به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم دهمین سالگرد درگذشت محمدرضا رستمی (۹ آبان ۱۳۵۵- ۲۹ مهر ۱۳۹۵)، عصر یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵ با حضور اساتید روزنامهنگاری و علوم ارتباطات؛ فریدون صدیقی و مجید رضائیان، همچنین علیاصغر سیدآبادی؛ نویسنده و پژوهشگر کتاب کودکونوجوان و مروج کتابخوانی و عبدالجواد موسوی؛ شاعر و روزنامهنگار و نیز دوستان و همکاران سالهای دور و نزدیک این نویسنده و روزنامهنگار فقید ازجمله جلیل اکبریصحت و زهرا عرب در سالن اجتماعات خبرآنلاین برگزار شد. این مراسم با خوانش نوشتهای توسط فرزند جوان محمدرضا رستمی؛ رها رستمی آغاز شد و سپس صدیقی و رضائیان پشت تریبون قرار گرفتند و در ادامه سیدآبادی و موسوی و سپس علیرضا معزی (مدیرعامل خبرگزاری خبرآنلاین) از محمدرضا رستمی گفتند. اجرای این مراسم بر عهده حسین قره؛ نمایشنامهنویس و روزنامهنگار حوزه فرهنگوهنر بود.
رها رستمی، فرزند جوان روزنامهنگار فقید محمدرضا رستمی در بخشی از متنی که برای دهمین سالگرد درگذشت پدرش نوشته بود، چنین خواند: «اگر در گذشته کسی تعریف نکرده بود، گمان دارم گمان میکردند من بیشتر از سنم میفهمم. من میفهمیدم که مرگ تو را نمیفهمم، نمیدانستم و میترسیدم بپرسم که کجایی؟ به یاد دارم که در راه خانه گریه نمیکردم، چون میدانستم همه اینها یک شوخی بیمزه است و قرار است بیایم خانه و بپرم توی آغوش تو، بزنمت که این چه شوخیای است! سکته کردم و تو با همان خنده ازیادنرفتنی مرا در آغوش بگیری و آنقدر ببوسی تا یادم برود...»
فریدون صدیقی: محمدرضا رستمی روزنامهنگاری نجیب و مستعد با دو چشم درخشان و تیزبین بود
فریدون صدیقی، روزنامهنگار پیشکسوت و از اساتید علوم ارتباطات و روزنامهنگاری در بخشی از صحبتهایش در مورد محمدرضا رستمی که او را «روزنامهنگاری نجیب و مستعد با دو چشم تیزبین» توصیف کرد، اینطور گفت: «خاطرات من از محمدرضا رستمی، فقط مربوط به همکاریهای مطبوعاتی نبود. رضا اهل ادبیات بود، او زیاد میخواند، بسیار و بیشمار. رضا بیشمار میخواند و اینجا و آنجا مینوشت. او نقد ادبی و شعر را نیز دنبال میکرد و همینطور سینما را و اینها همه سرمایههای بسیار بزرگی برای یک روزنامهنگار است. سرمایههای بزرگی که رضا از آنها برخوردار بود.» او با اشاره به اینکه از محمدرضا رستمی جای پایی باقی مانده است که همچون جای پای باقی مانده بر سیمان خیس، همیشگی است از تاسف عمیق و همیشگی خود از درگذشت این چهره فرهنگی گفت.
پس از صحبتهای فریدون صدیقی و پیش از قرار گرفتن مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم پشت تریبون، رها رستمی یکی از شعرهای پدرش را به شرح زیر قرائت کرد:
«آبها که از آسیاب بیفتد/ برایت مینویسم که چهقدر دوستت دارم و آنقدر دیوانهام که اگر هر روز در را به رویم ببندی از پنجره به خوابت میآیم/ مثل نسیم لابهلای موهایت میچرخم/ طواف میکنم دور تنت و پیش از آنکه بیدار شوی لحاف را تا زیر چانهات میکشم و میزنم به چاک/ آبها که از آسیاب بیفتد برایت مینویسم چندبار مُردم و زنده شدم تا سهمم را از زندگی توی چمدانی بگذارم که برایم کنار در گذاشته بودی/ آنوقت شاید قَسَمَت دادم به آب، به برگ، به پهلوی شکسته همه کشتیهای به گل نشسته/ به دل تنگ همه کوچههای بنبست/ که هر وقت دلت گرفت به خوابم بیایی/ روی صندلیای که برایت روبهروی دریا گذاشتهام بنشینی/ سیگار بکشی و اگر دلت خواست بخندی...»
مجید رضائیان: اگر قرار بر احیای روزنامهنگاری است، کار صنفی باید کرد و نگاه فرهنگی باید داشت/ نگاهی همچون نگاه رضا رستمی
مجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم صحبتهای خود را اینطور آغاز کرد: «دور هم جمع شدن ما احیای نگاه صنفی است که در میان روزنامهنگاران بسیار کمرنگ شده است. البته به جای پرداختن به دلایل کمرنگ شدن آن، میخواهم به نیمه پُر لیوان بپردازم. پس از ناحیه خود برای برگزاری این مراسم؛ نکوداشتی برای زنده نگهداشتن یاد محمدرضا رستمی، قدردانی ویژه میکنم.»
او با اشاره به اینکه برای ادامه صحبت از تئوری هایدگر وام میگیرد ادامه داد: «از دید هایدگر هرگاه «آنجابودگی» رخ دهد، «زمان» هم رخ میدهد. زمان برابر با هستی و هستی برابر با تغییر است. اگر در جایی که هستی بمانی، زمان را درک نکردهای. زمان را زمانی درک کردهای که هستی آن را درک کنی و درک هستی زمان، به معنای درک حرکت و درک حرکت به معنای درک تغییر است. اما چرا به این نکته اشاره کردم؟ من میدانستم محمدرضا رستمی جدا از اینکه برای «جامجم» مینویسد با «شرق» هم کار میکند و اتفاقا بسیار به این کار تشویقش میکردم. خاطرم هست او یک بار از من پرسید میخواهید در مورد روزنامهنگاری تحلیلی گفتوگویی مفصل داشته باشیم؟ و زمانی که پرسیدم برای کدام رسانه؟ پاسخ داد برای روزنامه «شرق». ما گفتوگوی مفصلی داشتیم در این خصوص که باید اثرگذار بود و برای آن که بتوان اثرگذار بود، باید سوژه داشت و برای سوژه داشتن باید به روش روزنامهنگاری تحلیلی کار کرد و پیگیر بود. این یکی از خصوصیات محمدرضا رستمی بود؛ پیگیر بودن در عین آرام بودن و درک هایدگری داشتن از زمان. او میدانست که باید کار صنفی کرد و نگاه فرهنگی داشت.»
رضائیان با اشاره به سومین نکتهای که قصد اشاره به آن را داشت، گفت: «اگر روزنامهنگاری ما قرار باشد احیاء شود یک، کار صنفی باید کرد و دو، نگاه فرهنگی باید داشت. نگاه فرهنگی امثال محمدرضا رستمی. درواقع اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد از دل کار فرهنگی میافتد و از پرورش آدمهایی مثل او.»
این استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم با بیان دوباره بخشی از صحبتهایش در مراسم خاکسپاری محمدرضا رستمی ازجمله اشارهاش به روزنامهنگاران زندانی، مطرود یا خانهنشین و قلمدادکردن رضا رستمی در جرگه روزنامهنگارانی که خانهنشینی، دقمرگشان کرد ادامه داد: «اکنون اما ترجیح میدهم نیمه پُر لیوان را ببینم و ضمن تاکید بر اینکه «آزادی بیان» نه اعطاکردنی که حقی مسلم است از این بگویم که گاهی این خود ماییم که باید راهگشایی کنیم.» او همچنین با اشاره به گزارشها و یادداشتهای محمدرضا رستمی که حجم آنها را بیش از مصاحبههای او دانست، مطالعه آنها را راهگشا دانست.
پس از فریدون صدیقی و مجید رضائیان، علیاصغر سیدآبادی با اشاره به خاطراتش از محمدرضا رستمی در دوران راهاندازی انتشارات و کتابفروشی «اگر» از روزهایی گفت که طبق گفته خودش برای راهاندازی این انتشارات و کتابفروشی کار را به شیوه «کارگری» پیش میبردند. او همچنین با اشاره به علاقهمندی محمدرضا رستمی به «تاریخ بیهقی» بخشی کوتاه از این گنجینه ادبیات کلاسیک فارسی را برای حضار خواند.
علیرضا معزی: رضا رستمی، «خواندن و نوشتن» را بسیار دوست داشت و این کمیاب است
علیرضا معزی؛ مدیرعامل خبرگزاری خبرآنلاین و دوست و همکار دیرینه زندهیاد محمدرضا رستمی، این نویسنده و روزنامهنگار فقید را جدا از «روزنامهنگاری خوب»، «دوستی خوب» توصیف کرد. دوستی که سرآغاز همیشگی صحبتهایش، حرف از فلان کتاب یا بهمان فیلمی بود که به تازگی خوانده یا دیده بود. او با طرح این پرسش که «محمدرضا رستمی اگر هماکنون بود، در چه حالی بود؟» ادامه داد: «محمدرضا رستمی اگر بود حتما خود را کاملا با تکنولوژی جدید وقف میداد و برای به خدمت گرفتن آن در حوزه روزنامهنگاری تلاش میکرد. ضمن این که حتما یکی، دو رمانش زیر چاپ بود و کتاب شعرش نیز منتشر شده بود.»
علیرضا معزی، همچنین با اشاره به اینکه محمدرضا رستمی از نخستین خبرنگارانی بود که در جریان زلزله فاجعهبار بم در محل حادثه حضور یافت و گزارشهایی مستند از این رویداد تهیه کرد، ادامه داد: «آنچه را میگویم جناب محمد مهاجری و جناب مجید رضائیان باید به خاطر داشته باشند، خاطرم هست در پی وقوع زلزله فاجعهبار بم (جمعه ۵ دی ۱۳۸۲) محمدرضا رستمی که در روزنامه «جامجم» مشغول به کار بود اصرار داشت همراه تیم خبری اعزامی؛ مستوره نصیری و مهرانه آتشی به بم برود. خاطرم هست در طول یک هفتهای که این گروه سه نفره در بم به سر بردند، محمدرضا رستمی طوری پیگیرانه مینوشت که مطالبش در مورد زلزله بم و ازجمله آنچه بر ارگ بم گذشته بود یا تیتر یک یا عکس یک روزنامه «جامجم» میشد.»
او با اشاره به این که محمدرضا رستمی «خواندن و نوشتن» را بسیار دوست داشت، این ویژگی را یک ویژگی کمیاب در میان روزنامهنگاران جوان کنونی دانست و ابراز امیدواری کرد روزی بار دیگر چنین ویژگی به ویژگی غالب روزنامهنگاران تبدیل شود.
عبدالجواد موسوی؛ شاعر و روزنامهنگار و از دوستان و همکاران زندهیاد محمدرضا رستمی نیز پس از علیرضا معزی با قرار گرفتن پشت تریبون با اشاره به سالهایی که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، نه فقط یک نهاد اداری که مکانی برای گردهمآمدن بیتکلف اهالی فرهنگوهنر بود از تاثیر این گردهمآمدنها بر تولیدات فرهنگی و هنری گفت. او با اشاره به ردپای چنین گردهمآمدنها و صحبتکردنهایی از فیلم، تئاتر، موسیقی و... در تحریریه رسانهها، از محمدرضا رستمی بهعنوان یکی از نزدیکترین افراد به خود نام برد که همواره پیگیر چنین صحبتهایی با یکدیگر بودند. او همچنین اشاره کرد اگرچه چنین دورهمآمدنهایی ممکن است در ظاهر وقت تلف کردن به چشم بیاید اما همینها موجب قوام و غنای فکری تحریریه یک رسانه میشود. او در پایان صحبتهایش «از آن همه حقیقت»؛ از مجموعه «خارج آهنگ» (دفتری از شعر و ترانه عبدالجواد موسوی) را به شرح زیر خواند.
«نه عشق مونده، نه نفرت/ نه دوست مونده، نه دشمن/ در این هجوم پر از هیچ/ نمونده هیچکی به جز من/ منم نشونی عشقی/ که مبهمه، که محاله/ ولی حقیقت محضه/ اگرچه رو به زواله/ حقیقتی که نتونس تو گیر و دار زمونه/ دووم بیاره و سرزنده و صبور بمونه/ حقیقتی که جوون بود/ حقیقتی که حروم شد/ هنوز سر نگرفته/ به سر رسید و تموم شد/ حقیقتی که میخواس نون/ تو سفره همه باشه/ همه خدا شن و هیشکی/ غلام هیشکی نباشه/ حقیقتی که میخواس دل/ تو بند غصه نمیره/ برای گفتن حرفش/ کسی اجازه نگیره/ حقیقتی که یه بارم/ به ما نگفت نمیتونه/ میخواس زمین خدا رو/ به آسمون برسونه/ برای اون همه رویا/ چه عقلها که جنون شد/ چه جامها و سبوها/ بدل به کاسه خون شد/ از اون حقیقت دیروز/ فقط منم یه نشونه/ یه سایهای که شیکسته/ یه حنجره که میخونه: نه عشق مونده، نه نفرت/ نه دوست مونده، نه دشمن/ در این هجوم پر از هیچ/ نمونده هیچکی به جز من.»
پایانبخش این مراسم ذکر خاطراتی از محمدرضا رستمی از زبان دوستان و همکاران سالهای دور و نزدیک او ازجمله جلیل اکبریصحت و زهرا عرب بود.
۲۴۲۲۴۲





نظر شما