در این خاطره آمده است:
اول وقت خانم افشار آمد. دو سردخانه او مشمول بند«ج» شده و دولت تصرف کردهاست، چون بدهی بانکی آن بیش از حد مجاز است. در رژیم قبل دوست نزدیک مقدم رئیسساواک بوده و گویا یک بار با وساطت آقای موحدی رئیس بانک پارس، برای نجات من از زندان کمک کرده و اکنون از من توقع کمک دارد؛ ولی اصولا کاری برخلاف مقررات نمیکنم.
در قسمت دیگری از این خاطره آمده است:
آقای صادق طباطبائی آمد و از انتقاد آقای [محمد]منتظری در مجلس از ایشان گله داشت و جوابهایی هم میداد؛ ایشان در رأس شرکتی واسطه خرید اسلحه برای ارتش است. از اینکه آقای رجایی و آقای خامنهای در شورای دفاع گفتهاند ایشان در اروپا سکرتر ایتالیائیاستخدام کرده، گله داشت و میگفت صحت ندارد. اطلاعاتی در مورد ۵۶ میلیون دلار فریبخوردن در خرید اسلحه داد.
آقای مهندس بازرگان آمد و از انحصارطلبی جریان حاکم (حرف غلط همیشگی مخالفان)صحبت داشت و از من میپرسید، از ما چه میخواهید؟ و من گفتم کارشکنی نکنید، کافی است. سه جلسه طولانی با ایشان صحبت کردهام؛ چیز مهمی به دست نیامده.







نظر شما