روز هفتم: این همه بدزبانی و اِدعای رمضانی!

در روایات اهل بیت آمده است که چه بسا روزه داری که از روزه اش جز تشنگی و گرسنگی چیزی برای او نمی ماند و همه اجر روزه اش را با بیان و زبانش در طول روز از دست می دهد.

خدایا! زبانم را تو به هدایت باز کن و به من تقوای زبان عنایت کن( دعای بیستم مکارم اخلاق)

پرونده خبرآنلاین در روز هفتم ماه مبارک رمضان را با دو روایت رمضانی از بیان امام موسی صدر و آیت الله مجتبی تهرانی سپری می کنیم.

این همه بدزبانی چرا؟ / تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر

لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ﴿۱۴۸نساء﴾
خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد مگر [از] کسی که بر او ستم رفته باشد و خدا شنوای داناست.

وقتی آدمی با سخن زشت از برادر خود یاد می کند، سخن زشت را آشکار کرده است و این رفتار را خداوند دوست ندارد چون بدترین ضرر ممکن را به انسان می رساند. علت آن این است که غیبت یا آنچه قرآن در این آیه به «الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ» تعبیر کرده، عبارت است از این که ادمی برادر خود را با چیزی یاد کند که او را دوست ندارد یا او را ناراحت می کند یا سبب شرم او می شود.

این یعنی انسان با سخن خود عیب های مردم را آشکار کند و غایبان را مفتضح سازد و اعتماد مردم را نسبت به آنان متزلزل کند. در این حالت تعمق کنیم و در نظر بگیریم که انسان در جامعه خویش زندگی و به آن خدمت می کند و در مقابل جامعه نیز نیز از توانایی های او، با توجه به اطمینان و اعتمادی که به او دارند، استفاده می کند. وقتی که برای درمان بیماری نزد پزشک می رویم، یعنی اطمینان ما به پزشک ما را به مراجعه به او واداشته، اما اگر به رفتار پزشک اطمینان نداشته باشیم هرگز نزد او نمی رویم. همچنین است مراجعه ما به معلم، مهندس، فروشنده، عالم دینی و حاکم، همه اینها بر اساس اعتماد ما به ایشان است.

پس اعتماد و اطمینان به شخص همه وجود او، زندگی او، فایده او برای جامعه و مشارکت او در زندگی عمومی است. اما اگر این اعتماد و اطمینان گرفته شود بدین معناست که او از نظر اجتماعی مرده است و جامعه این فرد را از دست داده است. بنابراین قرآن در آیه دیگری که غیبت را منع می کند، می فرماید: «وَلایَغتَب بعضُکُم بَعضا ...» و در ادامه آیه فلسفه این نهی را نیز بیان می کند: «اَیُحِبُّ اَحدُکُم اَن یاکُلَ لَحمَ اخیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوه»(حجرات 12)

در حقیقت، غیبت کننده دقیقا به منزله کسی است که گوشتی از برادر مرده یا برادر غایب خود بکند. می توانیم چنین تشبیه کنیم که انسانی که در جامعه با اعتماد و اطمینان جامعه نسبت به او زندگی می کند، این اطمینان همه وجود اوست و هر غیبتی از او و ذکر سوئی از او، ضربه ای به زندگی اجتماعی اوست و یا کندن پاره ای از بدن و تکه ای از گوشت اوست.

این یعنی که غیبت به مرگ اجتماعی انسان و از بین رفتن اعتماد مردم و تزلزل زندگی مردم و از بین رفتن سرمایه های اجتماعی موجود در درون جامعه منجر می شود. طبیعی است کسی که غیبت فرد غایبی را می کند و در مرگ اجتماعی او مشارکت می کند، به خودش ضرر می رساند.

غیبت از مصائب اجتماعی است که جوامع متخلف بی هدف بدان دچار می شوند. کسی که بیکار است و چیزی جز غیبت نمی یابد که بدان مشغول و سرگرم شود، در زندگی خصوصی و اجتماعی خود با بدگویی از دیگران مانوس می شود در حالی که نمی داند با این کار جامعه خویش را ویران می کند.

البته حرمت غیبت به معنای آن نیست که نمی توان غیبت ظالمان را کرد و یا از آنان انتقاد کرد. از همین رو قرآن کریم این استثنا را قائل شده است: «اَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ...» غیبت حرام است، اما حرمت ظلم بیشتر است تا بدان جا که غیبت ظالمان جایز است. اگر ظالم محفوظ بماند و نه از او انتقاد کنند و نه درباره او چیزی بگویند و در جوامع آشکارا و پنهان ملامت نشود، به طغیان و ظلم خود ادامه خواهد داد و ظالم خواهد ماند و جامعه دچار ظلم او خواهد ماند. بنابراین غیبت ظالم چون طرد او جایز است.

باید اضافه کنیم که غیبت سبک تر از تهمت زدن است. غیبت ذکر عیبی است که در شخص غایب وجود دارد، اما تهمت ذکر عیبی است که در شخص غایب وجود ندارد، تهمت ترکیبی از غیبت و دروغ است و معایب و نتایج هر دو را شامل می شود.
ماه رمضان که انسان خود را از امیال و خواسته دور می کند برای آدمی آسان تر است که از غیبت دوری کند.

در احادیث از امیرالمومنین نقل شده است که: «چه بسا روزه داری که از روزه اش جز تشنگی و گرسنگی چیزی برای او نمی ماند.» یعنی روزه می گیرد و با گرسنگی خود را عذاب می دهد اما غیبت هم می کند و روزه اش او را به تقوای مطلوب روزه نمی رساند.
از خداوند بخواهیم که ما را از این عیب بزرگ پاک بدارد، عیبی که از بیماری نفس و بدی اخلاق و از عجز و ضعف در قلب و از کینه ای نهفته در ذات نشات می گیرد. این بیماری در جوامع ما بسیار شایع است و نام های مختلفی بر آن می گذاریم، از نقد و لطیفه و مزاح گرفته تا جلسه انس و شب نشینی، اما خودمان را به دست خودمان نابود می کنیم و با دستان خودمان خانه هایمان را ویران می سازیم و به تعبیر قرآن، گوشت های برادران غایبمان را می خوریم.

زبان دعاگو برای خود یا دیگران؟/ درس های ماه رمضان آیت الله آقا مجتبی تهرانی

درباره دعا دو دسته روایات داریم که جمع کردن بین این‏ها چه بسا ممکن است برای بعضی مشکل باشد. یک دسته از روایات هست که این‏ها به دعا کردن برای غیر ترغیب می‏ کند و می ‏گوید غیر را بر خودت مقدم بدار! یک دسته از روایات هم هست که می‏ بینیم عملاً، خود حضرات معصومین (علیهم‌السلام) در دعاهایشان اول برای خودشان دعا می‏ کنند، بعد برای غیر. حالا کدام یکی از این شیوه ‏ها درست است؟

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کَانَ أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَقُولُ فِی دُعَائِهِ رَبِّ أَصْلِحْ لِی نَفْسِی». پدرم این‏گونه دعا می‏ کردند که اول برای خودشان اصلاح نفس را طلب می‏ کردند. «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَیَّ». حتی جهت آن را هم می‏ فرمودند که نزد من بهترین جان‏ ها، جان خودم است. خودم را خیلی دوست می‏ دارم. اول رفتند سراغ خودشان و بعد فرمودند: «رَبِّ أَصْلِحْ لِی ذُرِّیَّتِی»؛ بعد بقیه اهل بیت و جماعت إخوان و... را دعا کردند. یعنی اول خودشان را دعا کردند بعد دیگران را.

از آن طرف ما روایات متعدده داریم که به دعا کردن برای دیگران پیش از دعا برای خود سفارش کرده‏ اند. خیلی مفصل است. روایات زیادی هم هست که ترغیب می‏ کند اول برای دیگران دعا کن، بعد برای خودت. حالا به کدام یک از این دو دسته روایت باید عمل کرد؟

تقدم دعا برای خود در امور معنوی
با توجه به آن نکته اولی که من عرض کردم، انسان در ربط با امور معنوی -که برای او اهم امور هست و در تمام نشئات وجودی هم همراه او است- خودش مقدم است. باید در این امور اول برای خودش دعا کند. من می ‏خواهم به جهنم نروم، وظیفه من اولاً و بالذات حفظ خودم است؛ اول خودم مطرح هستم بعد دیگری. لذا اینجا اوّل برای خودم دعا می‏ کنم.

تقدم دعا برای غیر در امور مادی
اما نسبت به مسائل مادی، درست قضیه عکس است. اول دیگری را باید دعا کرد، بعد خودم را. اگر کار دنیایی من لنگ است، باشد؛ من برای تو دعا می ‏کنم که کار تو راه بیافتد. این‏ها جزء معارف ماست. لذا آن دعایی را که می‏ بینید امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام) نقل می‏ کند که پدرم این‏طور دعا می‏ کرد که «أصلِح لِی نَفسِی» مرا اصلاح کن! در ارتباط با جنبه معنوی بود.

تقدم دعا برای «امور معنوی غیر» نسبت به «امور مادی او»
اینجا نکته‏ ای را هم در باب امور معنوی عرض کنم که چون این امور اهم امور است، لذا انسان باید وقتی که دیگری را دعا می‏ کند، اول به امور معنوی او بپردازد و آن‏ها را از خدا بخواهد و بعد حاجات مادی او را طلب کند. بحث در اینجا دیگر موردی است و نسبت به اشخاص و مشکلات مادی و معنوی خاصی که دارند، متفاوت می‏ شود. لذا تو هم باید به صورت موردی عمل کنی.

اگر طرف مقابل را می‌شناسی و می‌ببینی انحراف فکری دارد، برای برطرف شدن انحراف فکری‏ اش دعا کن. برایش دعا کن که خدا هدایتش کند. در اینجا برای دنیای او دعا نکن. چه بسا اگر برای امور دنیایی او دعا کنی، این به ضرر او باشد. ممکن است مشکلات نَفسانی ‏اش بدتر شود و کار خراب‏ تر شود. اینجا باید مورد را بررسی کرد و متناسب با آن دعا کرد. اما یک جایی است که من می‏ دانم از نظر دنیایی گرفتاری دارد؛ آنجا برای امور دنیایی‏ اش دعا می‏ کنم. مثلاً اگر مریض است، می ‏گویم خدایا شفایش بده! این‏ها موردی است. آن بحث کلی بود. این‏ها را با هم خلط نکنید!

الجار ثُمّ الدار!

امام حسن (علیه السلام) نقل می‏ کند: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی انْفَجَرَ عَمُودُ الصُّبْحِ». مادرم فاطمه (سلام‌الله‌علیها) را دیدم که در محرابش ایستاده است و مرتب رکوع و سجود می‏ کند، تا اینکه صبح دمید. «وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ تُسَمِّیهِمْ». برای مؤمنین دعا می‏ کرد و حتی اسم‏ هایشان را هم ذکر می ‌کرد. زهرا (سلام الله علیها) گرفتاری‏ هایشان را می ‏دانست و برایشان -با نام- دعا می‏ کرد و از خدا می‏ خواست. «وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ». برای آن‏ها خیلی زیاد دعا کرد. «وَ لَا تَدْعُو بِشَیْ‏ءٍ لِنَفْسِهَا». اما برای خودش هیچ دعا نمی‏ کرد. «فَقُلْتُ یَا أُمَّاهْ!» به مادرم عرض کردم مادر جان! «لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ». چرا همان‏طور که برای دیگران دعا کردی، برای خودت دعا نکردی؟ این جمله معروف از زهرا (سلام الله علیها) اینجا صادر شد که «فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّار». پسرم، اول همسایه بعد خانه!

حضرت افراد و مشکلاتشان را می‏ شناختند؛ یکی‌یکی اسمشان را هم می ­بردند. مشکل معنوی داشتند یا مشکل مادی، برای همان دعا می‏ کردند. این روایت جزء آن روایاتی است که مفادش تقدّم دعا کردن برای دیگران است. با این رفتار خود درس‏ هایی به ما دادند که این امر در تمام این خاندان و در تمام مراحل زندگی‏ شان سریان دارد.

/6262

کد خبر 1383244

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =