۱ نفر
۲۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۱
آن‌ها که سالوادور نیستند!

دیشب دوستان تقریبا با تشویق زیاد مرا نشاندند که فیلم پرفروش من سالوادور نیستم را نگاه کنم.

نگاه کردم و البته شاد هم شدم. صبح داشتم به اشعار اقبال لاهوری گریزی می‌زدم. این دو را البته نمی‌شود کنار هم گذاشت اما حرف من چیز دیگری است. بی‌ربط هم هست. به هرحال در کنار از سالوادور و فروش تحسین‌برانگیز آن، اقبال لاهوری ترانه‌ها یا دوبیتی‌های برجسته و نابی دارد. به عنوان مثال:
شنیدم کوکبی با کوکبی گفت
که در بحریم و پیدا ساحلی نیست
سفر اندر نهاد ما نهادند
ولی این کاروان را منزلی نیست

این البته فروتنانه در میان دیگر اشعار و البته ترانه های اقبال در پیام مشرق و دیگر منظومه های یکی از یکی بهتر او آمده است. من قصد ندارم به اصطلاح به کالبد شکافی بپردازم اما اهل فن می دانند که در محدوده کوچک ترانه ها، آوردن مضامین عمیق دشوار است و اقتصاد کلام فشار زیادی به ادای معنی وارد می کند. اینکه یک اندیشه عمیق را در محدوده کوچک ترانه بگنجانی اشراف شایسته به مهندسی می طلبد. شاید برای همین است که بعد از باباطاهر و فایز دشتستانی که البته از حس درونی و محیطی خود مایه گرفته اند، کمتر ترانه سرای قابلی ظهور کرده است. ترانه که زیاد است. منظورم ورای بازی های کلامی و شیرین کاری های لفظی است که این روزها هم البته رواج دوباره یافته است. حال اینکه اقبال در کنار این اندیشه عمیق جستجو و بی انتهایی آن در ذات ذرات بنیادین جهان، از تکنیک های ادبی مانند نهاد در کنار نهادند (سفر اندر نهاد ما نهادند) و مسئله دریا و ساحل و کاروان و منزل و دیگر نازک کاری‌ها استفاده کرده و همه را هم در محدوده کوچک چهار مصراع آورده، به نوعی شاهکار آفرینی است.

با این حال جای تاسف این است که اگر این قبیل شاهکارها در همین محیط های مجازی هم آورده شوند دیگر خیلی که بشود چند نفری استقبال کنند یا نکنند. خیلی معدود و کم فروغ. من این کار را کرده ام و نتیجه را هم ارزیابی کرده ام. بر همین مبناست که ادعا می کنم. شاید ده پانزده نفر و خیلی بگیری یک علامت گل و قلب و مثل این. پیام های سطحی و کلمات قصار و شوخی های عامه پسند بسیار بیشتر استقبال می شود. حتی در میان خواص که لابد باید غیر این باشد. البته در شرایط فعلی این عجیب نیست و همه هم می دانند که عجیب نیست چون بهرحال فیلم من سالوادور نیستم هم فروش بی نظیری داشته است. اما آنچه نگران کننده است رسوخ این تفکر سطحی و عدم بصیرت به دانشگاه هاست. جایی که طبعا انتظار داری چشم ها باز و تمیز دهنده باشد. من همین ترانه اقبال را چند جایی مطرح کردم و اول که ندانستند از اقبال است و فکر کردند از خودم است گفتند حالا یک چیزی گفته ای دیگر.

نیاز به کار دارد. آن هم جدی. بعد که فهمیدند از اقبال است فروکش کردند و گفتند که نه بواقع نکات خوبی هم دارد. بلی. سفر و منزل و ....خوب است. خوب اقبال بوده دیگر. چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما....این را هم خواندند که یعنی با او آشنا هستند. اصولا شاهکارها این روزها باید در لفاف ها و پوشش هایی پیچیده شوند. تبلیغات که حرف اول را می زند کمااینکه سالوادور هم به کمک تبلیغات انفجاری و بی انقطاع در کانال های به ظاهر ممنوع ماهواره ای ذهن ها را تسخیر کرد. تریبون ها و کارگزارانی هم جای خود را دارند. همان ها که باید از پس مافیای ارائه بربیایند و یا با آن ها همسو باشند و یا جزیی از آن ها باشند تا یخ های سکوت و بی خبری آب شود. می شد سوم را هم اضافه کرد و آن اراده سیستم های متولی است و البته می شود چهارمی هم اضافه کرد که نقش دانشگاه هاست که این هردو منفی تر و دلسرد کننده تر از آن است که بخواهی مطرح کنی. این است که شاهکارها مثل سوزن در انبار کاه گم می شوند. برای جامعه ای که دغدغه مسائل بنیادین و غرایز خود را دارد چندان هم گم شدن شاهکارها مهم نیست.

حتی برای دانشگاه هایش. بوق هایی باید باشد و طبل هایی که به صدا درایند که نمی آیند. ای کاش این کرختی و عدم شناخت به نسل های بعد سرایت نمی کرد. بلی این می توانست آرزوی دلگرم کننده ای باشد. ما که می رویم ولی ای کاش در جامعه آینده شاهکارهای فروتنانه ارائه شده به بلای عدم توجه و درک مواجه نگردند. در کنار خورشیدهایی نظیر من سالوادور نیستم که البته برای جامعه لازم است چون خنده می آورد، شمع های کوچک و حقیری هم برای تکاپوهای ذهنی نوابغ دانش و هنر و ادب روشن شود. گیرم خیلی ناچیزتر ولی به هرحال شعله کم فروغ بهتر از تاریکی مطلق است. بگو یکی دو نفری با ان راه را پیدا کنند یا به در و دیوار نخورند.   

کد خبر 1233238

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 3 =