شوکدرمانی عبارتی است که این روزها در اخبار اقتصادی بیش از پیش به چشم میخورد. اما شوکدرمانی تنها منحصر به اقتصاد نیست و گویا قرار است از این روش برای درمان سرپایی وضعیت حیاتوحش رو به احتضار ایران نیز استفاده شود.
تنور مبادله ببر روسی و پلنگ ایرانی هنوز سرد نشده بود که محمد محمدی زاده رییس سازمان محیط زیست اعلام کرد میخواهند شیر ایرانی را از روسیه بیاورند، آن هم پس از 103 سال دوری از وطن. او گفته است که احیا و پرورش شیر جزو برنامههای سازمان متبوعش است و اضافه کرده که نسل درنای سیبری و یوزپلنگ آسیایی به طور کامل از خطر انقراض نجات پیدا کرده است.
آنچه از رییس سازمان محیطزیست در این باره منتشر شده بسیار کوتاه اما مملو از اشتباههای فاحشی است که نشان میدهد مقام شامخ ریاست، با مقوله حیاتوحش بیگانهاست خاصه آن که مشاورانش نیز اطلاعات درستی به او ندادهاند. اگر محمدیزاده نگاهی به منابع موجود و در دسترسش می انداخت از جمله جلد سوم کتاب پستانداران ایران اثر اسماعیل اعتماد و یا کتاب حیاتوحش ایران تالیف اسکندر فیروز متوجه میشد که آخرین شیر در ایران نه 103 که 68 سال پیش گزارش شده است؛ در 1942 یک نقشهبردار هندی قشون انگلیس در 64 کیلومتری شمال غرب دزفول شیری دید که یال نداشت، رنگ آن زرد مایل به خاکستری، و طول بدنش تا قاعده دم در حدود یکمتر و نیم بود.
نکته تاسفآور این که شیرهایی که قرار است از روسیه چون کالاهای وارداتی به ایران راه یابند، جانورانی در اسارت هستند و نمیتوانند در طبیعت به زندگی خود ادامه دهند؛ شیرهایی بییال و دم و اشکم. اما به دلایل نامعلومی سازمان محیطزیست ایران اصرار دارد گربههای بزرگ جثه قفسی را از روسیه وارد کند و نام پرطمطراق احیای نسل بر آن بگذارد. این در حالی است که باقی مانده شیرهای ایرانی در طبیعت تنها در جنگلهای گیر هندوستان با مساحتی در حدود 190 هزار هکتار (شامل پارک ملی، پناهگاه حیاتوحش و ناحیه محافظ) زیست میکنند. در صورتی که شیرهای پرورش یافته در طبیعت هندوستان نیز به ایران وارد شوند امکان زیستن آنها در طبیعت فراهم نیست. چون زیستگاهی که بتواند پاسخگوی نیازهای زیستی این جانوران باشد در ایران امروز وجود ندارد. کارشناسان طراز اول حیات وحش درباره ببرهای سیبری وارداتی نیز نظری مشابه داشتند با این حال سازمان محیطزیست با نادیده گرفتن نظرات منتقدان دلسوز اصرار دارد به هر شیوهای که شده نسل بزرگترین گربهسان جهان را احیا کند.
از سوی دیگر، رییس سازمان محیطزیست در حالی از نجات کامل یوزآسیایی سخن گفته است که نه تنها آمار دقیقی از جمعیت این گربه منحصر به فرد در دست نیست که گزارشها از تهدید زیستگاههای آن در نقاط مختلف خبر میدهند و طعمههای این گوشتخوار نیز رو به کاهش است.
اظهار نظر محمدیزاده درباره نجات کامل درنای سیبری از انقراض، بیشتر به گزافهگویی شبیه است. جمعیت کمشماری درنای سیبری از سرزمینهای سردسیر شمالی روسیه پرواز میکرد و پس از عبور از قزاقستان و آذربایجان به ایران میرسید. شکار و تخریب زیستگاه مهمترین تهدید این جانور در مسیر پروازیاش اعلام شده است و حفاظت آن منحصر به ایران نیست. با این حال، سال گذشته حتی یک درنای سیبیری نیز به ایران نیامد اما رییس محیطزیست عقیده دارد این پرنده به طورکامل از خطر انقراض نجات یافته است.
بدین ترتیب میتوان دریافت ریاست سازمان محیطزیست تا چه اندازه از مقوله حیاتوحش و علم آن به دور است و مشاوران و معاون محیط طبیعی سازمانش -که انتظار میرود دارای دانشی حداقلی درباره طبیعت باشند- نیز به او اطلاعات درستی ندادهاند. چگونه می توان انتظار داشت با داشتن اطلاعات نادرست در عمل هم موفق بود. در چنین شرایطی نجات حیاتوحش مرزهای پرگهر به خوابی بیتعبیر شبیه است و چشم دوختن به نیمه پر لیوان را میتوان به مثابه اتلاف وقت و هزینه تلقی کرد که البته شماری از این سفره پر تنعم، طرفی برخواهند بست.




نظر شما