هر ساله با اعلام شاگردان ممتاز کنکور تب پرداختن به موضوع فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان داغ می شود.

در تحلیل این وضعیت و این که ما تقریبا نخبه فرست ترین کشور دنیاییم دلایل متفاوتی عنوان می شود اما دلایل اجتماعی این پدیده عمری بیش از صد سال دارد.

در اینکه ایرانیان دارای استعداد خوبی در فرآگیری علمند شکی نیست گرچه باید بپذیریم در دنیای کسب علم و استعدادهای تحصیلی ،ایرانیان بهترین نیستند اما از دیرباز دارای جایگاه خوبی در دانشگاهها و مراکز علمی جهان داشتند. به همین دلیل جامعه ما همواره در علوم مختلف دارای نخبگان به نامی در سطح بین المللی بوده است.

تقریبا از زمانی که اولین دانشجویان برای کسب علم به دنیای غرب رفتند و عظمت علم و بازخورد آن در مناسبات اجتماعی غرب را دیدند یک سئوال اساسی در ذهن نخبگان نقش بست و تقریبا به یک پارادوکس ذهنی برای این گونه افراد تبدیل شد.
این سئوال اساسی این است که آیا باید جامعه ای بهتر ساخت یا جامعه ای بهتر خواست؟

نخبگان و دانشجویانی که برای تحصیل به دنیای غرب می روند معمولا در برخورد اول با دیدن پیشرفتهای همه جانبه این کشور ها در مراتب مختلف اجتماعی متحیر می شوند چرا که تمامی تلاش بشر برای کشف و پاسخ به چیستی های ملموس جهان بعد از رنسانس در غرب انباشته شده و و این انباشت باعث رشد سریع این کشورها در شاخصه های تمدن انسانی شد.

لذا این تحولات ذهن تحول خواه یک نخبه علمی را به طور قطع از خود ملهم خواهد کرد. اما مواجهه با این پدیده لاجرم باید پاسخ به سئوال اساسی ذهنی نخبگان کشورهای پیرامونی باشد.

برخی دانشجویان کشور ما که غرب را برای تحصیل انتخاب کرده اند معمولا با عنصر امید به ساختن جامعه بهتربه کشور باز میگردند و اتفاقا بسیاری از آنان منشا تحولات بسیاری در کشور ما شده اند به نحوی که کشور ما هم اکنون در بین کشورهای منطقه از لحاظ تولیدات فکری در سطح بالای قرار دارد و برای بسیاری از کشورهای منطقه در نیم قرن گذشته الگوی محسوب می شده است.

اما درست جایی که امید برای ساختن جامعه ای بهتر در این نخبگان به یاس تبدیل شود فارغ از هر انگیزه اقتصادی و سیاسی و غیره ؛ انگیزه مهاجرت و انتخاب جامعه ای بهتر پر رنگ تر می شود و در واقع نخبه جامعه ما از "ساخت" جامعه ای بهتر به "خواست "جامعه بهتر متمایل می شود..

در جامعه ها همیشه دلایل متفاوتی برای افزایش آمارمهاجرت علمی عنوان می شود اما از منظر انگیزشهای اجتماعی هر گاه امید به تغییر و اصلاح در جامعه ما کمرنگ تر شده است میل به رفتن و انتخاب جامعه ای بهتر برای زندگی پر رنگ تر شده است.
نخبگان وقتی حس می کنند نمی توانند جامعه در خور آن چیزی که در ذهن تصور کرده اند بسازند و در حقیقت نیروی های اجتماعی و سیاسی که بر خلاف دنیای ذهنی آنها حرکت می کنند را بسیار پر روز تر از انگیزه های ذهنی خود میبیند ،لاجرم رفتن را بر ماندن ترجیح می دهد.

در این میان کشورهای صنعتی که رشد صنعتی آنان از نرخ رشد جمعیتشان بیشتر است از نخبگان دیگر کشورها استقبال کرده و بدون صرف هزینه ای برای جذب ، تنها با تکیه بر جذابیت نظامهای اجتماعی خود که شایسته سالاری در آن نهادینه شده است از عوامل تسریع این روند می شوند.

در این چند سال که صحبت از کاهش نرخ زاد و ولد و پیری جمعیت داغ شده است مهاجرت جوانان خوش فکر و نخبگان علمی تهدیدی دوچندان است چراکه خالی شده جامعه از نیروی های ماهر و پر شدن آن با مهاجران و نیروهای فاقد مهارت و فرهنگ مدنی بالا ،باعث ایجاد تهدیدات غیر قابل تصور برای جامعه ایست که در محاصره کشورهای پر جمعیت و عقب مانده قرار دارد .

لذا برای رفع بلند مدت این مشکل دولتمردان ما باید به این نکته بیاندیشند که چه طور می توان امید به اصلاح امور و ساختن جامعه ای بهتر را دربین نسل جوان به واقعیت تبدیل کرد و آنان را به ساختن جامعه ای مترقی و شایسته تمدن ایرانی امیدوار کرد؛ این شاید مهمترین اقدام برای جلوگیری از تهی شدن کشور از استعدادهای ملی باشد.

کد خبر 370219

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام RU ۰۸:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۵/۲۵
    19 2
    نخبه ها ميرن، و در آينده از نظر ژن هوش هم كشور در تنگنا خواهد بود، كي آقايان مي خواهند بفهمند خدا مي داند، البته برايشان مهم نيست چون فرزندان خودشان همگي آن ور آب زندگي كرده و درس مي خونن، از طرفي هم اون نخبه اي كه ميره و علمي رو تكميل ميكنه و ياد ميگيره بعدش به ذهنش هم نميرسه كه بابا ايراني هم هست برگرديم يه قدمي هم واسه اونجا برداريم، افراد وطن پرستي مثل دكتر سميعي معدودند، اكثرا فكر خودشانند
    • بی نام A1 ۱۲:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۵/۲۶
      7 8
      من نمیدانم این افسانه ژن هوش رو چه کسی به ما یاد داده ؟ پدر و مادر من دبیرستان را هم تمام نکردند ولی ضریب هوشی خودم 124 هست به نظر من تاثیری هم داشته باشه زیاد نیست
  • بی نام A1 ۱۰:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۲۵
    26 0
    من یک نخبه کشور هستم که رتبه اول فوق لیسانس یکی از 10 دانشگاه برتر ایران را هم دارم. دانشجوی دکترا هستم و با یکی مثل خودم ازدواج کردم و بچه هم دارم. چون هر دومون نخبه بودیم و پولدار نبودیم حالا بیکاریم و چون کار در دوران تحصیل ممنوعه من یواشکی هم کار می کنم و هم درس می خونم و هم استادم ناراضیه و هم رئیسم و کلا هم که در محیط کار همه میگن ما نیاز به دکترا نداریم و تو برو استاد دانشگاه شو با این همه توانمندی و در دانشگاه هم میگن ما سالی 3000 تا دکتر داریم و نیازی به این همه استاد نداریم و البته پس بچه ی خودمون چیکاره بشه اگه تو را هیئت علمی کنیم. اونوقت وقتی مملکت فول شده و من زیادیم بمونم سربار جامعه؟ خوب میرم جایی که هنوز نیاز به مغز اونجا احساس میشه . خدا شاهده اگه یک کلام دروغ نوشته باشم