۰ نفر
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۰۷:۳۰
بیدارباش پانزدهم؛ احساس ترس و دلتنگی

فرازهای این دعا عبارت است از: ۱- قبله عشق، یکی باشد و بس! ۲- شرح صدر ۳- یا اَمانَ الخائِفینَ.

أَللّـهُمَّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الْخاشِعـینَ وَ اشْرَحْ فیهِ صَدْری

بِاِنابَةِ الْمُخْبِتینَ بِأَمانِکَ یا أَمـانَ الْخـآئِفـینَ .

قبله عشق، یکی باشد و بس!

«خشوع»، حالتی است مرکّب از دو احساس:

احساس و شناخت عظمت خدا، احساس کوچکی و ضعف خود.

خداوند نمازگزارانی را اهل «فلاح» و رستگاری می داند که در نمازشان «خاشع» باشند.[۱]

خشوع، روح عبادت و جان زنده نماز است.

عبادت بی خشوع، اسکلت بی جان است و قلب خاشع، خانه خداست. خشوع در نماز، احساس حضور در محضر «اللّه » است.

مگر با یک دل، چند دلبر می توان داشت و با یک قلب، به چند معشوق می توان عشق ورزید؟

با چهره جان، مگر به چند «جهت» و چند «سو» می توان روی آورد؟

«قبله عشق، یکی باشد و بس»

وقتی در برابر پروردگار متعال، احساس بندگی و کوچکی و عبودیّت کنیم، در محضرش، مؤدّب، باوقار، خائف، خاشع و مطیع خواهیم بود و نمازمان روح خواهد داشت و عبادتمان، دارای حضور قلب خواهد بود. طاعتی این چنین، شایسته درگاه کبریایی است.

خشوع، آن اضطراب درونی در مقابل «اللّه » است.

خشوع، خشیت قلب مؤمن و شکستگی مؤمن در مقابل عظمت خالق است.

خشوع، «حالت»ی است در دل، که «خضوع» در اندام و برون را به همراه دارد. آنکه در نماز، یاد خدا را در دل داشته باشد و متوجّه جبروت او گردد، بی گمان، با چشمی هراسان و قلبی خائف، عبادت می کند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روزی مشاهده کرد کسی در حال نماز، با ریش خود بازی می کرد، فرمود:

«اگر قلب او «خاشع» بود، اعضای او هم «خاشع» می شد، چرا که گله، تسلیم چوپان است»!...[۲]

چه معنای بلند و آموزش عمیقی!...

سکون دل و اطمینان درونی که در بنده خدا وجود دارد، به هیئت ظاهری او هم سنگینی و وقار می بخشد. پس خشوع در عبادت، موهبتی است بزرگ که باید از خداوند خواست تا عنایت کند. «عبادت خاشعین»، حضور قلب در نماز است.

اقبال دل، در حال عبادت و حضور زنده یاد خدا، در نیایش است. «طاعت خاشعین»، حاضر ساختن «روح» در عبادت است، همچنانکه «تن» و «جسم» را حاضر می کنیم، باید حضور قلبی هم داشت.

شرح صدر

از خداوند، «شرح صدر» خواسته ایم. یعنی گشادی سینه و فراخی قلب.

این هم یک «احساس» و «حالت» است که از ایمان ناب، توکّل مطلق، استغناء از مردم، تحمل فراوان، اراده ای استوار و امیدی عظیم، سرچشمه می گیرد.

آنکه «شرح صدر» دارد، هراس ندارد، مأیوس نیست،

در چنگ مشکلات، خورد نمی شود، در کام موج حادثه ها غرق نمی گردد، غم به دلش چنگ نمی اندازد، ناملایمات و کارشکنیها، سستش نمی کند، از شکست ها، افسرده نمی شود، از کمی یاران، دلتنگ نمی گردد، از انبوه دشمن، نمی ترسد، این «شرح صدر» است.

امّا آنچه در دعای امروز خواسته ایم، شرح صدری است که در سایه «انابت» و «اخبات» فراهم می آید.

همچنانکه ایمان و عمل صالح و طاعت و عبودیت، احساس فراخی سینه و اطمینان قلب می آورد، در مقابل، خطا و گناه، احساس تنگی سینه و فشار درونی و تنگنای هستی را در انسان ایجاد می کند. احساس شرم از گناه، جهان را در نظر انسان، تنگ و تاریک می کند.

بابا طاهر عریان گوید:

مکن کاری که برپا سنگت آید
جهان با این فراخی تنگت آید

چو روزی نامه خوانان، نامه خوانند
تو را از نامه خواندن، ننگت آید

قرآن کریم، این احساس تنگی جهان را برای گنهکار، در چند جا مطرح کرده است. از جمله یکی در مورد برادران یوسف، نسبت به کاری که درباره یوسف کرده بودند، و دیگری درباره سه نفری که در زمان پیامبر اسلام، بهانه جوئی کرده و از شرکت در جهاد امتناع ورزیدند و در شهر ماندند. در این موارد قرآن تعبیری دارد که می گوید: «فَضاقَتْ عَلَیهِمُ الأرضُ بِما رَحُبَتْ»![۳]

آنچه که این احساس دلتنگی و فشار روحی و ضربه های تازیانه وجدان را از بین می برد و باز، آن شرح صدر را باز می گرداند، «توبه» و «انابت» و «اخبات» است. در دعا آمده است: «إنابَةُ المُخبِتین».

«انابت»، یعنی رجوع و بازگشت و توبه. «اخبات»، یعنی خشوع و خضوع و فروتنی و سکون قلب و آرامش خاطر.

آنکه با خضوع و اطمینان، به سوی خدا باز گردد و دارای شرح صدر می گردد، آنکه با خشیت و خشوع، روی به درگاه خدا می کند، در اثر پذیرش توبه از سوی خدا، به آن احساس «شرح صدر» دست می یابد.

خواجه عبداللّه انصاری می گوید:

«از میدان تذلّل، میدان «اخبات» زاید. قوله تعالی: «وَبَشِّرِ المُخبِتین»

اخبات، نرم خویی است و تنگدلی،

و ترسکاری مردی است، حقیقت اخلاص چشیده، و غدر خلایق بدیده و از خویشتن رهیده...»[۴]

یا اَمانَ الخائِفینَ:

در آیات، در ادعیه، در نیایش ها، در دعای جوشن کبیر، و... از خدا به عنوان «امان الخائفین» یاد شده است.

او که قلب های ترسان را ایمنی می بخشد و اندوه غمگینان را می زداید.

انیس دلهای وحشت زدگان است و رهگشا در پایانِ بن بست هاست.

امید گنهکاران، خطاپوش خطاکاران، بخشنده معاصی و «غفارالذّنوب» است.

فرارگاه فراریان، پناهگاه بی کسان، ملجأ سرگشتگان، آرام بخش خسته دلان، یار بی پناهان، راهنمای گمراهان و پشتیبان حق پرستان است.

ترس انسان از چیست؟

از عذاب خداوند و آتش دوزخ،

از بی یاوری و بی پناهی،

از مطرودیت از درگاه خدا،

از تیره روزی دنیا و بدبختی آخرت،

از گمراهی و حیرت،

ولی... خدا، «امان» است.

آن کس که واقعاً «خائف» باشد، هراسناک باشد و بترسد، خداوند ایمنی بخش جانهای ترسانِ بندگانی است که جز «او» کسی را ندارند.

منابع:
[۱] ـ قَد أفلَحَ المُؤمِنُونَ، الّذینَ هُم فی صَلاتِهِم خاشِعُونَ. مؤمنون، آیه ۱ و۲.
[۲] ـ لو خشع قلب هذا، لخشعت جوارحه احیاءالعلوم ج ۱ ص ۱۵۱.
[۳] ـ آیه ۱۱۸ سوره توبه را مطالعه کنید.
[۴] ـ صد میدان، خواجه عبداللّه انصاری، ص ۳۹.
* برگرفته از کتاب «سینای نیاز؛ شرح دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان» به قلم نویسنده

کد خبر 1386077

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =