مبادله ببر و پلنگ بین روسیه و ایران یکی از داغترین مباحث محیط زیست این روزهاست. تنها چهار ماه پس از نخستین مذاکره، معامله انجام شد؛ هفتم دیماه سال گذشته هیات روسی به ایران آمد و چهارم اردیبهشت سال جاری مبادله صورت گرفت. ببرها آمدند و پلنگها رفتند. سرعت چنین اقدامی را میتوان بینظیر دانست و رکوردی در کارنامه سازمان محیطزیست کشور به حساب آورد.
روسها از مدتها پیش پلنگ را نماد بازیهای المپیک 2014 این کشور معرفی کردند؛ گونهای که آن را از دست داده و منقرضش کردهاند. بعد به تکاپو افتادند که آن را به سرزمینشان برگردانند. ایران نیز به گمان دستیابی به شرایط مطلوب که میتواند گونه ببر خزری منقرض شده را احیا کند، فرصت را غنیمت شمرد و به تقاضای همسایه شمالی پاسخ مثبت داد. دو پلنگی که راهی روسیه شدند مدتی را در اسارت به سر برده بودند و ببرها نیز آن چنان که در رسانههای رسمی و غیررسمی منتشر شده از عنفوان طفولیت داخل قفس بودهاند. از زمان انتشار نخستین خبر درباره معامله گربهسانان، کارشناسان صاحبنام ایرانی احیای نسل ببر را در ایران غیرممکن دانستند. چنین عملی را غیرعلمی، نمایشی و دیپلماتیک عنوان کردند که میتوانست خیلی بیسروصدا توسط باغوحشها انجام شود و در نهایت سازمان محیطزیست نیز بر آن نظارت داشته باشد. اما معلوم نشد این هیاهوی بسیار برای چه بود. دریافت دو ببر که همیشه در اسارت بودهاند آیا ارزش این همه تبلیغات و رسانهای شدن را داشت؟
از سوی دیگر، کارشناسان معتقدند که ببر مازندران با ببرسیبری هر چند که از یک گونه شناخته میشوند اما متعلق به دو زیر گونه متفاوت هستند. تقریبا هیچ یک از بومشناسان معتبر جهان توصیه نکردهاند که می توان بدل یک گونه را جای اصل آن جا زد. به علاوه، مهمترین دلیل کارشناسان معتبر ایرانی این است که اگر شرایط زیستگاهی مازندران و گلستان برای زیستن ببر هیرکانی (یا همان ببر مازندران) مناسب بود هیچگاه منقرض نمیشد. بنابراین پرسش دیگری پیش میآید که آیا شرایط زیستگاهی ببرهای وارداتی برای به این اصطلاح احیای نسل مناسب است؟
یکی از طرفداران طرح احیای ببر سیبری در مازندران، هوشنگ ضیایی است که کارنامه درخشانی در حوزه حیاتوحش داشته و پیشتر مدیر پروژه یوز آسیایی بوده است. او به خبرگزاریهای مختلف گفته است که تفاوت ببر مازندران و ببر سیبری چندان زیاد نیست و فرق آنها تنها در یک نوکلوئید است و در این رابطه به یک مقاله علمی معتبر اشاره کرده است. اما نکته مهتر وضعیت زیستگاه است که ضیایی با مثبتاندیشی ابراز امیدواری کرده در صورت حمایت همهجانبه نسل ببر صد در صد احیا میشود و میتوان به بهانه حضور این جانور روسی زیستگاه میانکاله را نجات داد، منطقهای که اکنون رو به نابودی است.
مروری دقیقتر به سابقه چنین طرحهایی در ایران نشان میدهد که آزموده را آزمودن خطاست. قرار بود نسل گور، مرال و گوزن زرد نیز احیا شود که از قضا مسول پروژه و زندهگیری آنها نیز در سالهای مختلف هوشنگ ضیایی بوده است. آیا چنین شد؟ تعداد گورها در منطقهای فنسکشی شده در کالمند افزایش مییابد همان گونه که مرالها در ارسباران، و گوزنهای زرد جزیره اشک در دریاچه اورمیه، دشتناز و سمسکنده در مازندران، بیجار در کردستان، جنگلهای کرخه در خوزستان و باغ شادی یزد تعدادشان زیاد میشود، اما نشانی از احیای نسل و رهاسازی دیده نمیشود و سالهاست که این موضوع بر مدار تکرار میگردد.
این تجربهها نشان میدهد که ببر سیبری در مازندران وضعیت بهتری نخواهد داشت. اگر شرایط مناسب باشد تولید مثل و تکثیر انجام میشود و در محوطهای که اکنون دو هکتار اعلام شده و مدتی بعد لابد افزایش مییابد در اسارت به حیات خود ادامه میدهند، درست مثل مناطقی که گور و گوزن زرد و مرال به آنجا منتقل شده، میانکاله نیز باغوحشی میشود که تنها یک گونه را به نمایش میگذارد. بدین ترتیب نباید سوال کرد این همه سر و صدا و «ایرونیبازی» برای چیست؟ و آیا آزمودن آزموده، خطا نیست؟





نظر شما