وقتی ندانیم نژادپرستی چی ست و تنها به حدس‌های خودمان در این مورد اکتفا کنیم، طبیعتاً نمی‌توانیم از فکر، گفتار، رفتار و نمادسازی‌های نژادپرستانه دوری کنیم.

انتشارات سِیج (Sage) کتابی منتشر کرده است به نام دائرة‌المعارف نژاد، قومیت و جامعه. دائرة‌المعارف‌ها را معمولاً افراد دانشگاهی برای مراجعه‌ی افراد معمولی می‌نویسند. یعنی مبنای متن پژوهش‌های دانشگاهی است اما زبان متن عمومی‌تر از متن‌های دانشگاهی است. جامعه‌شناسی به نام جان بَرنشاو (John Barnshaw) که مقاله‌ی نژاد (race) را در نسخه‌ی سال ۲۰۰۸ این کتاب نوشته است، مقاله‌اش را چنین آغاز کرده است:

نژاد گروهی اجتماعی از افراد است که دارای ویژگی‌های مشابه جسمانی یا اجتماعی دارند که جامعه اغلب آن‌ها را به عنوان شکل‌دهنده‌ی یک گروه مجزا در نظر می‌گیرد.

دقت کنید. ویژگی‌های مشابه جسمانی یا اجتماعی. هم به این دقت کنید که صحبتی از هم‌نژاد بودن در میان نیست و هم به این دقت کنید که نویسنده از یا استفاده کرده است. یعنی از نظر برنشاو گروهی که به دلیل ویژگی‌های مشترک اجتماعی مجزا در نظر گرفته می‌شوند نیز «نژاد» نام دارند. چرا برنشاو چنین تعریف عجیبی از نژاد ارائه داده است؟

خود او در مقاله‌ی دیگری به نام ساخت اجتماعی نژاد (social construction of race) پاسخ این سوال را داده است:

ساخت اجتماعی نژاد به این کار جامعه اطلاق می‌شود که گروه‌بندی‌های مجزا از مردم ارائه می‌دهد که مشابهت‌های جسمانی یا ویژگی‌های مشترک دیگری دارند. در دیدگاه معاصر، نژاد را مفهومی شکل‌یافته توسط انسانی می‌دانند که نمادها را برای آفریدن معنا از محیط اجتماعیش به کار می‌گیرد. از این منظر نژاد یک بخش ذاتی از موجود انسانی یا محیط نیست، هویتی است که با به کار گرفتن نمادها خلق شده تا معنایی در یک فرهنگ یا جامعه بسازد.

حالا وقتی آغاز مقاله‌ی نژادپرستی (racism) نوشته‌ی جامعه‌شناس دیگری به نام نوید غنی را در همان کتاب می‌خوانیم، بهتر می‌فهمیم از چه صحبت می‌کند.

نژادپرستی عموماً به معنای باور به این است که رفتار یک فرد با ویژگی‌های ثابت ارث رسیده به او مشخص می‌شود که از سهم‌های مجزای نژادی برآمده است؛ که هر یک از این ویژگی‌های مشخص را با رجوع به ایده‌های فرادستی و فرودستی بررسی می‌کنند. این یعنی یک ساخت اجتماعی وجود دارد که در آن گروه‌های مردم نسبت به هم برتری داده می‌شوند. این ساخت اجتماعی نتیجه‌ی عامل‌های اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی است که به بعضی گروه‌ها قدرت می‌دهد و دیگران را ناتوان رها می‌کند. در جهانی آکنده از مهاجرت فزاینده‌ی جهانی، نژادپرستی هسته‌ی مباحثات روز در کشورهایی با جامعه‌های چندفرهنگی است. بسیاری از مردم در ایالات متحده بر این اند که نژادپرستی بد است و بسیاری تصدیق می‌کنند که نهادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کمک می‌کنند تا نظام از تعدی‌های نژادی و قومی باز داشته شود. همچنین در اروپا نژادپرستی عامل مهمی در روند انتخابات است و توجه عمومی بسیاری را به خود معطوف کرده است.

به بیان ساده، انچه مردم گمان می‌کنند نژادپرستی است و به قومیت یا نژاد مربوط است تنها جزئی از چیزی است که عملاً نژادپرستی است.

میکایلا ماریل لمونیک آرتور (Mikaila Mariel Lemonik Arthur) دانشیار جامعه‌شناسی در کالج ردآیلند است. او در مقاله‌ی نژادپرستی، ساختاری و نهادی (racism, structural and institutional) در چاپ سال ۲۰۰۷ دایرة‌المعارف جامعه‌شناسی انتشارات بلَکْوِل (The Blackwell Encyclopedia of Sociology) نوشته است

اغلب مردم وقتی به نژادپرستی فکر می‌کنند به مفهوم فردی تعصب - به عبارت دیگر افکار منفی و کلیشه‌ها درباره‌ی یک گروه نژادی خاص - فکر می‌کنند. اما نژادپرستی می‌تواند همچنین در نهادها و ساختارهای زندگی اجتماعی جاسازی شده باشد. این نوع نژادپرستی را می‌توان نژادپرستی ساختاری یا نهادی نامید.

بنا بر این، این تعریف نژادپرستی را تکرار می‌کنم و بر محتوا و دقتش تاکید می‌کنم که «نژادپرستی یک واقعیت اجتماعی است که ربطی به مفهوم تخیلی نژاد ندارد، گروه‌های اجتماعی را هدف قرار می‌دهد و می‌تواند ذهنی، گفتاری یا اجرایی باشد، می‌تواند فردی، نهادی یا اجتماعی باشد. به هر حال نژادپرستی در هر یک از اشکالش نژادپرستی است و نمی‌توان از کنارش آسان گذشت.»

تصورات ذات‌انگارانه و نژادانگارانه در مورد نژادپرستی تصوراتی هستند که اکنون جامعه‌ی متخصصان دانشگاهی آن‌ها را خطا می‌داند. طبیعتاً کار دانشگاه و علم پژوهش و بازپژوهش است. ممکن است ده سال یا سی سال دیگر بفهمیم تصورات امروزی نیز خطا بوده است؛ اما این که در دست داریم آخرین دستآوردهای بشری است.

[تاکیدها در نقل قول‌ها از من است نه از نویسندگان اصلی.]

پ‌ن: منش نویسنده این نیست که با ارجاع به نام افراد و کتاب‌ها دست به ارعاب مخاطبش بزند. وقتی چیزی می‌نویسد می‌کوشد علمی و فارغ از داوری‌های فردی بنویسد و در عین حال کلیدواژه‌ها را مشخص می‌کند تا هر مخاطبی فراخور علاقه و کارآشنایی خود بتواند در موردش بخواند و بداند. متن قبلی با برخوردهایی از طرف گروهی از مخاطبان مواجه شد. کسی نسبت اباطیل به متن داد، همان کس یا کسی دیگر این‌ها را تصورات شخصی و غیر دانشگاهی نامید و حرف‌هایی از این دست. من پی انگیزه‌های شخصی در آنان که چنین حرف‌هایی زدند نمی‌گردم. به گمان من این نوع برخورد نتیجه‌ی طبیعی گفت‌وگو است. خوشحال ام به عنوان کسی که به کامنت‌ها - بر خلاف بسیاری دیگر از نویسندگان - پاسخ می‌دهد، و این وارد شدن به گفت‌وگو را نه لطف یا وظیفه که انتخاب شخصی خود می‌داند، از سوی مخاطب عکس‌العمل‌هایی - هر چند گاه بی‌انصافانه - می‌بینم. متن بالا تاکیدی است بر «اباطیل» و «شخصی» و «غیر دانشگاهی» و «کلی‌گویی» نبودن تعریف نژادپرستی در متن پیشین تنها برای این که مخاطب بیرون از این هجوم بداند که اگر اعتمادی به نویسنده کرده اعتمادش به غارت نرفته است. اما روال از این پس همان روال پیشین خواهد بود. کسی را با ارجاع ارعاب نمی‌کنم و کلیدواژه‌ها را برای علاقه‌مندان مشخص می‌کنم و پیش خودم متعهد ام نظر شخصیم را به جای علم به کسی قالب نکنم.

کد خبر 528395

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 17
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
    1 2
    "پیش خودم متعهد ام نظر شخصیم را به جای علم به کسی قالب نکنم" اما من یک مثال نقض از نظرات شما سراغ دارم که نه تنها خلاف این موضوع هست بلکه حتی میتوان آن را در قالب بدترین نوع نژادپرستی هم طبقه بندی کرد. مثالها از این نوع در مورد شما زیادن ولی چون خیلی زیر پوستی و یا شاید ناخودآگاهانه هستند پس فقط به یکیش بسنده میکنم. حدود دو ماه قبل در یک مقاله به صورت تلویحی همچون هم استانی خودتون آقای کردوانی که پرفسور هم به ایشان گفته میشود تلاش برای احیای دریاچه ارومیه رو غیرعقلانی فرض کرده بودید بدون توجه به این نکته که این موضوع حکم مرگ و زندگی رو برای میلیونها نفر داره و مطالعات کارشناسان و اتفاقات جاری کاملا برخلاف نظر شما بوده و هست. نژاد پرستی شاخ و دم نداره.// اکثر مطالب شما رو میخونم و دوس دارم//
  • شمس تبریزی 1 A1 ۱۵:۲۲ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
    3 2
    سلام. ممنون. حالا این شد تعریف نژاد و من برای اولین بار است چنین تعریفی را می شنوم. از برنشاو نقل کردین که «نژاد گروهی اجتماعی از افراد است که ویژگی‌های مشابه جسمانی یا اجتماعی دارند که جامعه اغلب آن‌ها را به عنوان شکل‌دهنده‌ی یک گروه مجزا در نظر می‌گیرد.» سوال این است که آیا این ویژگیهای اجتماعی ممکنه برخاسته از ایدئولوژی هم باشه؟ به نظر من ممکنه. مثل طبقه اجتماعی سوسیالیست. یا مثلا طبقه آنگلوساکسون پروتستان در آمریکا. همین گروه دومی را که با یکیشون صحبت میکردم میگفت ایدئولوژی و همت ماست که آمریکا را ساخته. با این تعریف برنشاو پس باید بگم اینها هم نژاد پرستن. با این تعریف طبقه اجتماعی «خود» ارزشی پندار را هم باید گفت نژاد پرستن. مطلب را درست فهمیدم؟
    • کورش علیانی US ۰۸:۵۶ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
      4 5
      ۱. تعریفی که برنشاو داده تعریف نژاد است نه نژادپرستی. خلط نکنیم. ۲. برنشاو می‌گوید جامعه آن‌ها را مجزا ببیند نه خودشان. ۳. بله. ایدئولوژی، جنسیت، دین، و مذهب هم می‌تونن شکل‌دهنده‌ی نژاد در مفهوم امروزیش تلقی شوند، اگر تفکیک آشکاری پدید بیاورند. مثلا شکل خاصی از آرایش سر و رو یا چیزی شبیه آن. ۴. طبیعتا با این توضیحات جواب آخر «نه الزاما» است.
    • امیر A1 ۱۰:۳۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
      5 3
      فکر میکنم مطلب را نفهمیدید. نژاد جسمانی و اجتماعی یک چیزه، نژادپرستی یک چیز دیگه. البته همونطور که در متن هم اشاره شده نژاد جسمانی به خاطر اختلافات بسیار بسیار کم ژنیتیکیه. که اصلا مهم نیستند. مثلا کسانی که در اسیای شرقی زندگی میکنن یه تفاوت بسیار کوچک در خوانش ژن هاشون نسبت به خاورمیانه ای ها وجود داره که باعث شده اونها چشم بادومی بشوند و خاورمیانه ایها نشوند. نژاد اجتماعی کسانی رو شامل میشه که ویژگی های مشترک اجتماعی دارند. به کلمه "اجتماعی" توجه کن. طبق این تعریفی که اینجا ارائه شده نژادپرستی هر گونه رفتار تبعیض آمیزه که نسبت به افرادی که عضو این گروه ها هستند اعمال بشه، چون عضو اون گروه هستند. به بیان دیگر هر رفتاری که دلالت بر برتری یک گروه به گروه دیگر داشته باشه نژاد پرستانه است.
    • شمس تبریزی A1 ۲۱:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
      0 0
      بله نژاد و نژاد پرستی جدا هستند و من منظورم از تعریف نژاد پرستی، همان تعریف نوید غنی است. اشتباها برنشاو نوشتم. ممنون
  • شمس تبریزی 2 A1 ۱۵:۲۹ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
    2 1
    حالا با تعریف وسیعی که برنشاو از نژاد پرستی ارایه داده، باید نژاد پرستی را تقسیم بندی کرد چرا که اگر فرض کنیم نژاد پرستی از هر دسته ای که باشد مرض است، مثل بیماریها نیاز به تقسیم بندی دارد. مثل امراض پوستی و امراض قلبی که هر یک درمان جداگانه نیاز دارد. حالا اینجا یه سوال برام مطرح میشه. اگر مبنای نژاد پرستی ایدئولوژی برتری باشد که حول آن یک طبقه اجتماعی شکل گرفته، آیا این نوع نژادپرستی که من اسمش را یگذارم نزاد پرستی ایدئولوژیک،مرض به حساب می آید؟ و اگر مرض است درمانش چیست؟ ببخشید فقط سوال مطرح کردم و نخواستم هم سوال بپرسم و هم جواب دهم که می دانم مغضوب حضرت علیانی قرار خواهم گرفت. بنده در حد بضاعت سعی کردم بر اساس روحیات ایشان در نوع نوشتن تسامح به خرج دهم که کانال گفتگو باز باشه
    • کورش علیانی US ۰۹:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
      8 2
      اصلا بحث همین است که این‌ها چیزهای مختلف نیستند. یک زمانی شما به یک رفتار اجتماعی می‌گفتی آنتی‌سمیتیزم، به یکی می‌گفتی زن‌ستیزی، به یکی می‌گفتی اسلام‌هراسی، به یکی می‌گفتی برده‌داری، الان می‌گن آقا این‌ها همه‌ش بروزهای مختلف یک ذهنیت اه، ذهنیتی که فکر می‌کنه می‌تونه آدم‌ها رو براساس ویژگی‌های اجتماعیشون ارزش‌گذاری کنه. ویژگی‌هایی که یا طرف اصلا در پدید اومدنشون نقشی نداشته، یا خودش انتخاب کرده اما دلیلی نداریم که ارزش اجتماعیش رو بالا یا پایین ببره این انتخاب. حالا می‌گن همه‌ی این‌ها رو اسمش رو می‌گذاریم نژاپرستی و راهش هم این است که بدونی چنین رتبه‌بندی‌هایی بی‌مبنا و غیرعلمی هستند. فکر می‌کنم باقی جواب واضح باشد.
    • شمس تبریزی A1 ۲۱:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
      0 0
      بله اینکه همه اینها ناشی از یک ذهنیت هست و اینکه این ذهنیت فکر میکنه افراد را میتونه بر اساس ویژگی نژادی شان ارزش گذاری کنه، درست است. منظورم هم از نژاد همان تعریف برنشاو است. اما اینکه گفتین راه ریشه کنی آن این است که بدانی این ارزش گذاری بی مبنا و غیر علمی است. ممکن است غیر علمی باشه اما اگر مبنای ارزش گذاری آن مذهبی،ایدئولوژیک و یا فلسفی باشه، چه؟ این سوال را به دلیلی که در ذیل و در کامنت های جدا می نویسم پرسیدم. ضمنا یک مطلبی درباره تعریف نوید غنی از «زاد پرستی در ذهن دارم که آن را در پایین شرح میدم. خدانگهدار
  • شمس تبریزی 3 A1 ۱۵:۳۶ - ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
    2 0
    یه مورد هم آقای علیانی گفته و اینکه نام از نویسنده و یا کتاب نمیبره تا موجب ارعاب خواننده نشه. من شخصا فکر نمی کنم این موجب ارعاب بشه. دلیلی هم نداره که کسی فکر کنه شما با نام بردن از فلان کس و رفرنس دادن دارین اینجا کلاس میذارین. موضوع علمی است و کسی که با شنیدن اسم افراد بزرگ مرعوب میشه، خیال میکنم به درد این مباحث نمیخوره. فکر میکنم اگر مطالب همین یادداشت را در ابتدای یادداشت قبل می آوردین، لا اقل خود من آن کامنتها را نمی نوشتم و درباره چیز دیگر ممکن بود بنویسم. این یادداشت منظور شما را از نژاپرستی مشخص کرد و خوب است اگر واژه ای را استفاده می کنید که میدانید متفاوت با آن معنایی است که معمولا در ذهن خواننده است، ابتدا تعریفتان را مطرح بفرمایید. تشکر. خدانگهدارتان
  • شمس تبریزی 4 A1 ۲۱:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    از نوید غنی در تعریف نژاد پرستی نقل کردین که «یعنی یک ساخت اجتماعی وجود دارد که در آن گروه‌های مردم نسبت به هم برتری داده می‌شوند. این ساخت اجتماعی نتیجه‌ی عامل‌های اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی است که به بعضی گروه‌ها قدرت می‌دهد و دیگران را ناتوان رها می‌کند.» به نظرم این تعریف به گونه ای است که ساخت اجتماعی را «فعال ما یشاء» و گروه هدف نژاد پرستی را «منفعل» یا قربانی میداند. حداقل برداشت من از این قسمت تعریف، این است. منظورم را با این مثال روشن میکنم. شما از یهودی ستیزی در کامنت تان نوشتید. من هم از همین مثال میزنم. آیا ساخت اجتماع ابتدا به ساکن، یهودی ستیزی را درست میکنه یا نگاه یهودیان به خودشان است که معلولش می شود چنین ساختاری؟ مثال میزنم
  • شمس تبریزی 5 A1 ۲۱:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    ژاک دریدا میدانید یک فیلسوف یهودی است. او می گوید حس یهودی بودن در من چیزی مبهم، عمیق، و بالاتر از همه، بی ثبات است. «هیچ چیز به اندازه یهودی بودن من، مهم نیست» و در هر صورت این یهودیت، در خیلی از جنبه های زندگی من اهمیت کمی دارد. مبنای این فیلسوف برای اهمیت یهودی بودنش چیست؟ او را یک عامی نمیدانم که بخواهد «بی مبنا» بگوید. البته نمیتوانم بگویم مبنایش برای این حرف، الزاما علمی است. الی ویزل برنده جایزه نوبل می گوید «یهودی از هر کس دیگری به انسانیت نزدیکتر است، و لذا دشمن یهود دشمن انسانیت می باشد. بنابراین کشتن یهودیان برابر است با قتل همه انسان ها». نقلی را از امیل دورکهایم که خودش هم یهودی است می خواندم. گفته
  • شمس تبریزی 6 A1 ۲۱:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    «یک یهودی درصدد آموختن، نه برای جایگزینی پیش قضاوت هایش با افکار جدید، بلکه صرفا برای تجهیز شدن بهتر برای مبارزه فکری است...او جایگاه زندگی علمی را مافوق زندگی روزمره می داند، بدون اینکه زندگی روزمره اش از تفکر علمی اش کمترین اثرپذیری داشته باشد». خود ایشان دارد از یکی از ویژگی های یهودیان که «مبارزه» فکری است سخن می گوید. آیا این ویژگی در ساخت اجتماع و ضد یهودی شدن آن نقش ندارد؟ ایشان از مبارزه حرف میزند و اجتماع هم در واکنش، از ضد مبارزه. بالاخره صحبت از نبرد است. کادمی ایساک کوهن از یهودیت تعبیر به «روحانیت این نژاد» می کند ...بنابراین قدسی بودن یهودیت در عُلو ذاتی ای که نماد آن، نژاد یهودی است تبلور پیدا میکند. من به نقل سایر مطالب اینها نمی پردازم
  • شمس تبریزی 7 A1 ۲۱:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    اما هر چه فکر میکنم که این اظهار نظرات مشترک چگونه مطرح میشود؟ البته جنبه موروثی دارد. منظورم وراثت ژنی نیست. وراثت را اینجا عام تر تعریف میکنم. اما اتفاقی هم نیست که افرادی که در اعصار مختلف زندگی میکنند، نظر مشترکی دارند. مبنایش چیست؟ اطمینان ندارم مبنای علمی داشته باشد. اما آنچه که فعلا به نظرم میرسه، مبنای مذهبی است. کاردینال مسیحی ژان ماری لوستیژه می گوید «آسیب زدن به یک یهودی، آسیب به خود خداوند است». در تلمود در سنهدرین 58 ب میخواینم «:" آسیب رساندن به یک یهودی، همچون سیلی زدن بر صورت خداوند است».اینها که دیگر مبنای علمی نیست. مبنای غیر مذهبی است. در هر صورت بی مبنا هم نیست. آیا این نوع نظرات توسط خود یهودیان، در ایجاد ساخت اجتماعی ضد یهودی نقش نداره؟
  • شمس تبریزی 8 A1 ۲۱:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    احساس میکنم تعریف نوید غنی از نژاد پرستی به نوعی بوی قربانی بودن یک گروه، و بیمار بودن ساخت اجتماع را می دهد. اتفاقا منظور من اینه که موارد کمی نیست که گروه هدف نژاد پرستی خود، علت این ساختار است، و نهایتا هدف آن ساختار هم قرار میگیرد. ضمنا با این مثال خواستم منظورم را روشن تر هم کنم که اگر مبنای نژاد پرستی نه علم، بلکه مذهب یا ایدئولوژی بود چه باید کرد؟ یک زمان مطلبی را بر اساس تحقیقات ژنتیک رد میکنیم. اینجا کار راحت است. اما زمانی که مبنای مذهبی و مشابه آن را داشته باشد، به نظر می رسد که دیگر کاری از دست ژنتیک و مشابه آن ساخته نیست. او اصلا نظرش را بر اساس علم مطرح نمیکند تا بتوان بر مبنای علم هم رد کرد. ببخشید طولانی شد. بیشتر نمی نویسم. خدانگهدارتان
  • شمس تبریزی 9 A1 ۲۲:۱۱ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    ببخشید یک مورد دیگر در یادداشت شما دیدم که فراموش کردم بگویم. نوشته اید «همچنین در اروپا نژادپرستی عامل مهمی در روند انتخابات است و توجه عمومی بسیاری را به خود معطوف کرده است». نژاد پرستی در اروپا هم به نظر بنده به صورت گزینشی در روند انتخاباتشان مطرح است. با حربه نژاد پرستی احزاب دست راستی رد می شوند. اما نژاد پرستی از نوع یهودی آن، نه تنها منفی نیست که مثبت هم هست. اصرار اروپا بر واژه «هولوکاست» چیست؟ چرا از نسل کشی استفاده نمی کند؟ چرا واژه انحصاری برای کشتار این قوم درست کردند؟ من یه مثال از آمریکا می زنم، چون در نژاد پرستی از نوع یهودی آن تفاوتی بین آمریکا و اروپا نمیبینم. در نوامبر سال پیش بروکینگز یه نظر سنجی به مدیریت دکتر شبلی تلهامی انجام داد.
  • شمس تبریزی 10 A1 ۲۲:۱۷ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۱
    0 0
    یکی از سوالات این بود. «آیا شما معتقد هستید که یهودیان امروز آنچنان که در کتاب مقدس ذکر شده افراد برگزیده خداوندهستند یا خیر؟» منظورش هم یهودیان گذشته نیست. همین امروزی ها را داره میگه. 33 درصد پاسخ دهندگان با گرایش دموکرات، و 55 درصد پاسخ دهندگان با گرایش جمهوریخواه پاسخ مثبت به این سوال دادند. برگزیدگی که اینها از آن صحبت میکنند، آیا مبنای علمی دارد؟ آیا اگر کسی چنین نظری در اروپا یا آمریکا نسبت به یهودیان داشته باشد، بر روند انتخاب شدنش تاثیر منفی میذاره؟ به نظرم نه تنها نظر منفی نداره، بلکه در خوشبینانه ترین حالت فقط بی تاثیر است. جامعه اروپایی را که نویسنده مثال زدن، نژاد پرست گزینشی میدانم. با عرض پوزش . خدانگهدار
  • وا US ۰۷:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۲/۰۹
    0 0
    این شمس تبریزی چطوری این همه کامنت گذاشته ؟ من یکی می گذارم دیگه نمی تونم بگذارم