یادداشتی درباره «رویت هلال» به قلم مرتضی اشراقی

موضوع مهمی که در واپسین روزهای ماه مبارک رمضان همیشه مورد بحث و جدل قرار می گیرد، رویت هلال ماه شوال (عید سعید فطر) است. در این نوشتار سعی بر آن شده است که این موضوع، بگونه ای ساده و روان و دور از هر گونه اصطلاحات فنی و پیچیده فقهی که شاید درک آن برای غیر متخصصین این فن مشکل و غیر قابل فهم باشد، بصورت اختصار بیان مطلب شود.

دیدگاه فقهای شیعه
شیخ در کتاب «مبسوط» رؤیت در یک شهر را فقط در صورتی برای شهر دیگر کافی دانسته است که آن دو شهر کاملا هم افق باشند، به گونه‌ای که اگر در شهر دیگر هوا صاف بود و مانعی خارجی وجود نداشت هلال در آن شهر هم قابل رؤیت باشد.(طوسی،مبسوط،1/268)
محقق نیز در کتاب «معتبر» فقط رؤیت در بلاد متقارب را کافی دانسته است. (حلی،محقق،2/689)

علامه در مساله 76 کتاب «تذکره» از احمد حنبل و بعض شافعیة و برخی از علمای شیعه نقل کرده است که: «رؤیت هلال در یک منطقه برای ثبوت حلول ماه در تمام کره زمین کافی است». وی سپس استدلال آنان را برای این نظریه نقل کرده و پاسخ گفته است. از جمله ادله آنان مسطح بودن کره زمین است که علامه آن را مردود دانسته و کرویت زمین را تایید کرده است.(علامه،تذکره6/122)

علامه حلی در قول دیگرش در کتاب «منتهی» به نفع این نظریه استدلال کرده و دلیل مخالفان را پاسخ گفته است. شیخ انصاری در کتاب «صوم» این نظر را به کتاب «تحریر» نسبت داده است.(انصاری،245)
شهید اول در کتاب «دروس» کفایت رؤیت در شهرهای واقع در مشرق را برای شهرهای واقع در مغرب هر چند از یکدیگر دور باشند محتمل دانسته است. ایشان یقین به رؤیت پذیر بودن ماه در شهرهای غربی تر را دلیل این نظریه دانسته است.(عاملی،محمد،1/285)

بنابراین، در هزاره اول فقه شیعه ، در این مساله فقط به دو نظریه بر می خوریم:
1- نظریه کفایت رؤیت برای بلاد متقارب
2- نظریه کفایت رؤیت در شهرهای شرقی برای شهرهای غربی. به گفته شیخ انصاری نظریه عدم کفایت رؤیت برای بلاد متقارب در میان فقهای شیعه قائلی ندارد و در مقابل، نظریه کفایت مطلق رؤیت در یک منطقه برای همه مناطق که از سوی فقهای عامه ابراز شده نیز در میان قدمای شیعه مورد قبول فقیه شناخته شده ای قرار نگرفته است.

اما در هزاره دوم نظریه کفایت رؤیت برای همه مناطق از سوی جمعی از فقهای شیعه مانند صاحب حدائق و صاحب جواهر، نراقی، و فیض کاشانی و آیت الله خوئی پذیرفته شده است. علامه در کتاب «منتهی» به دنبال عبارتی که از وی نقل شد افزوده است:«آری!اگر ثابت شد که بخاطر کرؤیّت زمین با وجود طلوع ماه در منطقه ای در منطقه دوردستی هنوز طلوع نکرده است نمی توان حکم آن دو را یکسان شمرد».(علامه،منتهی9/255)

با این توضیح معلوم می شود که علامه نیز همان مبنای شیخ طوسی در مورد لزوم قابل رؤیت بودن ماه در شهر دیگر را پذیرفته است، ولی از آنجا که از نظر نجومی برایش ثابت نیست که صرف تباعد شهرها و اختلاف در عرض جغرافیائی موجب تفاوت شرایط رؤیت باشد از این رو در صورت شک، به ادله نقلی که در آنها تفاوتی میان شهرهای دور و نزدیک گذاشته نشده رجوع نموده است.

محقق نراقی در مستند نیز همانند علامه معتقد است که صرفِ اختلاف در طول و عرض جغرافیائی تفاوت افق را نتیجه نمی دهد و با وجود احتمال عدم تفاوت باید به اطلاق یا عموم اخبار مراجعه کرد. (نراقی،10/421)
صاحب حدائق هم با انکار کروّیت زمین مشکل اختلاف مطلع را حل کرده (بحرانی13/266) و مانند نراقی و فیض کاشانی (کاشانی11/121)و صاحب جواهر(نجفی13/361) اطلاق و عموم اخباری را که می گوید اگر در یک شهر دیده شده است باید ساکنان شهر دیگر که ماه را ندیده بودند و روزه نگرفته اند قضای روزه از دست رفته را بگیرند مرجع دانسته است.

از مطالب فوق این نتیجه بدست می آید که تمامی فقهای شیعه بر این نکته متفق القول هستند که با وجود رؤیت ماه در یک شهر، مسلما حکم شهر دیگری که در نقطه ای قرار دارد که به لحاظ طبیعی امکان رؤیت هلال برای ساکنانش در زمان غروب خورشید منتفی است با آن شهر یکسان نیست.

آنچه که در این مقاله مورد پیگیری و مداقه قرار خواهد گرفت ، نظریه فقهاء و مراجع عظام تقلید حال حاضر بوده و بیان نظریات فقهای گذشته صرفا برای آشنایی مخاطبان عزیز ، بیان و طرح شده است.

ماه به پنج راه ثابت می‏ شود: اول آنکه خود انسان ماه را ببیند. دوم عده ‏ای که از گفته‏ ی آنان یقین پیدا شود بگویند ماه را دیده ‏ایم و همچنین است هرچیزی که به واسطه‏ ی آن یقین پیدا شود. سوم دو مرد عادل بگویند که ماه را دیده ‏ایم.(البته به این شرط که صفت ماه را بر خلاف یکدیگر نگویند و شهادتشان خلاف واقع نباشد) چهارم سی روز از اول ماه شعبان بگذرد که به واسطه‏ ی آن، اول ماه رمضان ثابت می ‏شود و سی روز از اول رمضان بگذرد که به واسطه‏ ی آن اول ماه شوّال ثابت می‏ شود. پنجم حاکم شرع حکم کند که اوّل ماه است.

چرایی اختلاف بر سر اثبات اول ماه به علت وجود تفاوت در مبناء و فتاوای مراجع عظام تقلید است که در ذیل به شرح آن می پردازم:

1- یکی از این اختلافات، بخاطر تفاوت مبناء و دیدگاه فقهی بین مراجع عظام تقلید در رابطه با روش رویت هلال ماه می باشد. بدین معنا که عده ای از فقهاء عظام رویت هلال ماه را با چشم مسلح (دوربین یا تلسکوپ) جایز نمی دانند و آنرا رویت به حساب نمی آورند، بلکه قائل هستند که حتما رویت باید با چشم غیر مسلح و بطور عادی انجام پذیرد. در مقابل عده ای دیگر از مراجع عظام رویت هلال را با چشم مسلح (دوربین یا تلسکوپ ) دارای وجاهت شرعی قلمداد کرده و برای آن ترتیب اثر قائل هستند.

2- مطلب دیگر که باعث می شود اثبات اول ماه دچار اختلاف شود باز هم برگشت به نوع مبناء و دیدگاه فقهی مراجع عظام تقلید در رابطه با مکان رویت هلال ماه است. عده ای از مراجع عظام تقلید قائل هستند که رویت هلال باید در افقی واقع شود که محل زندگی ما باشد، مثلا اگر ساکن شهر تهران هستیم باید یا در افق تهران دیده شود و یا مثلا در افق شهر شهرکرد هلال ماه رویت شود. زیرا این دو شهر اتحاد در افق دارند، ولی در مقابل این مبناء و دیدگاه فقهی ، دیدگاهی مخالف وجود دارد که بر اساس آن هر کجا از عالم که با محل زندگی ما در مقداری از شب مشترک بودند هلال ماه رویت شود برای تمامی ساکنین این اماکن ، اول ماه به حساب می آید و اینگونه مبناء وحدت افق را شرط نمی دانند.
مثلا اگر در انگلستان چون در مقداری از شب با ما که در ایران هستیم مشترک هستند با اینکه از لحاظ افق با هم متفاوت است، هلال ماه رویت شود برای ما هم که در ایران زندگی می کنیم ، اول ماه اثبات خواهد شد.

3- مطلبی دیگری که باعث می شود اثبات اول ماه دچار اختلاف شود این است که آیا رؤیت هلال برای اثبات اول ماه جدید قمری ، طریقیت دارد یا موضوعیت؟ و اینکه آیا «رؤیت هلال» به عنوان یک فعل انسانی، بالاصالة موضوع وجوب برخی احکام شرعی مانند روزه قرار گرفته و شارع مقدس بر اساس یک تعبد شرعی، حکم خود را به عمل رؤیت منوط نموده است؛ و یا این که رؤیت هلال ماه، خود اصالت و استقلال ندارد و فقط به عنوان یک راه برای کشف پدیده حلول ماه جدید مطرح است؟ از احتمال اول به عنوان «موضوعیت» و از فرض دوم به مبنای «طریقیت» تعبیر می شود.

در صورت انتخاب مبنای«موضوعیت رؤیت» جای سخن درباره راه های دیگر ثبوت حلول ماه باقی نمی ماند و فقط می توان درباره این که آیا ملاک، رؤیتِ شخصی است و یا رؤیت نوعی بحث کرد. زیرا موضوعیت داشتن یک عنوان در حکم شرعی به این معناست که شارع، ذات آن عنوان را بدون توجه به هیچ عامل دیگری مورد توجه قرار داده است. بدیهی است چنین نگاهی به رؤیت، با نگاه طریقی به رؤیت ناسازگار است. اما در «نظریه طریقیت» جای این بحث وجود دارد که آیا رؤیت، طریق انحصاری برای اثبات حلول ماه نو است یا راههای دیگر هم در کنار رؤیت برای اثبات حلول ماه نو پذیرفته می شود که در این صورت رویت هلال ماه برای اثبات اول ماه ملاک و اساس قرار نخواهد گرفت و آنچه که مهم است این است که ماه قابل رویت باشد نه اینکه رویت حتما توسط انسان انجام بپذیرد.

پس می بینیم که اختلاف دیدگاه مراجع عظام تقلید در رابطه با رویت هلال و اثبات اول ماه دارای مبانی کاملا متفاوت است پس در نتیجه اثبات اول ماه با وجود اختلاف مبناء به وحدت نخواهد رسید.

نظریه «تولد ماه»
البته در این میان ، دو تن از فقهاء عظام فارغ از تمام مباحثی که تا الان مطرح شده است ، قائل به نظریه «تولد ماه» هستند که این نوع فتوا و مبناء شرعی و فقهی می تواند راهگشای این اختلاف باشد.
علم نجوم از قدیم الایام ثابت کرده است که ماه در حرکت انتقالی خود به دور زمین که از غرب به سوی شرق جریان دارد و سی روز یکبار بین زمین و خورشید قرار می گیرد و در این حال آن نیمه اش که رو به زمین و پشت به خورشید دارد تاریک و ناپیداست و اصطلاحاً در محاق قرار دارد و با خروج از حالت مقارنه و محاذات با خورشید به سمت شرق قابل رؤیت می شود. دانژون ستاره شناس فرانسوی در سال 1940میلادی برای نخستین بار ثابت کرد که سایه ی ماه که از ارتفاعات بلند واقع در قسمت غربی بر قسمت شرقی اش می اندازد موجب می شود که رؤیت ماه را در آغاز خروجش از محاذات و مقارنه با خورشید تا حد رسیدن بر 7درجه غیر ممکن شود و پس از این که بیش از 7 درجه از حالت مقارنه به سوی شرق حرکت کرد برای ساکنان زمین قابل رؤیت خواهد بود. بنابراین نظریه تولد ماه نو به معنای نجومی و تکوینی آن که خروج از حال مقارنه و محاذات با خورشید است ساعاتی قبل از آن که با چشم انسان قابل رؤیت شود صورت می گیرد.

بنابراین می توان ملاک حلول ماه نو وتشکیل هلال که همزمان با خروج ماه از حال مقارنه با خورشید اتفاق می افتد دانسته و به این نتیجه برسیم که چون زمان خروج ماه از حال مقارنه که توسط منجمین اعلام می شود برای همه مناطق کره زمین در یک زمان رخ می دهد و این عمل بوسیله دستگاه های پیشرفته امروزی بسیار آسان قابل محاسبه می باشد که ماه در چه ساعت و چه دقیقه و چه ثانیه ای متولد خواهد شد، یعنی قسمت نورانی ماه از چه لحظه پدید می آید و ماه از محاق خارج می شود که البته در این مبناء دیگر رویت ماه ملاک و اساس نخواهد بود، بلکه آنچه مبناء قرار می گیرد فقط تولد ماه است که بصورت تکوینی رخ می دهد و برای مناطقی از کره زمین که لحظه تولد ماه که قبل از ظهر رخ داده است، اول ماه به حساب می آید و برای بقیه مناطق کره که تولد بعد از ظهر رخ داده است فردا اول ماه محسوب می گردد.

قابل ذکر است که مبناء «تولد ماه » را هیچ یک از مراجع عظام تقلید قبول ندارند و بنابراین این نوع نگاه در حال حاظر قابل اجراء نمی باشد زیرا اکثریت قریب به اتفاق مراجع عظام تقلید رویت هلال ماه را ملاک و معیار اثبات اول ماه می دانند و برای آن موضوعیت قائل هستند. موضوعیت داشتن یک عنوان در حکم شرعی به این معناست که شارع ذات آن عنوان را بدون توجه به هیچ عامل دیگری مورد توجه قرار داده است.

لذا در جواب کسانی که می گویند چرا با وجود دستگاه های پیشرفته امروزی، به حرف منجمین اعتماد نمی شود؛ باید گفت که اولا تولد ماه را هیچ یک از مراجع عظام تقلید به عنوان راهی برای اثبات اول ماه قبول ندارند و ثانیا اینکه بنا به نظریه و فتاوای اکثر مراجع عظام تقلید رویت هلال ماه ، برای اثبات اول ماه ، موضوعیت دارد، زیرا در روایت صحیح از معصوم (علیه السلام) آمده است: «صم لرویة و افطر لرویة» یعنی با رویت هلال ماه رمضان روزه را شروع کنید و با رویت هلال ماه در اول ماه شوال روزه خود را افطار نمایید که همان عید سعید فطر است.

اما آنچه که از فحوای احادیث در رابطه با آغاز ماه قمری به نظر می رسد آن است که «شرط رؤیت، در اثبات اول ماه قمری موضوعیت نداشته، بلکه طریقی است برای کشف اول ماه. و لحظه آغاز اول ماه نو قمری، خروج ماه از محاق می باشد؛ البته بهمراه قابلیت رویت هلال، زیرا در روایت «صم لرویة و افطر لرویة » رؤیت فعلی مد نظر نیست، بلکه رؤیت شأنی مورد توجه قرار گرفته است و در تایید این نظریه با کمی دقت و تامل در صحیحه "محمد بن قیس" که از حضرت(ع) سوال می کند و حضرت می فرمایند که "اگر شما هلال را قبل از ظهر دیدی آن روز اول شوال است و اگر بعد از ظهر دیدی فردا اول شوال است" به نکته بسیار مهمی دست خواهیم یافت که عادتاً ماه ، در ظهر روز اول هر ماه قمری به علت بسیار نازک بودن و کم نور بودن رؤیت پذیر نیست.

پس چگونه است که امام این مطلب را بیان داشته اند؟ در پاسخ به این سوال باید گفت: درست است که ماه قابل رؤیت نیست، ولی قابلیت رؤیت را داراست و لذا رؤیت فعلی ملاک امام (ع) در این حدیث نبوده بلکه رؤیت شأنی مد نظر حضرت بوده است، پس از هر طریق که کشف شود ماه قابلیت رؤیت را داراست می توان حکم به حلول ماه جدید قمری داد؛ خواه هلال ماه توسط مرصدین رؤیت شود، خواه به هر دلیل خارجی و طبیعی و عوامل گوناگون توسط مرصدین رؤیت نگردد.

البته برای اثبات این نظریه قرائن و دلایل متقن دیگری نیز وجو دارد که فعلا مجال پرداختن به آن در این نوشتار نیست. با توجه به این مطالب، برای اثبات اول ماه قمری ، اگر قابلیت رؤیت هلال ماه در شب مخصوص، توسط منجمین بطور قطع و یقین و بدون اختلاف نظر بین آنها اعلام شود ، دیگر نیازی به رؤیت هلال ماه نمی باشد زیرا بطور حتمی ماه از محاق خارج شده و قابلیت رؤیت را داراست.»

منبع: سایت جماران

/6262

کد خبر 437124

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • مرتضی A1 ۱۴:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۶
    0 1
    از آقای اشراقی بابت مطلب خوبشون ممنونم . ایشون خیلی خوب قضیه رویت هلال ماه رو توضیح دادند