ریحانه اسکندری: در پی آغاز درگیریهای گسترده نظامی میان ایران و دشمنان خارجی، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در اواخر سال ۱۴۰۴ و استمرار آن در بهار ۱۴۰۵، جامعه فرهنگی، هنری و ادبی ایران شاهد یکی از پیچیدهترین و سرنوشتسازترین کنشگریهای تاریخ معاصر خود بوده است.
این برهه که با حملات هوایی به زیرساختها، مراکز هستهای و فجایع انسانی تکاندهندهای همچون بمباران مدرسه میناب گره خورده، لایههای مختلف هنرمندان به واکنشهای متفاوت واداشته است. در این گزارش به مواضع ابرازشده در پلتفرمهای اینستاگرام، توییتر (ایکس) و یادداشتهایی که طی این روزهای سخت در مواجهه اهالی فرهنگ با مفهوم «وطن»، «جنگ» و «هویت ملی» منتشر شده میپردازیم.
بحران نظامی که از نهم اسفند ۱۴۰۴ با حملات هوایی گسترده به خاک ایران آغاز شد، نهتنها موازنه نظامی منطقه را دگرگون کرد، بلکه به سرعت به یک «جنگ روانی و رسانهای» تمامعیار تبدیل شد که در آن، هنرمندان و نویسندگان در برابر این ظلم کوتاه نیامدند و زبان به اعتراض گشودند.
در حالی که بخشی از بدنه هنری بر ضرورت وحدت پیرامون مفهوم «مام میهن» تأکید داشتند، بخش دیگری از نخبگان تلاش کردند تا میان شعلههای جنگ، مطالبات مدنی و نقدهای ساختاری خود را نیز زنده نگه دارند.
موج ناسیونالیسم دفاعی؛ هنرمندان در میانه کارزار
با وزیدن نخستین بادهای جنگ، بخشی از چهرههای سرشناس سینما و تئاتر ایران با اتخاذ مواضعی صریح، بر اولویت بیچون و چرای «وطن» تأکید کردند. این گروه که طیف وسیعی از بازیگران جوان تا پیشکسوت را در بر میگرفت، جنگ را نه یک رقابت سیاسی، بلکه تهدیدی علیه موجودیت تاریخی و تمدنی ایران توصیف کردند.
وطن به مثابه هویت: از پرویز پرستویی تا هدی زینالعابدین
پرویز پرستویی طی روزهای جنگ در صفحه اینتساگرامش بارها به جنگ تاخت او در روزهای ابتدایی جنگ با اشاره به آمار قربانیان غیرنظامی، نسبت به تلفات انسانی جنگ واکنش نشان داد و از کشته شدن بیش از هزار غیرنظامی در این حملات سخن گفت. او در یادداشتی دیگری که چند روز پیش در صفحهاش منتشر کرد در واکنش به تهدید ترامپ مبنی بر حمله به تاسیسات برق ایران با بازنشر یک استوری نوشت: «اگر به زیرساخت کشور حمله و آنها را از مدار خارج کنید، مرتکب جنایت جنگی شدهاید.»
شکیب شجره، بازیگر سینما، در یادداشتی با نگاهی پدیدارشناسانه به واژه «جنگ»، آن را متعفن و نابودکننده رؤیاهای کودکان توصیف کرد.
شجره، هویت فردی خود را به تار و پود سرزمین گره زد و اعلام کرد: «بی ایران هیچم؛ جان من فدای ایران».
این پیام که در آن به جزئیاتی چون «خانههای تهران»، «مغازههای اصفهان» و «مهماننوازی جنوبیها» اشاره شده بود، تلاشی برای بازتعریف وطن از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت ملموس و روزمره بود.
هدی زینالعابدین نیز در واکنشی مشابه، با مرزبندی صریح میان گرایشهای سیاسی و علایق ملی، تصریح کرد که در این مقطع، تنها یک موضع دارد و آن «وطن» است.
حامد بهداد، بازیگر سینما در استوری اینستاگرامش به جنگ علیه ایران اینطور واکنش نشان داد: «سال نو با عزیز خوش است، مادر با دختر خوش است و...کو شادی و کدام نوروز؟»
مهران احمدی بازیگر به طرفداران متجاوزان به خاک وطن واکنش نشان داد. این هنرمند کوتاه خطاب به طرفداران جنگ نوشت: ننگ بر جنگافروزان، شما تا ابد لکه ننگ تاریخ بشر خواهید ماند.
حسین پاکدل بازیگر سینما در یادداشتی به تشکیل کشور جعلی اسرائیل گفت که رژیم صهیونیستی همواره فجایعی را که به بار میآورد با جنجال توجیه میکند. او در این یادداشت نوشت: «اروپا پس از آن که از شرم نسلکشی فاشیستها، با حمایت آمریکا در قلب خاورمیانه سرزمین فلسطین را نشان کرد، کشوری جعلی به اسم اسرائیل اختراع کرد و تخم آن را کاشت و الآن قریب هفتادونه سال است آن را آبیاری و مراقبت میکند.
طی این سالها این موجود تا توانسته با تجاوز به اطراف، ایجاد تفرقه و تسلیح و انداختن مردم به جان هم، زیر سایه و همراهی آمریکا و سکوت اروپا کارش را پیش برده و به تعداد سلولهای یک موجود آدم از هر صنف ترور کرده و میکند.
به سادگی با تبلیغات معدودی اتباع بیخبر و غافل، کشورها را همراه خود کرده و مثل تجاوز به کشور ما، فجایع را با جنجال توجیه میکند.»
رامبد جوان نیز در آغاز سال نو با انتشار متنی در صفحه اینستاگرامش به جنگ واکنش نشان داد در این پیام او نوشته است: «سلام به مردان و زنان و هر ایرانیای که کوچکترین قدمی برای این سرزمین بزرگ برداشته است
سرزمینی که هیچگاه ذرهای از خاکش را به پلیدی تسلیم نکرده است
و خوب میداند که نامها و قدرتها میآیند و میروند
و این خاک، همچنان استوار، میماند
و یادمان باشد که زورِ زندگی و نفس کشیدن همیشه بیشتر است
و لعنت به جنگ و جنگطلبان و لعنت به ظلم و ظالمان»
مریلا زارعی با انتشار دلنوشتهای، مدافعان کشور را «فرزندان واقعی سرزمین» نامید و با ستایش از ایستادگی آنها در برابر تجاوز خارجی، تلاش کرد تا روحیهای حماسی به کالبد جامعه تزریق کند.
گلاره عباسی دیگر بازیگری بود که در انتشار متنی در صفحه اینتساگرامش به جنگ واکنش نشان داد. او نوشت: «وطن!
مرا به نخل آویزان کنید
من به او خیانت نمیکنم.
این زمین و مزرعه من است.
اینجا در گودالهای آن افتادهام،
و دستانم در آتش سوخته است.
وطن، مرا سرزنش نکن!
در زمین تو
زخمی باز به عشق بدل شده است.»
ابراهیم حاتمیکیا و روایت داغ تاریخی
ابراهیم حاتمیکیا که همواره به عنوان کارگردانی نزدیک به مفاهیم دفاعی شناخته میشود، در واکنشی تند به حملات ائتلاف و حوادثی همچون شهادت رهبر انقلاب، متنی منتشر کرد که نشاندهنده عمق تلقی او از جنگ جاری به عنوان یک نبرد تمدنی بود. حاتمیکیا با نگارش این جمله که «ما داغ تمامی تاریخ را یکجا دیدهایم»، جنگ فعلی را در امتداد رنجهای تاریخی ایران قرار داد و آن را آزمونی بزرگ برای غیرت ملی توصیف نمود.
رضا میرکریمی، سینماگر نیز به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، در صفحه اینستاگرامش نوشت: «زمان کنار ایستادن و تماشا کردن نیست.»
مجید مجیدی دیگر کارگردانی بود که با زبانی دیگر به انتقاد از جنگ پرداخت. او در یادداشت خود با اشاره به حملات نظامی و قربانی شدن غیرنظامیان، از سکوت برخی سازمانهای بینالمللی انتقاد کرد و گفت تاریخ درباره این رخدادها قضاوت خواهد کرد. او در عین حال بر مفهوم شهادت به عنوان نیرویی الهامبخش در فرهنگ ایرانی تأکید کرد. او در پیامی دیگر با انتقاد از اساتید دانشگاه الازهر و سکوتشان در برابر تجاوز سلطهطلبان نوشت: «اساتید الازهر چگونه حملات وحشیانه سلطهطلبان را شاهدند
و کشتار صدها کودک و مرد و زن بیپناه را میبینند و خاموش نشستهاند
و حتی گاه به جای طرفداری از ایران مظلوم، از ابوجهلهای زمانه دفاع کردهاند.»
کمال تبریزی نیز در یادداشتی با اشاره به تاریخ سیاسی ایران، ایستادگی در برابر تجاوز خارجی را امری کمسابقه در میان رهبران گذشته دانست و از رهبری که به تعبیر او در برابر فشار دشمنان ایستاد به عنوان الگویی برای تاریخ آینده ایران یاد کرد.
رضا کیانیان نیز با نگاهی حقوقی به مسئله جنگ پرداخت و یادآور شد که کودکان آسیبپذیرترین گروه در درگیریهای نظامی هستند و هدف قرار دادن آنها نقض آشکار قوانین بینالمللی محسوب میشود.
مازیار میری کارگردان سینما در جملهای کوتاه نوشت: «ایران من، کاش مرده بودم و ویرانی تو را نمیدیدم.»
ایرج طهماسب نیز با نگاهی انتقادی نوشت: «کسی میتواند خواب یک ایران پیشرفته ببیند که آن را ویران نکرده باشد.»
رسول صدرعاملی نیز با اشاره به کشته شدن غیرنظامیان و کودکان، این حملات را «تجاوزی آشکار» دانست که در زمانی رخ داد که قرار بود مسیر دیپلماسی ادامه یابد.
فاجعه میناب؛ تلاقی هنر و مظلومیت انسانی
یکی از تکاندهندهترین حوادث جنگ که موجی بیسابقه از واکنشهای عاطفی و هنری را در پی داشت، حمله هوایی به مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب بود که به شهادت ۱۶۸ دانشآموز منجر شد. این حادثه که بازتابی وسیع در جهان هم داشت به سرعت به نماد «وحشیگری دشمن» تبدیل شد و سکوت بسیاری دیگر از هنرمندان را شکست.
مرثیه شاعران برای فرشتگان جنوب
سهیل محمودی از جمله شاعرانی بود که چند شعر در رثای وطن سرود:
سیمرغِ هزاربال! ایرانِ عجیب
بر آینهات غبارِ اندوه مباد
ایرانِ غریبم آه... ایرانِ غریب
افشین علا نیز دیگر شاعر بود که در رثای وطن، کودکان میناب دست به قلم برد و شعری نوشت:
کشورم رودی است از چرخ معلق، ریخته
مثل گیسویی که بر آن یاس و زنبق ریخته
در خیابانش قدم بگذار با آهستگی
زانکه هر سو برگ گل چون خون ناحق ریخته
در شب آن، زیر نور گردسوز خاطرات
شرحی از منظومه و تاریخ بیهق ریخته
خود به مرگ سرخ، از پیران زاهد بارها
نوجوانش آبروی دلق ازرق ریخته.....
صادق رحمانی، شاعر معاصر، با سرودن مجموعهای از رباعیها، به سوگ کودکان میناب نشست. اشعار او با استفاده از تصاویری چون «پاشیدن خون بر دفتر نقاشی» و «صدای بغض در کوچه باد»، تلاش کردند تا ابعاد انسانی این فاجعه را فراتر از آمارهای رسمی به تصویر بکشند.
رحمانی در یکی از ابیات خود، پرچم ایران را در خنده کودکان مینابی جستجو کرد و بدین ترتیب، خون دانشآموزان را به قداست پرچم گره زد.
علیرضا آبیز، شاعر و مترجم ساکن لندن، نیز نوشت: «میترسم رؤیای دیگران، کابوس ما باشد!».
او با اشاره به فاجعه میناب، هشدار داد که مبادا در پایان این جنگ، هویت ملی ما همچون همسایگان شرق و غربمان (افغانستان و عراق) به یک «چمدان در دست مهاجران» خلاصه شود.
واکنشهای تجسمی و کارزارهای گرافیکی
هنرمندان هنرهای تجسمی نیز با تولید آثاری تاثیرگذار، به بمباران مدرسه میناب واکنش نشان دادند.
لیلا نیرومند با طراحی پوستری به یاد «۱۶۸ فرشته مینابی»، تلاش کرد تا یاد این کودکان را در حافظه تصویری جامعه زنده نگه دارد.
همچنین حامد مغروری و سید محمدعلی بلادیفرد با طراحی مجموعهای از بیلبوردها و پوسترها تحت عناوین «بلعیده میشوید» و «عرصه سیمرغ»، به نمایش قدرت دفاعی ایران در برابر جنگندههای نسل پنجم آمریکا پرداختند که در لایههای پنهان خود، پاسخی تصویری به تجاوزات صورتگرفته به حریم هوایی و مراکز آموزشی بود.
وطندوستی و اعتراض اهالی موسیقی؛ از محسن چاوشی تا رضا صادقی
موسیقی در ایام جنگ ۱۴۰۵، نقش مهمی در تهییج افکار عمومی و تلطیف فضای روانی جامعه ایفا کرد.
محسن چاوشی یکی از هنرمندانی که همواره در بزنگاههای مهم سکوت نکرده، این بار هم با انتشار موزیک ویدئوی «حسبی الله» یکی از تاثیرگذارترین واکنشهای موسیقایی را رقم زد.
اشعار این اثر که به نقد «فراعنه»، «بردهداری نوین» و «قساوت زمین» میپرداخت، به طور مستقیم ائتلاف مهاجم را هدف قرار داد. چاوشی با خطاب قرار دادن «سنگدلان روسیاه» که مدرسههای بیپناه را هدف میگیرند، ننگ را بر کسانی میداند که در زمانه جنگ میان دشمن و وطن، دچار تردید میشوند. او همچنین در این موزیک ویدئو به جامعه ایرانیان مقیم خارج که طرفدار جنگ هستند میتازد.
رضا صادقی و ایستادگی در برابر «اجنبی»
رضا صادقی، خواننده پاپ هم از جمله هنرمندانی بود که در صفحه اینستاگرام خود با لحنی تند به تهدیدات دشمن واکنش نشان داد.
او با نگارش این جمله که «خون ندادیم، جون نکندیم که اجنبی بیاد بگه راست برو یا چپ؟!»، بر استقلال ملی تاکید کرد. صادقی با یادآوری تجربه جنگ هشتساله، اعلام کرد که اهالی جنوب و تمام ایران از «حرف مفت مجازی» و تهدیدات نظامی نمیترسند و آمادهاند وطن را با «خشت جان» خود بازسازی کنند.
محمد اصفهانی خواننده هم با انتشار تصویری از نقشه ایران در صفحه اینستاگرامش در واکنش به جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، نوشت: «بهعنوان زاده و بالیده ایران، تجاوز و زیادهخواهی دشمنان این آب و خاک را نسبت به تمامیت ارضی و قدرت دفاعی بازدارندۀ آن، غیرمنطقی میدانم و محکوم میکنم. مردم هوشمند، شجاع و بینظیر ما شایسته بهترینها هستند و خداوند، حافظ ماست.»
کانون نویسندگان ایران و استراتژی «نه به جنگ، نه به سرکوب»
کانون نویسندگان ایران در بیانیههای خود، ضمن محکوم کردن حملات نظامی ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی، هشدار داد که جنگ نباید به بهانهای برای «پنهانسازی جنایتهای داخلی» و تشدید سرکوب آزادی بیان تبدیل شود.
در مقابل، متفکرانی چون جلال رستمی گوران بر «صلح پایدار» تاکید کردند که تنها از مسیر تغییر ساختارهای سیاسی داخلی و مشارکت فعال جامعه مدنی میسر میشود.
طی چند روز گذشته تصویر رزمنده جوانی روی تخت بیمارستان به تماشای به خاک سپرده شدن دست و پای قطعشدهاش نشسته است. او دستها و پاهایش را زمانی که پای لانچر بوده با اصابت موشک دشمن آمریکایی و اسرائیلی فدای میهن کرده است.
محمدحسن شهسواری، داستاننویس و مدرس داستاننویسی با به اشتراک گذاشتن تصویر این رزمنده نوشته است: «تمام جانم فدای یک نفس مدافعان وطنم».
فریبا کلهر، نویسنده ادبیات کودک و نوجوان نیز تصویری از شهدای دانشآموز خرمآباد را به اشتراک گذاشته و نوشته است: «سینه مالامال درد است».
تحلیل رسانهای؛ نبرد روایتها در توییتر و اینستاگرام
شبکههای اجتماعی در طول جنگ ۱۴۰۵، به میدان اصلی نبرد روایتها تبدیل شدند. گرچه در این روزها بسیاری اینترنت ندارند اما تعداد محدودی که توانستهاند به اینترنت دسترسی یابند صدای خاموشان شدهاند. بسیاری از عکاسان روایتگر روزهای جنگ و بمبارانند. تصاویر خانههای ویران شده، مردمی که بر آوار ایستادهاند و به دوردستی نامعلوم مینگرند، تصاویر وحشت و ترس و گاه صلابت، دست به دست میشوند تا راوی ظلمی باشند که بر مردم بیگناه میرود.
بسیاری از هنرمندان با استفاده از قابلیتهای بصری این شبکه، تصاویری از زندگی روزمره در سایه بمباران، آشپزی در پناهگاه و تصاویر امدادرسانی را منتشر میکنند تا حس «تداوم زندگی» و «همبستگی عاطفی» را تقویت کنند. پویشهایی چون «شبهای امن تهران» تلاش داشتند تا اضطراب ناشی از آژیرهای قرمز را با نمایش تصاویری از همدلی همسایگان کاهش دهند.
توییتر (ایکس)؛ میدان «جنگ گفتمان»
در مقابل، توییتر به فضایی برای بحثهای تند نظری و تقابلها بیپروا تبدیل شده است. در این بستر، چند دسته به ابراز نظراتشان میپردازند؛ جنگطلبان سلطنتطلب داخل و خارج با زبانی مانند همیشه بیمحابا جای مقیمان در این سرزمین تصمیم میگیرند و های و هوی راه میاندازند. در سمت دیگر اندک ایرانیان آنسوی مرزهاست که دلشان برای وطن میتپد و تلاش میکنند که با نظراتشان پنبه را از گوش افراطیون در بیاورند تا بلکه صدایشان شنیده شود. و گروه سوم اندک ایرانیان داخل هستند که به هر جان کندنی توانستهاند به اینترنت دست یابند و سعی میکنند واقعیت جنگ را بیان کنند.
نوروز ۱۴۰۵؛ بهار در محاصره خون و باروت
نوروز ۱۴۰۵، یکی از غمبارترین و در عین حال سیاسیترین ادوار این آیین کهن بود. در حالی که رهبر انقلاب سال ۱۴۰۵ را سال «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نامید، هنرمندانی چون رضا صادقی و مریلا زارعی بر جنبههای دفاعی این شعار تاکید کردند.
آنچه در روزهای پرآشوب جنگ اهالی فرهنگ و هنر را به واکنش واداشت، برای یک مفهوم واحد بود برای آنچه که هم ریشه در آن داریم؛ این خاک، این وطن. این مفهوم بزرگ باعث شد که هر کسی واکنشی به فراخور حالش داشته باشد، از سوگ سرودههای شاعران برای کودکان میناب تا مواضع بازیگران در مرزهای هویت ملی، و از طراحیهای گرافیکی که خشم را به تصویر کشیدند تا یادداشتهای نویسندگانی که تلاش کردند پیوند میان دفاع از سرزمین و پاسداشت آزادیهای مدنی را از یاد نبرند.
این تنوع صداها شاید بیش از هر چیز گویای آن است که در میان هنرمندان ایران، «وطن» نه یک شعار تکراری، که واقعیتی چندلایه و گاه محل مناقشه است؛ واقعیتی که میشود برای آن گریست، نوشت، طراحی کرد و حتی در برابر تهدید خارجی، یکصدا ایستاد، بیآنکه از تفاوتها و مطالبات درونی چشم پوشید.
۵۹۲۴۴




نظر شما