مبلغ – به گزارش سرویس هنر و فرهنگ: خرمشهر در آغاز جنگ تحمیلی، به یکی از تلخترین خاطرات جمعی ایرانیان تبدیل شد. شهری که با خون جوانانش مقاومت کرد، اما زیر آتش سنگین و پشتیبانی همهجانبه خارجی از ارتش بعث، به اشغال درآمد. سقوط خرمشهر، فقط شکست یک موضع نظامی نبود؛ ضربهای به روح و روان جامعه بود، تلاشی برای القای این گزاره که «ایران نمیتواند». درست همینجا است که عملیات بیتالمقدس معنا پیدا میکند: این عملیات پاسخی بود به پروژه تحقیر و تسلیم. دشمن میخواست شهر را بگیرد تا اراده را بشکند؛ اما نتیجه معکوس شد: خرمشهر آزاد شد تا «اراده یک ملت» تثبیت شود.
عملیات بیتالمقدس از دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد و پس از چند مرحله سنگین و فرساینده، به آزادی خرمشهر در سوم خرداد انجامید. از منظر نظامی، وسعت منطقه عملیاتی، پیچیدگی زمین، عبور از موانع طبیعی و مصنوعی، و نیز مقاومت سرسختانه دشمن، این نبرد را به یکی از دشوارترین عملیاتهای دفاع مقدس تبدیل کرد. اما آنچه این پیروزی را «راهبردی» کرد، فقط نقشه و آتش و مانور نبود؛ پیوند فرماندهی هوشمندانه با ایمان مردمی بود. همین ترکیب، یکی از نخستین درسها برای امروز است: در برابر سلطهگران، نه احساساتِ بیبرنامه کافی است و نه محاسباتِ بیروح؛ جامعهای پیروز است که هم «باور» دارد و هم «برنامه».
درس اول: وحدت و همافزایی، شرطِ شکست دشمنِ برترِ ظاهری است.
یکی از عوامل تعیینکننده در بیتالمقدس، همدلی و هماهنگی ارتش و سپاه و بسیج مردمی بود. دشمنان ایران در همه دورانها، یک راهبرد ثابت داشتهاند: دو قطبیسازی، اختلافافکنی و شکستن انسجام ملی. امروز هم در جنگ ترکیبی، تمرکز اصلی روی گسلهای اجتماعی، قومیتی، نسلی و سیاسی است تا جامعه از درون فرسوده شود. تجربه خرمشهر یادآوری میکند هرجا «همه با هم» شکل گرفت، بنبستها شکسته شد. فرهنگ مقاومت یعنی اختلافنظرها طبیعی است، اما وقتی پای عزت ملی و امنیت عمومی در میان است، باید بر اشتراکات ایستاد و اجازه نداد پروژههای سلطهگران با دعواهای داخلی تکمیل شود.
درس دوم: مقاومتِ هوشمند یعنی شناخت میدان و تغییر قواعد بازی.
در بیتالمقدس، صرفاً جنگ رو در رو تعیینکننده نبود؛ غافلگیری، تحرک، ابتکار و استفاده درست از ظرفیتهای موجود، معادله را تغییر داد. امروز هم سلطهگران تلاش میکنند قواعدی تحمیل کنند: تحریم اقتصادی برای تسلیم، تهدید امنیتی برای عقبنشینی، و جنگ رسانهای برای تغییر باور. مقاومتِ امروز باید مانند بیتالمقدس، «قواعد تحمیلی» را به هم بزند: با متنوعسازی مسیرهای اقتصادی، تقویت تولید داخلی، توسعه فناوری بومی، و فعال شدن در دیپلماسی منطقهای و جهانی. همانطور که در جنگ نظامی، صرفاً داشتن تجهیزات تعیینکننده نیست، در جنگ اقتصادی هم صرفاً داشتن منابع کافی نیست؛ مدیریت، ابتکار و تابآوری تعیینکننده است.
درس سوم: ایمان و انگیزه، موتور تابآوری ملی است؛ اما باید به کنش تبدیل شود.
خرمشهر با شعار و احساس آزاد نشد؛ با ایثار، نظم، شبزندهداری، تحمل سختی و انجام دقیق مأموریت آزاد شد. فرهنگ مقاومت امروز هم اگر در حد شعار بماند، اثرش کم میشود. مقاومت یعنی در میدان واقعیِ زندگیِ مردم معنا پیدا کند: کار باکیفیت، مبارزه با فساد، خدمترسانی صادقانه، حمایت از تولید، و مسئولیتپذیری اجتماعی. همانگونه که رزمنده در خط مقدم نمیتوانست بهانه بیاورد، امروز هم مسئول، مدیر، معلم، کارآفرین و رسانهگر نمیتواند نسبت به مسئولیت خود بیتفاوت باشد. جامعه مقاوم، جامعهای است که هرکس سهم خود را در دفاع از پیشرفت و عزت انجام میدهد.
درس چهارم: دشمن، فقط در میدان جنگ نظامی شکست نمیخورد؛ در میدان روایت هم باید شکست بخورد.
آزادسازی خرمشهر یک نقطه عطف در «جنگ روایتها» بود. صدام و حامیانش میخواستند اشغال را عادیسازی کنند؛ حتی تلاش برای تغییر نام و هویتزدایی، بخشی از همین پروژه بود. اما با آزادی خرمشهر، این روایت فروریخت. امروز هم سلطهگران با رسانههای جهانی و شبکههای عملیات روانی، واقعیتها را تحریف میکنند: فشار اقتصادی را نتیجه «ایستادگی» معرفی میکنند، پیشرفتها را نادیده میگیرند، و ضعفهای داخلی را بزرگنمایی میکنند تا مردم به این نتیجه برسند که «راهی جز تسلیم نیست». درس خرمشهر این است که اگر روایت درست، دقیق و امیدآفرین تولید نشود، دشمن شکست را به شکل پیروزی جا میزند. بنابراین جهاد تبیین، بخشی از فرهنگ مقاومت است: روایت مستند، منصفانه، و در عین حال عزتمحور.
درس پنجم: مقاومت در برابر سلطهگران، یک انتخاب احساسی نیست؛ یک ضرورت تاریخی و عقلانی است.
خرمشهر به ما نشان داد وقتی پای سلطهگران وسط است، مسئله فقط اختلاف سیاسی نیست؛ مسئله «سرنوشت» است. در جنگ تحمیلی، پشت صدام فقط یک کشور نبود؛ پشت او شبکهای از قدرتها ایستاده بود. امروز هم ما با همان منطق سلطه مواجهیم: فشار برای محدودسازی استقلال، نفوذ برای تغییر محاسبات، و تحریم برای گروگانگیری معیشت مردم. تجربه دفاع مقدس میگوید عقبنشینی در برابر باجخواهی، پایان فشار نیست؛ آغاز فشارهای جدید است. مقاومت یعنی حفظ حق تصمیمگیری مستقل برای کشور؛ یعنی اجازه ندهیم دیگران برای اقتصاد، امنیت، فرهنگ و آینده ما نسخه تحمیلی بنویسند.
درس ششم: از خرمشهر تا امروز، «ما میتوانیم» باید به پروژه ملی تبدیل شود.
آزادسازی خرمشهر محصول اتکا به نیروهای داخلی بود: جوانان، فرماندهان میدانی، مهندسی رزمی، پشتیبانی مردمی و شبکه عظیم ایمان و غیرت. امروز هم اگر قرار است در برابر سلطه اقتصادی و تکنولوژیک بایستیم، باید «درونزا» باشیم: حمایت واقعی از نخبگان، جلوگیری از خامفروشی، پیوند دانشگاه و صنعت، اصلاح ساختارهای ناکارآمد، و بهویژه مبارزه جدی با فساد و رانت؛ چون فساد، از هر تحریمی خطرناکتر است و اعتماد عمومی را میسوزاند. فرهنگ مقاومت یعنی کشور را از درون قوی کنیم تا فشار بیرونی بیاثر شود.
درس هفتم: خرمشهر آزاد شد چون مردم در صحنه بودند؛ امروز هم بدون مردم مقاومت پایدار نیست.
پشتیبانی اجتماعی، کلید استمرار جنگ و پیروزیها بود: خانوادهها، مساجد، هیئتها، کمکهای مردمی، امداد، تدارکات، و روحیهبخشی. امروز هم هر سیاستی که مردم را نبیند یا کرامت آنان را خدشهدار کند، در عمل مقاومت را تضعیف میکند. مقاومتِ امروز یعنی عدالتمحوری، شنیدن صدای جامعه، و کاهش فاصلهها. اگر مردم احساس کنند بار اصلی مشکلات فقط بر دوش آنهاست، سرمایه اجتماعی کاهش مییابد؛ و این همان چیزی است که دشمن میخواهد. بنابراین یکی از درسهای خرمشهر برای امروز، تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی از مسیر صداقت، کارآمدی و عدالت است.
سوم خرداد، پایان یک نبرد بود اما آغاز یک حقیقت: خرمشهر یک جغرافیا نیست، یک معیار است. معیارِ اینکه ملتِ دارای ایمان و اراده و عقلانیت، میتواند از سقوط به عروج برسد. امروز هم اگر جنگ به شکل دیگری ادامه یافته—در قالب تحریم، عملیات روانی، جنگ رسانهای، نفوذ فرهنگی و فشارهای سیاسی—پاسخ همچنان در همان منطق نهفته است: مقاومت. مقاومتی که فقط «سختی کشیدن» نیست، بلکه «سخت شدن» است؛ یعنی قوی شدن در علم، اقتصاد، فرهنگ و همبستگی ملی. از خرمشهر میآموزیم که سلطهگران همیشه از یک چیز میترسند: ملتی که ناامید نمیشود و تسلیم نمیپذیرد.



نظر شما