یادداشت زیر از صادق زیباکلام، روز 29 آذر سال 88 در ضمیمه روزنامه «اعتماد» منتشر شده که سایت «تابناک» به مناسبت 5 شهریور سالروز تولد جهان‌پهلوان تختی، آن را بازانتشار داده است.

 

  زیباکلام می‌نویسد: «سال‌های 41-40 بود؛ دوران مرحوم دکتر علی امینی، آزادی بالنسبه فضای سیاسی کشور و تحرکات بازار، دانشگاه و جبهه ملی. من پسربچه‌ای 12، 13 ساله بودم. سال اول دبیرستان رهنما در خیابان منیریه تهران. یک هفته‌ای می‌شد که بین زنگ تفریح در حیاط مدرسه می‌آمدیم جلوی میله‌های دیوار مدرسه و پیاده‌رو. به اصطلاح خودمان شلوغ می‌کردیم و به نفع دکتر مصدق شعار می‌دادیم. چهار پنج بار این کار را کرده بودیم و اتفاقی نیفتاده بود. شیر شده بودیم و آن روز تعدادمان زیادتر شده بود.

اما یک‌باره آقای بهرامی مدیرمان به همراه آقای محسنی ناظممان با عجله آمدند وسط حیاط و چهار نفر از بچه‌ها را به دفتر احضار کردند. من هم جزء احضارشده‌ها بودم. لدی‌الورود به دفتر هر چهار نفرمان را قطار کردند و به نوبت آقای بهرامی و سپس محسنی شروع کردند به صورت‌هایمان کشیده زدن.

دو تا از بچه‌ها بزرگ‌تر بودند و چیزی نمی‌گفتند اما من و پرویز موسسی که کلاس اولی بودیم گریه می‌کردیم و خواهش می‌کردیم ما را ببخشند و دیگر شعار نمی‌دهیم. اما آقای بهرامی گفت حالا بهتان نشان می‌دهم، الساعه از کلانتری ماموران می‌آیند و شما اراذل و اوباش را تحویلشان می‌دهم تا بفهمید که دبیرستان رهنما جای این لات‌بازی‌ها نیست. با گفتن این جملات، گریه و عجز و لابه من و موسسی بیشتر می‌شد.

با گریه التماس می‌کردیم که «آقا تو رو خدا ببخشین، غلط کردیم، نفهمیدیم». آقای محسنی هم به کمک آقای بهرامی آمد و گفت اگر کلانتری هم شما را ول کند که محال است، اگر زندان نبرندتان که محال است، باید پدرتان بیاید اینجا و پرونده‌هایتان را بزنیم زیر بغلتان و کمترین مجازات شما آن است که از مدرسه اخراج هستید. تصور اینکه پدرم بیاید دفتر مدرسه و بفهمد من چه کرده‌ام برایم از کلانتری به مراتب هولناک‌تر بود.

با مطرح شدن آمدن پدرم به مدرسه کارم دیگر از عجز و لابه و التماس گذشته بود. بی‌اختیار دست به دامان آقای عقدایی دبیر فقهمان شدم. فکر می‌کنم تن صدا و عجز و لابه‌ام آنقدر سوزناک می‌بود که آقای عقدایی به فکر وساطت می‌افتد. به مدیرمان می‌گوید عجالتا به کلانتری اطلاع ندهید که پرونده برایشان درست نشود. اما آقای بهرامی ول‌کن نبود و گفت من باید از این الواط سرمشقی بسازم برای بچه‌های دیگر که دیگر هوس این ... خوردن‌ها را نکنند. بعد به ما گفت می‌دونید اگر به اعلی‌حضرت شاهنشاه، به پدر تاجدارمان اطلاع دهند که شما چه حرف‌های خائنانه‌ای زده‌اید، چه بلایی سرتان می‌آورند؟ می‌دونید پدرانتان را هم خواهند برد به کلانتری؟ چون ما که به شما این چرندیات را یاد ندادیم و در خانه این حرف‌های خائنانه را یاد داده‌اند. یک ایرانی باشرف و وطن‌پرست برایش اعلی‌حضرت، خاک ایران و پرچم سه‌رنگمان اول و آخر است و اصلا باید شرم کند که نام افراد خائن را ببرد. سخنان او را از فرط ترس و لرز درست نمی‌فهمیدم. از شدت ترس یادم رفته بود که نام چه کسانی را در حیاط شعار داده بودیم. دکتر مصدق را یادم می‌آمد اما از شدت ترس هیچ چیز دیگری یادم نمی‌آمد.

آقای محسنی با عصبانیت رو به ما کرد و گفت اصلا شماها این حرف‌هایی را که می‌زدید، معنی‌اش را می‌فهمیدید؟ خواستم بگویم نه اما سیلی محکم آقای محسنی زبانم را بند آورد. خودش ادامه داد که مثلا همین که داد می‌زدید مثل اراذل و اوباش که «آقای ایران کیه، غلامرضای تختیه» اصلا شما می‌دونین تختی کیه؟ خجالت نمی‌کشید مثل الواط‌ها اسم یک کشتی‌گیر را داد می‌زنین؟

ما در سکوت کامل بودیم و به سرنوشت نامعلوممان فکر می‌کردیم که یک‌مرتبه آقای بهرامی با نواختن یک‌سری کشیده‌های جدید به ما گفت چرا لال شده‌اید ...ها؟ چرا الان دیگه داد نمی‌زنین واسه یک کشتی‌گیر لات؟ چرا حرف نمی‌زنین؟ اون لات چاله‌میدونی حالا سیاسی شده؟ اون خاک زیر پای اعلی‌حضرت هم نمیشه. اون مرتیکه اصلا سواد نداره. شما الدنگ‌ها می‌دونین اون چند کلاس درس خونده؟ من بی‌اختیار گفتم نه آقا. آقای بهرامی کشیده دیگری زد به صورتم و گفت خب پدر...، یک آدم بی‌سواد که اگر درس خوانده بود، اگر دکتر و مهندس بود لااقل آدم دلش نمی‌سوخت. توی ... به همراه چند تا ... بدتر از خودت آن وقت هوار می‌کشین که «آقای آقاها کیه»، هوار می‌کشین که «یک بی‌سواد آقای ایرانه»؟

با عصبانیت مثل شیر می‌غرید و به من می‌گفت صدای گریه‌تو ببر و حرف بزن. چرا برای یک بی‌سواد شعار می‌دادین؟ چرا می‌گفتین یک بی‌سواد آقای ایرانه؟ بعد یک مرتبه یقه مرا گرفت و در حالی که آن را محکم می‌کشید گفت اگر حرف نزنی می‌کشمت. خودم با دستای خودم خفه‌ات می‌کنم. چرا به یک بی‌سواد می‌گفتی آقای ایران؟

آقای میرفخرایی که دبیر هندسه‌مان بود هم آمده بود تو دفتر و دست‌های مدیرمان را از گردن من دور کرد و گفت آقای بهرامی خونتون را کثیف نکنید. خب حرف بزن و جواب آقای مدیر را بده. محسنی هم هوار کشید اگر حرف نزنی همین الان تلفن می‌زنم افسر نگهبان کلانتری. گفتم آقا، پدرم یک داستان از تختی برای عموم تعریف می‌کرد و من هم می‌شنیدم و از آن روز عاشق تختی شدم.

اما نتوانستم ادامه دهم و باز گریه‌ام گرفت. میرفخرایی گفت چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آقا تو را خدا به بابام نگین. آقای میرفخرایی تو را خدا به آقای بهرامی بگین به بابام نگه. بهرامی گفت حرف نزن و قصه تختی را بگو. آقای میرفخرایی هم گفت قصه را بگو که چرا عاشق تختی شدی. من از آقای بهرامی خواهش می‌کنم این دفعه شماها را ببخشند و قول بدین هر کس خواست از این به بعد شلوغ کنه شما فوری بیاین دفتر به آقای بهرامی یا محسنی بگین.

قبل از اینکه من چیزی بگویم آقای بهرامی گفت اصلا نمیشه. تا به کلانتری نفرستیمشون و باباهاشون نیان اینجا فایده نداره. اما آقای میرفخرایی گفت حالا زیباکلام قصه‌تو بگو ببینم بابات راجع به تختی چی گفت. گفتم آقا، بابام می‌گفت تختی وزن هفتم کشتی می‌گیره و همیشه دو تا حریف قدر داره؛ یکی عصمت آتلی از ترکیه و دومی مدودوف از شوروی. در المپیک ملبورن تختی برای طلا رو در روی مدودوف قرار می‌گیرد. بعد که کشتی تموم میشه یوری شاهمرادوف سرمربی تیم ملی کشتی شوروی میاد و در حالی که تختی کنار تشک نشسته بود او را می‌بوسد. همه تعجب می‌کنند چرا سرمربی تیم حریف می‌آید و کشتی‌گیر رقیب را می‌بوسد. از تختی می‌پرسند چرا شاهمرادوف تو را بوسید و بغل کرد. تختی هم می‌گوید نمی‌دانم و ایرانی‌ها می‌روند پیش شاهمرادوف و از او می‌پرسند چه شد که شما بعد از کشتی آمدی و تختی را بوسیدی و او را در آغوش گرفتی؟ شاهمرادوف می‌گوید برای اینکه تختی یک مرد واقعیه، یک جوانمرد واقعیه. کتف چپ مدودوف آسیب دیده بود و درد می‌کرد. تختی هم این را می‌دانست و در تمام مدتی که با مدودوف سرشاخ بود حتی یک بار هم به سمت شانه چپ او نرفت و دست به شانه آسیب‌دیده او نزد. تختی شما قهرمان نیست، او پهلوان است.

به اینجا که رسیدم دیگر نتوانستم چیزی بگویم. فقط دیدم آقای میرفخرایی دستمال خاکستری‌رنگش را از جیبش درآورد و اشک‌هایش را پاک کرد و بعد هم بدون اینکه کلامی بگوید از دفتر بیرون رفت. آقای بهرامی رفت سمت میزش، قوطی سیگار نقره‌ای‌اش را درآورد و یک سیگار روشن کرد. محسنی آرام گفت این دفعه که گذشت و آقای بهرامی شما را بخشیدند. فقط یک بار دیگر من ببینم شماها از این غلط‌ها می‌کنین به خدا آقای بهرامی هم ببخشند، من خودم پدرتان را درمی‌آورم.

بعدها که بزرگ‌تر شدم فهمیدم قهرمانی خیلی عالی است. گرفتن طلا، المپیک، جام جهانی، به اهتزاز درآمدن پرچم کشور و نواخته شدن سرود ملی و آن لحظه‌ای که مسئولان المپیک یا جام جهانی در حالی که قهرمان روی سکوی بالای قهرمانی ایستاده و طلا را بر گردنش می‌آویزند، نهایت غرور و شکوه است. همه اینها را رضازاده داشت اما پهلوانی چیز دیگری است. رضازاده بدون تردید قهرمان بود و قهرمان است اما تختی برای ماها در سال 1340 فقط قهرمان نبود. قهرمان یعنی گرفتن طلا، یعنی بلند کردن وزنه‌ای که هیچ وزنه‌بردار دیگری نمی‌تواند آن را پرس کند اما رضازاده توانست.

تختی برای ما پهلوان بود، نه به واسطه آنکه به حکومت پشت کرد، در مقابل شاهپور غلامرضا در استادیوم محمدرضاشاه تعظیم نکرد و هزاران تماشاچی برایش کف زدند، نه. تختی به خاطر احترامش به دکتر مصدق و جبهه ملی، به خاطر عشقش به مرحوم آیت‌الله طالقانی و قرائت فاتحه بر سر مزار شهدای 30 تیر و دکتر حسین فاطمی در برابر دیدگان جامعه، تختی نشد. اتفاقا تختی به خاطر همان دلیلی تختی شد که ما در دنیای کوچک نوجوانی‌مان از او ساخته بودیم. به خاطر اینکه آنقدر مرد بود که حاضر نشد از نقطه‌ضعف حریفش بهره‌برداری کند و برود به سمت کتف چپ مدودوف. اگرچه آن روز ترسیدیم و کشیده‌های خیلی زیادی خوردیم اما اتفاقا درست تشخیص داده بودیم و تختی آقای آقاها بود. چون تختی می‌خواست و اعتقاد داشت که باید مردانه کشتی بگیرد.

اگر تختی آن شب به طرف کتف چپ مدودوف می‌رفت و کارش را تمام می‌کرد، هیچ‌کس در اردوگاه تیم ملی ایران نمی‌فهمید و آب هم از آب تکان نمی‌خورد. اما آن وقت تختی فقط قهرمان می‌شد همچون حبیبی، همچون صنعتکاران، همچون دبیر، همچون خادم، همچون سوخته‌سرایی و همچون رضازاده. اما پهلوان نمی‌شد. اتفاقا ما بچه‌های آن روز در سال 1340 و در دبیرستان رهنمای خیابان منیریه درست فهمیده بودیم؛ پهلوانی یعنی چگونه قهرمان شدن. یک قهرمان فقط می‌خواهد قهرمان شود. ممکن است یک قهرمان برای کسب مدال طلا و اول شدن خیلی کارها کند یا دست کم چشمانش را روی خیلی از مسائل و واقعیت‌ها و حق و ناحق‌های جامعه‌اش ببندد. چنین ورزشکاری البته فقط قهرمان می‌شود اما همچون تختی پهلوان نمی‌شود.

تختی می‌توانست حداقل وقتی شاهپور غلامرضا برادر شاه وارد استادیوم محمدرضا شاه می‌شود از جایش برخیزد اما تختی، تختی بود. کرنش در برابر حکومت برایش افت داشت. در عوض وقتی کنار مزار دکتر حسین فاطمی می رفت با کت و شلوار به روی خاک زانو می‌زد و لبانش را روی سنگ قبر وزیر خارجه دکتر مصدق می‌گذاشت. نه، تختی مرام داشت و اتفاقا مردم هم این را فهمیده بودند و عاشقش بودند. به همین خاطر وقتی در سال 1339 در بوئین‌زهرا زلزله آمد و هزاران تن را از میان برد و بخشی از منطقه با خاک یکسان شد، غلامرضا تختی به همراه چهار یار دیگر دکتر مصدق، حسین نایب‌حسینی، مهندس حصیبی، حسین شاه‌حسینی و حاج محمود مانیان از پیشکسوتان بازار، به تنهایی چندین برابر شیر و خورشید رژیم شاه به مردم بوئین‌زهرا و آوج کمک‌رسانی کردند.

خیلی‌های دیگر هم مدال طلا برده و قهرمان بودند اما این تختی بود که وقتی در کوچه‌ها و خیابان‌های تهران برای زلزله‌زدگان بوئین‌زهرا گل‌ریزان کرد، زلزله دیگری به راه انداخت. در میان صدها هزار ساکنان پایتخت که هرچه در وسعشان بود برای هم‌میهنان زلزله‌زده شان به تختی می‌دادند، زن رختشویی بود که النگوی طلایش را درآورد و به تختی داد.

آقای بهرامی فکر می‌کرد که ما مسحور «قهرمان»ی تختی شده‌ایم. با غیظ از ما می‌پرسید «مگر هیچ کس دیگری در این مملکت قهرمان نشده و مدال طلای المپیک نیاورده؟» آنچه که آن روز نمی‌توانستم به او بگویم و در عالم نوجوانی، خودم هم به عقلم نمی‌رسید اما با همه وجود آن را حس می‌کردم، این بود که تختی فقط یک قهرمان نبود. مهم‌تر از قهرمانی، او یک «مرد» بود؛ یک پهلوان بود.»

 

1717

کد خبر 372496

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 61
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حسن A1 ۰۳:۵۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    لذت بردم
    • بی نام FI ۰۵:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      23 90
      12 ساله و اول دبیرستان؟؟؟
    • بانوی ایرانی... IR ۰۶:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      داستان زیبای زیباکلام تو مدرسه و منقلب شدن مدیر و ناظم و معلم ,بعد از حدود ۵۰ سال چنان اشک شوقی از چشام در آوورن که وصف شدنی نیست...سپاس آقای زیبا کلام و درود خبرآنلاین عزیز...
    • بی نام A1 ۰۸:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      40 2
      کسی میدونه تو اون کشتی تختی پیروز شد یا نه؟
    • بی نام IR ۰۹:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      25 10
      ظاهرا استقبال از پلوان تحتی بسیار باشکوه تر از استقبال از شاه بوده است.
    • مهدی IR ۱۰:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      77 3
      آقا محمد شما اگه دوست دار واقعی امام علی بودی هیچوقت این حرفو نمیزی
    • ایران IR ۱۳:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      23 1
      در جواب بی نام قبلا نظام آموزشی 66 بوده
  • بی نام A1 ۰۴:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    قهرمان حتی حاضر است خودش را به خاطر مجوز ورود سه فراری بفروشد اما پهلوان خریدنی نیست و همیشه با ملت است
    • بی نام IR ۰۶:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      23 5
      موضوع چیه؟
    • بی نام A1 ۰۷:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      55 3
      احسنت
  • حسن IR ۰۴:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    با سلام خداوند در قرآن انسانها را از دو چيز بر حذر ميدارد يكى خوف و ديگرى حزن چرا؟ چون ارمغان هر دو براى جامعه حقارت است و فاجعه اى بدتر از حقارت نيست. بقول فرزانه اى : فقير شويم ، حقير نشويم.
  • بی نام FI ۰۴:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    تختی سعی نمیکرد با احساسات مردم بازی کنه و از محبوبیتش برای رای بیشتر و رفتن به شورای شهر استفاده کنه...
  • هموطن IR ۰۴:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    تا حالا اینقدر با تختی حال نکرده بودم. ممنون استاد زیبا کلام
  • بی نام IR ۰۴:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    هميشه متعصب ها كارو خراب ميكنن .... اگر روزي رسيد كه هر ايراني نظر مخالف رو بپذيره ، كلي مشكلاته فرهنگي مون حل ميشه
    • بی نام A1 ۰۶:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      51 7
      اونایی که به این کامنت منفی دادن مشخصه از چه قشر آدمایی هستند.
  • بی نام IR ۰۴:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    واقعا زیبا بود دکتر ممنون. خدا تختی را در اعلی علیین جای دهد
  • سید IR ۰۴:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    خیلیی تاثیر گذار بود.کاش برسه اون روزی که ماهم یه ذره مرام تختیو داشته باشیم
  • بی نام IR ۰۵:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    72 2
    کاش ورزشکارای امروزم اندکی از مرام تختی رو داشتن
  • بی نام A1 ۰۵:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    35 2
    تختی اگر چه به قول مدیر مدرسه شما بی سواد بود امامظلوم و با وقارار و دوست داشتنی بوده که اینقدر مردم دوست داشتند او را او غلامرضا تختی است مردی از تبار مردم شیر ایران همه اور ا دوست دارند مردی که لیاقتش را داشت که اسم پهلوان را یدک بکشد از مظلوم دفاع کند ما هم از پهلوانان شورای شهریمان انتظار داریم به خانوده ای که پدرش را از دست داده کمک کند و به داد آنها برسند حداقل به خاطر ت نام تختی
  • بی نام A1 ۰۵:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    44 1
    روحش شاد انشالله. از آقای دکتر زیباکلام هم ممنون که یاد و خاطره این پهلوان بزرگ ایران رو برای ما زنده کرد.
  • بی نام IR ۰۵:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    43 2
    واقعا جالب بود.
  • ملت A1 ۰۵:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    21 27
    تو این دوره زمونه اینها دیگه قصه شده و واقعی وجود نداره
  • بی نام IR ۰۵:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    خیلی عالی بود اشکم دراومد.خدایا جای پهلوان ها توی خاک وطنم خالی نباشه.
  • بی نام A1 ۰۶:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    40 6
    دکتر زیبا کلام عزیز حیفه خاطرات شما کتاب نشه واقعاً عالی نوشته اید.
  • بی نام A1 ۰۶:۰۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    11 60
    واقعا بچه دوازده ساله می ره شورش راه می اندازه؟ شما باور می کنید؟
  • فرید A1 ۰۶:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    32 0
    ممنون از خوبتون. اما چند تا نکته رو باید تذکر بدم. اول این که رقیب جهان پهلوان الکساندر مدوید بود، نه مدودف. دوم این که زانوی مدوید آسیب دیده بود نه کتفش. سوم این که اسم رقیب ترک جهان پهلوان احمد آییک بود نه عصمت آتلی. اما باز هم تشکر میکنم از متن خوب دکتر زیباکلام که افتخار شاگردیشون رو داشتم.
  • بی نام A1 ۰۶:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    13 39
    در مورد امامعلی حبیبی درست حرف بزن
    • بی نام A1 ۱۱:۰۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۸
      2 0
      حالا شاید عددها پس و پیش بود. اصلا شاید همه ش قصه بود. اصل مطلب رو بچسب.
  • بی نام IR ۰۶:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    27 0
    روحش شاد.آقای زیبا کلام هم قلم خوبی دارد. در مدتی که داستان را می خواندم به یاد مدیر مدرسه جلال آل احمد بودم.
  • رعنا A1 ۰۶:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    19 0
    زیبا بود
  • بی نام A1 ۰۷:۰۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    39 9
    نماینده شوروی در المپیک ملبورن در وزن آقا تختی بوریس کولایف بود نه مدودوف که این نماینده شوروی نقره گرفت و یوری شاهمرادف مربی بزرگ روسها هم در المپیک ملبورن 14 ساله بوده و خودش به عنوان کشتی گیر شوروی در المپیک 1968 مسابقه داده. آقا تختی بزرگ همه پهلوانان و قهرمانان معاصر ایران زمین است . ولی تو رو به خدا اینقدر داستانهای تخیلی که حتی منبعش از جدول مسابقات و رده بندی کشتی در المپیک ملبورن خبر نداشته سر هم نکنین. بنده تا حالا بیش از 10 داستان از این واقعه برخورد آقا تختی با حریف مصدومش تو فینال یک مسابقاتی شنیدیم که یک بار حریفش ترک بوده یه بار بلغار بوده یک بار روس بوده یک بار اسمش شده مدوید یک بار مدودوف یک بار زانوش مصدوم بوده یک بار کتفش ... تو رو به خدا از افسانه سرایی ها دس بکشید .
  • بی نام US ۰۷:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    40 2
    تختی هیچ کدام از مدالهایش را به 100 ملیون نفروخت مثل ...
  • بی نام A1 ۰۷:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    26 1
    "به خاطر اینکه آنقدر مرد بود که حاضر نشد از نقطه‌ضعف حریفش بهره‌برداری کند" و ما چقدر در این زمانه به تختی نیاز داریم تا از او مردانگی و پهلوانی را یاد بگیریم ارزشهایی که در جامعه ما فراموش شده است
  • بی نام EU ۰۷:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    21 37
    داستان خوبی بود. اما من شک ندارم این اتفاق نیفتاده اصلن برای اقای زیباکلام.
  • اقلیدی IR ۰۷:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    30 1
    یه مرد بود یه مرد
  • بی نام IR ۰۷:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    39 5
    ایناکه منفی دادن چه مشکلی با مرحوم تختی دارن؟
  • بی نام IR ۰۷:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    30 7
    منفی ها مشکوکن
  • حمید A1 ۰۷:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    24 2
    منفیا که اصلا عجیب نیست ممنون اقای زیبا کلام . لذت بردیم :
  • سيامك IR ۰۷:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    14 20
    البته هيج موقع راجع به خودكشي تختي صحبت نشده است و اينطور ألقا كرده أند كه او را به قتل رسانده اند
  • بی نام US ۰۷:۵۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    18 4
    آقا جریان این منفی ها به تعداد برابر چیه؟
  • بابک IR ۰۷:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    18 0
    نوشتار زیبایی بود، اما اگر اشتباه نکنم آقای دکتر زیباکلام نام رقیب روسی جهانپهلوان تختی را اشتباه ذکر کرده اند، نام او الکساندر مدوید است نه مدودوف. از اتفاق الکساندر مدوید پر افتخارترین کشتی گیر تاریخ جهان است.
  • بی نام EU ۰۸:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    5 12
    عجیب است که یادداشت یک استاد دانشگاه را می خوانیم و چندین بار اشتباه املایی را تکرار شده می بینیم. جناب دکتر زیباکلام الوات بدین گونه نوشته می شود نه آنطور که شما نوشته اید. صرفنظر از این اشتباه که به خاطر تکرارش اشتباه تایپی هم نمی تواند باشد، یادداشت بسیار خوب و تاثیرگذاری بود.
  • دانشجوی دکتری تاریخ IR ۰۸:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    11 33
    تختی همیشه تختی است ولی اینکه ما هیچ سند و مدرکی غیر از سخنان راوی نداریم چگونه حرفهای راوی در مورد روایتی که داره در مورد مدرسه تعریف میکنه و اینکه خودش یکی از نقش های اصلی حادثه بوده، واقعیت بدانیم و چه مقدارش بر اساس برساخته های ذهنی اش است؟؟؟؟
    • بی نام A1 ۰۹:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      23 2
      یه خاطره تعریف کرده. نخواسته که نقطه عطفی در تاریخ ایجاد کنه. انقلاب هم روایت نکرده
  • ژآزف A1 ۰۸:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    17 5
    بسیار عالی بود کاش تمام قهرمانان اینگونه پهلوان باشند
  • بی نام IR ۰۸:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    13 2
    منظور اين منفي دادنها چيه؟ چرا نظر مخالفان رو چاپ نكرديد؟؟ لطفا بنده را روشن كنيد
    • رافا A1 ۱۰:۵۶ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
      15 10
      منظور بدبختي هاي اين ملته كه به دست امثال زيبا كلام رقم خورده و الان خودشون شدن قهرمان .در ضمن آقاي زيبا كلام فكر كنم همونطور كه مديرتون خواست زيرآب زني رو از همون روز شروع كردي خبر كامنت قبليمو كه كات كردي اينو كات نكن
  • نادر20 IR ۰۸:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    31 6
    علت اینهمه رای منفی به کامنت ها رو نمی فهم یعنی دشمنان تختی هستن
  • بی نام A1 ۰۹:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    19 1
    بسیار زیبا بود، سپاس گذار،مدال طلا نشان قهرمانی هست ولی هر قهرمانی نمیتونه پهلوان باشه
  • یوسف IR ۰۹:۴۹ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    6 0
    الانم تختی داریم؟
  • ... A1 ۰۹:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    5 1
    خیلی قشنگ بود آقای دکتر ممنون از خاطره ی زیباتون
  • بی نام A1 ۱۰:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    8 1
    قصه ي جالبي بودتعجب من اين است که اين آدمهاي داستانهاي کهن چرادرزمان مايافت نمي شوند
    • بی نام A1 ۱۱:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۸
      0 0
      همون زمانها هم یافت نمیشدند. مگه چندتا تختی یا امثال او داشتیم؟
  • جواد A1 ۱۲:۰۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    18 1
    هر کی پهلوان شه یه نون به نرخ روزخور مثل رضا....نمیشه
  • بهمن IR ۱۲:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۷
    9 1
    مطلب زیبایی بود هرچند نام قهرمان روس ومربی اشتباه ذکر شده ولی تاکید بر پهلوانی ومنش والای جهان پهلوان تختی بسیار دلنشین بود.
  • فرهاد 30 از کرمان RO ۰۰:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۸
    7 5
    چه اهمیتی داره غلطهای املایی یا اسامی اشتباهی که بعضی دوستان متذکر شدن انچه دکترزیبا کلام به زیبایی یاداوری کردن مهم است .اینکه ورزشکاری مثل تختی دوپینگی نبود با مردم بود و روح ورزش را هرگز فراموش نمیکرد روح و انگیزه ورزش یعنی سلامتی وهمچنان که اینده حریف ورقیب برای ورزشکار باید اهمیت واولویت داشته باشه برای این مطلب زیبا کلام اشک نریزیم کمی فکر کنیم که تختی به اشکها و تحسین وتشویق ما احتیاجی نداره .سپاس دکتر زیبا کلام
  • بی نام A1 ۰۹:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۸
    8 1
    چند سال دیگه ما چی داریم که واسه نسل بعدمون تعریف کنیم ؟؟ فقط دروغ , دزدی , دوپینگ , مافیا و ...
  • بی نام IR ۱۴:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۱
    0 0
    تختی رو رفیقاش کشتن
    • بی نام A1 ۰۳:۱۸ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۹
      0 0
      اون بروس لی بود بی نام جان نه تختی
  • بی نام IR ۰۵:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۹
    0 0
    استاد زیباکلام اسم اون کشتی‌گیر، مدودوف نیست. "مدوید"ه. مدودوف، نخست‌وزیر روسیه است
  • عادل IR ۰۷:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۲۲
    0 1
    رحمت بر کسیکه تو را شیر داد صادق خان.