مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۱۹ شهریور ۱۳۹۲ - ۰۱:۴۹

اینکه یاد مرحوم طالقانی و بزرگانی امثال ایشان را تکرار کنیم، علاوه بر اینکه گرامیداشت آن شخصیت و به تعبیر امام «ابوذر زمان» است، درسی است که لازم است از مرحوم طالقانی بیاموزیم و آن اینکه باید با هم زندگی کنیم و باید دست در دست هم باشیم. در جامعه‌ای که انسان‌ها به گونه‌‌ای متفاوت می‌اندیشند، این حکم الهی است که انسان‌ها به تعداد اندیشه‌هایی که دارند اندیشه بورزند و اگر نتوانند همدیگر را تحمل کنند، راهی جز ستیزه برایشان باقی نمی‌ماند......در مراسم تشییعش مردم او را "نایب پیغمبر"می خواندند و کلنگ کندن آرامگاهش را می بوسیدند و این مزد مردان خداست که قداست آنها به همه چیز سرایت می کند طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم.... هنوز هم "پرتوی از قرآن" که رهاورد تأملات تفسیری کم نظیر اوست تازه و خواندنی است چه در نکات تفسیری و ادبی و چه درابحاث اجتماعی و علمی و چه در فهم لطایف هنری و آهنگ آیات قرآن...

*******************************
زندگینامه و آرای مرحوم حضرت آیت الله طالقانی ( تبیان):

تولد

7-1- در پشت‌ قرآنی‌ که‌ پدر ایشان‌ نوشته‌اند: «سید محمود طالقانی‌ (1) روز شنبه‌ 4 شهر ربیع‌ الاول‌ 1329 به‌ دنیا آمد» (ولی‌ در شناسنامه‌ روز تولد دوم‌ جدی‌ 1282 ذکر شده‌ است‌ ).

پدر

7-2- مرحوم‌ آیت‌ اللّه‌ سید ابوالحسن‌ طالقانی‌ از مبارزین‌ علیه‌ سلطنت‌ رضاخان‌ و همکار مرحوم‌ مدرس‌ است‌. آن‌ مرحوم‌ (سید ابوالحسن‌ طالقانی‌) مدتی‌ در قزوین‌ درس‌ خواند، سپس‌ به‌ تهران‌ آمد و دوره‌ی‌ سطح‌ را پیش‌ شیخی‌ می‌خواند به‌ اسم‌ شیخ‌ علی‌. بعد از طهران‌ به‌ اصفهان‌ منتقل‌ می‌شود و در نزد آقای‌ شیخ‌ محمد حسین‌ اصفهانی‌ برادر آقانجفی‌ درس‌ می‌خواند . سپس‌ به‌ کربلا و بعد به‌ سامره‌ می‌رود و در زمره‌ی‌ شاگردان‌ میرازی‌ شیرازی‌ قرار می‌گیرد. یک‌ دوره‌ی‌ شش‌ ماهه‌ در نزد مرحوم‌ صدر، مرجع‌ تقلید زمان‌ خود، درس‌ خواند .

دوران‌ کودکی‌

7-3- از خاطراتی‌ که‌ آن‌ مرحوم‌ از دوران‌ کودکی‌ خود که‌ حدود 10-12 سال‌ داشت‌ نقل‌ می‌کرد، جلساتی‌ بود که‌ در زمان‌ اواخر سردار سپهی‌ رضاخان‌ در منزل‌ پدر ایشان‌ علیه‌ رضاخان‌ تشکیل‌ می‌شد و مرحوم‌ مدرس‌ نیز از گردانندگان‌ اصلی‌ این‌ مجلس‌ بود و با شرکت‌ روحانیون‌ برقرار می‌گردید. ایشان‌ ناظر بر آن‌ جلسات‌ پرشور و از طرف‌ پدر درِمنزل‌ ایستاده‌ بود که‌ اگر مأمورین‌ آمدند آنان‌ را باخبر کند. در یکی‌ از جلسات‌، آقای‌ طالقانی‌ خبر می‌آورند که‌ آژانها آمدند، آنها جلسه‌ را تبدیل‌ به‌ ختم‌ «امن‌ یجیب‌» می‌کنند و بعد که‌ مأمور می‌آید می‌بینند که‌ آنها مشغول‌ ختم‌ «امن‌ یجیب‌» هستند، هرچه‌ مأمور به‌ آقا (منظور آیت‌ اللّه‌ سید ابوالحسن‌ طالقانی‌) می‌گوید که‌ با شما کار دارم‌، ایشان‌ بدون‌ اینکه‌ اعتنایی‌ بکنند مرتب‌ ذکر «امن‌ یجیب‌» می‌گوید و مأمور که‌ این‌ وضع‌ را می‌بیند ناچار به‌ ترک‌ جلسه‌ می‌شود .

بالاخره‌ رضاخان‌ این‌ جلسه‌ را تعطیل‌ می‌کند و مدتی‌ آقای‌ سید ابوالحسن‌ طالقانی‌ به‌ اتفاق‌ فرزند گرامیشان‌ در باغهای‌ اطراف‌ شمیران‌ مخفی‌ بودند. سرانجام‌ مدرس‌ تبعید شد، ولی‌ در مدت‌ تبعید تماس‌ آن‌ مرحوم‌ با ایشان‌ قطع‌ نشد. و پیامهای‌ او در کاغذ سیگارهای‌ قدیم‌ به‌ وسیله‌ی‌ بعضی‌ از ژاندارمها به‌ ایشان‌ می‌رسید تا سرانجام‌ مدرس‌ شهید می‌شود. رحمة‌ اللّه‌ علیه‌ .

از خصایص‌ مرحوم‌ آقای‌ سیدابوالحسن‌ طالقانی‌ نیز یکی‌ این‌ بود که‌ از سهم‌ امام‌ ارتزاق‌ نمی‌کرد، بلکه‌ از ساعت‌سازی‌ روزگار می‌گذراند. بعد از فوت‌ ایشان‌ تشییع‌ جنازه‌ی‌ باشکوهی‌ از وی‌ به‌ عمل‌ می‌آید و سکوت‌ خفقان‌آمیز رضاخانی‌ با فوت‌ آن‌ مرحوم‌ شکسته‌ می‌شود. زیرا تا آن‌ موقع‌ از جمله‌ کارهایی‌ که‌ ممنوع‌ بود تشییع‌ جنازه‌ بود که‌ در آن‌ روز مردم‌ تهران‌ با وجود این‌ ممنوعیت‌ حرکت‌ عظیمی‌ در فقدان‌ آن‌ مرد بزرگ‌ نشان‌ دادند .

تحصیلات‌

7-4- در اوایلی‌ که‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ی‌ قوم‌ توسط‌ مرحوم‌ آقا شیخ‌ عبدالکریم‌ تأسیس‌ شده‌ بود توسط‌ مرحوم‌ آیت‌ اللّه‌ سید محی‌ الدین‌ طالقانی‌ شوهر همشیره‌ی‌ ایشان‌ به‌ حضور آقا شیخ‌ عبدالکریم‌ معرفی‌ و ایشان‌ در آنجا مشغول‌ درس‌ خواندن‌ می‌شود. اساتید ایشان‌ مرحوم‌ سید محمد حجت‌، مرحوم‌ آیت‌ اللّه‌ سید محمد تقی‌ خوانساری‌ بودند و نیز درجه‌ی‌ اجتهاد را از مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ می‌گیرد .

آغاز فعالیت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌

* اولین‌ زندان‌: در سالهای‌ 1317 و 1318 هنگامی‌ که‌ ایشان‌ گاهی‌ به‌ تهران‌ می‌آمدند، عده‌ای‌ از جوانها که‌ فکرشان‌ باز شده‌ بود از او به‌ اصرار می‌خواهند که‌ جلسات‌ تفسیری‌ برای‌ آنان‌ برقرار کند و ایشان‌ جلسات‌ تفسیری‌ در آن‌ سالهای‌ خفقان‌ رضاخانی‌ مخفیانه‌ در منزل‌ داشتند .

تا اینکه‌ در سال‌ 1318 در چهارراه‌ گلوبندک‌ مأموری‌ به‌ زنی‌ توهین‌ می‌کند و می‌خواهد چادر از سر او بردارد، و او به‌ دفاع‌ از آن‌ زن‌ برمی‌ خیزد و موسی‌ وار در شب‌ فرعونیان‌ با مأمور رضاخانی‌ گلاویز می‌شود. او را به‌ اتهام‌ اهانت‌ به‌ مقامات‌ عالیه‌ی‌ مملکت‌ بازداشت‌ و محکوم‌ می‌کنند (طی‌ مدرکی‌ که‌ اداره‌ی‌ آمار در اسفند 1318 سرشماری‌ می‌کرد، نشان‌ می‌دهد که‌ ایشان‌ در آن‌ موقع‌ در زندان‌ بوده‌اند). بعد از آزادی‌ نیز جلسات‌ تفسیر ادامه‌ پیدا می‌کند، تا شهریور 1320 .

* بعد از شهریور 1320، کانون‌ اسلام‌: بعد از جریان‌ شهریور 1320 ایشان‌ دست‌ به‌ تشکیل‌ کانون‌ اسلام‌ می‌زند، محل‌ این‌ کانون‌ در خیابان‌ امیریه‌ بود. در این‌ کانون‌ یک‌ سلسله‌ سخنرانیهایی‌ در جهت‌ ارشاد مردم‌ ایراد می‌گردید. همچنین‌ مجله‌ای‌ از طرف‌ کانون‌ به‌ نام‌ دانش‌آموز منتشر می‌شد. از جمله‌ همکاران‌ این‌ مجله‌ آقای‌ مهندس‌ مهدی‌ بازرگان‌ بود که‌ شالوده‌ی‌ دوستی‌ ایشان‌ با آقای‌ طالقانی‌ و همچنین‌ آقای‌ دکتر سحابی‌ از همین‌ جا ریخته‌ می‌شود که‌ تا پایان‌ زندگی‌ ادامه‌ داشت‌. (البته‌ این‌ آشنایی‌ ریشه‌ای‌ بود، و در زمان‌ رضاخان‌ مجلس‌ تبلیغی‌ توسط‌ پدر آقای‌ طالقانی‌ و پدر آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌، مرحوم‌ حاج‌ عباسقلی‌ بازرگان‌ در مدرسه‌ی‌ مروی‌ جهت‌ ارشاد و تبلیغ‌ اهل‌ کتاب‌ و همچنین‌ فرقه‌ی‌ ضاله‌ی‌ بهائیت‌ تشکیل‌ و از مبلغین‌ ادیان‌ دعوت‌ می‌شد که‌ به‌ آنجا بیایند و به‌ بحث‌ و گفتگو بپردازند، و جوانهایی‌ را که‌ دچار شبهاتی‌ در این‌ مورد شده‌ بودند هدایت‌ و ارشاد می‌کردند . مذاکرات‌ این‌ جلسه‌ در مجله‌ای‌ به‌ نام‌ «البلاغ‌» منتشر می‌شد ولی‌ یک‌ شماره‌ بیشتر منتشر نشد و از طرف‌ دستگاه‌ جلوگیری‌ گردید و محل‌ جلسه‌ تعطیل‌ ولی‌ جلسات‌ به‌ منزل‌ مرحوم‌ حاج‌ عباسقلی‌ بازرگان‌ منتقل‌ شد ).

در این‌ دوره‌ است‌ ( یعنی‌ پس‌ از شهریور 1320) که‌ انجمن‌ اسلامی‌ دانشجویان‌ با همکاری‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ و دکتر سحابی‌ و بعضی‌ از دانشجویان‌ متدین‌ و فعّال‌ آن‌ روز تأسیس‌ می‌شود، و همچنین‌ اتحادیه‌ی‌ مسلمین‌ به‌ سرپرستی‌ مرحوم‌ حاج‌ سراج‌ انصاری‌ پا به‌ عرصه‌ی‌ وجود می‌گذارد و مرحوم‌ طالقانی‌ در تشکیل‌ و تأسیس‌ آنها نقش‌ اساسی‌ و فعالی‌ داشتند .

* تفسیر قرآن‌: از جمله‌ فعالیتهای‌ ایشان‌ در این‌ دوره‌ تفسیر قرآن‌ است‌ (که‌ برای‌ اولین‌ بار قرآن‌ از گوشه‌ی‌ قبرستانها، بازوی‌ پهلوانان‌ و مراسم‌ عقد و عروسی‌ و غیره‌ وارد صحنه‌ی‌ زندگی‌ می‌شود. و حقایق‌ آن‌ به‌ طور عریان‌ بیان‌ می‌گردد و نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ قرآن‌ راهنمای‌ زندگی‌ است‌ نه‌ قرائت‌ برای‌ اموات‌ و گورستانها.) و همچنین‌ تعلیم‌ نهج‌ البلاغه‌ .

علاوه‌ بر این‌، ایشان‌ در ترجمه‌ و تدوین‌ موضوعی‌ نهج‌ البلاغه‌ با آقای‌ حاج‌ میراز خلیل‌ کمره‌ای‌ همکاری‌ نزدیک‌ داشت‌ و چند جلد آن‌ مانند نهج‌ البلاغه‌ و جنگ‌ . نهج‌ البلاغه‌ و... نیز منتشر شد ولی‌ ادامه‌ پیدا نکرد .

آقای‌ کمره‌ای‌ در مقدمه‌ی‌ کتاب‌ «نهج‌ البلاغه‌ یا دایرة‌ المعارف‌ علوی‌» بخش‌ جنگ‌، چاپ‌ سال‌ 1324 ، می‌گوید: «و از معاضدت‌ فکری‌ جناب‌ علامه‌ آقای‌ سید محمود طالقانی‌ کثراللّه‌ امئاله‌ که‌ جز تقوی‌ و خدمت‌ در سریره‌ ندارند سپاسگزاریم‌. (جزاه‌ اللّه‌ عنی‌ و عن‌ اجداده‌ المکرمین‌ خیرالجزاء ).»

در آن‌ روز که‌ سیاست‌ جهانی‌ جهان‌ خوران‌ و عمال‌ دست‌ نشانده‌ی‌ داخلی‌ آنان‌ از ترویج‌ و نفوذ افکار انقلابی‌ و انسانی‌ همچون‌ تعالیم‌ قرآن‌ و اسلام‌ جلوگیری‌ می‌کرد، ایشان‌ قرآن‌ را به‌ میان‌ جوانها می‌برد، در جلسات‌ تفسیر و درسهای‌ قرآنی‌ او جوانان‌ پرشوری‌ شرکت‌ می‌کردند که‌ یکی‌ از آنها مرحوم‌ نواب‌ صفوی‌ رهبر فداییان‌ اسلام‌ بود .

* مسافرت‌ به‌ آذربایجان‌: ایشان‌ بعد از واقعه‌ی‌ آذربایجان‌ در سال‌ 1325 ، از طرف‌ اتحادیه‌ی‌ مسلمین‌ و جامعه‌ی‌ روحانیت‌ آن‌ روز برای‌ سرکشی‌ به‌ حوادث‌ آذربایجان‌ به‌ آنجا سفر می‌کند و گزارش‌ سفر را آن‌ طور که‌ باید و شاید می‌دهد که‌ خوشایند برخی‌ از روحانیون‌ قرار نمی‌گیرد .

* نهضت‌ ملی‌ ایران‌: در دوره‌ی‌ ملی‌ شدن‌ نفت‌ و زمان‌ حکومت‌ ملی‌ و قانونی‌ دکتر مصدق‌ به‌ طور فعال‌ در مبارازت‌ نهضت‌ آزادیبخش‌ ملی‌ ایران‌ شرکت‌ داشت‌ و در انتخابات‌ دوره‌ی‌ هفدهم‌ مجلس‌ از طرف‌ مردم‌ شمال‌ کاندیدای‌ نمایندگی‌ مجلس‌ شد که‌ مورد پشتیبانی‌ و حمایت‌ و تأیید قاطع‌ مردم‌ و مورد تأیید و پیشنهاد مرحوم‌ آیت‌ اللّه‌ کاشانی‌ قرار گرفت‌. ولی‌ انتخابات‌ آن‌ ناحیه‌ مانند بعضی‌ از نواحی‌ دیگر به‌ علت‌ تحریکات‌ مخالفان‌ نهضت‌ انجام‌ نگرفت‌ و به‌ دستور دولت‌ ملی‌ برای‌ جلوگیری‌ از اخلال‌گرایی‌ انتخابات‌ آنجا تعطیل‌ شد .

ایشان‌ در همان‌ مواقع‌ در مسجد هدایت‌ ضمن‌ تأیید دولت‌ ملی‌ همیشه‌ به‌ صورت‌ آگاهانه‌ و مشتاقانه‌ از دولت‌ انتقاد سازنده‌ می‌کرد. بارها گفته‌ بودند اگر من‌ آن‌ روز با مصدق‌ تماس‌ داشتم‌ دست‌ نواب‌ را می‌گذاشتم‌ در دست‌ مصدق‌ و به‌ این‌ اختلافها پایان‌ می‌دادم‌ .

بعد از کودتای‌ 28 مرداد مبارزه‌ را به‌ صورت‌ پنهانی‌ در نهضت‌ مقاومت‌ ملی‌ ادامه‌ می‌دهد. و همیشه‌ در اقدامات‌ ملی‌ پیشگام‌ و پیشرو بودند. و در همان‌ ضمن‌ منبر و جلسات‌ مسجد هدایت‌ به‌ عنوان‌ پایگاهی‌ در جهت‌

روشنگری‌ ادامه‌ داشت‌، و به‌ قول‌ دکتر شریعتی‌ «همچون‌ مناره‌ای‌ در کویر نمایان‌ بود» و باز می‌گفت‌ : « هر وقت‌ به‌ تهران‌ می‌آمدم‌ در آن‌ سالهای‌ خفقان‌ و ظلمانی‌ تنها مسجد هدایت‌ و آقای‌ طالقانی‌ بودند که‌ می‌درخشیدند ».

* مخفی‌ کردن‌ نواب‌ صفوی‌: بعد از ترور نافرجام‌ حسین‌ علاء به‌ وسیله‌ی‌ فداییان‌ اسلام‌، نخست‌ وزیر شاه‌ که‌ در سال‌ 1334 می‌خواست‌ به‌ بغداد برود و پیمان‌ شوم‌ معروف‌ به‌ پیمان‌ بغداد را که‌ سند اسارت‌ ایران‌ بود، امضا کند، فداییان‌ اسلام‌ غیرقانونی‌ اعلام‌ شد و شهید نواب‌ صفوی‌ و دوستانش‌ مورد تعقیب‌ قرار گرفتند، بدین‌ جهت‌ به‌ زندگی‌ مخفی‌ روی‌ آورده‌ مدتی‌ را در منزل‌ آقای‌ طالقانی‌ پنهان‌ شدند و ایشان‌ در منزل‌ خویش‌ از آنها پذیرایی‌ می‌کرد. (2) تا اینکه‌ مأمورین‌ ظنین‌ می‌شوند، ولی‌ چند ساعت‌ قبل‌ از اینکه‌ مأمورین‌ به‌ خانه‌ بریزند، نواب‌ و دوستانش‌ از منزل‌ آقای‌ طالقانی‌ خارج‌ می‌شوند و بعد از آن‌ مأمورین‌ می‌ریزند و آقای‌ طالقانی‌ را دستگیر می‌کنند که‌ مدتی‌ ایشان‌ بازداشت‌ بودند ولی‌ چون‌ برگه‌ای‌ از او به‌ دست‌ نمی‌آورند بالاخره‌ ایشان‌ را آزاد می‌کنند، حفاظت‌ از نواب‌ به‌ وسیله‌ی‌ او سابقه‌ داشت‌ و آقای‌ طالقانی‌ در سال‌ 24 و 25 نیز شهید نواب‌ را در اطراف‌ دهات‌ طالقان‌ مخفی‌ می‌کنند، همچنین‌ طبق‌ مدرکی‌ که‌ روزنامه‌ی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ مناسبت‌ سالگرد ایشان‌ انتشار داد آقای‌ طالقانی‌ از جمله‌ کسانی‌ است‌ که‌ درجه‌ی‌ اجتهاد نواب‌ صفوی‌ را تأیید می‌کند .

* تشکیل‌ جبهه‌ی‌ ملی‌: در تابستان‌ سال‌ 1339 که‌ قرار بود انتخابات‌ دوره‌ی‌ بیستم‌ مجلس‌ انجام‌ بگیرد، ایشان‌ به‌ مخالفت‌ برخاست‌ و با عده‌ای‌ دیگر که‌ بعداً جبهه‌ ملی‌ دوم‌ را تشکیل‌ دادند در این‌ زمینه‌ همکاری‌ داشت‌. مسجد هدایت‌ در آن‌ روزها شاهد مبارازت‌ پرشوری‌ بود که‌ علیه‌ استبداد و خفقان‌ بعد از کودتای‌ 28 مرداد ایجاد شده‌ بود. این‌ جلسات‌ توسط‌ حکومت‌ تعطیل‌ می‌شود، و بعد از مدت‌ کوتاهی‌ آن‌ جلسات‌ در منزل‌ آقای‌ احمدعلی‌بابایی‌ به‌ مدت‌ ده‌ شب‌ در دهه‌ی‌ آخر ماه‌ صفر ادامه‌ پیدا می‌کند و ایشان‌ و مرحوم‌ مطهری‌ به‌ تحلیل‌ مسائل‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ و روشنگری‌ و افشاگری‌ حقایق‌ می‌پردازند .

* ماجرای‌ نیمه‌ شعبان‌: این‌ مبارزه‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌ و مِن‌جمله‌ در زمستان‌ همان‌ سال‌ که‌ تظاهرات‌ دانشجویی‌ شروع‌ شده‌ بود، مجلس‌ جشنی‌ در نیمه‌ی‌ شعبان‌ از طرف‌ هیئت‌ علمیه‌ به‌ مناسبت‌ میلاد ولی‌ عصر(عج‌) تشکیل‌ می‌گردد. و قرار بود آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ در این‌ مجلس‌ سخنرانی‌ کنند. دَرِ مسجد از طرف‌ ساواک‌ بسته‌ می‌شود ولی‌ مردم‌ در کنار مسجد و در میدان‌ اَرک‌ جمع‌ می‌شوند. و ایشان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ اخطار مأمورین‌ پلیس‌ و ساواک‌ جلو مسجد سخنرانی‌ را شروع‌ می‌کنند و بعد از خطبه‌ این‌ آیه‌ را می‌خوانند: «وَ نُرِیدُ اَنّ نُمِنَّ عَلَی‌ الَّذِینَ اسْتُضعِفُوا فِی‌ الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» و ما اراده‌ کرده‌ایم‌ که‌... در این‌ هنگام‌ مأمورین‌ حمله‌ می‌کنند و با شدت‌ جمعیت‌ را متفرق‌ می‌کنند، ولی‌ بار دیگر جمعیت‌ گرد می‌آیند و آقای‌ طالقانی‌ صحبت‌ را دوباره‌ شروع‌ می‌کنند که‌ این‌ بار مأمورین‌ با شدت‌ بیشتری‌ حمله‌ می‌کنند و مردم‌ را با باتون‌ به‌ باد کتک‌ می‌گیرند و با تلاش‌ زیادی‌ بالاخره‌ جمعیت‌ را متفرق‌ و عده‌ی‌ زیادی‌ را دستگیر می‌کنند .

* تشکیل‌ نهضت‌ آزادی‌: در اردیبهشت‌ سال‌ 1340 همراه‌ با بازرگان‌ و آقای‌ دکتر سحابی‌ نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ را تشکیل‌ می‌دهند که‌ اولین‌ جمعیت‌ سیاسی‌ با ایدئولوژی‌ اسلامی‌ بود و این‌ جمعیت‌ تا سالها به‌ طور مستمر نقش‌ پیشرو و مترقی‌ خود را علیه‌ استبداد ادامه‌ می‌دهد .

در تیرماه‌ سال‌ 1340 قرار می‌شود که‌ بعد از سالها خفقان‌، نهمین‌ سالگرد شهدای‌ 30 تیر سال‌ 1331 برگزار گردد که‌ تبلیغات‌ مخالفت‌آمیز دولت‌ شروع‌ می‌شود و می‌خواهد جریان‌ برگزاری‌ را به‌ عوامل‌ خارجی‌ منسوب‌ کند ولی‌ با شرکت‌ فعال‌ آقای‌ طالقانی‌ در مراسم‌ شب‌ سال‌ شهداء در ابن‌ بابویه‌ این‌ تبلیغات‌ نقش‌ بر آب‌ شد و جمعیت‌ کثیری‌ در آنجا گرد آمد، لذا پلیس‌ به‌ دستگیری‌ و جلب‌ شرکت‌ کنندگان‌ دست‌ زد و موقعی‌ که‌ پلیس‌ خواست‌ جوانان‌ را دستگیر کند، ایشان‌ سخت‌ اعتراض‌ کردند، ولی‌ پلیس‌ که‌ از برخورد با آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ اجتناب‌ و دستور داشتند با ایشان‌ کاری‌ نداشته‌ باشند، درباره‌ی‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ عکس‌ العملی‌ نشان‌ نمی‌دهند . وقتی‌ پلیس‌ جوانان‌ را در کامیون‌ سوار می‌کند، آقا خود را به‌ زور داخل‌ کامیون‌ می‌اندازد و پلیس‌ او را به‌ اتفاق‌ بقیه‌ی‌ دوستان‌ به‌ زندان‌ شهربانی‌ می‌برد . در آنجا هم‌ نمی‌خواستند که‌ او را زندانی‌ کنند. ولی‌ ایشان‌ باز هم‌ خود را به‌ داخل‌ زندان‌ می‌اندازد که‌ پس‌ از دو روز با حیله‌ و نیرنگ‌ ایشان‌ را از زندان‌ بیرون‌ می‌کنند .

* مؤتمر اسلامی‌: از جمله‌ فعالیتهای‌ ایشان‌ شرکت‌ در کنفرانسهای‌ اسلامی‌ است‌. از جمله‌ در سال‌ 1331 در مؤتمر شعوب‌ المسلمین‌ در کراچی‌، در 27 رجب‌ 1379 (1338 هجری‌ شمسی‌) در مؤتمر اسلامی‌ قدس‌ و در 27 رجب‌ 1381 ( دی‌ 1340 شمسی‌) نیز در مؤتمر اسلامی‌ قدس‌ شرکت‌ نموده‌اند و برای‌ اولین‌ بار به‌ جهان‌ اسلام‌ آن‌ روز این‌ حقایق‌ را اعلام‌ می‌کند که‌ ملت‌ ایران‌ مخالف‌ صهیونیسم‌ است‌ و حساب‌ ملت‌ از دولتهای‌ دست‌ نشانده‌ جدا است‌. همچنین‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ آن‌ روز مثل‌ مصر و سوریه‌ و... این‌ واقعیت‌ را روشن‌ ساخت‌ که‌ تشیع‌ همان‌ اسلام‌ راستین‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ بعداً برخی‌ از علمای‌ اسلامی‌ در یک‌ روز بعد از نماز جمعه‌ در قاهره‌ که‌ با ایشان‌ دیدار می‌کنند، می‌گویند: ما فکر می‌کردیم‌ که‌ شیعه‌ مخلوطی‌ از اسلام‌، مجوس‌ و یهود می‌باشد .

* فعالیتهای‌ دیگر: ایشان‌ علاوه‌ بر آوردن‌ قرآن‌ در صحنه‌ و راهنمای‌ عمل‌ قراردادن‌ آن‌، بر روی‌ چند مسئله‌ نیز تأکید داشت‌ :

- عدم‌ جدایی‌ دین‌ از سیاست‌

- شناساندن‌ استبداد و نظام‌ شاهنشاهی‌ به‌ عنوان‌ ریشه‌ی‌ همه‌ی‌ فسادها. این‌ امر از فعالیتهای‌ سیاسی‌ سالیان‌ متمادی‌ و نیز از مقدمه‌ و توضیحاتی‌ که‌ بر کتاب‌ «تنبیه‌ الامة‌ و تنزیه‌ الملة‌» مرحوم‌ نائینی‌ نوشته‌ است‌ به‌ خوبی‌ پیدا است‌ .

- معرفی‌ صهیونیسم‌ به‌ عنوان‌ یک‌ عامل‌ استعمار که‌ در منطقه‌ عمل‌ می‌کند و شناساندن‌ حقوق‌ از دست‌ رفته‌ی‌ ملت‌ فلسطین‌ و بیان‌ ماهیت‌ حکومت‌ اسرائیل‌ که‌ حتی‌ برای‌ روشنفکران‌ زمان‌ ما چه‌ در ایران‌ و چه‌ در خارج‌ ایران‌ شناخته‌ نبود. ایشان‌ با درک‌ کامل‌ از آن‌ برای‌ اولین‌ بار ماهیت‌ اسرائیل‌ و صهیونیسم‌ را چنان‌ که‌ باید و شاید بیان‌ می‌کند و سالها بعد تازه‌ روشنفکران‌ و دیگران‌ می‌فهمند که‌ دارو دسته‌ی‌ صهیونیستهای‌ اسرائیل‌ برای‌ چه‌ منظورهایی‌ به‌ صورت‌ یک‌ دولت‌ و کشور درآمده‌ است‌ .

- ایجاد پل‌ ارتباطی‌ میان‌ نسل‌ روشنفکر با روحانیت‌ و با توده‌ی‌ مردم‌. (3 )

* امام‌ خمینی‌ : در سال‌ 1341 که‌ مبارزه‌ی‌ روحانیت‌ مبارز و مترقی‌ به‌ رهبری‌ امام‌ خمینی‌ شروع‌ می‌شود و مبارازت‌ ملت‌ ایران‌ ابعاد وسیع‌تری‌ به‌ خود می‌گیرد. آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ در جریان‌ مبارزه‌ ضمن‌ تأیید آن‌ همیشه‌ شاهد و حاضر و ناظر فعال‌ این‌ مبارزه‌ بودند .

* زندان‌: در بهمن‌ سال‌ 1341 در جریان‌ رفراندوم‌ کذایی‌ شاه‌ به‌ اتفاق‌ سران‌ جبهه‌ی‌ ملی‌ و نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ دستگیر و در قزل‌ قلعه‌ زندانی‌ می‌شود . پیش‌ از محرم‌ سال‌ 42 که‌ مبارزه‌ی‌ روحانیت‌ به‌ اوج‌ می‌رسد و معلوم‌ است‌ که‌ ماه‌ محرم‌ امسال‌ حاکی‌ از حوادث‌ تعیین‌ کننده‌ ایست‌، ساواک‌ و موساد که‌ پرونده‌ی‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ را تشکیل‌ داده‌ بودند، برای‌ تکمیل‌ توطئه‌ی‌ خود در اول‌ محرم‌ او را آزاد می‌کنند. وی‌ که‌ از هر فرصتی‌ برای‌ افشای‌ جنایات‌ رژیم‌ آمریکایی‌ شاه‌ و صهیونیستها استفاده‌ می‌کرد، در ایام‌ عاشورا در مسجد هدایت‌، سنگر همیشه‌ پابرجای‌ خود، به‌ منبر می‌رود و به‌ بیان‌ جنایات‌ دستگاه‌ و وابستگی‌ او به‌ آمریکا و اسرائیل‌ و برنامه‌های‌ آمریکایی‌ انقلاب‌ سفید و ستمهایی‌ که‌ بر مردم‌ روا می‌دارد و جنایاتی‌ که‌ اعمال‌ می‌کند می‌پردازد .

انجمن‌ اسلامی‌ دانشجویان‌ نیز برای‌ افشای‌ ماهیت‌ رژیم‌ جلسات‌ سخنرانی‌ خود را در عصر تاسورعا و عاشورا با موافقت‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ در مسجد هدایت‌ تشکیل‌ می‌دهد .

علاوه‌ بر این‌، آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ به‌ نوشتن‌ و نشر اعلامیه‌ای‌ خطاب‌ به‌ افسران‌ ارتش‌ و ترجمه‌ و نشر خطبه‌ی‌ معروف‌ امام‌ حسین‌ که‌ مفهومش‌ تغییر رژیم‌ بود دست‌ می‌زند، چون‌ با هشیاری‌ و واقع‌ بینی‌ درمی‌ یابد که‌ پلیس‌ درصدد طرح‌ توطئه‌ای‌ علیه‌ او است‌، شب‌ دوازدهم‌ از رفتن‌ به‌ مسجد خودداری‌ می‌کند و بعد از چند روز مخفی‌ شدن‌ در منزل‌ نزدیکان‌ به‌ لواسانات‌ می‌رود .

بعد از 15 خرداد، اعلامیه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «دیکتاتور خون‌ می‌ریزد» از طرف‌ نهضت‌ آزادی‌ ایران‌ منتشر می‌شود که‌ دستگاه‌ وابسته‌ و ترسان‌ از هر حرکتی‌، آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ را مسئول‌ نشر این‌ اعلامیه‌ می‌داند و با تمام‌ قوا برای‌ گرفتاری‌ ایشان‌ بسیج‌ می‌شود و به‌ طرف‌ لواسانات‌ لشکرکشی‌ می‌کند. آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ خود در زندان‌ تعریف‌ می‌کرد که‌ صدای‌ غرش‌ خودروهای‌ ارتشی‌ در کوهستان‌ پیچید و من‌ نگران‌ آن‌ شدم‌ که‌ این‌ جنایتکاران‌ برای‌ پیدا کردن‌ من‌ نسبت‌ به‌ روستاییان‌ بی‌گناه‌ به‌ هر جنایتی‌ دست‌ بزنند، لذا بر فراز تپه‌ای‌ رفتم‌ و دست‌ تکان‌ دادم‌ و صدایشان‌ زدم‌، همگی‌ شگفت‌ زده‌ به‌ طرف‌ من‌ آمدند و گفتند چند روز است‌ دنبال‌ شما می‌گردیم‌. به‌ آنان‌ گفتم‌ من‌ اینجا بودم‌، شما بیخود این‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ می‌گردید. به‌ هر حال‌ در 22 خرداد همراه‌ آنان‌ به‌ زندان‌ قصر آمد و در زندان‌ شماره‌ی‌ 2 قصر، جدا از دیگر یاران‌ زندانی‌ شد. تا اینکه‌ دستگاه‌ پرونده‌ای‌ سراپا دروغ‌ و بی‌اساس‌ ساخت‌ و در ضمن‌ محاکماتی‌ طولانی‌ و جنجالی‌ با هشت‌ نفر دیگر از همراهان‌ در سال‌ 1342 و 1343 در بیدادگاههای‌ نظامی‌ به‌ 10 سال‌ زندان‌ محکوم‌ شد .

آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ در بیدادگاه‌ نظامی‌ از بیان‌ هرگونه‌ سخن‌ و دفاعی‌ به‌ دلیل‌ اینکه‌ دادگاه‌ غیرقانونی‌ و غیرشرعی‌ است‌ خودداری‌ کرد ولی‌ در آن‌ دل‌ شب‌ که‌ در حضور متهمان‌ و مأمورین‌ حکم‌ محکومیت‌ از طرف‌ بیدادگاه‌ قرائت‌ شد، ناگهان‌ با لحنی‌ آمرانه‌ و محکم‌ خطاب‌ به‌ بیدادرسان‌ که‌ می‌خواستند به‌ دنبال‌ کار خود بروند و دستشان‌ را بشویند گفت‌ بایستید! همه‌ بر سر جای‌ خود ایستادند و او چنین‌ خواند :

بِسْم‌ اللّهِ الرَّحْم''''نِ الرَّحیم‌

وَ الْفَجْرِ. وَلَیالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ، وَاللَّیْلِ اِذَا یَسْرِ. هَلْ فِی‌ ذالِکَ قَسَمٌ لِذِی‌ حِجْرٍ. اَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ. اِرَمَذَاتِ العِمَادِ، اَلَّتِی‌ لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی‌ الْبَلادِ، وَ ثَمُودَ الَّذِینَ جَابُواالصَّخْرِ بِالوَادِ. وَ فِرْعَوْنِ ذِی‌ الاَْوتادِ. الَّذِینَ طَغَوْا فِی‌ البَلادِ، فَاَکْثَرُو فِیهَا الفَسادِ، فَصَبَّ عَلِیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابِ، اِنَّ رَبُّکَ لَبِاالْمِرْصَادِ .

بعد از تلاوت‌ این‌ آیات‌، آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ خطاب‌ به‌ افسران‌ کرد و گفت‌ بروید به‌ اربابتان‌ بگویید که‌ شما محکوم‌ هستید نه‌ ما .

که‌ افسران‌ منتظر بقیه‌ی‌ سخنان‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ نمی‌شوند و ترسان‌ و هراسان‌ جلسه‌ی‌ دادگاه‌ را با عجله‌ ترک‌ می‌کنند و در موقع‌ ترک‌ کردن‌ حتی‌ راه‌ را نیز گم‌ کردند .

* دوران‌ زندان‌: دوران‌ زندان‌ از سازنده‌ترین‌ دوران‌ ایشان‌ است‌، زندان‌ تبدیل‌ به‌ دانشگاه‌ می‌گردد و درس‌ تفسیر قرآن‌ وی‌ در هفته‌ای‌ سه‌ شب‌ و سایر سخنرانیها و دروس‌ دیگر وی‌ هرگز از خاطره‌ی‌ کسانی‌ که‌ با ایشان‌ همبند بودند نمی‌رود .

تدوین‌ چند جلد تفسیر پرتوی‌ از قرآن‌ و تکمیل‌ کتاب‌ اسلام‌ و مالکیت‌، گذشته‌ از سایر اقدامات‌ سازنده‌ای‌ که‌ ایشان‌ انجام‌ دادند، از آثار آن‌ سالها است‌، و خلاصه‌ درس‌ تفسیر قرآن‌ و نهج‌ البلاغه‌ی‌ او در زندان‌ از خاطرات‌ فراموش‌ نانشدنی‌ است‌ .

سرانجام‌ رژیم‌ بر اثر فشار افکار عمومی‌ ایران‌ و جهان‌ او را به‌ اتفاق‌ آقای‌ مهندس‌ بازرگان‌ در سال‌ 46 آزاد می‌کند .

* بعد از زندان‌ و قبل‌ از تبعید: بعد از زندان‌ نیز درس‌ تفسیر و همچنین‌ مبارزه‌ی‌ آن‌ مجاهد ادامه‌ پیدا می‌کند. اما باردگر مجلس‌ تفسیر ایشان‌ از طرف‌ دستگاه‌ تعطیل‌ می‌شود. آری‌ استبداد نمی‌تواند وجود او را تحمل‌ کند .

از جمله‌ فعالیتهای‌ چشمگیر او در بین‌ سالهای‌ 1346 تا سال‌ 1350 عبارتست‌ از :

الف‌ - در عید فطر سال‌ 1389 هجری‌ قمری‌ مطابق‌ با آذر ماه‌ 1348، در خطبه‌ی‌ نماز عید در ضمن‌ یک‌ سخنرانی‌ پر شور نظر مردم‌ را به‌ شدت‌ به‌ مسئله‌ فلسطین‌ جلب‌ کرد و از مردم‌ خواست‌ که‌ فطریه‌های‌ خود را برای‌ کمک‌ به‌ مردم‌ فلسطین‌ بدهند. استقبال‌ و شور مردم‌، از زن‌ و مرد، در آن‌ روز بی‌نظیر بود و باردیگر بر جهانیان‌ ثابت‌ شد و برای‌ مردم‌ مبارز فلسطین‌ یادآوری‌ شد که‌ حساب‌ ملت‌ مسلمان‌ ایران‌ از حساب‌ شاه‌ دست‌ نشانده‌ی‌ آمریکا و هم‌پیمان‌ با اسرائیل‌ و بهترین‌ دوست‌ صهیونیستها جدا است‌. (متن‌ سخنرانی‌ آن‌ روز در این‌ یادنامه‌ در صفحه‌ی‌ 164 چاپ‌ شده‌ است‌ ).

جمع‌ آوری‌ فطریه‌ی‌ مردم‌ برای‌ مردم‌ فلسطین‌ در سال‌ 49 نیز از طرف‌ ایشان‌ در مسجد هدایت‌ و از طرف‌ مرحوم‌ مطهری‌ و دکتر شریعتی‌ و سایر بانیان‌ حسینیه‌ی‌ ارشاد در آنجا و در سایر مساجد و مراکز مذهبی‌ انجام‌ می‌گیرد. دستگاه‌ حاکم‌ وحشت‌ زده‌ از گسترش‌ این‌ اقدام‌ روشنگرانه‌ و سرایت‌ بیشتر آن‌ به‌ زمینه‌های‌ دیگر بود که‌ در عید فطر سال‌ 1350 خانه‌ی‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ را به‌ محاصره‌ درمی‌ آورد و مانع‌ ورود او به‌ مسجد می‌شود و یک‌ ماه‌ بعد او را به‌ ازبل‌ تبعید می‌کنند که‌ جریان‌ امر در جای‌ خود خواهد آمد .

ب‌ - در سالهای‌ سیاه‌ زمینه‌سازی‌ برای‌ نفوذ و دخالت‌ هر چه‌ بیشتر امپریالیسم‌ جهانی‌ به‌ سرکردگی‌ آمریکا در ایران‌ و بازکردن‌ درهای‌ ایران‌ برای‌ سرمایه‌ گذاران‌ آمریکایی‌ و اروپایی‌ و ژاپنی‌، و سالهای‌ مقدمه‌ چینی‌ برای‌ برگزاری‌ جنشهای‌ منحوس‌ دو هزار و پانصد ساله‌ی‌ ستم‌ شاهی‌، و سالهای‌ نومیدی‌ و بازگشت‌ و توبه‌ و سازش‌ سیاست‌ باازن‌ متکی‌ به‌ بیگانگان‌ از درون‌ و بیرون‌ زندان‌، رادمردی‌ از سلاله‌ی‌ حسین‌، حجة‌ السلام‌ سید محمد رضا سعیدی‌ علیه‌ سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌ و نفوذ روز افزون‌ آمریکاییان‌ در ایران‌ اعلامیه‌ می‌دهد و می‌داند که‌ این‌ کار چه‌ عاقبتی‌ دارد. رژیم‌ هم‌ که‌ نمی‌خواهد آرامش‌ و ثبات‌ قبرستانیش‌ حتی‌ با صدای‌ خواندن‌ اعلامیه‌ای‌ به‌ هم‌ بخورد و سازشکاران‌ تردیدی‌ در قدرت‌ جهنمی‌ ساواک‌ متکی‌ به‌ سیا و موساد به‌ خود دهند، آن‌ سید بزرگوار را دستگیر می‌کند و در شکنجه‌ گاه‌ قزل‌ قلعه‌ به‌ زیر شکنجه‌ می‌کشد. حجة‌الاسلام‌ سعیدی‌ حسرت‌ آه‌ کشیدن‌ در زیر شکنجه‌ها را به‌ دل‌ دژخیمان‌ می‌نهد و شهادت‌ را انتخاب‌ می‌کند.

بعد از اینکه‌ ساواک‌ به‌ خانواده‌اش‌ تلفن‌ کرد که‌ بیایید جسد او را تحویل‌ بگیرید، آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ به‌ خانه‌ی‌ آن‌ شهید شتافت‌، مبادا زن‌ و فرزندانش‌ همگام‌ با شهید نشده‌ باشند، چون‌ خاطرش‌ از این‌ جهت‌ مطمئن‌ شد و خانواده‌ را همانند آن‌ شهید پابرجا یافت‌ به‌ مسجد آیت‌ اللّه‌ سعیدی‌ (مسجد موسی‌ بن‌ جعفر) در خیابان‌ غیاثی‌ رفت‌ و مسجد را بسته‌ و در محاصره‌ی‌ پلیس‌ دید. تنی‌ چند از مردم‌ در پشت‌ سرش‌ بودند و او حسین‌ وار به‌ طرف‌ مسجد می‌رفت‌. پلیس‌ خائن‌ خائف‌ که‌ او را می‌شناخت‌ از هیبت‌ پرصلابت‌ او و از خوف‌ قیام‌ مردم‌ بیمناک‌ شده‌ پس‌ از اندکی‌ مقاومت‌ تسلیم‌ شد و در مسجد را باز کرد. آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ و مردم‌ همراهش‌ در مسجد نه‌ به‌ سوگ‌ سعیدی‌ که‌ به‌ جشن‌ بس‌ سعید و قیام‌ آفرین‌ شهیدی‌ نشستند و با سکوت‌ پرمعنی‌ و پرخروش‌ خود به‌ خواندن‌ قرآن‌ کمر بستند و پرواضح‌ است‌ که‌ این‌ چنین‌ نشست‌ و به‌ قرآن‌ روی‌ آوردن‌ و از هرچه‌ غیر خدا است‌ گسستن‌ دستگاه‌ را به‌ لرزه‌ در می‌آورد. بالاخره‌ آن‌ مجلس‌ با حمله‌ی‌ پلیس‌ برای‌ گرفتن‌ دکتر شیبانی‌ که‌ لب‌ به‌ سخن‌ گشوده‌ بود و فرورفتن‌ دکتر شیبانی‌ در دریای‌ مردم‌ و شکست‌ مفتضحانه‌ی‌ پلیس‌ و مقاومت‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ در برابر پلیس‌ و نرفتن‌ به‌ زندان‌ تمام‌ شد. اما آغازی‌ بود برای‌ کسانی‌ که‌ راه‌ استقامت‌ و شهادت‌ را برگزیدند .

فردای‌ آن‌ روز آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ را گرفتند، اما از ترس‌ قیام‌ مردم‌ پس‌ از دو روز آزادش‌ کردند .

ج‌- با اطلاع‌ از درگذشت‌ جمال‌ عبدالناصر مبارز بزرگ‌ علیه‌ صهیونیسم‌ و رهبر فقید مصر در 6 مهر 1349 در آن‌ شرایط‌ خفقان‌ آور تنها کسی‌ بود که‌ در مسجد هدایت‌ مجلس‌ یادبودی‌ برای‌ او برپا داشت‌ و دستگاه‌ حکومتی‌ که‌ غافلگیر شده‌ بود از برقراری‌ مجلس‌ دیگری‌ که‌ قرار بود چند روز بعد به‌ دعوت‌ ایشان‌ و مرحوم‌ مطهری‌ انجام‌ شود جلوگیری‌ و در مسجد ارک‌ ( محل‌ برقراری‌ مجلس‌ یادبود) را می‌بندند .

د- در این‌ سالها مبارزه‌ی‌ مسلحانه‌ در حال‌ شکل‌گرفتن‌ بود و ایشان‌ با سازمانهای‌ مسلحانه‌ی‌ مسلمان‌ ارتباط‌ و همکاری‌ داشت‌ و راهنماییهای‌ لازم‌ را چه‌ از جنبه‌ی‌ فکری‌ و چه‌ از جنبه‌ی‌ علمی‌ بدانان‌ می‌کرد و در هر موقعیتی‌ که‌ آنان‌ به‌ موانعی‌ برخورد می‌کردند در رفع‌ آن‌ موانع‌ می‌کوشید. مجاهد شهید محمد حنیف‌ نژاد و دیگر برادران‌ مجاهدش‌ (از بنیادگذاران‌ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌) همیشه‌ این‌ افتخار را داشتند که‌ خود را شاگرد و دست‌ پرورده‌ی‌ طالقانی‌ می‌دانستند و رهنمودهای‌ لازم‌ را در تمام‌ زمینه‌ها از وی‌ می‌گرفتند .

تأثیر قرآن‌ در مبارازت‌ مسلّحانه‌

7-5- نکته‌ی‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ اولین ‌ اقدام‌ مسلحانه‌ای‌ که‌ بعد از شهریور 1320 توسط‌ مرحوم‌ نواب‌ صفوی‌ و یاران‌ انجام‌ گرفت‌ نیز تحت‌ تأثیر جلسات‌ تفسیر قرآن‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ است‌، زیرا مرحوم‌ نواب‌ صفوی‌ از جمله‌ شرکت‌ کنندگان‌ درس‌ تفسیر آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ بود. ولذا به‌ جرئت‌ می‌توان‌ گفت‌ تفسیر قرآن‌ او شالوده‌ی‌ مبارز مسلحانه‌ را ریخت‌ و همین‌ تعالیم‌ ناب‌ اسلامی‌ و قرآنی‌ بوده‌ که‌ همراه‌ با دیگر عوامل‌ به‌ فروریختن‌ بنیاد رژیم‌ سلطنتی‌ منجر شد. و نیز به‌ گفته‌ی‌ آقای‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ «تأیید ایشان‌ از مبارازت‌ مسلحانه‌ تأثیر بسیاری‌ در جامعه‌ی‌ مذهبی‌ داشت‌ ».

تبعید

7-6- دستگاه‌ دیکتاتوری‌ پلیسی‌ دست‌ نشانده‌ که‌ از وجود او احساس‌ خطر می‌کرد و به‌ ارتباطش‌ با سازمانهای‌ مسلحانه‌ای‌ که‌ اقدامات‌ خود را در سال‌ 50 شروع‌ کرده‌ بودند پی‌ برده‌ بود، چنان‌ که‌ گفته‌ شد، در عید فطر خانه‌اش‌ را به‌ محاصره‌ درآورد و پس‌ از یک‌ ماه‌ او را به‌ سه‌ سال‌ تبعید در ازبل‌ محکوم‌ کردند و به‌ ازبل‌ فرستادند . در ازبل‌ مبارازن‌ مخفیانه‌ با او تماس‌ می‌گرفتند و از طرفی‌ پرونده‌اش‌ را برای‌ تجدیدنظر در دادگستری‌ مطرح‌ ساختند، قضات‌ شریف‌ و فروخته‌ نشده‌ و مستقل‌ دادگستری‌ با وجود فشار شدید ساواک‌ حکم‌ او را به‌ یک‌ سال‌ و نیم‌ تبعید در بافت‌ کرمان‌ تبدیل‌ کردند. او را ناچار به‌ بافت‌ می‌برند ولی‌ آنجا نیز مرکزی‌ برای‌ روشن‌ کردن‌ مستضعفان‌ و مرجعی‌ جهت‌ راه‌ جویان‌ می‌شود. بالاخره‌ پس‌ از هجده‌ ماه‌ دوری‌ از تهران‌ در خردادماه‌ 1352 به‌ تهران‌ باز می‌گردد .

* بازگشت‌ از تبعید: پس‌ از بازگشت‌ از تبعید، همچنان‌ خانه‌ی‌ او مرجع‌ و مهبط‌ دلهای‌ پرجوش‌ و خروش‌ و وجدانهای‌ به‌ حرکت‌ درآمده‌ است‌، او باز هم‌ ارتباط‌ خود را با سازمانهای‌ مخفی‌ مسلحانه‌ برقرار می‌کند و از جهت‌ فکری‌ و مادی‌ به‌ یاریشان‌ می‌شتابد .

در همین‌ دوره‌ی‌ دو ساله‌ و نیمه‌ (از خرداد 52 تا آذر 54)، علاوه‌ بر رهبری‌ مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ مبارازت‌ مسلحانه‌، با دانشجویان‌ مبارز مسلمان‌ خارج‌ از کشور در اروپا و آمریکا نیز تماس‌ داشت‌ و آنان‌ را نیز از رهنمودها و یاریهای‌ بی‌دریغ‌ مادی‌ و معنوی‌ خود برخوردار می‌کرد. او که‌ از منبر رفتن‌ و تفسیر در مسجد ممنوع‌ بود، درس‌ تفسیری‌ برای‌ افراد خانواده‌اش‌ ترتیب‌ داد (که‌ ان‌ شاءاللّه‌ به‌ زودی‌ جمع‌ آوری‌ و منتشر خواهد شد ).

و سوره‌ی‌ آل‌ عمران‌ را نیز تفسیر کرد (تفسیر این‌ سوره‌ از تبعیدگاه‌ ازبل‌ شروع‌ شده‌ بود و سپس‌ در بافت‌ و بعد از آن‌ در تهران‌ ادامه‌ یافت‌). و نوشت‌، که‌ همان‌ جلد پنجم‌ پرتوی‌ از قرآن‌ است‌ .

* آخرین‌ زندان‌...: رژیم‌ امریکایی‌ چنان‌ از دست‌ او ناراحت‌ بود که‌ نمی‌دانست‌ چه‌ تدبیری‌ در برابر او اتخاذ کند و گفته‌ بودند که‌ ما می‌بایستی‌ پانزده‌ سال‌ پیش‌ او را سر به‌ نیست‌ می‌کردیم‌. استاد سید غلام‌ رضا سعیدی‌ نقل‌ می‌کند که‌ محمد رضای‌ مقبور گفته‌ بوده‌ است‌ پدرم‌ را سید حسن‌ مدرس‌ بیچاره‌ کرد و خودم‌ از دست‌ سید محمود طالقانی‌ نمی‌دانم‌ چه‌ کار کنم‌ .

بالاخره‌ به‌ شیوه‌ی‌ همیشگی‌ خود دست‌ زدند و در پاییز سال‌ 1354 او را به‌ زندان‌ بردند. در زندان‌ با انواع‌ شکنجه‌های‌ روحی‌ مواجه‌ است‌. دستگاه‌ می‌خواهد او را به‌ ازنو درآورد، غافل‌ از آنکه‌ برای‌ مردان‌ خدا شکنجه‌ و زندان‌ برپادارنده‌ است‌، نه‌ خوردکننده‌. برای‌ تسلیم‌ و ساکت‌ کردن‌ او دخترش‌ را به‌ زندان‌ می‌اندازند (4) و پس‌ از مدتی‌ به‌ حبس‌ ابد محکوم‌ می‌کنند. شکنجه‌ شدگان‌ را به‌ نزدش‌ می‌آورند، اعتراف‌ کردگان‌، سست‌ عنصران‌، منحرف‌ شدگان‌، وسواسان‌ خنّاس‌، دمندگان‌ در گرههای‌ نومیدی‌ و بدبینی‌ و انواع‌ توطئه‌های‌ دیگر علیه‌ او ساز می‌کنند، ولی‌ روز به‌ روز بر ایمانش‌ به‌ قدرت‌ خدا و طلوع‌ فجر و نزدیک‌تر شدن‌ انقلاب‌ و تهی‌ بودن‌ دستگاه‌ طاغوت‌ و ضرورت‌ مبارزه‌ی‌ همه‌ جانبه‌ با آن‌ می‌افزاید. تا دو سال‌ در زندان‌ بلاتکلیف‌ است‌. در سال‌ 56 توطئه‌ و دروغ‌ بزرگ‌ قرن‌، سیاست‌ حقوق‌ بشری‌ کارتر برای‌ نجات‌ بحران‌ اقتصادی‌ و سرمایه‌ داران‌ جهانی‌، به‌ اوج‌ می‌رسد، در این‌ بازی‌ ایران‌ هم‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد، رژیم‌ برای‌ اینکه‌ در برابر خواست‌ بازیگران‌ حقوق‌ بشر مبنی‌ بر رفع‌ بلاتکلیفی‌ گرفتار نشده‌ باشد که‌ مجبور شود اقدامی‌ در جهت‌ آزادی‌ او به‌ عمل‌ آورد، آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ را به‌ ده‌ سال‌ زندان‌ محکوم‌ می‌کند .

خلاصه‌ این‌ زندان‌ نیز برای‌ او کوره‌ی‌ آزمایش‌ مردان‌ خدا بود. وقتی‌ اندک‌ فرصتی‌ می‌یافت‌ نگران‌ ناتمام‌ ماندن‌ و چاپ‌ و منتشر نشدن‌ تفسیر قرآن‌ می‌شد، لذا یادداشتهایی‌ در مورد برخی‌ از آیات‌ سوره‌ی‌ آل‌ عمران‌ برمی‌ دارد و در فرصتهای‌ مناسبی‌ مخفیانه‌ به‌ وسیله‌ی‌ افراد خانواده‌اش‌ به‌ خارج‌ می‌فرستد. (این‌ یادداشتهای‌ پیش‌ از زندان‌ در مورد تفسیر سوره‌ی‌ آل‌ عمران‌ در جلد پنجم‌ تلفیق‌ شد ).

* آزادی‌: بالاخره‌ مبارازت‌ مردم‌ مسلمان‌ ایران‌ اوج‌ می‌گیرد و تبدیل‌ به‌ انقلابی‌ شکوهمند می‌گردد و وجهه‌ی‌ شهادت‌ و آزادیبخشی‌ به‌ خود می‌گیرد که‌ نخستین‌ وجهه‌ در 17 شهریور 57 به‌ اوج‌ می‌رسد و دومین‌ وجهه‌ در آبان‌ 57 به‌ بعد به‌ آزادشدن‌ فرزندان‌ زندانی‌ امت‌ می‌انجامد .

پدر پیر این‌ امت‌ نیز پس‌ از 40 سال‌ مبارزه‌، تبعید و زندان‌ در شامگاه‌ هشتم‌ آبانماه‌ 1357 بر اثر قیام‌ خونین‌ و حماسه‌ آفرین‌ ملت‌ ایران‌ درهای‌ زندان‌ قصر به‌ روی‌ او باز می‌شود .

پدر می‌گوید: «همین‌ که‌ در آن‌ وقت‌ شب‌ از زندان‌ بیرون‌ آمدم‌ آنچه‌ را درباره‌ی‌ تولد تازه‌ و حرکت‌ خروشان‌ مردم‌ در روزنامه‌ها خوانده‌ بودم‌ و به‌ وسیله‌ی‌ اشخاصی‌ که‌ به‌ زندان‌ می‌آمدند شنیده‌ بودم‌، به‌ چشم‌ خود دیدم‌. در همان‌ لحظه‌ احساس‌ کردم‌ با مردمی‌ دیگر روبه‌ رو هستم‌. مردمی‌ به‌ حرکت‌ درآمده‌، لباس‌ غفلت‌ و سستی‌ قرون‌ از تن‌ به‌ درکرده‌ و عازم‌ به‌ سوی‌ هدف‌، از مبدأ اللّه‌ در مسیر لااله‌ الا اللّه‌، و در پشت‌ سرسالک‌ آگاه‌ به‌ راه‌ روح‌ اللّه‌. قصد داشتم‌ در همان‌ شب‌ به‌ دیدن‌ آقای‌ منتظری‌ بروم‌، زیرا از رادیو شنیدم‌ که‌ ایشان‌ هم‌ از زندان‌ اوین‌ آزاد شده‌اند، اما موج‌ جمعیت‌ اختیار را از من‌ سلب‌ کرد. مرا با خود برد، آرزوی‌ چهل‌ ساله‌ام‌ برای‌ به‌ میدان‌ آمدن‌ مردم‌، بیش‌ از حد انتظارم‌، تحقق‌ می‌یافت‌، به‌ آقای‌ منتظری‌ تلفن‌ کردم‌ و از اینکه‌ نتوانسته‌ام‌ خدمتشان‌ برسم‌ عذر خواستم‌، دیدم‌ ایشان‌ هم‌ همان‌ نظر و احساس‌ مرا داشته‌اند .

در زندان‌ که‌ شنیدم‌ مرا آزاد کرده‌اند، پیش‌ خودم‌ گفتم‌ یکی‌ دو ماه‌ در یک‌ بیمارستان‌ استراحت‌ می‌کنم‌، شاید بیماریهای‌ جسمیم‌ کمتر شوند، اما همین‌ که‌ این‌ مردم‌ را با چنین‌ جوش‌ و خروش‌ دیدم‌ همه‌ی‌ خستگیها و دردها و رنجها از تنم‌ رخت‌ بربست‌، خود را شاداب‌ و با نشاط‌ یافتم‌ ...»

با چنین‌ نظر و احساسی‌ از زندان‌ بیرون‌ آمد و به‌ فعالیت‌ ادامه‌ داد، هنوز به‌ پایان‌ خط‌ نرسیده‌ بود، تازه‌ نتایج‌ مبارازت‌ و رنجهای‌ چهل‌ ساله‌اش‌ را- که‌ قبلاً امید داشت‌ از پروردگارش‌ دریافت‌ دارد- در همین‌ دنیا و در دریای‌ پرتلاطم‌ مردمی‌ محقّق‌ می‌دید .

مصاحبه‌ها، اعلامیه‌ها، بیانیه‌ها، سخنرانیها، پیامها شروع‌ شد. در آن‌ روزها که‌ رهبر مردم‌ امام‌ خمینی‌ به‌ پاریس‌ هجرت‌ کرده‌ بود، خود را موظف‌ می‌دید که‌ بال‌ پدری‌ خود را بر سر همه‌ی‌ فرزندان‌ این‌ آب‌ و خاک‌ بگستراند .

* راهپیمایی‌ تاسوعا و عاشورا: در همان‌ هنگام‌ که‌ عروسک‌ خیمه‌ شب‌ بازی‌ آمریکا هر روز بازی‌ تازه‌ای‌ آغاز می‌کرد و چنان‌ گیج‌ و منگ‌ شده‌ بود که‌ نمی‌دانست‌ به‌ کدام‌ ساز آمریکا برقصد، و هر روز اندیشه‌ی‌ تازه‌ای‌ برای‌ تحکیم‌ و اثبات‌ خود به‌ خرج‌ می‌داد، او علی‌رغم‌ حکومت‌ نظامی‌ و حکومت‌ نظامیان‌ در تاسوعای‌ حسینی‌ اعلام‌ راهپیمایی‌ کرد، دستگاه‌ فشار آورد که‌ آن‌ را پس‌ بگیرد ولی‌ او کسی‌ نبود که‌ به‌ حرف‌ دستگاه‌ گوش‌ فرا دهد. این‌ اعلام‌ راهپیمایی‌ از طرف‌ عموم‌ افراد ملت‌ و همه‌ی‌ مبارازن‌ مورد تأیید قرار گرفت‌ و در عاشورا نیز ادامه‌ یافت‌ و دریای‌ آدمها در آن‌ دو روز ایران‌ را به‌ حرکت‌، جهان‌ را به‌ شگفتی‌ و آمریکا را به‌ وحشت‌ دچار کرد ...

منزل‌ کوچکش‌ در پیچ‌ شمیران‌ به‌ یک‌ دفتر و ملجأ و مأمن‌ و ستاد انقلاب‌ تبدیل‌ شده‌ بود. تلفن‌ این‌ منزل‌ کوچک‌ با تلفن‌ منزل‌ کوچک‌ دیگری‌ در نوفل‌ لوشاتو پیوسته‌ در ارتباط‌ بود. دو پیرمرد با هم‌ تماس‌ می‌گرفتند و دنیای‌ قدرت‌ از همین‌ دو پیرمرد به‌ وحشت‌ افتاده‌ بود .

شرح‌ این‌ ماجرا و کارنامه‌ی‌ چند ماهه‌ی‌ این‌ دفتر بگذار تا وقت‌ دگر ...

بالاخره‌ انقلاب‌ شکوهمند اسلامی‌ به‌ پیروزی‌ رسید و وظایف‌ این‌ دو پیرمرد سنگین‌تر، امیدها به‌ شکوفه‌ نشست‌ و ایران‌ تولدی‌ تازه‌ یافت‌ و اسلام‌ به‌ تجربه‌ای‌ تازه‌ افتاد. این‌ بار نه‌ به‌ دست‌ خلفاء و سلاطین‌ و زورمندان‌ و زرپرستان‌ و تزویرگران‌ که‌ به‌ دست‌ خمینی‌ و طالقانی‌ و یاران‌ ...

* نماز جمعه‌: نماز جمعه‌ جوهر اسلام‌ است‌، لذا شیعه‌ که‌ پوستی‌ بیشتر از اسلام‌ نمی‌دید اقامه‌اش‌ را واجب‌ نمی‌دانست‌، اما اکنون‌ که‌ جوهر به‌ پوست‌ بازگشته‌ چطور؟ امام‌ خمینی‌ نخستین‌ امام‌ جمعه‌ را در نخستین‌ جمهوری‌ اسلامی‌ نصب‌ می‌کند و میلیونها مردم‌ به‌ جمعه‌اش‌ می‌شتابند، سوار جمعه‌ 7 بار بیش‌ پا در رکاب‌ نگذاشت‌ و ...

* سرانجام‌...: بعد از پنجاه‌ سال‌ تلاش‌ مدام‌ برای‌ احیای‌ اسلام‌ و به‌ صحنه‌ آوردن‌ قرآن‌ و عمل‌ به‌ سنت‌ . خوشحال‌ از تحقق‌ عینی‌ آرمانش‌ و نگران‌ نسبت‌ به‌ آینده‌ی‌ مردم‌ در استمرار و عمل‌ به‌ انقلاب‌ اسلامی‌ از جنبه‌های‌ عمیق‌ و اصیل‌ آن‌ و امیدوار به‌ رشد مردم‌ برای‌ حفظ‌ و تداوم‌ انقلاب‌ با کار شورایی‌ و به‌ دست‌ گرفتن‌ سرنوشت‌ خویش‌، در ساعت‌ 45/1 دقیقه‌ی‌ بامداد روز دوشنبه‌ 19 شهریور به‌ پروردگارش‌ پیوست‌ .

آثار و تألیفات‌ مرحوم‌ طالقانی‌

11-7- آثاری‌ که‌ از ایشان‌ مانده‌ است‌ در کارنامه‌ای‌ به‌ وسیله‌ی‌ دو تا ثبت‌ شده‌ که‌ بی‌ هیچ‌ کم‌ و کاستی‌ به‌ وسیله‌ی‌ یک‌ تا به‌ دست‌ راست‌ او داده‌ خواهد شد. اما آنچه‌ که‌ تاکنون‌ به‌ صورت‌ کتاب‌ درآمده‌ است‌، به‌ جز آنچه‌ بعداً درخواهد آمد عبارتنداز :

1- گفتارهای‌ رادیویی‌ ایشان‌ مربوط‌ به‌ سال‌ 1325 و 1326 .

2- ترجمه‌ و توضیح‌ بخشی‌ از نهج‌ البلاغه‌ در سال‌ 1325 و 1326 .

3- اسلام‌ و مالکیت‌ .

4- به‌ سوی‌ خدا می‌رویم‌ (خاطرات‌ سفر حج‌ )

5- مقدمه‌ و خلاصه‌ و توضیح‌ و پاورقی‌ کتاب‌ «تنبیه‌ الامة‌ و تنزیه‌ الملة‌ » نوشته‌ی‌ آیت‌ اللّه‌ شیخ‌ محمد حسین‌ نائینی‌ .

6- ترجمه‌ی‌ جلد اول‌ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌، تألیف‌ عبدالفتاح‌ عبدالمقصود .

7 تا 12- تفسیر پرتوی‌ از قرآن‌ در 6 جلد: تفسیر سوره‌ی‌ فاتحة‌ الکتاب‌، بقره‌، سوره‌ی‌ آل‌ عمران‌ و 24 آیه‌ از سوره‌ی‌ نساء در چهار مجلد، تفسیر جزء سی‌ ام‌ قرآن‌ در دو مجلد .

13 به‌ بعد، سخنرانیها و مقالات‌ و نوشته‌های‌ متعدد دیگری‌ که‌ برخی‌ از آنها به‌ نامهای‌ مختلف‌ چاپ‌ شده‌ است‌. (5 )

1. مطالب‌ این‌ بیوگرافی‌ خاطراتی‌ است‌ که‌ توسط‌ خود «طالقانی‌» در عصر روز جمعه‌ 4 خرداد 1358 بیان‌ شد و توسط‌ اینجانب‌ محمد بسته‌ نگار یادداشت‌ گردید. مطالب‌ بیوگرافی‌ تا سال‌ 1334 عیناً از زبان‌ خود ایشان‌ شنیده‌ شده‌ است‌ و بقیه‌ برخی‌ از آن‌ به‌ طور مستقیم‌ و برخی‌ غیرمستقیم‌ از قول‌ و قلم‌ دیگران‌ و یا از مشاهدات‌ نویسنده‌ است‌ که‌ یادداشت‌ گردیده‌، ولی‌ همه‌ی‌ مطالب‌ به‌ شکل‌ غایب‌ و درباره‌ی‌ ایشان‌ نقل‌ می‌شود، مبادا که‌ بر اثر فراموشی‌ اشتباهی‌ به‌ قلم‌ آید و به‌ حساب‌ آن‌ بزرگوار گذاشته‌ شود .

2. آقای‌ مهندس‌ سحابی‌ خاطرات‌ آن‌ روز را چنین‌ نقل‌ می‌کند :

«... در روزگاری‌ که‌ نواب‌ و برادرانش‌ تحت‌ تعقیب‌ بودند، واقعاً در این‌ شهر تهران‌ و کشور ایران‌ بی‌کس‌ بودند، هیچ‌ یک‌ از کسانی‌ که‌ امروز سنگ‌ فداییان‌ اسلام‌ را به‌ سینه‌ می‌زنند به‌ آنان‌ پناه‌ ندادند و تنها کسی‌ که‌ به‌ آنان‌ پناه‌ داد مرحوم‌ طالقانی‌ بود. طالقانی‌ خانه‌ کوچکی‌ در خیابان‌ امیریه‌، قلعه‌ وزیر داشت‌، که‌ خیلی‌ شلوغ‌ بود و از دهات‌ طالقان‌ دائماً به‌ آنجا رفت‌ و آمد می‌شد، چون‌ روحانی‌ بود خانه‌اش‌ شلوغ‌ بود، نواب‌ و برادرانش‌ به‌ آنجا رفتند، پس‌ از چند روز مرحوم‌ طالقانی‌ مرا خواست‌. من‌ تازه‌ از زندان‌ درآمده‌ بودم‌. صبح‌ زود به‌ آنجا رفتم‌، تا اینکه‌ ایشان‌ صحبت‌ را به‌ فداییان‌ کشاند و اینکه‌: «وضعشان‌ خیلی‌ بد و جانشان‌ در خطر است‌». مرحوم‌ طالقانی‌ وقتی‌ این‌ حرف‌ را می‌زد گریه‌ می‌کرد. طالقانی‌ می‌گفت‌: «من‌ از یک‌ طرف‌ نگران‌ جان‌ اینها هستم‌، از طرف‌ دیگر نمی‌دانم‌ چرا هیچ‌ کس‌ به‌ فکر اینها نیست‌» (اطلاعات‌ 27 دی‌ ماه‌ 1359 شماره‌ی‌ 16337 - ویژه‌ نامه‌ی‌ نواب‌ صفوی‌ ).

3. در سال‌ 1354 در محفلی‌ که‌ مرحوم‌ شهید مطهری‌ و مرحوم‌ شهید شریعتی‌ حضور داشتند، گروهی‌ می‌گفتند کسی‌ که‌ نسل‌ جوان‌ را با دین‌ آشنا کرد و معرف‌ اسلام‌ واقعی‌ شد شریعتی‌ است‌، گروه‌ دیگری‌ می‌گفتند که‌ خیر بلکه‌ آقای‌ مطهری‌ است‌ . در این‌ میان‌ مرحوم‌ مطهری‌ صریحاً می‌گوید پایه‌ گذار آشنایی‌ نسل‌ جوان‌ به‌ دین‌ و اسلام‌ نه‌ من‌ هستم‌ و نه‌ شریعتی‌، بلکه‌ پایه‌ گذار طالقانی‌ و بازرگان‌ هستند که‌ این‌ راه‌ را باز کردند و ما بعدها به‌ دنبال‌ آنها حرکت‌ کردیم‌. راقم‌ این‌ سطور این‌ سخن‌ را شخصاً از مرحوم‌ مطهری‌ پرسید و ایشان‌ تأیید کردند که‌ چنین‌ بیانی‌ را در آن‌ مجلس‌ ایراد کرده‌اند .

4. آیت‌ اللّه‌ منتظری‌ در این‌ مورد چنین‌ می‌گوید :

« آقای‌ طالقانی‌ مرد مقاومی‌ در مقابل‌ طاغوتیها و ظالمین‌ بود. تسلیم‌ نمی‌شد، صفت‌ بسیار برجسته‌ای‌ است‌. ترس‌ و وحشت‌ از اینکه‌ به‌ شهادت‌ برسد نداشت‌، از شکنجه‌ هیچ‌ هراسی‌ نداشت‌، مخصوصاً در این‌ دوره‌ که‌ ما با هم‌ بودیم‌ حتی‌ برای‌ اینکه‌ ایشان‌ را خیلی‌ ناراحت‌ کنند دختر ایشان‌ را با اینکه‌ جرمی‌ نداشت‌، اعظم‌ خانم‌ را، زندان‌ ابد دادند به‌ خیال‌ اینکه‌ بتوانند از آقای‌ طالقانی‌ امتیازی‌ بگیرند و او را تحت‌ فشار قرار دهند، مع‌ ذلک‌ ایشان‌ هیچ‌ زیر بار نرفت‌ و ناچار چون‌ دیدند برایشان‌ خیلی‌ بد شد بین‌ دو دادگاه‌ هم‌ فاصله‌ی‌ زیاد دادند و آخر به‌ 5 سال‌ محکوم‌ کردند، از اول‌ فکر می‌کردند می‌توانند با این‌ روش‌ آقای‌ طالقانی‌ را تسلیم‌ کنند ولی‌ هرگز نتوانستند، بالاخره‌ این‌ روح‌ مقاومت‌ که‌ سمبل‌ «الذین‌ قالوا ربنا اللّه‌ ثم‌ استقاموا» بود در ایشان‌ وجود داشت‌. از صفات‌ برجسته‌ی‌ دیگر ایشان‌ سر و کار دائمی‌ او با قرآن‌ بود، او دائماً قرآن‌ مطالعه‌ می‌کرد، تفسیر مطالعه‌ می‌کرد و تفسیر می‌نوشت‌، از جهات‌ معنوی‌ هم‌ خیلی‌ خوب‌ بود، من‌ بالاخره‌ 3 سال‌ با ایشان‌ زیر یک‌ سقف‌ زندگی‌ کرده‌ام‌ در زندان‌. ایشان‌ اهل‌ راز و نیاز با خدا بود. بالاخره‌ مردی‌ بود مجاهد و مقاوم‌ و عابد... گرچه‌ حضرت‌ آیت‌ اللّه‌ امام‌ خمینی‌ در رأس‌ همه‌ مقاوم‌ بود و رهبری‌ مبارزه‌ را داشت‌ ولی‌ در درجه‌ی‌ دوم‌ آیت‌ اللّه‌ طالقانی‌ طالب‌ اللّه‌ ثراه‌ در مبارزه‌ی‌ ملت‌ ایران‌ نقش‌ حساس‌ و تعیین‌ کننده‌ای‌ داشت‌ » ( از مصاحبه‌ی‌ آیت‌ اللّه‌ منتظری‌، نقل‌ از سروش‌، شماره‌ی‌ 66، شنبه‌ 16 شهریور 1359 ص‌ 109 ).

5. بسته‌ نگار، یادنامه‌ ابوذر زمان‌ ، مجموعه‌ مقالات‌، انتشار، 1360 ، صص‌ 29-15 .

**************************************

آیت الله طالقانی پس از پیروزی انقلاب ایران در بهمن ۱۳۵۷ سمت های مختلفی را بر عهده گرفت. نخست، پس از ترور مرتضی مطهری، ریاست شورای انقلاب اسلامی را عهده دار شد و پس از آن، با رأی مردم تهران در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ به عنوان نماینده این شهر راهی مجلس خبرگان قانون اساسی شد و در مرداد همان سال از سوی امام خمینی به عنوان نخستین امام جمعه تهران منصوب شد و تا قبل از مرگ ۵ نماز جمعه را برگزار کرد.

 

امام  خمینی در بیانیه ای که به مناسبت وفات ایشان منتشر کردند از ابشان و پدرشان چنین یاد فرمودند:

آقای طالقانی یک عمر در جهاد روشنگری و ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس دیگر و از رنجی به رنج دیگر، در رفت و آمد بود و هیچ‌گاه در جهاد بزرگ خود، سستی و سردی نداشت. ... او برای اسلام به منزلهٔ حضرت ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر بود، برنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس بود و عمر او با برکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزگاران بود و بر روان خودش که بازوی توانای اسلام.


سالشمار زندگی

۱۲۸۹ (۱۳ اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان

۱۲۹۴: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد

۱۲۹۸: هجرت به تهران و سکونت در محلهٔ قنات آباد

۱۳۰۰: تحصیل در مدرسه رضویه و مدرسه فیضیه قم

۱۳۱۰: فوت پدر

۱۳۱۰: هجرت به نجف اشرف و ادامهٔ تحصیل نزد علمای بزرگ نجف

۱۳۱۶: کسب درجهٔ اجتهاد از آیت‌الله اصفهانی و عبدالکریم حائری یزدی در قم

۱۳۱۶: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسهٔ سپهسالار (شهیدمرتضی مطهری) و ازدواج در همین سال.

۱۳۱۸: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه.

۱۳۲۰: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجلهٔ دانش‌آموز، همکاری با گروه‌های مبارز.

۱۳۲۷: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد.

۱۳۳۰: فعالیت در نهضت ملی شدن نفت و همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبههٔ ملی» ۱۳۳۴: پیوستن به نهضت مقاومت ملی

۱۳۳۶: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه

۱۳۳۸: مسافرت به مصر بهمراهی آیت‌الله حاج میرزا خلیل کمره‌ای به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگرهٔ اسلامی دارالتقریب قاهره.

۱۳۳۹: هیأت موسس و عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی دوم

۱۳۴۰: سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامهٔ مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنج‌های مردم آواره و ستمدیده فلسطین.

۱۳۴۰: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان و دکتر سحابی و ... --- انتخاب توسط نمایندگان کنگره جبهه ملی جهت شورای مرکزی جبهه ملی ایران

۱۳۴۱: (۳ بهمن) بازداشت توسط مأموران شاه در منزل

۱۳۴۲: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیهٔ معروف و مهیج و افشا کنندهٔ «دیکتاتور خون می‌ریزد!» دستگیری مجدد او. ۱۳۴۲ : محاکمه سران نهضت آزادی ( مهندس بازرگان - دکتر سحابی - آیت الله طالقانی ) و صدور رای محکومیت ۱۰ ساله به همراه تبعید

۱۳۴۶: (۹ آبان) آزادی از زندان

۱۳۵۰: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین.

۱۳۵۴: لو رفتن توسط افراد گروه پیکار «کودتاگران درون سازمان مجاهدین خلق ایران»، دستگیری مجدد او.

۱۳۵۴: (اسفند) فتوای نجاست مجاهدین مارکسیست شده در زندان به همراه چند روحانی زندانی دیگر[۱۲]

۱۳۵۷: (۸ آبان) آزادی از زندان قصر

۱۳۵۷؛ سازماندهی و راه‌اندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب اسلامی
و پس از شهادت استاد مطهری رئیس شورا شد

۱۳۵۸: (۵ مرداد) منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران.

۱۳۵۸: (۱۶ مرداد) انتخاب شدن به عنوان نمایندهٔ مجلس خبرگان از سوی مردم تهران 

۱۳۵۸: (۱۹ شهریور) درگذشت.



********************************************
به گزارش وبسایت رسمی حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی به نقل از خبرگزاری جماران، او با اشاره به شخصیت آیت‌الله سید محمود طالقانی گفت: مرحوم طالقانی یک ویژگی بسیار مهم دارند که برای امروز ما بسیار درس‌آموز است؛ ایشان هم در رفتار هم در اندیشه، یک چتر گشاده بود. شاید بسیاری افراد فکر کنند هرکس ایشان را قبول دارد همفکر اوست، در صورتی که تقکر ایشان مشخص است. آیت‌الله طالقانی یک فقیه زبردست شیعه است و هرکس تفسیر قرآن و سایر آثار ایشان را مطالعه کند متوجه می‌شود که صاحب یک اندیشه نظام‌مند در حوزه فقه است. اما او این حق را برای دیگران قائل بود که در چارچوب اصول مسلم این اندیشه، ابراز نظر کنند و همین امر یاد ایشان را برای ما زنده نگه می‌دارد.

سید حسن خمینی با بیان این‌که ارزش تلاش وافر آیت‌الله طالقانی، زندان‌های طولانی و شجاعت ایشان در جای خود محفوظ است، گفت: معمولا هر انسان یک شخصیت متفاوت دارد و برای آنها استقلال و حقانیت اندیشه از همه چیز مهم‌تر است؛ این بعد شخصیت آیت‌الله طالقانی هم در جای خود محفوظ است، اما آنچه از شخصیت ایشان به کار امروز ما می‌آید آن چتر گشاده است؛ این‌که انسان‌ها با عقاید مختلف باید با هم زندگی کنند، باید همدوش هم باشند. برای زندگی در کنار هم لازم نیست هم عقیده باشیم؛ بلکه باید همقدم باشیم. هدف کسانی که زیر یک آسمان زندگی می‌کنیم، اگر تعالی کشور باشد، بپذیریم که علی‌رغم فکرهای مختلف، به خاطر این هدف مشترک و منفعت کلان در کنار هم زندگی کنیم و حرف هم را بشنویم. می‌توان از این زاویه مرحوم آیت‌الله طالقانی را به عنوان یک معلم برای دیروز، امروز و فردای خودمان قرار دهیم و یاد و ذکر ایشان را باقی بداریم.

یادگار امام با بیان اینکه تذکار مردمان صرفا گرامیداشت یک نام نیست، تصریح کرد: گرامیداشت برخی، صرفا یک ذکر است؛ اما ذکر برخی دیگر تنها به حال خود آن‌ها مفید نیست، بلکه به حال ما هم مفید است و ما با یاد آن افراد خودمان را به نکاتی مجهز می‌کنیم.

نظامی شعری دارد که می‌گوید: «گفت مشق نام لیلی می‌کنم/خاطر خود را تسلی می‌کنم». گاهی با ذکر نام یک فرد فقط خود او خوشحال می‌شود، اما گاهی ما با یاد او دل خودمان را جوان می‌کنیم، اندیشه را مستحکم می‌کنیم و آن را به توانمندی‌هایی مجهز می‌کنیم.

سید حسن خمینی گفت: اینکه یاد مرحوم طالقانی و بزرگانی امثال ایشان را تکرار کنیم، علاوه بر اینکه گرامیداشت آن شخصیت و به تعبیر امام «ابوذر زمان» است، اما برای امروز ما درسی فراتر از الفبای فاتحه خواندن دارد و آن این است که از مرحوم طالقانی بیاموزیم که باید با هم زندگی کنیم و باید دست در دست هم باشیم. در جامعه‌ای که انسان‌ها به گونه‌‌ای متفاوت می‌اندیشند، این حکم الهی است که انسان‌ها به تعداد اندیشه‌هایی که دارند اندیشه بورزند و اگر نتوانند همدیگر را تحمل کنند، راهی جز ستیزه برایشان باقی نمی‌ماند.

کد مطلب 312003

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • رضا IR ۰۶:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۹
    1 0
    سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده انست که نامش به نکویی نبرند