مال و ثروت حراست میکنی)، (مکارم الاخلاق).
حضرت امام علی علیه السلام میفرماید: «الزم الصمت فادنی نفعه السلامه»،(با سکوت وخاموشی ملازم باش که کمترین نفع آن سلامتی است ).
و هم او میفرماید: «الزم الصمت یسنتر فکرک»، (سکوت را برگزین تا فکر و اندیشهات روشنی یابد)، (غررالحکم،ج2).
گفتهاند: عفت زبان خاموشی بوَد و گفتهاند: زبان مثل درندگان بود که اگر او رابسته نداری در تو افتد، (رساله قشیریه).
خداوند در شرح علامات بندگان خاص خود به پیامبر میفرماید:«هم فی الدنیا مسجونون قد سجنوا السنتهم من فضول الکلام و بطونهم من فضول الطعام»،(ایشان در دنیا زندانیاند، زبانهایشان در حبس است از سخن گفتن بیهوده و شکمهایشان خالی است از غذای زیاده)، (حدیث قدسی).
از امام حسن (ع) در مورد سکوت سوال شد فرمود: « هو ستر العی وزین العرض و فاعله فی راحه و جلیسه فی امن»،(سکوت، پوشش عجز و زینت آبروست. سکوت کننده در آسایش است وهمنشین او در امان)، (بحارالانوار،ج10).
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید: «فاغلق باب لسانک عمالک منه بد لا سیما اذالم تجد اهلا للکلام و المساعد فی المذاکره لله و فی الله»،(پس در به روی زبان ببند وقفل اورا مگشا مگر وقتی که ضروری شود، خصوصاً وقتی که نیابی کسی که از برای خدا و در راه خدا با اوتکلم توان کرد)، (مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه).
غزالی میگوید:« تو را این بس است که رنج و غنیمت و ثمره تعب واجتهاد تو عبادتست و طاعت و خطر عبادت و احباط و فساد آن بیشتر از قِبل زبان است چه به تصنع و تزین و چه به غیبت و نمیمت و غیر آن که به یک لحظه آنچه درآن رنج برده باشی یک سال یا پنج سال، یا ده سال بر تو به فساد آورد و تلف کندواز این گفته اند سزاروارترین به طول سجن زبان است».
و یکی از عباد سبعه، یونس را گفت: همه عباد اتفاق کردند که هیچ چیز فاضلتر از صبر نیست بر ترک کلام. پس آن وقتها که رد آن وقت سخن فضول گفته باشی یاد کن اگر به جای آن وعوض آن «استغفرالله» باشد که موافق ساعتی عزیز افتد و خدای تعالی تو را بیامرزد، سود بسیار کرده باشی.
و اگر کلمه لا اله الا الله گفته باشی، اجر و ثواب آن چندان باشد که وهم تو بدان محیط نشود. یا گویی «اسئل الله العافیه»، باشد که موافق حسن نظر افتد و خدای تعالی دعاوی تو مستجاب کند، از بلاء دنیا وآخرت برهی، انصاف بده آن خسرانی عظیم نباشد و غبنی جسیم که این همه فواید و ذخایر از تو فوت شود ووقت تو به فضول و نابایست و ناشایست بگذرد. و کمتر چیزی که از آن لازم آید ملامت و تعییر و توبیخ بود و حساب و حبس روز قیامت، (منهاج العابدین).
و هم او می گوید:«ابدال آن باشند که گفتن و خوردن وخفتن ایشان به ضرورت باشد»، (کیمیای سعادت).
عبدلله قطب میگوید:«زبان را از بیهوده گفتن ببندید که صمت ملقن حکمت است وقفل زبان خلو بطن است. فضولات طعام با فضولات کلام میشود.چون کم خورند، کم گویند و چون سخن به سکینه و رفق گویند، مجادله و مخاصمه اصلاً نکنند که خدای عزوجل حاضر وناظر است ودر محضر ملوک سخن به سکینه و وقار باید گفت و آواز بلند بر نباید داشت»، (مکاتیب عبدالله قطب بن محیی ).
حضرت علی (ع) در وصف متقین می فرماید:اهل تقوا کسانی هستند که :«...ان صمت لم یغمه صمته...»، (...اگر خاموشی گزیند اندوه وتأسف بر او متولی نمی شود ....)،(نهج البلاغه،خ 193).
به لحاظ سلوکی نیز یکی از رذایل که در سلوک عبودی مضرست و به دنبال خود، گرفتاریهایی در پی دارد سخن گفتن است که از هواها و انگیزههای متنوع نفسانی غالباً نشأت میگیرد و مانع ذکر و فکر می شود. از آداب بندگی، پرهیز جدی از زیاده گویی و مخصوصاً سخن بیفایده و فضول کلام میباشد و سخن بیفایده آن است که اگر ترک شود ضرری به انسان ندارد نه امور دنیوی او معطل میماند و نه آخرتش از دست میرود. فضول کلام نیز سخن زاید بر حد ضرورت و مقدار لازم میباشد مثلاً در جایی که می واند مقصود خود رابا یک جمله ادا نماید بیش از آن بگوید. تبعات زیادهگویی متعدد است که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میشود.
1- پرگویی حجاب بین انسان و خداوند است در توصیههای بعضی از بزرگان عرفا به تقلیل گفت و خورد و خفت اشاره شده است.
صَمت وجوع و سهر و خلوت و ذکری به دوام ناتمامان جهان را کند این پنج تمام
2- زیاده گویی موجب قساوت قلب میشود. اگر قلبی قاسی و ناخاشع باشد پذیرای تصرفات مقام ربوبی نخواهد شد و از تحرک و تحول باز خواهد ماند و از قبول افاضات محروم خواهند گردید. و سعی و تلاشش نتیجتاً به جهد بیتوفیق خواهد انجامید.
به تعبیر مولانا:
جهد بی توفیق جــان کندن بود ز ارزنی کم گرچه صد خرمن بود
جهد بی توفیق خود کس را مباد در جهــان والله اعلــم بالــرشاد
مثنویمعنوی، دفتر سوم، بیت: 839084
امام صادق (ع) در مصباح الشریعه میفرماید: «سکوت موجب زوال قساوت قلب میشود.» در اصول کافی از امام صادق (ع) نقل شده است که «کان المسیح علیه السلام یقول : لاتکثرو الکلام فی غیر ذکرالله فانّ الذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر الله قاسیه قلوبهم و لکن لایعلمون»، (درغیر ذکر خدای متعال زیاد تکلم نکنید زیرا آنان که در غیر خداوند زیاد صحبت می کنند ، دلشان قاسی و ناخاشع است و لیکن خودشان متوجه نیستند)، (اصول کافی ،ج 2 کتاب الایمان و الکفر، باب الصمت و حفظ اللسان).نیز نقل شده است:« الصمت سید الاخلاق» مولانا فرماید:
هین دهان از هزل بر بند ای عمو جز حدیث روی او چیزی مگو
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 4226
و البته آنچه اشاره می شود در تبعات و هلکات، تکلم مباح و بی فایده می باشد که زیاد تر از حد ضرورت است نه تبعات تکلم حرام مانند دروغ ، تهمت ،ریا، بهتان، غیبت ،طعنه ، استهزاء، دشنام و نظایر اینها دیگر کلام بیفایده نیست بلکه از شرور زبان به حساب میآیند.
3- زیادهگویی بعضاً انسان را از عمل غافل میکند و دچار این توهم میکند که همین حرف زدن برای من کفایت میکند و عمل را دیگران انجام بدهند. در احادیث آمده است «خیر المقال ما صدقه الفعال»، (بهترین سخنان آن سخنی است که عملکرد انسان آن را تصدیق نماید.) (سفینه البحار، ج7، ص383).
نکته دیگر در ارتباط با سکوت این است که سکوت صرفاً به معنی حرف نزدن و سخن نگفتن نمیباشد که جنبه انفعالی صرف داشته باشد بلکه به نوعی فعالیت است و کنش گری و «سرشار از گفتنیها» می باشد . سکوت مواجهه با امر مطلق می باشد. مولانا گوید:
خاموش که بلبل باز را گفتا چه خاموش کردهای گفتا خموشی را مبین در صید شه صد مردهام
دیوان شمس
سکوت مقدمه نطق حقیقی میباشد و در احادیث نیز آمده است: «رُب سکوت ابلغ من کلام» به گفته ابنعربی، خاموشی مقام وحی است و نتیجه معرفت و شناخت خداوند می باشد. (حُلیه الابدال، ابنعربی)
تا در اول خموش نشد مریم در نیامد مسیح در گفتار
سنایی غزنوی
قرآن در سوره مبارکه مریم میفرماید: حضرت زکریا به خداوند عرض میکند: «فهب لی من لدنک ولیّا» و خداوند نیز دعای او را اجابت میفرماید: زکریا میگوید: «ربّ اجعل لی ایه» (پروردگارا ! برای من نشانه ای قرار ده )، (مریم ،10) و خداوند نیز میفرماید: « ...آیتک الا تکلم الناس ثلاث لیال سویّا»، (... نشانه تو این است که سه شب [و روز] در عین سلامت با مردم سخن نگویی )، (مریم ، 10) و حضرت مریم (س) نیز موقع ولادت حضرت عیسی مسیح (ع) مامور میشود که روزه سکوت بگیرد. « فکلی و اشربی و قرّی عیناً فامّا تَرَیِنّ مِن البشر احداً فقولی انی نذرتُ للرحمن صوماًفلن اَکلّم الیوم انسیّاً»، (پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار آنگاه اگر انسانی را دیدی بگو: برای خداوند رحمن روزه [سکوت] گرفتهام بنابراین هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نمیگویم)، (مریم ، 26).
مولانا در اشاره به همین آیات میگوید:
زآن نشــان با والـــد یحیی بگفت که نیایی تا سه روز اصلاً بگفت
تا سه شب خامش کن از نیک و بدت این نشان باشد که یحیی آیدت
دم مزن ســه روز انــدر گفت و گو کین سکوتت آیت مقصود تــو
هین میآور ایــن نشان را تـو بگفت وین سخن را دار اندر دل نهفت
مثنویمعنوی ، دفترسوم، ابیات: 1675-1378
حقیقت قدسی از ورای سکوت میتراود. عارف اسپانیایی، قدیس یوحنای صلیبی میگوید: پدر یک کلمه ادا کرد آن کلمه پسر اوست و او وی را تا ابد در سکوت لایزال ادا میکند و جان باید در سکوت این کلمه را بشنود. روح های وسیع و دلهای بزرگ قدرت بر سکوت داشتهاند و میتوانستند مُهر بر لب نهند و ساکت باشند. مولانا میگوید:
بر دلش مُهر است و در دل راز ها لب خموش و دل پر از آوازها
عارفـان کز جام حق نــوشیدهاند رازهـــا دانسته و پـوشیدهاند
هر که را اســـرار حـق آموختند مُهر کردند و دهــانش دوختند
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات: 224-2238
ولی روح های کوچک نه تاب سکوت دارند و نه توان کتمان.
این دیگ ز خامی است که در جوش و خروش است چون پخته شد و لذت دم دید خموش است
رود تا به دریا نرسیده و دریا نشده است سر و صدا دارد و وقتی که به دریا رسید دیگر خاموش است . منتسکیو میگوید: دریا هر قدر عمیقتر باشد همانقدر آرامتر است. شیخ بهایی میگوید:
قد صرفتُ العمر فی قیل و قال یا ندیمی قُم فقد ضاق المجال
عمر، آنقدر طولانی نیست که صرف قیل و قال و بیهودهگویی شود.
رابطه ما با جهان توسط زبان عموماً شکل میگیرد و ما به نوعی با کلام آمیختهایم.« از حکایت خود حکایت گشتهایم» و لغزشهای زیادی متوجه زبان ماست کمتر کسی است که به یکی یا چند مورد از آفات زبان مبتلا نباشد حتی کسانی که مواظب هستند چه رسد به کسانی که پاک خود را رها کردهاند ممکن است مسائلی به لحاظ فقهی حرام شمرده نشود مانند «خوض فی مالا یَعنی» ولی به لحاظ اخلاقی قبیح و مذموم باشد مانند سخن زائد گفتن، فضل فروشی و نظایر اینها ،نه فقط شخص را بلکه جمع را به هلاکت میاندازد. (امیرالمومنین (ع) میفرماید: تلافی زیانی که از ناحیه خاموشی به ما میرسد آسانتر از تلافی زیان سخن گفتن میباشد. (نهج البلاغه ، نامه31)
خمشی بحرست و گفتن همچو جو بحر می جوید تو را جو را مجو
از اشارت های دریــا سر متـاب فهم کــن والله اعلــم بالصـواب
مثنوی معنوی،دفتر چهارم،ابیات:2062-2063
انسانهای متعالی قدرت سکوت داشتهاند میتوانستند بر لب خود مهر نهند و به امری که به آنها ربطی ندارد نپردازند و دنبال اظهار نظرهای بی وجه و بیمورد نروند. بعضاً سخنی دل کسی را آنگونه میرنجاند که دیگر قابل ترمیم نیست.
ظالم آن قومی که چشمان دوختند وز سخنها علمی را سوختند.
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 1596
«دیل کارنگی» گوید: سخن و سخن گفتن نوعی سفر است که باید به مقصد برسد و به همین دلیل می بایست پیش از سفر نقشهای به همراه داشت. سخن نیز باید همراه با تدبر و محاسبه بر زبان جاری گردد تا احیاناً عواقب نامطلوبی برای شخص گوینده با دیگران نداشته باشد. بعضاًخرمن طاعت چند ساله را یک سخن بر باد میدهد.
پاره ای از گفتارها موجب از چشم اولیا افتادن میشود که او را دفع میکنند و یا اینکه دیگر عنایت اولیه را روا نمیدارند.
پس ز دفع خاطر اهل کمال جان فرعونان بماند اندر ضلال
مثنویمعنوی، دفتر اول، بیت: 2489
و اگر موجبات دفع و طرد اولیا را فراهم کنیم به هلاکت میافتیم.
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
میروی و مژگانت خون خلق می ریــزد تنـد میروی جانا ترسمت فرومانی
حافظ
شخص عاقل باید بداند چیزی که از آن بیشتر استفاده میکند احتمال ضربه خوردن از آن هم بیشتر است اگر در جامعهای برچسب زدنها و لعن و تهمت و نظایر اینها جاری و رایج است به خاطر این است که نسبت به تبعات سهمگین این کارها و بزرگی گناه توجهی بایسته نمیشود.
اینکه امیرالمومنین (ع) میفرماید تلافی ضرر سکوت آسانتر از تلافی ضرر سخن است یکی از مصادیقش این است که انسان با به کار بردن زبان انواع اسارت ها و تعهدات را برای خود پدید میآورد. امیر المومنین (ع) میفرماید: آدمی حُرّست تا وقتی که وعدهای میدهد وقتی که وعده داد در قید آن تعهد در میآید وما برای اینکه از الزامات آن راحت باشیم خاموش احدی الراحتین میماند.
هین رعیت باش چون سلطان نه ای تک مران چون مرد کشتیبان نه ای
مثنوی معنوی
سقراط گوید: «پیش تمام دشمنان به نزدیکترین دشمنت که زبانت میباشد توجه داشته باش».
و البته مواردی نیز هست که باید سخن گفت مثلاً وقتی حقیقتی مکتوم میماند و شهادتی باید ادا شود یا حق مظلومی اعاده شود و نظایر اینها.
همچنین اگر کسی منصفانه قضاوت کند میبیند که چقدر حرف گفتنی کم دارد و نباید انتظار داشته باشد که دیگران ساکت باشند تا او سخن بگوید و متکلم وحده باشد. غالباً پس از زمان کوتاهی سخنان قابل عرضه ما ته میکشند و پس از آن دیگر نوبت به بافتن میرسد خیلی کم اند اشخاصی که مانند دریا و اقیانوس عمیق و گسترده باشند. بعضیها شبیه پیمانه هستند دکتر شریعتی در کویر میگوید: پیمانه، پیمانه است. چه با شیر خشک پر شده، باشد و چه با شیر و نظایر اینها، مهم دریا بودن است. مولانا گوید:
آسمان شو، ابر شو، باران ببار نــاودان آبش نمیآید به کار
آب باران باغ صد رنگ آورد ناودان همسایه در جنگ آورد
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات: 2490-2491
بیشتر سخنانی که مطرح می شود شبیه ناودان و پیمانه هست نه آسمان و دریا و اینکه مولانا پیامبر(ص) را به دریا تشبیه میکند توصیف مناسب و درخوری است.
امر«قل» زین آمدش کای راستین کم نخواهد شد بگو دریاست این
مثنوی معنوی،دفتر پنجم، بیت: 3198
آن حضرت از « جوامع الکلم» برخوردار بود و با عبارتی، دریایی از مفاهیم در افق دید مخاطب قرار می داد که متناسب با قابلیت فکری خود میتوانست از کلام پیامبر برای خود رهتوشه اندوزد.
سوالی که میتوان مطرح کرد این است که چه عواملی باعث میشود سکوت نسبت به سخن مرجح باشد یکی به عوامل ابقایی برمیگردد که سخن گفتن موجب مزاحمت و دردسر میشود مثلاً وقتی معلوم شود موجب عکسالعملهای ناخوشایندی برای من میشود. بعضاً کار به مخفی نگه داشتن هم ختم نمیشود و ادامه آن به دروغ و اظهار وارونه هم منتج میشود که انسان دورویه زندگی کند در واقع امر به گونهای باشد و در ظاهر به گونهای دیگر. چرا که اگر بدانند من چه میاندیشم و با چه کسانی سر و کار دارم موجب تبعاتی برای من میشود. یعنی مسئله هم از جنبه اخلاقی مورد نظر است و هم به لحاظ ابقایی. همچنین در ارتباط با رازپوشی هم اینگونه است که یک معنای واضح دارد که اگر احوال شخصیه کسی را که ما را محرم راز خود میداند در جایی دیگر اظهار کنیم، به لحاظ اخلاقی بسیار مذموم است. به لحاظ سلوکی نیز رازپوشی به ما توصیه شده است.
گفت پیغمبر هر آنکه سر نهفت گردد آخر با مراد خویش جفت
دانه چون اندر زمین پنهان شود سرّ او سرسبــزی بستـان شود
مثنوی معنوی
این هم شامل رازهای معرفتی میباشد که نباید هر جا و پیش هر کس مطرح نمود که امکان لغزش و کج فهمی هست.امام سجاد (ع) میفرماید:
انی لاکتم من علمی جواهره کی لا یری الحق ذو جهل فیفتننا
لقـد تقـدم بهـذا ابوالـحسن الی حسین و وصی قبله حسنـا
یا رب جوهر علم لو ابوح به لقـیل انـت مـمن یعبـد الـوثنـا
ولاستحل رجال مسلمون دمی یـرون اقبـح ما یاتـونـه حسنـا
رازدانی و رازداری قرین هم هستند. نقل شده است که شخصی پیش عارفی رفت و گفت سرّی از اسرار به من بگو ، عارف گفت: سرّ به چه درد تو میخورد ؟ آن شخص اصرار کرد و درخواسته خود پافشاری نمود، عارف موشی را گرفت و در جعبهای قرار داد و به آن شخص داد و گفت این جعبه را ببر ولی مواظب باش که باز نکنی. آن شخص، جعبه را گرفت و با خود برد. در خانه صدای حرکت موش را داخل جعبه می شنید نتوانست طاقت بیاورد و جعبه بازکرد که در آن حین موش از قوطی بیرون پرید آن شخص بلافاصله پیش عارف رفت که من از تو سرّ خواستم تو موش گرفتی و در جعبه به من دادی؟ عارف گفت : تو از نگهداری یک موش عاجز هستی ، انتظار داری من به تو سرّ بگویم؟! بیان اسرار متعالی یا موجب دردسر می شود و یا موجب کج فهمی و سوء تعبیر و نظایر اینها و نگفتنش بهتر است و نیز مناسب است به محض شنیدن حکم به بطلان آن داده نشود چرا که بعضاً از زبان اشخاصی مطرح میشود که دارای قابلیت علمی و فکری بالایی هستند و نمیتوان به آسانی آنها را نادیده گرفت. حافظ میگوید:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجـاست
ســرم به دنیــی و عقبی فــرو نمیآیــد تبارک اله از این فتنه ها که در ســر ماست
در انــدرون من خسته دل نــدانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
در مواردی نیز راز پوشی برای این است که رازگویی و اعتماد بیش از حد به دیگران و سفره دل را پیش هر کسی را باز کردن موجب گرفتاری و دردسر میشود.
گر خود رقیب شمع است اسرار ز او بپوشان کــان شوخ سربریده بند زبـان ندارد
چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
حافظ
برای اینکه گرفتار نشویم باید جریده رویم و سخن با هر کس نگوئیم.
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است
حافظ
ولی وقتی محدودیت و تبعات اظهار سخن منتفی چندان ضرورت و نیاز به کتمان و مراقبه نیست :
به بانگ چنــگ بگــوئیم آن حکــایتها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
ز صحن میکده دوشش به دوش می بردند امـام شهر که سجـاده میکشید به دوش
حافظ
در معارف دینی نیز بعضاًبه مواردی بر میخوریم که ائمه معصومین یاران ویژهای داشتند که به آنها بعضی مطالب را میفرمودند و آنها را توصیه به کتمان میکردند چرا که اگر افشا میشد موجب بروز مسائلی میشد و همه اسرار مانند اسراری که حلاج بر سر دار فاش می کرد نبودند.
امام باقر (ع) میفرماید: «والله ان احب اصحابی الیّ اورعهم و افقههم واکتمهُم لحدیثاً»، (محبوبترین اصحاب من کسانی هستند که از همه پارساتر و دین شناستر و کسی است که حدیث ما را پوشیده نگه می دارد و مخفی می کند). تطبیقاً می توان گفت کسانی که اسرار کارهای ما را لو نمی دهند و تحمل و ظرفیت پنهان نگه داشتن آنها را دارند. یا امام صادق (ع) میفرماید: «من ضاء حدیثنا فهو بمنزله من جحدنا حقناً» ،(کسی که حدیث ما را فاش کند مانند کسی است که حق ما را انکار کرده است.) و باز امام صادق (ع) در تفسیر: «و یقتلون النبیین بغیر حق» میفرماید: «والله ما قتلوهم با سیافهم و لکن اضاؤ سرّهم وافشو علیهم فقتلو» سکوت همواره در دایره امور شخصی نمیگنجد و در حیطه اجتماعات نیز وقتی کسی می خواهد کاری را سازماندهی کند بعضاً سرّ پوشی واجب میشود.
جلوه دیگر سکوت در مقابل ناکسان و نامحرمان میباشد که با آنها نباید خیلی اختلاط داشت، یکی از شاخصهای دنیای جدید این است که همه چیز در علن است و مطلب محرمانه ای نباشد و میگویند همه چیز با همه کس در میان نهادنی است و اگر کسی نتواند این مطالب را هضم کند آن مشکل خودش است بشر جدید در اندیشههای جدید هیچ چیز را نمیخواهد مخفی کند اینکه میگوید نباید سانسور باشد و جهان به تعبیر« ما کس وبر» اسطوره زدایی شده است و demystification بر جهان حاکم است سرّی نمانده و نامحرمی نیز نیست و این که سعدی میگوید:
مشکن دلم که حقه راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
ترس افتادن راز در کف نامحرمان امروز دیگر به آنگونه وجود ندارد رازی وجود ندارد و اگر هم باشد ترس افتادنش به دست دیگران چندان جدی نمی باشد.همه کس میتوانند با استفاده از ابزار و رسانه ها از همه مسائل مطلع باشند.
علم و عالم جدید اهلیت و نا اهل بودن را کاملاً کم رنگ نموده است و احراز صلاحیت برای ورود به هر مساله ای به نوعی تبعیض تلقی می شود ولی این از اشکالات دنیای جدید محسوب میشود که اهلیت را نادیده میگیرند. در احادیث آمده است، «مَن منح الجهال علماً اضاعه و من منع المستوجبین فقد ظَلَم» هر دو سو را باید پائید و در موارد عدیدهای سکوت اولی به گفتن است، ( بحارالانوار ، ج23،ص 343 )
چرا که اظهار بعضی از مطالب ممکن است تبعاتی داشته باشد که نه به اشکال سخن بلکه به اختلاف سطح مخاطب بر میگردد. رسول اکرم (ص) میفرماید:«لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقد قتله او کفّره»، ( اگر ابوذر به آنچه را که در دل سلمان است اشراف پیدا میکرد او را می کشت یا تکفیر میکرد)، در عین حال که هر دو بزرگوار از بزرگان صحابه رسول اکرم (ص) هستند ولی دارای ظرفیت یکسان نمیباشند. مولوی میگوید:
شرح این را گفتیمی من از مِری لیک تـرسم تا نلغزد خـاطری
نکته ها چون تیغ فولادست تیز گر نداری تو سپر واپس گریز
بیش این المـاس بی اسپـرمیا کــز بریدن تیـغ را نبود حیـا
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 690-692
آلدوس هاکسلی میگوید :«سخنانی را که ما بر زبان میآوریم در یک تقسیم بندی کلی بخش اعظم آنها را می توان در سه عنوان اصلی طبقه بندی کرد: سخنانی که از سربدخواهی و بی انصافی نسبت به همنوعان صادر شدهاند. سخنانی که از سر حرص و طمع و شهوت و حب ذات صادر شدهاند و سخنانی که از سر حماقت صادر شدهاند و بی جهت و بیمناسبت و صرفاً برای اینکه هیاهویی گیج کننده و آشفتگی آور به پا کرده باشیم اداء شدهاند».
اینها سخنان لغوند و اگر دقت کنیم خواهیم دید که این سخنان معمولاً از سخنانی که به حکم عقل، محبت و شفقت یا ضرورت به زبان میآیند، بیشترند. حفظ زبان (که البته حفظ ذهن نیز هست) از دشوارترین و دقیقترین ریاضتها بلکه سودمندترین آنهاست. غزالی میگوید:« به طور کلّی، سخنان انسان چهار نوع میباشد یک نوع، ضرر دارد بدون منفعت. یک نوع، منفعت دارد بیضرر. نوع سوم، منفعت دارد با ضرر. نوع چهارم نه منفعت دارد نه ضرر. آنکه ضرر دارد بدون منفعت نباید گفت. آنکه ضرر و منفعت هر دو را دارد در صورتی که ضررش بیشتر باشد، نباید گفت. آن هم که نه فایده و نه ضرر، گفتنش باعث ضایع شدن زمان و سبکی انسان است، پس نباید گفت. باقی می ماند سخنی که منفعت دارد بدون ضرر و آنکه منفعتش از ضررش بیشتر است. بنابراین از سخنانی که مردم میگویند تقریباً سه چهارمش باید ترک شود و فقط یک چهارم آن گفته شود. تازه این یک چهارم مفید، ممکن است آمیخته شود به ریا و تصنع و غیبت و خودستایی و مانند آن که هر کس فطانت آن را ندارد که بتواند این دقایق را دریابد و درک کند» بعضا سخنانی که مطرح می شوند هیچ نتیجه مثبتی به همراه ندارند و بلکه موجب رنجش خاطر مخاطب می گردند.نقل است :از «شیخ ابوالحسن خرقانی» پرسیدند :« جوانمردی چیست؟» گفت: «ترک آزار» گفتند: « تا چه حد؟» گفت:« تا آنگه که برادری دسته ای گندنا خریده باشد و تو او را گویی که این گران خریده ای, آزار وی کرده باشی.» از افسون و فریبندگی سخن گفتن در امان ماندن مشکل است و نمی توان به آسانی از عهدهاش بیرون آمد برای سکوت آنگونه که بعضی از صاحب نظران مانند مولینوس کشیش و عارف اسپانیایی ترازبندی کردهاند ،سه مرتبه از سکوت میتوان در نظر گرفت: نازلترین مرتبه آن سکوت دهان می باشد که انسان در سخن گفتن به حداقل اکتفا کند و زبان را مسئول سخنانش بداند. بالاتر از آن سکوت ذهن میباشد که ذهن انسان از تلاطم و ناآرامی و هیاهوهای درونی خالی باشد و آرامش و سکوت را تجربه نماید و بالاتر از آن آرام کردن آوای تمنا و ندای نفرت در ساحت اراده می باشد. قرن بیستم و بعد از آن هیاهوهای جسمانی ذهن و خواهشها بسیار فراگیر شده اند و امکانات فن آوری وقف تاخت و تاز به حریم سکوت شدهاند و هر اندازه خود را انسان کامیابتر می بیند همانقدر به سمت ناکامی سوق داده میشود.
حیله کرد انسان و حیلهاش دام بود آنچه جان پنداشت خون آشام بود
در ببست و دشمن اندر خـانه بود حیله فــرعون زین افســانه بود
صد هزاران طفل کشت آن کینه کش وآنکه او می جست اندر خانه اش
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 918-920
قیل و قالهایی که ما به صورت ارادی و توام با تمایل میشنویم یا به صورت اجتنابناپذیر با آنها مواجه میشویم از پرده گوش ما فراتر میروند و در ذهن و ضمیر ما نفوذ میکنند و آن را آکنده میسازند اخبار و اطلاعاتی که که هیچ ربط و نسبتی با هم ندارند از گوش و از طریق ساحتهای تخیل، معرفت و احساس به هسته مرکزی آرزوها و خواهشهای «من»، (ego) انتقال مییابند تبلیغات گسترده و گیج کنندهای که در هر لحظه به صورتهای بسیار متنوع شاهد آن هستیم هدف و نتیجهاش بازداشتن اراده از رسیدن به مقام سکوت میباشد و از طرفی نیز خواستههای کاذب مرا افزایش میدهند و این افزایش تمنیات آنگونه که آموزگاران همه ادیان عالیه همواره تعلیم دادهاند علّه العلل رنج و گناه و بزرگترین سدّ میان جان آدمی و مبدا و منشا الهی اوست که در ابتدای مقال به آن اشاره شد.
نقل شده است که در بنی اسرائیل اگر کسی می خواست عابد بشود پیش از آن ده سال خاموشی میگزید. (کافی ،ج 2) آیة الله بهاءالدینی می فرماید: «من سیزده ساله بودم در کوه خضر قم سیدی بود که به او سیدِ سکوت می گفتند که آن موقع 20 سال بود حرف نزده بود آن سید در آتش را بسته بود.» واقعاً دهان و زبان بعضاً آتش هستند آنگونه که مولانا می گوید:
ای زبان هم آتش و هم خرمنی چند آتش اندر این خرمن زنی
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت: 1700
در هند نیز مرتاضی به اسم «مهربابا» بود که حدود 25 سال سکوت پیشه کرده بود و اکنون نیز در میان مرتاضان کسانی هستند که سالیان سال سکوت میکنند. البته در اسلام تصریح و اشاره به روزه سکوت و استحباب آن نشده است ولی توصیه به سکوت و کم گویی فوق العاده موکد است. اینکه بعضی از عرفا در دهان خود سنگریزه و شن میگذاشتند و در حالات آیه الله آقا سید علی قاضی نوشتهاند که سنگریزه حتی در دهانش جا انداخته بود و کبود کرده بود، به خاطر رهاوردهایی است که سکوت برای ما دارد . در مواردی سکوت با ما سخن میگوید و ماباید به سخنانش گوش فرا دهیم و سکوت را فقط سخن نگفتن در نظر نگیریم.
خاموشند و نعره تکرارشان می رود تا عرش و تخت یارشان
مثنوی معنوی، دفتر سوّم، بیت 3848
باز در حالات آیه الله آقا سید علی قاضی آمده است که شب های جمعه به حرم سیدالشهدا (ع) مشرف میشد و بعضاً تا سحر مینشست و سکوت میکرد شاگرد بزرگوارش علامه طباطبایی نیز از متعهدان به سکوت بود که جز در حد ضرورت سخن نمیگفت . بعضی از اولیاء برای یافتن حضور قلب در نماز ، توصیه به سکوت میکنند. رسول اکرم (ص) میفرماید: «انّ اولیاء الله سکتو فکان سکوتهم ذکراًو نطقواْ مکان نطقهم حکمه»، ( اولیای خدا سکوت میکنند در حالی که سکوتشان ذکر خداوند است و سخن میگویند در حالیکه سخنشان حکمت است ) در ادامه میفرماید: «ونظرواْ وکان نظرهم عبره»، (و نگاه میکنند در حالیکه نگاهشان، عبرتپذیری است) در توصیف ابوذر نقل شده است که «وکان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله علیه التفکر و الاعتبار»، (بیشتر عبادت ابوذر تفکر و عبرتگیری از وقایع و رخدادها بود). اکثر سخنان بلند و حکیمانه نتیجه و باز گفت تاملات سکوت میباشد. پرگویی و پوچ گویی غالباً با هم هستند و کسانی سخنان جامع و قابل تامل بر زبان می توانند بیاورند که کم گوی و گزیده گوی باشند حضرت علی (ع) در توصیف یکی از یارانش که احتمالاً ابوذر میفرماید: اگر کسی در سخن گفتن بر او پیشی میگرفت در سکوت و خاموشی امکان نداشت کسی بر او پیشی بگیرد.
نظامی میگوید:
کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا از کم تو جهان شود پُر
آثار و نتایجی که برای سکوت مترتب می شود اجمالاًعبارتند از:
الف- صمت و سکوت د رحد خود راه را بر نفوذ شیطان به قلب انسان میبنددد و غلبه بر خواطر و وساوس شیطانی با سکوت آسانتر می شود. رسول اکرم (ص) میفرماید: «اُخزن لسانک الّا من خیر فانک بذلک تغلب الشیطان »، (زبانت را نگهدار مگر از کلام خیر، زیرا تو با این عمل بر شیطان غلبه میکنی)، (جامعالسعادات، ج 2 ، ص 339).
سعدی در بوستان در فضیلت خاموشی میگوید:
صدف وار گوهر شناسان راز دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
ب) کسی که قدم در وادی طلب نهد و به ذکر و فکر روی آورد در حال صمت، در سیر عبودی میباشد و خود صمت، عبادت است و اگر سلوک و صمت فعالانه و توام با آگاهی باشد انسان در آن حال تحت تربیت خداوند است. رسول اکرم (ص) میفرماید :« الا اُخبرکم باَیسر العباده و اهونها علی البدن : الصمت و حسن الخلق»، (آیا به شما خبر دهم از آسانترین عبادت و سبک ترین آنها نسبت به بدن ، که صحت و حسن خلق میباشد)، (جامع السعادات، ج 2، ص 339). البته اینکه سکوت آسان است از این لحاظ که سعی و تکاپو و انرژی نمیخواهد وگرنه اگر موقعیت خودنمایی و جلوهگری با سخن پیش آید و انسان بتواند خود را کنترل کند از مشکلترین و با ارزشترین کارها میباشد. چنانکه نقل است از حکیمی پرسیدند: سختترین کارها کدام است در پاسخ گفت: اذعان و اعتراف به عیوب خویشتن و سکوت کردن موقعی، سخن گفتن برای ما خوش آیند باشد. امام صادق (ع) نیز میفرماید: «فیه ... و حلاوه العباده ...»، ( سکوت موجب... چشیدن لذت عبادت میشود)، (مصباح الشریعه) غزالی میگوید:« دانستن مواردی که گشادن زبان در آن موارد پسندیده است، دشوار میباشد و کمتر کسانی کاملاً از آن آگاه و مطلعند و پس از دانستن، به کار بستن آن، آسان نیست، بلکه مقید شدن به حفظ زبان، سخت مشکل است مخصوصاً که زبان از همه اعضای آدمی نافرمانتر است چرا که حرکت زبان مایهای ندارد و با مختصر جنبش آن، هوایی که از سینه بیرون میآید به شکل حروف و کلمات درآمده سخن روایا ناروا پدید میآید. مردم هم در کار زبان و خودداری از گناهانی که با زبان میشود، سهلانگاری کردهاند و در این باب به اندازه کافی، دقت و توجه نکردهاند در حالی که زبان بزرگترین عامل گمراهی است.»
ج) سکوت و صمت موجب جذب رحمت حق میشود و نیز موجب آن میشود که خداوند متعال نقایص وجودی سالک را پردهپوشی فرماید تا آنها مانع و سد راه انسان در بندگی نگردند. رسولاکرم(ص) میفرماید: «من کفّ لسانه سترالله عورته»، (هر کس زبان خود را نگه دارد خداوند عیوب او را میپوشاند)، (جامع السعادات ، ج 2 ، ص 339).
د) صمت و سکوت موجب باز شدن ابواب حکمت بر دل بنده سالک می شود. و تلقینات عرشی و ربوی با صحت و سکوت بر دل بنده سالک القا می شوند. رسول اکرم (ص) می فرماید : « اذا رأیتم المومن صموتا و قوراًفادنواْ منه فانه یلقَّن الحکمه »؛ (وقتی مومنی را درحالت صمت و وقار خاصی دیدید به او نزدیک شوید چرا که حکمت به او تلقین می شود)، (جامع السعادات ، ج 2 ، ص 339) «رادها کریشنان» میگوید :تنها سکوت است که می تواند ما را به معرفت برساند و نیز میگویند: سکوت هیچ وقت اشتباه نمیکند.
ه ) صمت موجب نجات انسان از گرفتاریها میشود. رسول اکرم (ص) میفرماید: «من صمت نجا»؛ (هر کس سکوت کند نجات می یابد)، (جامع السعادات ، ج 2 ، ص 339)
سعدی میگوید:
از آن مرد دانـــا دهــان دوخته که بیند که شمع از زیان سوخته
بوستان سعدی
نیز گوید:
دم فرو بستن از آن به، به کسی راز خود گفتن و گفتن که مگو!
رسول اکرم (ص) میفرماید: «سلامه الانسان فی حفظ اللسان»،( بحارالانوار ،ج 68، ص 286 ).
باز سعدی در گلستان در باب چهارم «فوائد خاموشی» میگوید:
جوانی خردمند از فنون فضایل خطی وافر داشت و طبعی نافر، چندانکه در مخافل اندیشمندان نشستی زبان سخن ببستی، باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی بگوی، گفت ترسم که سر بپرسند ازآنچه ندانم و شرمساری برم. امام صادق (ع) میفرماید: « قدجعله اله ستراً للجاهل و تزییناً للعالم»، (خداوند سکوت را مایه حفظ آبروی جاهل و زینت عالم قرار داده است).
در اصول کافی از ابوحمزه نقل شده است که: « سمعت اباجعفر (ع) یقول، انما شیعتنا الخرس»؛ (از امام باقر (ع) شنیدم که فرمود: شیعیان ما آنقدر کم حرف میزنند که گویی لال هستند)، (اصول کافی ، ج2 ، کتاب الایمان و الکفر، باب الصمت و حفظ اللسان). خُرس و خُرسان جمع خَرَس به معنی لال میباشند. در لغت عرب وقتی که رعد و برق ابر ساکت میشود اصطلاحاً میگویند: «خرَس السحاب». امام صادق (ع) در باب بیست و هفتم کتاب مصباح الشریعه که مربوط به سکوت است میفرماید : «الصمت شعار المحققین بحقائق ماسبق و جف القلم به و مفتاح ُ کل راحه من الدنیا و الاخره»؛ (خاموشی و سکوت، طریقه اهل تحقیق است و شعار کسانی است که به چشم بصیرت در احوال گذشتهها نظر کنند و تغییرات و تبدیلاتی را که بر اشقیا و سعدا پیش آمده است با عبرت و تدبر نگاه کنند و کلید راحتی است در دنیا و آخرت)، (مصباح الشریعه، باب بیست و هفتم).
رسول اکرم (ص) میفرماید: «بلاء الانسان من اللسان »؛ (مصیبت انسان از زبان اوست)، (بحارالانوار، ج 68 ، ص 286 ) و امیرالمومنین (ع) نیز میفرماید: « کم من دم سفکه فم»، (چه بسیار خونهای که زبان و گفتار باعث ریخته شدن آن می باشد) ، (غررالحکم ، خ 6928) و نیز میفرماید: «کم من انسان اهلکه لسان»، (چه بسیار انسانهایی که زبانشان موجب هلاک آنها شده است.) (غررالحکم،ح6929)
و ) صمت و سکوت موجب تکریم شخصیت انسان میشود . امیرالمومنین (ع) میفرماید: « من حفظ لسانه اکرم نفسه»، (هر کس زبانش را حفظ و کنترل کند نفس خود را تکریم نموده است)، (ناسخالتواریخ، ج6 ،ص 39) رسول اکرم (ص) میفرماید :«ثلاثٌ من ابواب البرّ : سخاء النفس و طیب الکلام و الصبر علی الاذی»، (سه خصلت از درهای نیکی است: سخاوت نفس و پاکیزگی کلام و صبر بر آزار و اذیت)، (محاسن برقی ،ج1 ،ص 66) به لحاظ تجربی نیز ما غالباً شاهد هستیم کسانی که پرحرفی میکنند اگر چه سخنان قابل استفاده و سودمندی هم بر زبان آورند ولی زیادهگویی موجب بیارزش شدن آنها میشود. امام رضا (ع) میفرماید : «احفظ ِلسانک تعز»، (کافی ، ج 2 ،ص175). امیر المومنین(ع) میفرماید:«الصمت وقار».
ه ) سکوت و خاموشی موجب دوری از خواهشهای نفسانی میشود، چرا که نفس انسان با لذات، میل به شنیدن لغو دارد و اختیار نمودن صمت با وجود میل به نقیض آن، موجب باز داشتن نفس است از خواهش های نفسانی . امام صادق (ع) میفرماید: «فیه عزل الهوی و ریاضه النفس»، ([در سکوت] عزل هوای نفس و ریاضت دادن به آن میباشد)، (مصباح الشریعه ، باب 27).
ی) سکوت و خاموشی موجب گمنام ماندن انسان میشود؛ چرا که از مهمترین علل اشتهار ، سخن گفتن میباشد و شهرت نیز برای خود تبعات و هزینههایی دارد که من حیث المجموع زیان و ضررش به لحاظ معنوی بر فوایدش غالب است.
و نهایتاً اینکه به توصیه مولانا:
خاموشی بحر است و گفتن همچو جو بحر میجوید تو را جو را مجو
از اشـارتهــای دریــا سرمتــاب ختم کــن والله اعلم بـالصواب
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات: 2062-2063



نظر شما