مبلغ – سرویس خانواده: اسلام برایِ تنظیمِ روابطِ اجتماعی و حفظِ عفتِ عمومی، چارچوبهایِ دقیقی را ترسیم کرده است که یکی از جلوههایِ بارزِ آن، اهتمام به حریمهایِ جنسیتی در محیطهایِ درمانی و خدماتی است. مفهومِ واجبِ کفایی در فقهِ شیعه، به این معناست که انجامِ اموری که برایِ بقا و سلامتِ جامعه ضروری است، بر عهدهیِ تمامیِ آحادِ جامعه قرار دارد تا زمانی که عدهای به قدرِ کفایت برایِ انجامِ آن قیام کنند و این مسئولیت را از دوشِ دیگران بردارند. وقتی از مشاغلی سخن میگوییم که مستقیماً با حریمهایِ خصوصی و جنسیتیِ افراد سر و کار دارند، مانندِ پزشکیِ زنان، زایمان یا برخی شاخههایِ زیبایی، این مفهومِ فقهی از یک جایگاهِ انتزاعی به یک ضرورتِ عملی و عینی بدل میشود. حضورِ متخصصانِ متعهد در این حوزهها، در واقع پاسخی است به این ضرورتِ الهی برایِ صیانت از سلامت و حیاء در جامعه.
در نگاهِ کلانِ دینی، هر حرفهای که گرهای از کارِ مردم باز کند و مایه عزتِ جامعه اسلامی شود، دارایِ تقدس است. اما در مشاغلی که لمس یا مشاهدهیِ بدنِ غیر، اقتضایِ آن است، این تقدس با ضرورتِ شرعیِ حفظِ حریم، پیوندی عمیقتر میخورد. بر اساسِ قواعدِ فقهی، مراجعهیِ بیمارِ زن به پزشکِ مرد، در صورتی که متخصصِ زنِ حاذق و متعهد در دسترس باشد، از منظرِ بسیاری از فقها دچارِ اشکال یا محدودیت است. بنابراین، تربیت و حضورِ زنانِ متخصص در این حوزهها، یک واجبِ کفایی است که اگر جامعهای از آن غفلت کند، همگی در قبالِ عواقبِ آن مسئول خواهند بود. این یعنی تحصیل و فعالیتِ شغلی در این عرصهها، پیش از آنکه راهی برایِ کسبِ درآمد یا پرستیژِ اجتماعی باشد، یک مجاهدتِ خاموش برایِ حفظِ امنیتِ اخلاقیِ جامعه است.
وقتی زنی به عنوانِ پزشک در حوزهیِ تخصصیِ زنان فعالیت میکند، در حالِ بستنِ روزنههایِ اضطرار برایِ سایرِ زنانِ جامعه است. این فرد، بازویِ اجرایِ احکامِ الهی در حوزهیِ پزشکی است. در واقع، این متخصصان با دانشِ خود، بستری را فراهم میکنند که زنانِ جامعه بدونِ دغدغهیِ شرعی و با آرامشِ خاطر، بتوانند به حقوقِ بهداشتی و سلامتِ خود دست یابند. این اقدام، به معنایِ واقعیِ کلمه، عملیاتِ تامینِ سلامتِ عمومی با رعایتِ ارزشهایِ دینی است. در این مسیر، تخصصِ علمی به تنهایی کافی نیست؛ بلکه تعهدِ اخلاقی و تقوایِ حرفهای، همان رنگی است که این کفایتِ علمی را به رنگِ تعهدِ الهی در میآورد.
در جهانِ معاصر، هجمههایِ بسیاری برایِ فروپاشیِ حریمهایِ خانوادگی و حیاء وجود دارد. یکی از محورهایِ این هجمهها، عادیسازیِ شکستنِ حریمهایِ جنسیتی در محیطهایِ عمومی و درمانی است. حضورِ متخصصانِ متعهد در مشاغلِ جنسیتی، به مثابهیِ سدی مستحکم در برابرِ این عادیسازیهاست. این حضور، به جامعه نشان میدهد که میتوان هم در قلههایِ دانش و تخصصِ روز دنیا قرار داشت و هم به احکامِ الهی پایبند بود. این تلفیق، الگویی از زیستِ مومنانه را ارائه میدهد که در آن، پیشرفتِ علمی نه تنها در تضاد با دین نیست، بلکه راهی برایِ پیادهسازیِ منویاتِ شرعی در متنِ زندگیِ مردم است.
نکتهیِ حائزِ اهمیت در این مبحث، نگاهِ ایجابی به حضورِ بانوان در عرصههایِ شغلی است. در نگرشِ دینی، اشتغالِ زنان در حوزههایی که اقتضایِ جنسیتیِ جامعه را پوشش میدهد، نه تنها نفی نمیشود، بلکه موردِ تشویقِ جدی است. این حضورِ فعال، ظرفیتهایِ علمیِ جامعه را به کار میگیرد تا نیازهایِ واقعیِ مردم رفع شود. وقتی زنی با طی کردنِ مدارجِ عالیِ علمی، در نقشِ یک متخصصِ زیبایی یا پزشکِ حاذق ظاهر میشود، در حالِ ایفایِ نقشی راهبردی در ارتقایِ سلامت و کیفیتِ زندگیِ همجنسانِ خود است. این یعنی نظامِ اجتماعیِ اسلامی، از تخصصِ زنان به عنوانِ یک رکنِ اساسی برایِ مدیریتِ حریمها استفاده میکند.
در بحثِ فقهیِ این مشاغل، مسئلهیِ اضطرار نیز بسیار کلیدی است. در مواردی که جانِ انسان در خطر است و تنها پزشکِ در دسترس، از جنسِ مخالف است، فقه با نگاهی رئالیستی و انساندوستانه، اجازه میدهد که ضرورتِ حفظِ جان بر سایرِ قواعد مقدم شود. اما این موضوع، مجوزی برایِ اهمال در تربیتِ متخصصانِ زن نیست. برعکس، این قاعده خود دلیلی است بر اینکه چرا تربیتِ متخصصِ زن باید به عنوانِ یک اولویتِ درجهیکِ حکومتی و اجتماعی نگریسته شود. اگر جامعهای برایِ رفعِ نیازهایِ عمومیاش در حوزهیِ پزشکی، به متخصصِ غیرِ همجنس وابسته باشد، در واقع در حالِ تجربه کردنِ یک نقصِ ساختاری است که باید با تربیتِ نیرویِ انسانیِ متعهد، آن را جبران کند.
تعهد در این مشاغل، تنها در رعایتِ دقیقِ ضوابطِ شرعی خلاصه نمیشود، بلکه در نحوهیِ برخورد با بیمار و حفظِ کرامتِ او نیز متجلی است. بیمارانی که به این متخصصان مراجعه میکنند، اغلب در شرایطِ روحی و جسمیِ خاصی هستند و انتظار دارند در محیطی امن و به دور از نگاههایِ غیرِ ضروری، درمان شوند. متخصصِ متعهد، کسی است که هم دانشِ پزشکیِ او در بالاترین سطح باشد و هم دغدغهیِ دینیاش برایِ حفظِ حریمِ بیمار، مانع از عادی شدنِ مواجهههایِ درمانی شود. این توازن، دقیقاً همان چیزی است که به محیطِ درمانی، روحِ دینی میبخشد و مراجعین را از سردرگمیهایِ شرعی نجات میدهد.
همچنین باید به این نکته اشاره کرد که تصدیِ این مشاغل، مسئولیتِ سنگینی را بر دوشِ متولیانِ آموزش و فرهنگ نیز میگذارد. تربیتِ نیرویِ انسانی در این حوزهها، نیازمندِ زیرساختهایی است که در کنارِ آموزشِ تخصص، بر پرورشِ هویتِ دینی و اخلاقیِ متخصصان نیز تمرکز داشته باشد. نمیتوان از متخصص انتظارِ پایبندی به حریمها را داشت، اگر در طولِ دورانِ تحصیل، با فلسفهیِ وجودیِ این احکام آشنا نشده باشد. بنابراین، بحثِ وظیفهیِ شرعی، یک مقولهیِ چندجانبه است که هم شاملِ خودِ متخصص میشود و هم شاملِ سیستمِ آموزشی و سیاستگذاریِ کلانِ کشور.
در فضایِ امروزِ جامعه که رقابتهایِ شغلیِ غیرمنطقی و گاهی بیهدف در برخی رشتههایِ زیبایی یا پزشکی در حالِ افزایش است، بازخوانیِ مفهومِ واجبِ کفایی میتواند جهتدهنده باشد. بسیاری از این مشاغل، اگر با نگاهِ سوداگرانه به پیش بروند، به بیراهه میروند و آسیبهایِ اجتماعیِ جبرانناپذیری به همراه دارند. اما اگر همان کار، با نیتِ گرهگشایی از مشکلاتِ زنانِ جامعه و با رعایتِ دقیقِ حریمها انجام شود، به یک عبادتِ اجتماعی تبدیل میگردد. اینجاست که تخصص از بندِ نگاهِ مادی رها شده و در خدمتِ تعالیِ جامعه قرار میگیرد. تفاوتِ میانِ یک پزشکِ تجاری و یک متخصصِ متعهد، در همین نگاهِ فقهی به شغل به عنوانِ یک تکلیفِ کفایی نهفته است.
در نهایت، حضورِ زنان در این عرصهها، تبلوری از تدبیرِ دین برایِ همافزاییِ سلامت و حیا است. این مشاغل، میدانِ آزمونِ بزرگی برایِ متخصصانِ جامعه است تا نشان دهند چگونه تخصصِ علمی میتواند در خدمتِ صیانت از ارزشهایِ اخلاقی باشد. آنجا که دانش با تعهدِ دینی گره میخورد، نه تنها نیازهایِ جسمیِ مردم رفع میشود، بلکه آرامشِ روانی و اخلاقیِ جامعه نیز تضمین میگردد. این نوع نگاه به مشاغلِ تخصصی، علاوه بر رفعِ نیازهایِ عینی، به تقویتِ هویتِ اسلامی در بطنِ فعالیتهایِ حرفهای کمک میکند و جامعه را به سمتِ تعالی و کمالِ انسانی پیش میبرد. متخصصانی که با این دیدگاه قدم در این عرصهها میگذارند، در واقع افسرانِ میدانِ حفظِ حریمِ جامعه هستند که با سلاحِ تخصص و زرهِ تقوا، از کیانِ اخلاقیِ مردم پاسداری میکنند.



نظر شما