۰ نفر
۲۸ دی ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۹
شرح حال مردم روزگار ما

غلامرضا فدایی: در محفلی گرم و صمیمی از دانشگاهیان بحث «آسیا به نوبت» مطرح شد.

یکی از استادان خوش ذوق و خوش صدا به نام دکتر خ. اشعاری را در این رابطه خواند و گفت که منسوب به مولوی است ولی من به اینترنت که مراجعه کردم دیدم نوشته مربوط به شاعری به نام مسیح اسدی پویای شیرازی است و الحق که نکو گفته است. و من دیدم که واقعا شرح احوال پاره ای از مردم روزگار ماست. آنچه در زیر می خوانید نشانگر این است که مدیریت را باید از آسیابان فرا گرفت و در برابر همه خودخواهان و عُجب داران ایستاد؛ چه عُجب زهد باشد و یا پول و ثروت و چه عُجب قدرت، شهرت و اطلاعات و امثال آن. اما مگر می شود؟ باید آسیابان بود و قانع به شغل خود و در دل صحرا امیدوار به لطف پروردگار.

آنهائی که به مال و متال ظاهری و باطنی خود را می بالند و خود را برتر از دیگران می پندارند، چشم طمع به مال مردم دارند و برای خود خاصه خرجی می کنند چون خود را از خواص می دانند. آنهایند که از رانت استفاده، و از خط ویژه حرکت می کنند و فارغ از نیاز دیگران اول سهم خود را می طلبند. این افراد خودخواه و خودبین نمی توانند مدیر باشند و مشکل دیگران را حل کنند. آنها به فکر خود و اطرافیان خود هستند هر چند ظاهر الصلاح باشند؛ گرگانی هستند که سالها با گله آشنایند و بهره خود را قبل از هر کس می برند و البته ...

رفت روزی زاهدی در آسیاب
آسیابان را صدا زد با عتاب
 
گفت دانی کیستم من گفت :نه
گفت نشناسی مرا ای رو سیه
 
این منم من زاهدی عالیمقام
در رکوع و درسجودم صبح وشام
 
ذکر یا قدوس ویا سبوح  من
برده تا پیش ملایک روح من
 
مستجاب الدعوه ام تنها و بس
عزت ما را نداند هیچ کس
 
هرچه خواهم از خدا آن میشود
با نفیرم زنده بی جان میشود
 
حال برخیز و به خدمت کن شتاب
گندم آوردم برای آسیاب
 
زود این گندم درون دلو ریز
تا بخواهم از خدا باشی عزیز
 
آسیابت را کنم کاخی بلند
بر تو پوشانم لباسی از پرند
 
صد غلام وصد کنیز خوبرو
میکنم امشب برایت آرزو
 
آسیابان گفت ای مردخدا
من کجا و آنچه میگویی کجا!
 
چون که عمری را به همت زیستم
راغب یک کاخ و دربان نیستم!
 
درمرامم هرکسی را حرمتیست
آسیابم هم همیشه نوبتیست
 
نوبتت چون شد کنم بار تو باز
خواه مؤمن باش و خواهی بی نماز
 
باز زاهد کرد فریاد و عتاب
کاسیابت برسرت سازم خراب
 
یک دعا گویم سقط گردد خرت
بر زمین ریزد همه بار و برت
 
آسیابان خنده زد ای مرد حق
از چه بر بیهوده می ریزی عرق
 
گر دعاهای تو می سازد مجاب
با دعایی گندم خود را بساب

اما این یک طرف قضیه است و مربوط به آنجائی است که فرد بخواهد برای خود امتیازی قائل شود همچون آسیابان باید عمل شود. طرف دیگر، اجرای کار برای مردم است. مدیران بالایی، کارآمد، دلسوز و بی غرض اگر درست انتخاب و یا انتصاب شده باشند، باید بگویند امور برنامه ای کشور به صورت پروژه ای می خواهد اجرا شود؛ حال این توانمندی را با نظارت و ضمانت، در زمان مشخص هر کس از نیروهای درون سازمان یا بیرون آن با رعایت همه جوانب نشان داد به او جائزه بدهیم به شرط اینکه برای همیشه او پاسخگوی کارش باشد؛ بدون اینکه برای آن فرد بخواهد حق ویژه ای ایجاد شود و یا او را در همه مسائل صاحبنظر بدانیم. اگر به جای این استخدام های بیجا انجام کارها را به مسابقه بگذاریم و همه مراحل از سیر تا پیاز آن شفاف و برای عموم اطلاع رسانی شود تا هم زودتر کارها انجام شود و هم اشخاص توانمند شناخته شوند بدون اینکه مسئله انتساب به کسی مطرح باشد، آنوقت هم نیروهای کارآمد شناخته می شود، حق کسی ضایع نمی شود و هم نظام رانت و آقازادگی باب نمی شود. مثال عمده کشوری عبارتند از: مبارزه با قاچاق و اجرای اخذ مالیات از فراریان مالیاتی، اصلاح نظام اداری، مبارزه با مواد مخدر،  ورود اطلاعات شفاف و صحیح برای اخذ اطلاعات درست و مانند آن. این بحث نیاز به تحقیق بیشتر دارد.

کد خبر 1223542

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 11 =