از یاری همرزم تا حمایت از مستضعف؛ مسئولیت اجتماعی در منطق نهج‌البلاغه

در نگاه علوی، دین‌داری تنها در خلوت با خدا معنا نمی‌شود. هرجا «توانایی» وجود دارد، «تکلیف» نیز متولد می‌شود. این نوشتار با واکاوی خطبه ۱۲۳ و عهدنامه مالک اشتر، تبیین می‌کند که چگونه برتری در امکانات، نه یک امتیاز شخصی، که مجوزی برای مسئولیت در برابر حقوق دیگران است.

مبلغ – سرویس معارف: دین را می‌توان مجموعه‌ای از رابطه‌های فرد با خدا دانست: عبادت، روزه، نماز، پرهیز از گناه و مراقبت از نفس. اما اگر تکلیف دینی فقط در همین رابطه عمودی خلاصه شود، یک بخش مهم از معنای مسئولیت اخلاقی در جامعه نادیده می‌ماند. انسان مؤمن فقط با این پرسش روبه‌رو نیست که «من در برابر خدا چه باید بکنم؟»؛ پرسش دیگری نیز وجود دارد: «وقتی دیگری به کمک من نیاز دارد، آیا من در برابر او نیز وظیفه‌ای دارم؟»

نهج‌البلاغه در جایی بسیار دور از فضای معمول بحث‌های اخلاق اجتماعی، یعنی در میدان جنگ، تصویری روشن از این مسئولیت ارائه می‌کند. امام علی (ع) در سخنی خطاب به یاران خود می‌فرماید:

«وَأَیُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ أَحَسَّ مِنْ نَفْسِهِ رَبَاطَةَ جَأْشٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ، وَرَأَی مِنْ أَحَدٍ مِنْ إِخْوَانِهِ فَشَلًا، فَلْیَذُبَّ عَنْ أَخِیهِ بِفَضْلِ نَجْدَتِهِ الَّتِی فُضِّلَ بِهَا عَلَیْهِ، کَمَا یَذُبُّ عَنْ نَفْسِهِ، فَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُ مِثْلَهُ.»

هرکس از میان شما در هنگام رویارویی با دشمن در خود استواری و شجاعت می‌بیند و در یکی از برادرانش سستی و ناتوانی مشاهده می‌کند، باید با نیرویی که خدا به او برتری داده است از برادرش دفاع کند؛ همان‌گونه که از خودش دفاع می‌کند. اگر خدا می‌خواست، او را نیز مانند همان فرد قرار می‌داد.

سخن کوتاه است، اما یک منطق اخلاقی مهم در خود دارد: برتری در توانایی، امتیازی صرفاً شخصی نیست؛ می‌تواند منشأ مسئولیت در برابر ناتوان‌تر باشد.

یک سخن نظامی، با یک مسئله اخلاقی بزرگ‌تر

زمینه این سخن را نباید فراموش کرد. امام در میدان جنگ با سپاهیان خود سخن می‌گوید و موضوع مستقیم سخن، جنگیدن است. فشل در اینجا به معنای سستی و جبن در رویارویی با دشمن است و فلیذب عن اخیه نیز به معنای دفاع کردن و دفع خطر از همرزم است. شرح‌های نهج‌البلاغه نیز این عبارت را در همین زمینه نظامی تفسیر کرده‌اند. بنابراین نمی‌توان با یک پرش تفسیری گفت امام علی (ع) در این جمله مستقیماً درباره فقر، نابرابری آموزشی، ناتوانی جسمی یا تمام اشکال ضعف اجتماعی سخن گفته است.

اما در متن، یک اصل اخلاقی وجود دارد که می‌تواند در کنار دیگر سخنان امام، برای فهم مسئولیت اجتماعی اهمیت پیدا کند: کسی که توان بیشتری دارد، نباید توان خود را صرفاً برای حفاظت از خویش به کار گیرد. امام حتی دلیل دیگری نیز می‌آورد: «فلو شاء الله لجعله مثله»؛ اگر خدا می‌خواست، او را نیز مانند همان فرد قرار می‌داد. یعنی تفاوت میان دو انسان، در اینجا بهانه‌ای برای بی‌اعتنایی نیست. اتفاقاً همین تفاوت می‌تواند زمینه‌ای برای مسئولیت باشد. کسی که امروز توانمندتر است، نباید توانایی خود را همچون مالکیتی مطلق و جدا از رابطه با دیگران ببیند. شجاعت او، در موقعیتی که دیگری از آن محروم است، باید به حمایت از دیگری تبدیل شود.

توانایی، وقتی اخلاقی می‌شود که به مسئولیت تبدیل شود

نکته مهم‌تر در عبارت امام این است که نمی‌فرماید فرد شجاع باید صرفاً برای حفظ نظم گروه یا افزایش احتمال پیروزی، از فرد ضعیف دفاع کند. تعبیر او بسیار شخصی‌تر است: «کما یذب عن نفسه»؛ از برادرش دفاع کند، همان‌گونه که از خودش دفاع می‌کند. دیگری در اینجا صرفاً یک ابزار برای موفقیت جمعی نیست. ضعف او، مسئولیتی برای فرد توانمند ایجاد می‌کند.

از این منظر می‌توان میان «داشتن توانایی» و «مسئولیت ناشی از توانایی» تمایز گذاشت. ممکن است دو نفر از نظر قدرت جسمانی، دانش، ثروت یا موقعیت اجتماعی در شرایط یکسانی نباشند. اما پرسش اخلاقی دقیقاً از همین نابرابری آغاز می‌شود: با توان بیشتری که در اختیار من قرار گرفته، چه نسبتی با ضعف دیگری پیدا می‌کنم؟ در منطق نهج‌البلاغه، پاسخ همیشه «هیچ» نیست. توانایی می‌تواند برای صاحبش تکلیف ایجاد کند.

تکلیف فقط رابطه انسان با خدا نیست

این مسئله با ساختار کلی نهج‌البلاغه نیز سازگار است. در خطبه ۲۱۶، امام علی (ع) درباره حقوق متقابل حاکم و مردم سخن می‌گوید و آن را از جمله فرایض الهی معرفی می‌کند. او تصریح می‌کند که این حقوق متقابل برای برپا ماندن نظم اجتماعی و عدالت ضروری‌اند و سپس می‌گوید مردم و حاکم باید در تحقق حق و عدالت یکدیگر را یاری کنند. در همان خطبه، امام به مردم می‌گوید: «فلا تکفوا عن مقالة بحق، او مشورة بعدل»؛ از گفتن سخن حق و ارائه مشورت عادلانه خودداری نکنید.

اینجا دیگر موضوع میدان جنگ نیست. مسئله، رابطه اجتماعی و سیاسی میان انسان‌هاست. فرد فقط مسئول اعمال شخصی خود نیست؛ در برابر وضعیت حق و عدالت در جامعه نیز وظایفی پیدا می‌کند. پس اگر بخواهیم از سخن جنگی خطبه ۱۲۳ به یک مفهوم گسترده‌تر برسیم، بهتر است آن را در کنار چنین متونی بخوانیم، نه اینکه به‌تنهایی بار نظریه‌ای درباره تمام مسئولیت‌های اجتماعی را بر دوش آن بگذاریم.

از همرزم ضعیف تا انسان نیازمند

این گسترش را می‌توان در عهدنامه مالک اشتر روشن‌تر دید. امام علی (ع) در توصیه به مالک درباره طبقه سفلی جامعه می‌گوید: «ثم الله الله فی الطبقة السفلی من الذین لا حیلة لهم، من المساکین و المحتاجین و اهل البوسی و الزمنی»؛ و از مالک می‌خواهد حق آنان را که به او سپرده شده حفظ کند و برایشان سهمی از بیت‌المال قرار دهد. سپس تأکید می‌کند که نباید گرفتاری آنان به دلیل مشغله‌های دیگر نادیده گرفته شود. اینجا دیگر با یک توصیه اخلاقی به معنای محدود کلمه مواجه نیستیم. مسئولیت نسبت به ضعیف، در سطح وظیفه حاکم و اداره جامعه مطرح شده است. امام حتی درباره کسانی سخن می‌گوید که به دلیل موقعیت اجتماعی یا ظاهرشان، کمتر دیده می‌شوند و به مالک سفارش می‌کند امور آنان را پیگیری کند.

بنابراین در نهج‌البلاغه، ضعف دیگری فقط مسئله‌ای شخصی میان دو فرد نیست. در برخی موقعیت‌ها، این ضعف به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود و برای صاحبان قدرت و امکانات، مسئولیت ایجاد می‌کند.

چرا ضعف دیگری برای من تکلیف ایجاد می‌کند؟

اینجا پرسش اصلی مقاله شکل دقیق‌تری پیدا می‌کند. اگر من از دیگری قوی‌ترم، چرا باید مسئول ضعف او باشم؟ در نگاه کاملاً فردگرایانه، پاسخ می‌تواند ساده باشد: هرکس مسئول زندگی خودش است. توانایی من نیز متعلق به خود من است و الزامی ندارم آن را در اختیار دیگری قرار دهم. اما منطق سخن امام علی (ع) متفاوت است. در عبارت خطبه ۱۲۳، خداوند می‌توانست فرد ضعیف را نیز مانند فرد قوی قرار دهد: «فلو شاء الله لجعله مثله». بنابراین توانایی انسان چیزی نیست که بتوان آن را صرفاً به عنوان استحقاق شخصی تفسیر کرد.

این سخن به معنای نفی مالکیت یا نفی تفاوت توانایی‌ها نیست. معنایش این است که تفاوت در توانایی می‌تواند رابطه‌ای اخلاقی میان انسان‌ها ایجاد کند. من شجاعت دارم و دیگری ندارد؛ پس در میدان جنگ، شجاعت من باید بخشی از امنیت او شود. من قدرت سیاسی دارم و دیگری ندارد؛ پس قدرت من نمی‌تواند نسبت به حق او بی‌تفاوت باشد. من امکان دسترسی به منابع دارم و دیگری ندارد؛ پس نیاز او برای من الزاماً یک مسئله کاملاً بیرونی نیست.

مسئولیت اجتماعی با ترحم یکی نیست

یک نکته مهم دیگر این است که مسئولیت نسبت به ضعیف را نباید صرفاً با دلسوزی یا احسان یکی دانست. ترحم ممکن است رابطه‌ای یک‌طرفه بسازد: من توانمندم، تو نیازمندی، و من از سر لطف چیزی به تو می‌دهم. اما زبان نهج‌البلاغه در مواردی از این فراتر می‌رود و از حق سخن می‌گوید. در عهدنامه مالک، امام نمی‌گوید فقط اگر خواستی به فقرا کمک کن. می‌گوید: «واحفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم»؛ حقی را که خدا درباره آنان به تو سپرده است، حفظ کن. این تفاوت مهم است. اگر مسئله فقط احسان باشد، کمک کردن به دیگری تا حد زیادی به انتخاب شخصی من وابسته می‌شود. اما اگر مسئله حق باشد، کمک در شرایط خاص دیگر لطف من نیست؛ ادای مسئولیت من است. در اینجا تکلیف اجتماعی از سطح فضیلت فردی به سطح رابطه حق و مسئولیت منتقل می‌شود.

آیا هر ضعفی مسئولیت من است؟

با این حال، نباید از اینجا به نتیجه‌ای افراطی رسید. نهج‌البلاغه نمی‌گوید هر انسان توانمند در برابر تمام ضعف‌های تمام انسان‌ها مسئول است. مسئولیت اخلاقی به موقعیت، نوع توانایی، نوع نیاز و نسبت میان افراد وابسته است. در میدان جنگ، سرباز شجاع مسئول حمایت از همرزم خود است، چون در یک واحد و در معرض یک خطر مشترک قرار دارند. در عهدنامه مالک، حاکم نسبت به نیازمندان جامعه مسئولیت بیشتری دارد، چون قدرت و منابع عمومی در اختیار اوست. در خطبه ۲۱۶، مردم نسبت به گفتن سخن حق و مشورت عادلانه مسئول‌اند، چون رابطه سیاسی میان آنان و حاکم اقتضای چنین مشارکتی را دارد. صورت دقیق‌تر مسئله این است: هرجا میان توانایی یک فرد و نیاز یا آسیب دیگری رابطه‌ای اخلاقی شکل می‌گیرد، توانایی می‌تواند به منشأ تکلیف تبدیل شود.

دین شخصی در برابر دین مسئول

از اینجا می‌توان به پرسش گسترده‌تری رسید. اگر دین فقط به عبادت فردی محدود شود، ممکن است شخص بتواند خود را مؤمن بداند در حالی که نسبت به وضعیت اطرافیانش هیچ مسئولیتی احساس نمی‌کند. نهج‌البلاغه چنین تصویری از دین‌داری ارائه نمی‌کند. در اینجا ایمان فقط رابطه‌ای میان من و خدا نیست؛ رابطه من با انسان‌های دیگر نیز بخشی از میدان تکلیف است.

از توانایی تا امانت

شاید بتوان منطق این سخن را با مفهوم امانت بهتر فهمید. در خطبه ۱۲۳، شجاعت به‌عنوان یک امتیاز شخصی صرفاً برای صاحب آن باقی نمی‌ماند. امام می‌گوید فرد باید با همان توانایی از برادرش دفاع کند. در این نگاه، هرچه قدرت انسان بیشتر شود، امکان ایجاد مسئولیت نیز بیشتر می‌شود. توانایی دیگر فقط چیزی نیست که دارم؛ چیزی است که باید درباره نحوه استفاده از آن پاسخ‌گو باشم. دانش می‌تواند وسیله برتری من باشد، اما می‌تواند وسیله آموزش دیگری نیز باشد. ثروت می‌تواند صرف افزایش رفاه شخصی شود، اما در شرایطی می‌تواند نسبت من با نیاز دیگری را نیز تعیین کند. قدرت می‌تواند وسیله سلطه باشد، اما می‌تواند برای دفاع از حق کسی به کار رود که قدرت دفاع از خود ندارد.

در نهایت، اهمیت خطبه ۱۲۳ شاید در این باشد که تکلیف را از یک مفهوم صرفاً فردی خارج می‌کند. تکلیف دینی، در این معنا، انسان را به انزوا نمی‌برد. او را به دیگری متعهد می‌کند. نه فقط آنکه من چه باید بکنم، بلکه این پرسش را نیز پیش روی او می‌گذارد: وقتی دیگری نمی‌تواند، من چه وظیفه‌ای دارم؟

کد مطلب 2279386

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =

آخرین اخبار