به گزارش خجوبرگزاری خبرآنلاین، دکتر پایا، مدیر نشر طرح نو، مطالعه کتاب «شکست غرب» را برای فهم تحولات جهانی توصیه کرده و برای این منظور مناسب می داند. او برای ترغیب مخاطبان فرهنگ نشر و کتاب، گزارش کوتاه جواد حیدری از کتاب را برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داد. مطالعه کتاب برای آن دسته از کسانی که مایلند بر روندهای جهانی و تحولات حاکم برآن آگاه شوند ضروری است. نویسنده این کتاب یعنی امانوئل تاد، پیش از این از فروپاشی اتحادجماهیر شوروی خبر داده بود، و اکنون او افول (و نه نابودی) تمدن غرب و آمریکا را پیش بینی کرده است. امانوئل تاد نویسنده، جامعه شناس و جمعیت شناس فرانسوی است. او دکترای تاریخ خود را از دانشگاه کمبریج اخذ کرد. از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۴ ناقد ادبی روزنامة فرانسوی لوموند بود و از آن پس به عنوان پژوهشگر در انستیتوی ملی جمعیتشناسی فرانسه به کار اشتغال دارد. او بر اساس تحقیقات وسیع خود، مباحث گوناگونی را در خصوص ساختارهای خانوادگی و اثرات آن در وقایع اجتماعی مطرح کرد. بعضی از دیدگاههای تاد مورد توجه ژاک شیراک، رئیسجمهور پیشین فرانسه واقع شد و در سال ۲۰۰۲ نظریه وی دربارهٔ شکاف اجتماعی موجود در فرانسه توسط شیراک مورد استفاده قرار گرفت و در عمل به یکی از مشاوران ریاست جمهوری فرانسه در خصوص معضلات اجتماعی تبدیل شد. گزارش کوتاه جواد حیدری از کتاب شکست غرب را در ادامه می خوانید:
****
طرح نو، چند روز قبل از جنگ کتابی منتشر کرده به اسم «شکست غرب» (La Défaite de l'Occident) نوشتهی امانوئل تاد (Emmanuel Todd) با ترجمهی شاهین اشکان. در بحبوحهی بمبهای تهران فرصتی دست داد تا این کتاب تأملبرانگیز را با دقت بخوانم. تاک مورخ، جمعیتشناس و انسانشناس برجسته فرانسوی است که این کتاب در اوایل سال ۲۰۲۴ منتشر کرد و یکی از جنجالیترین و مهمترین آثار در تحلیل نظم نوین جهانی است. امانوئل تاد همان کسی است که در سال ۱۹۷۶، با تحلیل آمارهای مرگومیر نوزادان، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را در کتاب «سقوط نهایی» پیشبینی کرده بود. او حالا تیغ نقد و پیشبینی خود را به سمت بلوک غرب چرخانده است.
مدعای اصلی تاد چیست؟ جنگ اوکراین به عنوان کاتالیزور
مدعای اصلی تاد این است که جنگ اوکراین صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه رویدادی است که ضعفهای بنیادین، ساختاری و فرهنگیِ غرب، به رهبری ایالات متحده را برملا کرد. برخلاف انتظار رهبران غربی که فکر میکردند روسیه با تحریمهای اقتصادی به سرعت فرو میپاشد، این غرب است که در حال تجربه یک «شکست» است؛ شکستی که نه لزوماً در میدان نظامی، بلکه در عرصههای اقتصادی، جمعیتی، ایدئولوژیک و اخلاقی در حال رخ دادن است.

توهم فروپاشی روسیه و واقعیتِ صنعتزدایی در غرب
تاد نشان میدهد که غرب در ارزیابی قدرت واقعی روسیه دچار اشتباه محاسباتی مرگباری شد. غرب بر اساس تولید ناخالص داخلی (GDP) روسیه را یک اقتصاد ضعیف (در حد ایتالیا یا اسپانیا) میپنداشت. اما تاد استدلال میکند که تولید ناخالص داخلی غرب، پر از «اقتصاد حبابی و غیرواقعی» (مثل خدمات حقوقی، مالی و مشاوره) است، در حالی که اقتصاد روسیه مبتنی بر «تولید واقعی»، صنعت، کشاورزی و انرژی است.
در مقابل، ایالات متحده و اروپا در دهههای اخیر دچار صنعتزدایی (Deindustrialization) شدهاند. کمبود شدید مهندس در آمریکا در مقایسه با فارغالتحصیلان بالای مهندسی در روسیه، نشان میدهد که ماشین جنگی و تولیدی غرب ظرفیت رقابت در یک جنگ فرسایشی طولانی را از دست داده است.
مرگ پروتستانتیسم و فروپاشی فرهنگی آمریکا
یکی از جذابترین بخشهای کتاب، تحلیل مذهبی-فرهنگی تاد از سقوط آمریکاست. او با ارجاع به ایده ماکس وبر (اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری)، استدلال میکند که قدرت تاریخی آمریکا و بریتانیا ریشه در مذهب پروتستان داشت؛ مذهبی که سوادآموزی همگانی، انضباط کاری، فردگرایی مسئولانه و نهادهای قدرتمند را ترویج میکرد.
تاد میگوید امروز پروتستانتیسم در آمریکا مرده است و جامعه وارد مرحله «دینِ صفر» (Zero Religion) یا نیهیلیسم (پوچگرایی)شده است. نتیجه این مرگ مذهبی، تبدیل شدن فردگرایی مسئولانه به یک «فردگرایی افراطی و خودشیفته» است که در آن منفعتطلبی شخصی جایگزین خیر عمومی شده و نخبگان سیاسی و اقتصادی ارتباط خود را با تودههای مردم از دست دادهاند.
رعیتسازی اروپا (Vassalization of Europe)
تاد در فصلهای مربوط به اروپا، به شدت از وضعیت ژئوپلیتیک قاره سبز انتقاد میکند. او معتقد است که اروپا (و به ویژه آلمان) دیگر بازیگرانی مستقل نیستند، بلکه به رعیت (Vassal) واشنگتن تبدیل شدهاند.انفجار خط لولههای نورد استریم (که تاد آن را ضربه مستقیم به اقتصاد آلمان میداند) و پیروی کورکورانه اروپا از سیاستهای تحریمی آمریکا علیه روسیه، در نهایت به خودکشی اقتصادی اروپا منجر شده است.
از دید تاد، محور پاریس-برلین که روزی موتور محرک اروپا بود، جای خود را به محور واشنگتن-لندن-ورشو داده است و اروپا عملاً استقلال استراتژیک خود را از دست داده است.
انزوای مردمشناختی غرب در برابر «بقیه جهان»
به عنوان یک انسانشناس، تاد جنگ فعلی را یک برخورد انسانشناختی (Anthropological) میبیند. غرب تصور میکرد که با تحریم روسیه، جنوب جهانی (Global South) با او همراهی خواهند کرد. اما بقیه جهان (کشورهای عربی، هند، آفریقا، آمریکای لاتین و چین) از پیروی از واشنگتن سر باز زدند.
تاد دلیل این مسئله را فرهنگی میداند. او میگوید ارزشهای فعلی غرب (مثل فردگرایی افراطی و ساختارشکنی در مفاهیم سنتی خانواده و جنسیت) برای بقیه جهان که دارای ساختارهای خانوادگی محافظهکارانه (پدرسالارانه یا جمعگرا) هستند، غیرقابل درک و حتی دافعهبرانگیز است. به همین دلیل، قدرت نرم غرب که روزگاری جهانشمول بود، حالا در چشم «بقیه جهان» به یک ایدئولوژی اقلیت و بیگانه تبدیل شده است و روسیه، با تاکید بر ارزشهای سنتی و حاکمیت ملی، توانسته است همدردی کشورهای غیرغربی را جلب کند
مخلص کلام
در نهایت، پیام کتاب «شکست غرب» این نیست که آمریکا و اروپا فردا نابود میشوند یا از نقشه جغرافیایی محو میگردند؛ بلکه به این معناست که عصر هژمونی مطلق غرب به پایان رسیده است. امانوئل تاد معتقد است که غرب دیگر قادر نیست اراده، اقتصاد و مدل فرهنگی خود را به بقیه جهان تحمیل کند.
جهان در حال گذار به یک سیستم چندقطبی است که در آن، غرب به جای رهبری بلامنازع، تنها به عنوان یکی از بلوکهای قدرت در کنار دیگران – و البته به عنوان بلوکی منزوی با مشکلات عمیق ساختاری – به حیات خود ادامه خواهد داد.
۲۱۶۲۱۶






نظر شما