شب و روز عید فطر بر اجابت دعا تاثیر دارد/ آیا عید به این معناست که لباس نو بپوشیم و شیرینی بدهیم؟

اینک منم که برای حاجت خود آهنگ درگاه تو می‌کنم، راز مرا بشنو و دعایم را مستجاب کن، زیرا تو در هر چه اراده کنی دچار سختی نمی‌شوی، و از برآوردن خواهش‌ها فرو نمی‌مانی/ پرونده خبرآنلاین برای عید فطر

فرصت بخشش و دعا هنوز تمام نشده است/ سخنان آیت الله آقا مجتبی تهرانی

در باب زمان‏ هاي تأثير گذار بر روي اجابت دعا، یکی از زمان‏ ها عید فطر است. حضرت علی (علیه السلام) در خطبه روز عید فطر می فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ هَذَا الْيَوْمَ يَوْمٌ جَعَلَهُ اللَّهُ لَكُمْ عِيداً»؛ هان آگاه باشید، كه امروز، روزی است که خداوند آن را برای شما عید قرار داده است. «وَ جَعَلَكُمْ لَهُ أَهْلًا»؛ و شما را اهل آن قرار داده، «فَاذْكُرُوا اللَّهَ يَذْكُرْكُمْ»؛ پس خداوند را یاد کنید تا خداوند نيز شما را یاد کند. «وَ ادْعُوهُ يَسْتَجِبْ لَكُم‏». او را بخوانید تا شما را اجابت کند؛ که اين خواندن، همان دعا كردن است. درخواست کنید كه درخواست شما به اجابت می ‏رسد. این همان اثرگذاری است که گفتیم که این زمان خاص و این مقطع از زمان كه از حرکت ترسیم می ‏شود، قداست دارد و روی دعا، اثر می‏ گذارد كه به اجابت برسد. این خصوصيّت برای روز عيد است.

شب عيد فطر كمتر از شب قدر نيست
در روایات داریم که شب عید فطر کمتر از شب قدر نیست. به اين نكته دقت کنید! این جمله اشاره به این نكته دارد كه آثاری که در شب قدر بر اعمال ما مترتّب می ‏شود، چه بسا در شب عید فطر هم بر اعمال ما مترتّب می ‏شود. این‏که فرموده ‏اند، اين شب كمتر از شب قدر نيست، يعني در اثرگذاری روی اعمال کمتر از او نیست. اين شب مانند شب قدر بر روي اعمال اثرگذاری دارد؛ كه از جمله اعمال ما در اين دو شب، دعا است. پس شب عید فطر هم مثل شب قدر، بر روی اجابت دعا اثر دارد. 

دعاي روز عيد فطر
سراغ چند جمله‏ ای از زین ‏العابدین(صلوات ‏الله‏ علیه) می‏ رویم كه ایشان در دعای روز عید فطر داشته ‏اند. به صحیفه سجادیه دعای چهل و ششم، مراجعه کنید كه حضرت از همان ابتداي دعا اين‏ گونه شروع مي‏ كند كه: «يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ»؛ ای موجودی که رحم می‏ کنی به کسی یا کسانی که بندگان به او رحم نمی‏ کنند. اين یعنی چه؟

من نکته ‏ای را این‏جا در باب ترحّم و مهربانی کردن عرض کنم كه هيچ‏گاه ترحّم کسي به دیگری و مهرباني ميان عباد در روابطي كه با یکدیگر دارند، «بدون غرض» نمی ‏شود. بالاخره یک غرضی در نظر گرفته می ‏شود تا كسي به ديگري رحم کند و با او مهربانی ‏کند. اين یک مطلب کلی است. اما در مورد خداوند این‏طور نیست. راجع به خداوند، اصلاً و ابداً بحث غرض مطرح نیست. آيا اين‏طور است كه مثلاً چون تو یک خوبی به خدا کرده ‏ای، خدا هم به تو ترحم مي‏ كند؟ خدا كه کیسه ‏ای ندوخته كه به واسطه بندگانش، چیزی در آن برود! به خلاف بندگان که این‏ها بدون غرض، به یکدیگر مهرباني نمی‏ کنند، حالا من نمی‏ خواهم وارد بحث اغراض شوم، اين را گفتم تا بدانيد كه خداوند متعال از سر طمع، ترحم نمي‏ كند.

از همه كس رانده شده ‏ام و از همه جا وامانده ام
اما مطلب دیگري که اینجا است، اين است كه اگر کسی به انسان بد کند، انسان حاضر نیست به او خوبی کند. یعنی غالباً این‏گونه است كه ما در روابطی که با يكديگر داریم، اگر رابطه‏، رابطه خوبی نباشد، مثلاً كسي به ما بد کرده باشد، به طور غالب، كسي از ما حاضر نیست به او مهربانی کند. شايد كلام زین‏ العابدین(صلوات الله علیه) اشاره به همين معنا داشته باشد كه خداوندا! تو آن موجودی هستی که اگر با تو بدي کردند، تو به آن‏ها خوبی می ‏کنی. «يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ»؛ آدمی كه زشت‏کار است و هیچ كدام از بندگان خدا نيز حاضر نیستند به او مهربانی کنند و او را كاملاً طرد كرده ‏اند نيز هیچ‏گاه از درگاه تو با همه زشت‏ کاری‏ هایش مطرود نمی‏ شود. این تعبیر اول دعا است.

«وَ يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ»؛ ای کسی که می ‏پذیرد، شخصی را که شهرها او را نمی ‏پذیرند. این جمله جنبه کنایی دارد. شهرها و بلاد دنباله همان عبارت قبلي است که اگر يك نفر، در شهری به زشت‏کاری مشهور شده باشد، مردم او را بيرون مي ‏كنند و ما در اصطلاح مي ‏گوييم كه شهر او را نمی ‏پذیرد. اولی جنبه شخصی داشت، دومی جنبه عمومی پیدا می ‏کند. حضرت مطلب را توسعه می ‏دهد. عبارت اول جنبه روابط شخصی بود: «يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَادُ»؛ اشاره به جنبه شخصی است كه فرد فرد انسان ‏ها او را نمي ‏پذيرند. در عبارت دوم كه لفظ بلاد آمده است يعني اين كه كل جامعه او را قبول نمي‏ كند چون او یک شهرت زشت دارد. خدايا اگر كسي اين‏طور هم شده باشد، ولو این كه به اين حد از بدي و بدنامي هم رسیده باشد، در عین حال تو او را می ‏پذیری! یعنی اگر به پست‏ ترين حدّ بدی هم رسیده باشد، كه دیگر بدتر از این نمی‏ شود گفت و بالاتر از این هم نمی‏ شود به خدا عرض کرد؛ و این‏قدر مطرود باشد، باز هم هیچ‏گاه از درگاه تو مطرود نیست.

از بزرگواري تو، حتي «احساس حقارت» نمي ‏كنم
جمله سوم، «وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ»؛ ای موجودی که نیازمند خودش را خوار نمی‏ کند. معمولاً این‏طور است كه اگر کسی محتاج به دیگری شود و آن شخص هم به او کمک کند، شخص محتاج از نظر درونی، كمي احساس كوچكي مي‏ كند و شايد به همين اندازه كه نزد ديگري حاجتمند و نیازمند بوده است، از نظر درونی روي او اثر بگذارد و مقداری شخصیّت او پایین بیايد. این‏که حضرت فرمود: «لَا يَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ»؛ نیازمندش را خوار نمی‏ کند؛ حقير كردن یک وقت از نظر ظاهري است که در مقابل ديگران كسي را تحقير مي‏ كنند و نيازش را به روي او مي ‏آورند و یک وقت است كه او را تحقير كه نمي ‏كنند، حتی پيش آن كسي كه نيازش را دارد برطرف مي‏ كند هم خوار و ذليل نمی ‏شود. يعني او به نحوي نياز او را برآورده مي ‏سازد كه حتي خودش هم از اين نيازمندي ناراحت نشده و احساس حقارت نمي‏ كند.

رانده ‏شده، درمانده و محتاجم؛ ولي اميدوارم
ببينيد حضرت چگونه مطالب را كنار هم مي ‏آورد. فراز اوّل مسأله این است که شخص رابطه‏ اش با ديگران بد باشد؛ عبارت دوم این است كه شخص، بدنام شده و هيچ جايي ندارد؛ جمله سوم اين است که او نیازمند است و احتياجات فراوان دارد؛ حالا در جمله چهارم عرض مي ‏كند: «وَ يَا مَنْ لَا يُخَيِّبُ الْمُلِحِّينَ عَلَيْه». ای موجودی که اصرار کنندگان خود را ناامید نمی ‏سازی. مسأله الحاح و اصرار در دعا را مطرح مي ‏فرمايد.

الحاح یعني اين‏كه بارها به خدا اصرار کنی که خداوند هم اين اصرار و الحاح در دعا را می‏ پسندد. حضرت این‏ها را پشت سر هم آورده است كه ـ نعوذ بالله ـ رابطه‏ ام با خدا خوب نیست، اصلاً هم خوب نيست، از طرفي هم احتیاج به او دارم و اصرار هم به او می‏ کنم كه او مرا نا امید نمی ‏کند.

چهار جمله از دعای روز عید فطر حضرت زين ‏العابدين بود كه خواندم و از این جملات استفاده كردم كه اين روز عيد فطر، روزی است که حتی بدکاران هم، اگر حاجتمند باشند و به خدا روی آورند و اصرار کنند، از درگاهش محروم نمی ‏شوند. می‏ خواستم این را بگویم که اين روز ـ كه زین ‏العابدین اين جملات را به عنوان دعای روز عید فطر مي ‏گفتند و در صحیفه هم هست ـ بر روي اجابت دعا تأثير دارد. هم روز و هم شب عید فطر؛ هر دو زمان مدخلیت دارد و روی اجابت دعا تأثیر دارد.

می‏ خواهم بگویم هنوز که هنوز است، فرصت به طور کامل از دست نرفته است. یعنی به حسب ظاهر، امشب و فردا هم دوباره از آن زمان‏ هایی است که در دعاهایمان مؤثر است. اين را قدر بدانيم! حالا كه ماه رمضان تمام شد؛ ماهي كه بهترین ماه‏ های سال بود، و حالا كه لیالی قدر بر ما گذشت، كه بهترین شب‏ ها بود، و خدا هم ما را دست خالي رد نكرده است ـ این‏ها كه دیگر شوخی نیست و از نظر اعتقادی ما به این مطالب ايمان داريم ـ بیایید در گفتارها و کردارهامان، تجدید نظر کنیم. بياييد در ازای این همه محبتی که خدا به ما کرده است، تجدید نظر کنیم. به این معنا كه تصمیم بگیریم از این به بعد، کردارهایمان انسانی‏ ـ ‏الهی باشد. بياييد به این مقیّد باشیم.

هدف از تعیین روز عید چیست؟ آیا خدا می خواهد لباس نو بپوشیم و شیرینی بدهیم؟/ سخنان امام موسی صدر در خطبه عید فطر

ما در اين روز که يکي از دو عيد بزرگ اسلامي است، از اعمال مربوط به اين روز مبارک، معناي عيد را الهام مي‏ گيريم. چراکه اين عيد به حکم دين ما و اسلام ما تعيين شده است. و اگر بخواهيم هدف اسلام را از مقرر داشتن اين عيد مبارک بفهميم تا به‌راستي بر ما مبارک باشد، همان‌طور که وضع‌کننده و صاحب آن خواسته است، بايد به اعمال و ذکرها و واجبات اين روز بنگريم. با بررسي اين امور، مي ‏توانيم معنا و مفهوم عيد را دريابيم:

اولاً، همان‌گونه که مي ‏دانيد، زکات فطره که زکات بدن و سلامتي جسم است و هر فردي بايد آن را به مستحق بدهد.

ثانياً، نماز عيد که بايد به جماعت خوانده شود، نه فرادي و پيش از آن بايد تکبيرهايي گفته شود.

بنابراين، زکات، تکبير، تهليل، نماز فرادي و جماعت، از دستورها و آموزه‏ هاي ديني است که ما را به هدف اين عيد و مقصود از مبارک بودن اين ماه راهنمايي مي‏ کند. روشن است کسي که اين عيد را مقرر داشته است، از رهگذر اين دعاها و اعمال مي‏ خواهد به ما بفهماند که هدف او از تعيين اين روز چيست. آيا مي‏ خواهد که ما لباس نو بپوشيم؟ يا شيريني بدهيم؟ يا به دنبال امور ظاهري و صوري است که از حد لبخندهاي مردم فراتر نمي‏ رود؟ يا اينکه معنايي ژرف‏تر از اين‌ها اراده کرده است. چگونه مي‏ توانيم با بررسي اعمال اين روز، به معنا و مفهوم ژرف آن پي ببريم؟

همان‌طور که مي ‏دانيد، ما پيش از نماز صبح و پس از بيرون آمدن از خانه و هنگام حرکت به سوي مصلي و قبل از نماز عيد و خطبه، ده‌ها بار اين ذکر را مي‏ گوييم: «الله اکبر، لا اله الا الله.» به خودمان يادآوري مي‏ کنيم که خدا بزرگ است و معبودي جز او نيست. او ما را هدايت کرده و سربلندي از آن ماست. و چون خدايي که معبودي جز او نيست، ما را هدايت کرده است، پس ما در راه حق و خير هستيم و همواره عزت مطلق داريم و راه هدايتي جز راه ما وجود ندارد.

پس [هنگام نماز] آيات سورۀ اعلي و شمس را مي‏ خوانيم. اگر اين دو سوره را به طور دقيق بررسي کنيم، هدف عيد و مفهوم عيد برايمان روشن مي‏ شود. اين هدف به‌روشني در دعاهايي که نه بار در نماز خود تکرار کرديم، نمود مي‏ يابد: «اللهم اهل الکبرياء والعظمـة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمـة واهل التقوي والمغفرة» (بار خدايا، اي کسي که سزاوار بزرگي و عظمت و سزاوار بخشندگي و قدرت و اهل گذشت و رحمت و اهل تقوا و آمرزندگي هستي.) ما خدا را با اين چهار اسم و عنوان صدا زديم و مي‏ دانيد که انسان وقتي مي‏ خواهد پروردگارش را بخواند، او را به نامي که مناسب با نياز و خواسته ‏اش باشد، صدا مي‏ زند. اين از آداب دعاست و عادتي رايج است. شما وقتي مي‏ خواهيد دوستي کسي را جلب کنيد، او را «برادر» صدا مي‏ کنيد و اگر مي‏ خواهيد غيرت او را برانگيزيد، نامي ديگر به کار مي‏ بريد و عادت عرب بر اين بوده است.

از آداب دعا اين است که وقتي از خداوند متعال، رحمت و مهرباني مي‏ خواهيم، او را «يا رحيم» خطاب مي‏ کنيم. وقتي از او روزي مي‏ خواهيم، تعبير «يا رازق» را به کار مي‏ بريم. وقتي از خدا مي‏ خواهيم از دشمن انتقام بگيرد، او را به نام «عزيز» و «منتقم» و «جبار» صدا مي ‏زنيم. همچنان‌که از ادب دعا اين است که خطاب خود را با نام خاص «الله» بيان کند. خداوند نام‌هاي نيک و صفات والا و ممتازي دارد. وقتي مي‏ بينيم به ما دستور داده‏ اند که در اين روز، خدا را با اين چهار نام بخوانيم، مقصود از اين خطاب برايمان روشن مي‏ شود. وقتي در اين روز مبارک، در اين روز عيد، خدا را در نماز مورد خطاب قرار مي ‏دهيم و در اولين خطاب مي ‏گوييم: «اللهم اهل الکبرياء والعظمـة»، از اين جمله چه مي‏ فهميم، برادران؟ امروز ما پروردگارمان را نخست با خطاب «يا رازق» و «يا رحيم» و «يا کريم» صدا نمي‏ کنيم، بلکه نخستين خطاب ما اين است: «اللهم اهل الکبرياء والعظمـة.»

آيا در درک اين معناي لطيف از اين دعاي مبارک با من همراهيد؟ ما پيش از هر چيز نياز داريم که بزرگي و عظمت خدا را مورد خطاب قرار دهيم، زيرا ما نيازمند تکيه‏ گاهي محکم‏تر از تکيه ‏گاه‏ هاي بشري و عظمتي فراتر از عظمت ماده و سلاح و انسان هستيم.

ما امروز و هر روز نيازمنديم، زيرا بدون بخشندگي و بزرگي و پشتيباني پروردگار، سزاوار احترام و تکريم نيستيم و اگر عظمت و بزرگي خدا همراه ما نباشد، در اين دنيا هيچ ارزشي نداريم. ما پيش از هر چيز بايد به جنبۀ کبريا و عظمت خداوند توجه کنيم، زيرا همواره به اين جنبه نياز داريم.

پس از آن نياز داريم که بگوييم: «واهل الجود و الجبروت» و پس از آن بگويم «واهل العفو و الرحمـة.»

پيش از هر چيز، ما به عظمت و بزرگي و قدرت خدا نياز داريم. نياز داريم که عفو و رحمت نسبت به ما از سوي موجودي قدرتمند و بزرگ باشد، نه موجودي خوار و ضعيف. ما خدا را به اين نام ها مي‏ خوانيم، زيرا مي‏ خواهيم اين صفات را از او کسب کنيم. مي‏ خواهيم او را با اوصاف بزرگي و عظمت و بخشندگي و قدرت و عفو و مهرباني و تقوا و گذشت بخوانيم. بنابراين، مفهوم اين عبارات اين است که امام و وضع‏ کنندۀ دين و اسلام، پيش از هر چيز مي‏خواهد اين ‏جنبه ‏ها را در نفس ما به حرکت درآورد و به ما مي‏ گويد: اي مسلمانان، هوشيار باشيد که شما نخستين نيازتان اين است که پروردگارتان را با اوصاف بزرگي و عظمت و سپس بخشندگي بخوانيد، ولي بخشندگي نيز بايد همراه جبروت و قدرت باشد. پس از آن نوبت گذشت و رحمت و تقوا و آمرزش است، چراکه گذشت و رحمت و تقوا و آمرزشي که بدون کرامت و عظمت باشد، خواري و سرافکندگي و تسليم است.

چرا دين مي‏ گويد: «فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ.» و پس از آن به عفو و گذشت و رحمت فرمان مي‏ دهد و مي‏ گويد: «وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ لِلتَّقوي.» چون اگر عفو و گذشت بر شما تحميل شود، نوعي خواري و زبوني است. گذشت و مهرباني وقتي ارزشمند است که از سر قدرت باشد. تواضع و فروتني نيز همين‌گونه است؛ اگر از انساني بزرگ و مقتدر سر زند، ارزش دارد و گرنه فروتنيِ اسير يا ناتوان يا انسان خوار و حقير ارزشي ندارد. اين طبيعت تواضع انسان بزرگ و محترم و مقتدر است که ارزشمند است. گذشت هنگام قدرت و بخشش در هنگام توانايي بر انتقام، ارزش دارد.

بنابراين، خطاب اول در دعا، اين در را به روي ما مي‏ گشايد و به ما تذکر مي‏ دهد که اي کساني که امروز را عيد گرفته‏ ايد و مي‏ خواهيد از آن برکت بجوييد، پروردگار خود را به نام کرامت و عظمت و کبريا بخوانيد، زيرا به کبريا و بزرگي نياز داريد: «وَلِلَّهِ الْعِزَّ›ُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.» پيش از آنکه به عفو و گذشت و رحمت او نياز داشته باشيد، به بزرگي و عظمت او نياز داريد.

پس از آن مي‏ گوييم: «أسألُکَ بِحَقِّ هذا اليومِ الّذي جَعَلتَهُ لِلمُسلِمينَ عيداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلّی الله عَلیه وَآلِهِ ذُخراً وَشَرَفاً وَکرامَـةً وَمَزيداً» (از تو مي‏ خواهم، به حق اين روز، که آن را براي مسلمانان عيد گرداندي و براي محمد(ص) ذخيره کردي و مايۀ شرف و کرامت او قرار دادي و چيزي فزون‌تر از اين‌ها...) چرا اين روز براي مسلمانان عيد است و براي محمد(ص) خير و مايۀ شرف و کرامت و بيش از آن؟ روزي با کرامت و شرفِ بيشتر، سرآغاز آثار و نتايج اين روز است، چراکه عيد فطر پس از يک ماه کامل روزه و عبادت و آمادگي است و نخستين دستاورد و نتيجه‏ اي که به ما مي‏ دهد، کرامت انسان و سربلندي انسان و اقتدار انسان است، زيرا ماه رمضان همان‌گونه که به ما گذشت و مهرباني مي‏ آموزد، استواري و قدرت و بزرگواري نيز مي‏ آموزد. چرا انسان از بزرگي و کرامت خود کوتاه مي‏ آيد؟ چون ضعيف و ناتوان است. چرا انسان ضعيف است؟ چون نيازمند است. بنابراين، ريشۀ ناتواني و ضعف انسان در نياز است. چرا انسان نيازمند است؟ چون [به آنچه دارد] عادت مي‏ کند و خو مي‏ گيرد و در برابر هر چيز احساس ضعف مي‏ کند.

اگر وقتي نسبت به چيزي احساس نياز مي ‏کرد، مي‏ توانست در برابر نياز خود ايستادگي کند، احساس ضعف نمي‏ کرد. رمضان ما را تمرين مي‏ دهد که اين‌چنين باشيم. شما در ماه رمضان به چيزهايي رغبت داشتيد، ولي از آن خودداري کرديد و در طول يک ماه خود را تمرين داديد که تا اندازه ‏اي از اين رغبت‏ ها بي‏ نياز شويد و تا حدودي نسبت به نيازهاي خود بي‏ اعتنا باشيد. رمضان مي‏ خواهد شما را بر نيرومند بودن و برتري جستن در برابر نيازها و پايداري در برابر سختي‏ ها و مشکلات عادت دهد. بنابراين، رمضان به ما برتري و پايداري و قدرت عطا مي‏ کند و در نتيجه، نخستين ثمرۀ رمضان کرامت و اقتدار ماست. نيازمند بودن ما علت ضعيف بودن ماست و نيازهاي ما در اثر تسليم شدن در برابر خواسته‏ ها و تمايلات پديد مي‏ آيد. اگر انسان خواسته ‏ها و نيازهاي خود را ناديده بگيرد و خود را نسبت به تمايلاتش برتر بداند، قوي مي ‏شود.

چرا من زير بار خفت و خواري مي ‏روم؟ چون دوست دارم زندگي کنم. اگر زندگي را، هرگونه که باشد، دوست داشته باشم و اگر جاي خدا، زندگي خود را بپرستم، در نتيجه، زير بار خفت و خواري مي‏ روم و از هر وسيله ‏اي کمک مي‏ گيرم تا زنده بمانم. اما اگر خود را از اين زندگي برتر بدانم و نسبت به آن بي‏ اعتنا باشم و نيازهاي خود را کوچک بشمارم، قوي و محکم مي‏ شوم. خلاصه اينکه هر اندازه نسبت به امور دنيايي راغب‏ تر و نيازمندتر و تسليم ‏تر باشيد، ضعيف و ضعيف‏ تر مي‏ شويد. هر اندازه براي راحتي و آسايش خود، احترام و ارزش قایل باشيد، عاجز و ناتوانيد. هر اندازه براي خوردن و آشاميدن خود به آب و آتش بزنيد، عاجزيد. هر اندازه در بند خودخواهي و هوا و هوس خود باشيد، ناتوانيد. هر اندازه زندگي خود را دوست داشته باشيد، درمانده‏ ايد.

مي ‏دانيد کي قوي مي‏ شويد؟ کي محترم و گرامي مي‏ شويد؟ وقتي بتوانيد در برابر خوردن و آشاميدن، بي‏ اعتنا بايستيد و خودخواهي و خودپسندي را در درون خود از بين ببريد. اگر بتوانيد به کسي که به شما بدي کرده است، نيکي کنيد و کينۀ خود را به فراموشي بسپاريد، شما برتر از کينه و قوي‏تر از خودخواهي خود هستيد. اگر بتوانيد دست ياري به سوي کسي که به شما بدي کرده است، دراز کنيد و بدي‏ هاي او را ناديده بگيريد، ثابت کرده‏ ايد که شما در اشتياق به برقراري اين رابطه قوي‏تر از اوييد که از اين رابطه مي‌گريزد. اگر بتوانيد از خوردن و نوشيدن درگذريد، ديگر بتِ خوردن و نوشيدن نمي‏ تواند بر شما تسلط پيدا کند. اگر بتوانيد در برابر ننگ و خواري از مرگ باکي نداشته باشيد، زنده و قوي هستيد و در راه زندگي و قدرت قرار داريد.

اما اگر بخواهيم با تمام وجود به نيازها و خواسته‏ هايمان بچسبيم، بي‏گمان خوار و ذليل مي‏ شويم و بنا به تعبير قرآن کريم، وقتي فراخوان جنگ داده مي‏شود: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَا›ِ الدُّنْيَا مِنَ الاخِرَةِ» کسي که به زندگي دنيا، يعني زندگي فرودين و پست، دل‌خوش باشد و زندگي آخرت را ناديده بگيرد [اين‌چنين است.] اما باور به زندگي آخرت که مبتني بر فداکاري و حفظ کرامت است، انسان را به موفقيت و قدرت و بزرگي مي‏ رساند. اما بدون اين باور و با پايبندي شديد به خوردن و نوشيدن و وطن و لباس و آسودگي و خودخواهي و عواطف و در يک کلمه، تا زماني که به زندگي دنيا دلبسته ‏ايم و نمي‏ توانيم به اندازۀ سر مويي از آن کوتاه بياييم، هيچ عزت و کرامت و سربلندي در کار نخواهد بود و حتي همين موقعيتي هم که داريم، برايمان باقي نخواهد ماند.

بنابراين، عيد پيش از هر چيز، به ما کرامت و بزرگي الهام مي‏ کند و با وجود کرنش در برابر نيازهاي مادي، کرامتي وجود نخواهد داشت. اگر مي‏ خواهيد راه ديگري براي رسيدن به عزت، بزرگي، فداکاري، دل‌بستگي، خشنودي به آخرت و خدا و دين پيدا کنيد، هرگز پيدا نخواهيد کرد. هر که مي ‏خواهد عزت و بزرگي را بدون کمک حاکمان و عظمت و بزرگي را بدون کمک عشيره و خويشان به دست آورد، بايد از خواري نافرماني خدا به عزت اطاعت او در آيد. اين حقيقت است. خدا و شرع نمي‏ خواهند ما را براي اهداف خاص خود به کار گيرند، چراکه خدا بي‏ نياز است و ما نيازمنديم. تنها راه پيش روي ما همين است. زندگي بدون کرامت و بزرگي معنا ندارد و کرامت نيز جز با جان‌فشاني و دست برداشتن از کندي و تنبلي و درگذشتن از زندگي مادي دنيا به دست نمي‏ آيد. دل‌بستگي‏ هاي دنيا بسيار است و به هر اندازه که بتوانيد از يکي از اين قيدها خود را برهانيد، بزرگ‌تر و والاتر هستيد. درسي که عيد به ما مي‏ دهد، اين است. بر اين اساس، ما تا زماني که کرامت و بزرگي نداشته باشيم، عيد نداريم. تا زماني که فداکاري نداشته باشيم، عيد نداريم. 

مردم در عیدفطر به چند گروه تقسیم می شوند/ نوشتاری از آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی

مردم در پایان رمضان و گرفتن جایزه در روز عید به چند دسته تقسیم مى‌‏شوند:

1. عده‌‏اى روزه را تکلیفى بیش ندانسته و فقط با خوددارى از خوردن و نوشیدن و همسران، خود را به ناراحتى مى‌‏اندازند. امّا اعضاى بدن خود را از گناهان حفظ نکرده و با دروغ و غیبت روزه خود را نقض کرده و با تهمت، افترا، فحاشى به مردم و آزار آنها روزه خود را از بین مى‏‌برند. و در عین حال با کمال اطمینان خود را از فرمانبرداران مى‌‏پندارند و گمان مى‏‌کنند که بر پروردگار جهانیان منتى دارند ولى نمى‏‌دانند که با گناهان و نادانی‌شان نزد عاقلان رسوا شده و روزه آنان مورد قبول خداى خدایان قرار نمى‏‌گیرد. چنین کسانى اگر در عید به عنایت خداى متعال خوش گمان بوده و در مکان نماز گزاردن خود از پروردگارشان آمرزش بخواهند، شاید خداوند متعال هنگام اعطاى جوایز آنان را نیز مورد آمرزش خود قرار داده و با فضل خود بعضى از پاداش‌هاى خود را نصیب آنان نماید.

2. دسته‌‏اى نیز مى‌‏دانند که این خداست که در تکالیف بر آنان منت داشته، و روزه‌‏اى کامل است که همراه با بازداشتن اعضاى بدن باشد. از این رو مواظب اعضاى بدن خود نیز هستند، اما گاهى خلافى از آنان سر زده و با بیم و امید مرتکب گناهى مى‏‌گردند. با ناراحتى روزه گرفته و به اندازه‌‏اى که حال دارند مستحبات را بجا مى‏‌آورند. کارهاى خوب و بد را با هم مخلوط نموده و با ترس و خجالت، حیا و امیدوارى وارد عید مى‏‌شوند. خداوند آمرزش، پاداش و تبدیل گناهان به کارهاى نیک را به آنان وعده داده و با عطایاى خود پاداش عبادت هاى آنان را بطور کامل و به گونه‌‏اى که بالاتر از آرزویشان باشد، به آنان عنایت مى‌‏کند.

3. گروهى از روى عادت و با غفلت روزه گرفته و در ماه رمضان نیز مانند سایر ماه‌‏ها در غفلت بسر برده، مرتکب گناهان شده و از روى عادت نیز وارد عید مى‌‏شوند. سرنوشت این گروه، به خواست خداوند بستگى دارد. ممکن است عنایت خدا شامل حال آنان شده و فقط بخاطر فرا رسیدن عید یا به جهت کرامت بعضى از اعمال نیکوکاران آنان را مورد آمرزش خود قرار دهد، یا بدى کردارشان آنان را از رحمت خداوند خارج نموده و به ورشکستگان ملحق شوند.

4. دسته‌‏اى نداى خداوند را در این ماه لبیک گفته و با تمام توان در مراقبت دستورات الهى تلاش کرده و براى به دست آوردن رضاى خداى متعال در پى بدست آوردن تمامى خیرات هستند و عبادات زیادى بجا مى‌‏آورند در حالى که دل هاى آنان به سبب آگاهى خود به کوتاهى در شکرگزارى نعمت تشریف با این ندا ترسان بوده، و قدر منت خداوند متعال بر آنان، بخاطر اجازه به نزدیکى به او و خدمت و عبادت او را مى‌‏دانند. خداوند متعال هم خدمت آنان را قبول، از سعى آنان تشکر مى‏‌کند و با کرامت‌ها و انواع عنایات خود آنان را پاداش مى‌‏دهد، با هدایتهاى بیشتر آنان را بزرگ داشته، با نور قرب خود آنان را مى‌‏پوشاند و آنان را به دوستان برگزیده‌‏اش ملحق مى‌‏کند.

5. گروهى نیز نداى خداوند متعال، سختى گرسنگى و شب زنده‏‌‌دارى را براى آنان از بین برده، با اشتیاق و شکرگزارى، حتى با شادمانى و مستى با آن روبرو شده، براى رفتن و مسابقه جدیت به خرج داده، با روح و عقل خود به خوبى خطاب خداى خدایان را اجابت مى‌‏‌کنند، براى از بین بردن حجاب با بذل جان همت کرده و با قرب به او به مراد رسیده و به پروردگار بندگان متصل شده‏‌‌اند. پروردگارشان آنان را به خوبى پذیرفته، نزدیک کرده و در پناه خود، در جایگاه صدق بهمراه دوستان و برگزیدگانش مى‌‌‏نشاند با جام لبریز خود آنان را سیراب کرده و به زیبایى، نور، شادمانى و سرورى مى‌‏‌رسند که کسى توان تصور آن را نداشته، چشمى آن را ندیده و کسى از آن چیزى نگفته است.

/6262

کد خبر 436996

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سلام IR ۲۱:۰۵ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۸
    0 0
    موضوعات خوب رو لطفا خلاصه و مفید اطلاع رسانی کنید تا حوصله و وقت خوندنش باشه تو این دنیای فراوانی اطلاعات.
  • عطیه IR ۱۵:۵۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۴
    0 0
    عاااااااااااااااااااااااالی بسیاااااااااااار خوب