وقتی فقیه بصره در مدینه خاموش شد

مدینه در روزگار امام محمدباقر(ع)، فقط شهر خاطره‌های نبوی نبود؛ میدان برخورد قرائت‌ها، ادعاها و مرجعیت‌های رقیب هم بود. در چنین فضایی، دیدار و گفت‌وگوی امام باقر(ع) با قتادة بن دعامة، فقیه نامدار بصره، تنها یک بحث علمی ساده نیست؛ روایتی است از اینکه چگونه می‌توان بی‌هیاهو، اما قاطع، طرف مقابل را از جایگاه ادعا به جایگاه تأمل کشاند.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: مدینه آن روزها آرامشِ ظاهری داشت، اما زیر این پوست آرام، غوغایی از رقابت‌های فکری جریان داشت. از یک سو، حکومت اموی می‌کوشید مرجعیت دینی را از اهل‌بیت(ع) جدا کند و آن را به چهره‌های مورد تأیید خود بسپارد؛ از سوی دیگر، شهرهای بزرگ اسلامی، هر کدام برای خود مدرسه و حلقه درس ساخته بودند و فقیهان و محدثان، کم‌کم به صاحبان نفوذ اجتماعی بدل می‌شدند. در این میان، مدینه هنوز بوی پیامبر(ص) را می‌داد؛ اما دیگر هر کس که در آن سخن از دین می‌گفت، لزوما از سرچشمه زلال نبوت سیراب نبود.

در چنین فضایی، نام قتاده بن دعامه بر سر زبان‌ها بود؛ فقیهی مشهور از بصره که بسیاری او را عالم و صاحب‌نظر می‌دانستند. او اهل درس و فتوا بود و در محافل علمی اعتبار داشت. اما اعتبار علمی، همیشه به معنای رسیدن به عمق حقیقت نیست. گاهی شهرت، آدمی را چنان در حلقه تحسین دیگران می‌پیچد که گمان می‌کند دیگر چیزی برای آموختن باقی نمانده است.

روایت شده است که قتاده به مجلس امام محمدباقر(ع) وارد شد. مجلس، مجلس قدرت‌نمایی نبود؛ حلقه‌ای علمی بود، اما نه از آن حلقه‌هایی که در آن هر کس بیشتر سخن بگوید، برنده‌تر به نظر برسد. اینجا محضر کسی بود که علم در وجودش آرام گرفته بود، نه بر زبانش متورم شده باشد.

امام باقر(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «تو فقیه اهل بصره‌ای؟» قتاده با اطمینان پاسخ داد: «چنین می‌پندارند.» همین یک جواب، حال و هوای مجلس را روشن می‌کرد؛ مردی آمده بود که وزن اجتماعی خود را می‌دانست و بعید نبود در دل، خود را از بسیاری برتر ببیند.

آن‌گاه امام باقر(ع) سخن را به سویی برد که قتاده انتظارش را نداشت. حضرت از او درباره حقیقت خانه خدا و جایگاه کعبه پرسید؛ نه در حد الفاظِ آشنا و محفوظات رایج، بلکه در افقی عمیق‌تر. نقل شده است که امام در ضمن گفت‌وگو، به این معنا اشاره فرمود که کعبه فقط سنگ و گل و بنایی ظاهری نیست؛ نشانه‌ای است از حقیقتی الهی و حریمی که باید با معرفت به آن نزدیک شد، نه فقط با عادت و تکرار.

اینجا بود که قتاده، با همه آوازه علمی‌اش، دیگر آن مرد مطمئن آغاز مجلس نبود. در برابر خود کسی را می‌دید که از جنس حافظه‌های انباشته و معلومات پراکنده سخن نمی‌گفت؛ از موضع علم ریشه‌دار حرف می‌زد. روایت می‌گوید قتاده در آن مجلس دگرگون شد و در نهایت، با حالتی آمیخته به شگفتی و فروتنی گفت: «به خدا سوگند، من پیش روی فقیهان و ابن‌عباس نشسته‌ام، اما هرگز چنان هیبتی در دلم نیفتاده بود که اکنون از تو در دلم افتاده است.»

این جمله، پایان یک مجادله پرسر و صدا نبود؛ پایان یک غلبه خاموش بود. امام باقر(ع) نه صدایش را بالا برد، نه به تحقیر روی آورد، نه خواست با شکستن شخصیت طرف مقابل برای خود پیروزی بسازد. او فقط بحث را از سطح ادعا به عمق معنا برد؛ و همین، بزرگ‌ترین هنر مناظره است.

اصل این روایت در منابع روایی شیعه، از جمله الکافی و بحار الانوار نقل شده و از گفت‌وگوهای مشهور امام باقر(ع) با قتاده به شمار می‌آید. اهمیت این ماجرا فقط در محتوای علمی آن نیست؛ در شیوه مواجهه امام هم هست. حضرت از همان آغاز، میدان بحث را خود تعریف می‌کند. نمی‌گذارد گفت‌وگو به حاشیه برود. با یک سؤال دقیق، طرف مقابل را از جایگاه گوینده به جایگاه پاسخ‌گو منتقل می‌کند. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از مناظره‌ها در آن شکل می‌گیرند یا فرو می‌پاشند.

درس بزرگ فن بیان در این ماجرا همین‌جاست: امام باقر(ع) به‌جای آنکه در برابر نام و شهرت قتاده موضعی احساسی بگیرد، او را وارد عرصه حقیقت می‌کند؛ عرصه‌ای که در آن، نه آوازه به کار می‌آید و نه هیاهو. وقتی سؤال درست طرح شود، بسیاری از ابهت‌های ظاهری فرو می‌ریزند. امام، مرد مقابل را با خشم عقب نمی‌زند؛ با عمق، متوقفش می‌کند.

این شیوه، امروز هم در هر گفت‌وگوی فکری و رسانه‌ای درس‌آموز است. گاهی ما گمان می‌کنیم برای غلبه بر طرف مقابل باید بلندتر حرف بزنیم، تندتر بتازیم یا بیشتر طعنه بزنیم. اما سیره امام باقر(ع) نشان می‌دهد که قدرت واقعی در «اداره بحث» است، نه در شلوغ کردن آن. کسی که مسئله را درست می‌فهمد، لازم نیست برای اثبات خود به عصبانیت پناه ببرد.

از این منظر، مجلس امام باقر(ع) در مدینه، فقط یک دیدار علمی نبود؛ صحنه آشکار شدن دو نوع دانش بود: دانشی که بر زبان می‌نشیند و دانشی که از جان برمی‌خیزد. قتاده، با همه شهرتش، در برابر علمی قرار گرفت که از سرچشمه اهل‌بیت(ع) می‌جوشید؛ علمی که هم استدلال داشت، هم وقار، هم مرجعیت.

اگر بخواهیم این روایت را در یک جمله جمع‌بندی کنیم، باید گفت: امام باقر(ع) در مناظره، حریف را با تندی شکست نمی‌دهد؛ با حقیقت، وادار به سکوت می‌کند. و این، شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های سیره علمی آن حضرت برای روزگار ما باشد؛ روزگاری که صداها زیاد شده‌اند، اما عمق سخن کم.

۲۱۹

کد مطلب 2247981

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

آخرین اخبار