۰ نفر
۱۹ شهریور ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۷
آسمانها و زمین؛ زمینی و آسمانی

در این مقاله به اهمیت آسمانها و زمین پرداخته می شود و اینکه چرا قرآن این دو واژه را در اکثر موارد با هم به کار برده است؟

چکیده:
این همگامی دو واژه آیا به این دلیل است که هر دو از اهمیت ویژه ای برخوردار، و به احتمال قوی به این معنا است که زمین به اندازه آسمانها برای بشر زمینی اهمیت دارد و انسان به هر دو باید توجه و در آنها غور و تحقیق کند. تأکید بر شناخت آفاق نشان هستی شناسی و انفس نشان معرفت شناسی است و اگر به آیات قرآن توجه شود تقدم هستی شناسی بر معرفت شناسی محرز می شود و اینکه چشمِ سر مقدمه توجه به چشمِ دل است. اینکه در آموزه های مسلمانی بیش از آنکه به-آفاق و سیر در آن برای معرفت خدایی توجه کند به کناره گیری و ترک دنیا دعوت می شود شاید با آموزه های قرآنی منطبق نباشد. نتیجه این نگرش عقب افتادن مسلمانان در صحنه های علمی و مقهور فناوریهای نوین شدن است. درحالیکه دستور قرآن آمادگی و حضور در همه زمینه ها است تا عزت برای مسلمانان در همه حوزه ها فراهم شود. آنچه مذموم است عُلقه و علاقه نادرست به زمین و هر چه انسان را وابسته و به اصطلاح زمینی می کند هست نه غور و تحقیق در آنها که دست مایة معرفت شناسی است که خدا به آن امر کرده است.

مقدمه
بحث در باره آسمانها و زمین توسط بسیاری از محققان مورد بررسی قرار گرفته اما بیشتر راجع به چگونگی و ابعاد و تعداد آن است. در این نوشتار بحث بیشتر بر روی این است که چرا آسمانها و زمین در قرآن به صورت مکرر و در کنار هم به کار رفته است. آیا اینهمه تأکید بر روی این دو واژه برای این است که ما فقط به آسمان و زمین بنگریم و خدا را شکر کنیم، یا قصد و غرضی هم در آفرینش و هم در تکرار و موارد ذکر آنها وجود داردکه بشر باید به آنها توجه ویژه کند؛ آنچه که با کمال تأسف توسط معتقدان اصطلاحی دینی کمتر مورد مداقه قرارگرفته است. به تعبیر دیگر چنین به نظر می رسد که در نظر عده ای از معتقدان مذهبی، این جهان با این عظمت را خداوند آفریده تا افراد خاص و مورد علاقه وی بدون اعتنای به آن  گوشه  گیری کنند و به عبادت بپردازند. آیا این چنین نگاه، نگاه درستی است و آیا خدا از بندگان خود چنین خواسته است؟ آیا خدا بین کسانی که در جهان آفرینش غور و تحقیق می کنند و در پی کشف رازها و رمزها در جهان طبیعت اند و کسانی که بی اعتنا به این بررسی های اکتشافی به گوشه ای در دیرها یا مساجد نشسته و به عبادت می پردازند دومی را انتخاب و بر آنها تحسین می کند؟  اگر در آفرینش آسمانها  و زمین هدفی در کار، و برای بشر هم داشتن معرفت مورد توجه خدا بوده است به نظر نمی رسد که این دو قابل جمع نباشد.

روش و سؤالات پژوهش:

این تحقیق با روش کتابخانه ای انجام و از تطبیق آیات با یکدیگر بهره برده شده است. سؤالات پژوهش عبارتند از اینکه:

چرا آسمانها به صورت جمع در برابر زمین به صورت مفرد  آمده است؟ چرا این دو واژه در اکثر موارد در قرآن با هم آمده است؟

آیا اهمیت شگفتیهای آسمانها با آنهمه عظمت با شگفتیهای زمین به عنوان محل استقرار بشر در زمین هم عرض است؟

آیا نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم خلیل (ع) اشاره ای به این اهمیت و تشویق مسلمانان بر توجه به آنها نبوده است؟

آیا سیر درآفاق مدخل ورود به سیر در انفس نیست؟ و آیا توجه به آفاق قبل از توجه به انفس نشان از تقدم هستی شناسی بر معرفت شناسی ندارد؟

آیا خدا از بشر خواسته است به عظمت ظاهری آسمانها و زمین توجه کند ولی به کشف رازهای آن توصیه نکرده است؟ و آیا معرفت خدا بیشتر با کناره گیری از دنیا و گوشه نشینی موافقت دارد؟ و آیا عزت مسلمانان که خدا آن را با عزت خود همگام کرده است با انزوا و کناره گیری حاصل می شود؟

در این مقاله از آیاتی که در آن آسمان ها و زمین (حدود ۱۹۰ مورد) با هم آمده اند، تعدادی انتخاب شده اند که در زیر ملاحظه می شود. البته آیاتی که در آن هر یک از آسمان و زمین به طور جداگانه یا با فاصله حرف ربط ذکر شده اند، یا سیاق بحث قرآنی در هر یک از آیات و ذکر آنچه بعد از آن دو واژه به عنوان نتیجه گیری در قرآن آمده مباحث جالب دیگری است که باید جداگانه مورد بحث قرار گیرد و در این مقاله به آن پرداخته  نمی شود. همچنین در هر موضوع ممکن است آیات متعددی باشد که من فقط به یک یا دو نمونه از آنها اشاره می کنم. لازم به ذکر است وقتی سخن از آسمانها و زمین می شود منظور همه آفرینش پروردگار در همه زمانها است. خدا خالق است و هرچه را خلق کند خارج از زمین و آسمان و آنچه در بین آنهاست نیست. اگر چیز دیگری باشد ما نامی برای آن نداریم و لذا قابل به ذکر هم نیست. در این مقاله آیاتی که در آن از آسمانها و زمین با هم یاد شده است (با حذف تکرار موارد مشابه) به چند دسته تقسیم شده اند که در آغاز آن نور و سه دسته دیگر به ترتیب با عناوین قدرت و سطوت پروردگاری، مشیت و معرفت مورد خواست او، و سرانجام قیامت مطرح شده-اند.

-  نور

 اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ  مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ ... (نور، ۳۵) خدا نور آسمانها و زمین است مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشه‏ ای است آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت‏ خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته می ‏شود نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشی نرسیده باشد روشنی بخشد ...

این آیه مربوط به نور است زیرا که نور اساس هستی است. خدا نور آسمانها و زمین است به این معنا که او هستی بخش است و نه عین وجود آنها (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱۵،۱۶۸) و به تعبیر بهتر معنای هستی جز با خدا امکان ندارد، البته علامه طباطبائی از منوِّر هم استفاده نموده است (۱۶۹) که به نظر می رسد بیشتر با واقعیت تطبیق می کند. علامه در تفسیر این آیه اشاره به علت و معلول نموده است که به نظر نمی رسد وافی به مقصود باشد. ذکر اینکه خدا در تمام موجودات هم علت تامه است و هم جزء العله (۱۹۱) شاید درست نباشد. اصلاً بحث علت و معلولی در رابطه با خدا منطقی نیست. خدا خالق و جاعل است (فدائی، خبرآنلاین، خلق و جعل، ۲/۲/۹۹)؛ به این معنا که او به هنگام خلق هر پدیده هر چه را که موجود لازم داشته به وی بخشیده ودر وجود آن جعل کرده است و لذا همه موجودات بر اساس ذاتیات خویش عمل می کنند تعامل یا تقابل آنها بسته به خواص ذاتی آنهاست (فدائی، ۱۳۹۵). البته نور را در معنای اختصاصی اش به نور خاصی که خدا به مؤمنان افاضه کرده است هم تعبیر نموده اند که خارج از بحث ماست (۱۷۱).

۱-قدرت و سطوت

قدرت و سطوت خداوندی بیش از هرچیز دیگر در آیاتی که به وصف آسمانها و زمین آمده است مشهود و بر آن تأکید، و در واقع توحید و اقتدار پروردگار در این آیات به نمایش گذاشته شده است. در اینجا باز هم با حذف آیات تقریباً تکراری به نمونه هایی از آیات اشاره می شود که خلق و حقانیت آن را تبیین می کند و هم اینکه علم که با تعبیری همان خلق و مساوق با خلق است (فدائی، ۱۳۹۵) بیان شده است.

۱-۱ خالقیت،:

- وَخَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَالأَرضَ بِالحَقِّ وَلِتُجزیٰ کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت وَهُم لا یُظلَمونَ . (جاثیه، ۲۲). و خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده است و تا هر کسی به [موجب] آنچه به دست آورده پاداش یابد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت

در تفسیر این آیه علامه طباطبائی می نویسد که آسمانها و زمین مربوط به عالم محسوس است و این اشاره دارد به اینکه ورای این عالم کون و فساد عالم دیگری هست که در آن جزای اعمال داده می شود (ج.۱۸: ۲۶۱) وآن را حجت بر معاد می داند و اینکه کفار نپندارند که مرگ نیکوکار و بدکار یکجور است (۲۶۲).

۱-۱-۱ حقانیت و عالمیت

آفرینش آسمانها و زمین به واقعیت (هستی شناسی) اشاره دارد و برخلاف آنان که همه چیز را پندار و افسانه می دانند حقیقت آفرینش با واقعیت آن تطبیق می کند. ضمن اینکه واقعیت خلق خدا توأم با حقانیت و عدالت هم هست (الحاقه، ۲،۳) و چون چنین هست بنابراین هرکس در گروی اعمال خویش است و کسی فکر نکند که زندگی پندار است و هرکس می تواند هر کاری را که بخواهد انجام دهد. همچنانکه خدا آسمانها و زمین و مابین آنها را به باطل نیافریده است (دخان، ۳۸) زندگی انسان به طریق اولی بیهوده نیست و بر آن حساب و کتابی مترتب هست. نمونة آیاتی دیگر که متمم این مقصود است عبارتند از:

- قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۚ...، (حجرات، ۱۶)  بگو آیا خدا را از دین[داری] خود خبر می‏ دهید و حال آنکه خدا آنچه را که در آسمانها و زمین است ...

 - إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً  (فاطر، ۴۱). بی‏گمان خداوند آسمانها و زمین را از زوال نگه می‏دارد، و اگر بخواهند زوال یابند هیچ کس جز او نگاهشان نمی‏دارد، او بردبار آمرزگار است...

همچنین باید توجه داشت که خدا از خالقیت خویش با نام های گوناگون مانند فاطر، بدیع هم یاد کرده است:

- الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا ... (فاطر، ۱) سپاس خدای را که پدیدآورنده آسمان و زمین است [و] فرشتگان را پیام‏آورنده قرار داده است ...

- بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضی‌ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌. (بقره، ۱۱۷) او پدید آورنده آسمانها و زمین [است] و چون به کاری اراده فرماید فقط می‏ گوید [موجود] باش پس [فورا موجود] می ‏شود.

۱-۱-۲: تربیت

- رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖ إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ.  (شعرا، ۲۴). گفت پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است‏اگر اهل یقین باشید.

در تفسیر المیزان در ذیل این آیه مباحثة بین فرعون و موسی مطرح می شود: که  وقتی موسی از خدای عالمیان سخن می گوید فرعون می پرسد خدای عالمیان کیست و موسی پاسخ می دهد او خدای آسمانها و زمین است. بنابر آنچه در تفسیر المیزان آمده است افرادی همچون فرعون وثنی مذهب بوده اند. وثنی مذهبان کسانی هستند که با آنکه خدای خالق را قبول دارند اما چون شناخت وی را دست نیافتنی می-دانند لذا معتقد به رب النوع هستند همچنانکه در اساطیر هم چنین است و فرعون خود را رب النوع و شاید برترین آنها می دانست (انا ربکم الاعلی، نازعات، ۲۴). از این رو موسی به او اخطار کرد که خدای من خدای آسمانها و زمین است و خدایی جز او نیست (طباطبائی، ج. ۱۵: ۳۷۶-۳۷۷).

۱-۱-۳ :فرایندی بودن خلقت

- اَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ (انبیا، ۳۰). آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏ ای را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمی ‏آورند؟

- انَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ (اعراف/ آیة ۵۴). در حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید ... و در آیة ۳ سورة یونس، آیة ۷ سورة هود، و آیة ۴ سورة سجده نیز همین معنی ذکر شده ...

فرایندی بودن آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در بین آنها است یکی از مسائل اساسی است. با توجه به دانش امروزین که حکایت از وسعت و گسترس و بی کرانه بودن آسمانها (ذاریات، ۴۷) دارد این نکته بسیار حائز اهمیت است. خلق در آیات مرتبط با آفرینش آسمانها و زمین نباید به فعل ماضی معنا شود بلکه خلق به معنای مضارع و پیوستگی و تداوم آفرینش از خالقی برتر و یکتا است. علاوه بر آن، فرایندی بودن آفرینش آسمانها و زمین هم در آیات متعدد بیان شده است. این آفرینش و نظارت بر آن جاری و مداوم است.

از این گذشته در عبارت «کن فیکون» هم این فرایندی بودن آفرینش متجلی است. زیرا یکون فعل مضارع است. خدا هر چه را بخواهد به محض اراده انجام می شود و در آن تردیدی نیست زیرا خدا مانند بشر نیست که بر سر انجام خواستش موانعی به وجود آید که موجب تأخیر، نقص، یا نقض خواست او شود. بنابراین تکوین آن مستلزم طی مراحل و زمان است (فدائی، از کن فیکون چه می دانیم، خبر انلاین: ۳۰/۳/۱۳۹۹).

۱-۲- مالکیت

- لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ، (حج، ۶۴). آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و در حقیقت این خداست که خود بی ‏نیاز ستوده[صفات] است

- قُلْ لِمَنْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ ۚ ، (انعام، ۱۲). بگو آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست بگو از آن خداست ...

خدا دارنده همه جهان از آسمانها و زمین است. آیات متعددی این نکته را بیان کرده است که از آنجمله دو آیه فوق است. در آیات ۱۳۱و ۱۳۲ سوره نساء هم این مطلب سه بار تکرار شده است.

 ۱-۲-۱ وسعت

- ... وَلَا یحیطونَ بشی ءٍ مِنْ عِلمِهِ الّا بِما شاءَ وَسِعَ کرسیه السّمواتِ والارض...  (بقره، )۲۵۵. ... و کسی از علم او آگاه نمی‏گردد، جز به مقداری که او بخواهد (اوست که به همه چیز آگاه است، و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بیپایان و نامحدود است). تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته، ...

در این آیه که به آیه الکرسی معروف است از وسعت و قدرت خدا حکایت می کند. در تفسیر المیزان کرسی و عرش را علم خدائی دانسته که کرسی علم ظاهر و عرش علم باطن است (طباطبائی، ج.۲. ص ۵۱۹). در هرحال این آیه هم نشان از وسعت آسمانها و زمین و هم علم پروردگاری که جز همان خلقت نیست دارد. اینکه خدا عالَمی دیگر داشته باشد که در آن علم هر چیز در آن باشد به  نظر نمی رسد گویا باشد. بنابراین خلقت و آفرینش را مساوق با علم او گرفتن می تواند مشکل موجود در باره علم را حل کند (فدائی، ۱۳۹۵). به ویژه که در آیه دیگری در سوره ذاریات (۴۷) به توسعه آسمان الهی اشاره می کند. 

۱-۲-۲- ملک و ملکوت

- لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ، (حدید، ۵). فرمانروایی [مطلق] آسمانها و زمین از آن اوست و [جمله] کارها به سوی خدا بازگردانیده می ‏شود.

-  کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (انعام، ۷۵). و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد

اگر چه «له» در قرآن (حج، ۶۴) نشان از مالکیت دارد ولی در قرآن از لفظ ملک هم استفاده شده است. شاید بتوان  در فرق این دو چنین گفت که گاهی ممکن است مالکیت باشد اما حق استفاده به-کسی واگذار شده باشد اما در له این حق استفاده هم محفوظ است و شاید بتوان جمع این دو را از این جهت مفید دانست که هم مالکیت و هم حق استفاده همه از آن خداست و به کسی تعلق ندارد که در آیه فوق مشاهده می شود. تقدم «له» که خبر است نشان از انحصار دارد. ملک و ملکوت به ظاهر و باطن تعبیر شده و شاید غیب و شهود هم مد نظر است و این یعنی همه چیز در نزد خدا و برای خداست و کسی در آن مداخله ندارد.

۱-۲-۳ استقلال در تصمیم گیری

الف-  استقلال در آفرینش

- مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا  (کهف، ۵۱). من آنها را به هنگام آفرینش آسمانها و زمین حاضر نساختم، و نه بهنگام آفرینش نوع خودشان، و من گمراه کنندگان را دستیار خود نگرفتم.

- فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، و لَهُ الْکِبْرِیاءُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. (جاثیه، ۳۶ -۳۷). پس سپاس از آنِ خدا پروردگار آسمانها و پروردگار زمین پروردگار جهانیان است و در آسمانها و زمین بزرگی از آنِ اوست و اوست‏ شکست‏ ناپذیر سنجیده‏ کار.

همانطورکه اشاره شد عده ای هستندکه در ربوبیت برای خداوند شریک قائل اند و فرشتگان یا شیاطین را به جای خدا مورد پرستش قرار می دهند. اگر تعبیر مشرکان مدّ نظر باشد به این معنا است که اولاً باید به خلقت فرشتگان و شیاطین قبل از خلق آسمانها و زمین، یا جدای از آفرینش آنها قائل باشیم، یا دست کم آفرینش آنها را همزمان با خلق آسمانها و زمین بدانیم که برای هیچکدام از دو فرض دلیل کافی نیست. از اینرو چگونه مخلوقاتی که با آسمانها و زمین به وجود آمده اند می توانند شاهد یا مشاور در آفرینش بقیه موجودات باشند؛ فارغ از اینکه آفرینش خودشان هم بی مشاوره آنها صورت گرفته است. خدا در مقام نفی آنها می گوید آنها یعنی جنیان و احیاناً فرشتگان که کافران آنها را شریکان خدا در آفرینش به شمار می آوردند در آفرینش آسمانها و زمین شاهد و گواه یا حتی مورد مشاوره نبوده اند پس چگونه آنها می توانند چنین مقامی را داشته باشند (طباطبائی، ج. ۱۳، ص. ۴۵۳-۴۵۵).

همچنین بنابر تفسیر المیزان خلقت آسمانها و زمین دفعی، آنی و به یکباره بوده است (طباطبائی، ج. ۱۳، ص.۴۵۴)، که به نظر نمی رسد چنین باشد. در بالا در ذکر فرایندی بودن آفرینش آسمانها و زمین هم اشاره شد که مرحله ای بودن آفرینش یکی از مسلمات قرآنی است که با پژوهشهای علمیِ روز هم مطابقت دارد. خدا به محض اراده، فرمانش تحقق می یابد و خلافی در امر او نیست ولی روند خلقت و آفرینش بر اساس مجاری و اسباب و بر طبق سنت خدائی زمانمند و در دوره های خاص دو، چهار و ششگانه صورت گرفته است. نکته مهم دیگری که باید به آن توجه داشت دائمی بودن آفرینش است و نه اینکه خدا در روز ازل جهان را آفرید و دیگر خلقی در عالم صورت نمی گیرد. بر عکس، هم اراده و مشیت خدا همیشگی و هم آفرینش او مستمر است و این را همه به عیان می بینند. چه آفرینش های زمینی که همواره در برابر چشمان ما است و چه آسمانها که هم بر اساس گفته قرآن (ذاریات،۴۷) و هم پژوهش محققان در حال گسترش است. اگر این مطلب را بپذیریم آنوقت آیه فوق را به جریان آفرینش دائمی خدا تسری داده ایم و فعل ماضی معنای استمرار پیدا می کند. و این تأکیدی بر ربوبیت اوست در همه احوال و مکانها، و ملاحظه می شود که سه بار رب تکرار شده و با کبریای در آیه بعد مؤکد شده است.

ب- استقلال در مدیریت

- وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ. (مؤمنون ، ۷۱)

وحدانیت در مدیریت و استقلال در تصمیم گیری یکی از موارد مهم مطرح شده در آفرینش آسمانها و زمین است. خدا همچنانکه در آفرینش آسمانها و زمین آنچه در بین آنهاست هم در آغاز و همه در ادامه به کسی نیازمند نیست و کسی را به عنوان دستیار، مشاور انتخاب نمی کند و به آن نیاز ندارد بلکه در  تمشیت امور و تدبیر و اداره جهان هم نیاز به انباز ندارد. همه چیز در زیر چتر فرمان اویند و اگر غیر از این باشد جهان به فساد مبتلا می شود (لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ (انبیا، ۲۲). اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا خدایانی [دیگر] وجود داشت قطعا [زمین و آسمان] تباه می ‏شد پس منزه است‏ خدا پروردگار عرش از آنچه وصف می کنند. گماشتنِ کارگزاران برای انجام کارها غیر از واگذاری مطلق به آنها است. البته همانطور که قبلاً ذکر شد بر خلاف تفکر علت و معلولیِ بشرساخته که بسیاری به آن معتقدند خداوند با آفرینش هر پدیده نیازمندیها و توانایی تعامل یا تقابل آن را برای استمرار زندگی به وی عطا کرده است. الذی قالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی‌ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی، (طه، ۵۰). تنها انسان است که مختار است بپذیرد یا نپذیرد و می بینیم که فساد جهان و خروج از تعادل و انضباط تنها متوجه انسان مغرور و متکبر است و تنها بازگشت وی می تواند گوشه ای از خرابی های به بار آمده را جبران کند.

بر اساس آنچه در تفسیر المیزان آمده است در نظر اغلب انسانها در خالقیت خدا بحثی نیست، آنچه محل نزاع است ربوبیت اوست که بسیاری از بت پرستها بر آنند که خدا اداره و تمشیت هر قسمتی را به بعضی ها واگذار کرده است. علامه می نویسد: «برهانی مرکب از مقدماتی یقینی که دلالت می کند بر اینکه تدبیر عام عالمی با همه تدابیر ویژه ای که در آن است از یک مبدأ صادر شده و اختلافی در آن نیست» (طباطبائی، ج. ۱۴: ص. ۳۷۶).

۱-۳ حاکمیت و اطاعت

۱-۳-۱ تسبیح و نزاهت

- أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ‌، (آل عمران، ۸۳). آیا جز دین خدا را می ‏جویند با آنکه هر که در آسمانها و زمین است‏ خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوی او بازگردانیده می ‏شوید.

- هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً ، (فتح، ۴). اوست آن کس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره دانای سنجیده‏ کار است.

- سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ  (حدید، ۱). آنچه در آسمانها و زمین است ‏خدا را به پاکی می‏ ستایند و اوست ارجمند حکیم.

تسبیح خدا به وجه حقیقی و نه مجازی از آن خدا است. در جائی دیگر فرموده است که تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ... (اسرا، ۴۴). آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح می‏ گویند و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش تسبیح او می‏ گوید ولی شما تسبیح آنها را درنمی‏ یابید ...  اگر بپذیریم که خدایِ خالق ویژگی های لازم را برای استمرار زندگی هر پدیده در وجودش جعل کرده و به ودیعه نهاده است نیازمندی آن پدیده برای ادامه زندگی همان تسبیح آن، و وصف آن حمدش خواهد بود. به عبارت دیگر این علت و معلول نیست که هر پدیده ای فارغ از یاد خدا به پدیده های دیگر نیازمند باشد بلکه نیازمندی همه پدیده ها مستقیماً به ذات باری تعالی است و این مطلب در آیات سوره واقعه (۶۳-۹۶) تصریح شده است.

۱-۳-۲ بی نیازی و ثروت

-  هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلی‌ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لا یَفْقَهُونَ (منافقون، ۷) آنان کسانی‏ اند که می‏ گویند به کسانی که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند و حال آنکه گنجینه ‏های آسمانها و زمین از آن خداست ولی منافقان درنمی‏ یابند.

 - لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ ، (شوری، ۱۲). کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست برای هر کس که بخواهد روزی را گشاده یا تنگ می‏ گرداند اوست که بر هر چیزی داناست.

بخش مهمی از  توحید افعالی خدا در آسمانها و زمین و ما بین آن در آیات فوق متجلی است و نیز:

 - قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلی‌ هُدیً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ.  (سبا،۲۴).  بگو کیست که شما را از آسمانها و زمین روزی می‏ دهد بگو خدا و در حقیقت‏ یا ما یا شما بر هدایت‏ یا گمراهی آشکاریم .

مشرکین می پنداشتند که روزیِ آنها از طریق الهه ها می رسد (طباطبائی، ۱۶. ص. ۵۶۴).

۱-۳-۳ ظرفیت و امانت

- إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً، (احزاب، )۷۲. امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لی] انسان آن را برداشت راستی او ستمگری نادان بود.

در اینکه این امانت چیست اقوال فراوانی وجود دارد و نتیجه اینکه «این امانت معرفت خدا و لوازم آن  است» (طباطبائی، ج. ۱۶ : ص. ۵۳۰). به نظر می رسد همان خلیفه اللهی و جانشینی خدا که دارای اراده و اختیار و حق تصمیم گیری است از همه مهم تر باشد. اینکه علامه طباطبائی بیان می کند که ظلوم و جهول بودن هر چند عیب است اما «عین همین ظلم و جهل مصحح حمل و ولایت الهی است برای اینکه کسی که متصف به ظلم و جهل شود شأنش این است که می تواند متصف به علم و عدل هم باشد» (۵۲۶) وافی به مقصود نیست؛ زیرا همه موجودات در آسمانها و زمین بر طبق اصول فطری و مقررات تکوینی خود آن می کنند که خدا برایشان تعیین کرده، یا در وجودشان به ودیعه نهاده است. آنها از توانایی انتخاب و تصمیم گیری برخوردار نیستند و لذا تاب و تحمل به دوش کشیدن بار امانت را ندارند، تنها انسان است که با داشتن ویژگی جانشینی خدا چنین قدرت و جسارت را دارد که ادعای رهبری و هدایت زمین و آسمان را داشته باشد. اما از آنجا که دانش کافی ندارد جهول است و از آنجا که خویشتن خواه است ظلوم است مگر آنکه با این دو آفت مبارزه کند که در آن صورت توان کشیدن این بار امانت را خواهد داشت.

 ۱-۳-۴ درخواست حمایت:

- یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ. (الرحمن، ۲۹). هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست می ‏کند هر زمان او در کاری است.

در تفسیر المیزان آمده است که «منظور از درخواست تمام آسمانیان و زمینیان درخواست به زبان نیست، بلکه درخواست به احتیاج است، چون احتیاج خودش زبان است و معلوم است که موجودات زمین و آسمان از تمامی جهات وجودشان، محتاج خدایند...خدای تعالی در هر روزی کاری دارد غیر از کاری که در روز قبل داشت» (طباطبائی، ج. ۱۹. ص. ۱۷۰-۱۷۱). و این یعنی پاسخ به نیازمندی همه موجودات که اگر لحظه ای افاضه خدا حذف شود همه چیز فرومی ریزد.

۲- مشیت و معرفت

- لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ، (غافر، ۵۷). قطعاً آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر [و شکوهمندتر] از آفرینش مردم است ولی بیشتر مردم نمی‏ دانند.

 هستی مقدم بر معرفت ما از آن است. این آیه همانند بقیه آیات به خوبی بیان می دارد که آفرینش آسمانها و زمین غیر از آفرینش انسانی است که دارای فهم و شعور است و با آن عالِم می شود. انسان آنقدر غرق در شگفتی قدرت دراکه و عالمه خویش می شود که گاه فکر می کند که او هست که آسمانها زمین هستند. یعنی اگر او نبود جهانی وجود نمی داشت، یا شناخته نمی شد. مطلبی که بسیاری در تصوف و عرفان و عده ای هم در غرب به آن تمسک جسته اند. خدا در آیه فوق الاشاره بیان می دارد که هم آفرینش آسمانها و زمین که البته انسان هم بخشی از آن است جدای از خلقت بشر و هم بزرگتر از آن است.

۲-۱ تدبر، تفکر، نظر،

الَّذِینَ‌ یَذْکُرُونَ‌ اللَّهَ‌ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی‌ جُنُوبِهِمْ‌ وَ یَتَفَکَّرُونَ‌ فِی‌ خَلْقِ‌ السَّمَاوَاتِ‌ وَ الْأَرْضِ‌ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ‌ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ‌ فَقِنَا عَذَابَ‌ النَّارِ (آل عمران، ۱۹۱) همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می‏ اندیشند [که] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ ای منزهی تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.

علامه طباطبائی در ذیل آیه ۱۶۴ سوره بقره (ج. ۱. ص. ۶۰۳)که شباهتی به این آیه دارد می نویسد:

در حقیقت دینداران خدای فرضی را پس انداز کرده اند تا به هر حادثة برخوردند و علتش را نیافتند آن حادثه را به خدا نسبت دهند، از قبیل حوادث جوی و بسیاری از حوادث زمینی که علتش برایشان مجهول بوده و همچنین حوادث و خواص روحی انسانها که هنوز علوم به علل آن پی نبرده اند

علامه طباطبائی اگر چه به طور ضمنی به جعل خواص از جانب خالق در موجودات اشاره دارد (۶۱۹) ولی تأکیدش بر مسئله انتظام در جهان آفرینش است و طبق معمول مسئله علت و معلول را اصلی خدشه ناپذیر می شمارد و اظهار می کند که منکرین خدا اعتراضشان با خداپرستان دراین است که چون علت بعضی چیزها را در عالم نمی دانند از این رو برای علت های نادانسته به خدا معتقد می شوند. ایشان در پاسخ به آنان باز به علت و معلول و سلسه علل متوسل می شود که به نظر می رسدگویا نباشد . اصل این است که خدا به هنگام خلق با جعل خویش به جای علت، هرچیزی را همانی داده که نیازمند بوده است. حال ما بعضی از این ویژگی ها راکشف کرده یا آموخته ایم و بعضی ها را در سایه پیشرفت علمی کشف می کنیم. بنابراین تفکر در خلقت آسمانها و زمین یعنی اعتقاد به اینکه همه پدیده هایی را که می-بینیم بدون پدیدآور نمی توانیم باور کنیم و اینکه هر پدیده دارای استعدادهای خدادادی است که بعضی از آنها ظاهر و بعضی از آنها از نظر ما غایب اند. تفکر در صناعت خدا و ویژگی  های نهفته در وجود آنان برای استمرار زندگی بهترین راه خداشناسی و معرفت به او است. آیات زیر هم مؤید تأکید خدا بر تفکر، نظاره با دقت و تحقیق است:

- أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ ... (اعراف، ۱۸۵).

-  قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ. (یونس،۱۰۱). بگو بنگرید که در آسمانها و زمین چیست و[لی] نشانه‏ ها و هشدارها گروهی را که ایمان نمی ‏آورند سود نمی ‏بخشد.

۲-۲ تسخیر و تسلط

- یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ «. (الرحمن ، ۳۳). ای گروه جنیان و انسیان اگر می  توانید از کرانه ‏های آسمانها و زمین به-بیرون رخنه کنید پس رخنه کنید [ولی] جز با [به دست آوردن] تسلطی رخنه نمی ‏کنید.

علامه طباطبائی در تفسیر این آیه آن را به روز قیامت نسبت داده که خدا به حساب جن و انس می پردازد و به دو گروه جن و انس خطاب می کند که (طباطبائی، ج. ۱۹، ۱۷۸-۱۷۹):

اگر توانستید از حساب و کتاب قیامت بگریزید، این شما و این نواحی آسمانها و زمین، ولی به هر طرف بگریزید، بالاخره به ملک خدا گریخته اید و شما نمی توانید از ملک خدا درآیید و از مؤاخذه او رها شوید.

آنگاه علامه طباطبائی از قول بعضی مفسرین نقل کرده که آنچه در این آیه نفی شده نفوذ علمی جن و انس از اقطار آسمانها و زمین است. اما وی آن را صحیح نمی داند؛ زیرا به بیان وی این آیه در بین آیات عذاب خدا قرار گرفته است و پرداختن به مسائل دنیا در بین آنها درست نیست. به نظر می رسد اگر قدری دقت شود می توان بر نظر علامه تکمله ای داشت. زیرا اولاً ایشان سوره الرحمن را به دو نشئه: از آیه ۱-۳۰ نشئه اول و ۳۱ تا آخر سوره نشئه دوم، تقسیم کرده و معتقد است که در بخش اول به مسائل دنیوی و در بخش دوم توصیف جن و انس است که به سوی خدا برای رسیدگی به اعمال باز می گردند. می توان به جای آنکه عذاب را از این آیه شروع کنیم آغاز آن را از  «ویرسل علیکم...» که دو آیه بعد از آن است بدانیم. به ویژه آنکه این آیه با یک فاصله بعد از آیة «کل یوم هو فی شأن» آمده که در آن سؤال آسمانیان و زمینیان از خدا مطرح شده و ظاهراً مربوط به این دنیا است و خدا هم بیان می دارد که او در هر لحظه به کاری مشغول است و یوم ظاهراً باید مربوط به این دنیا باشد. از این رو چه بسا ضرورتی ندارد که یک باره خدا وارد بحث عذاب آنها شود، مگر آنکه آیه «خدا در هر روز در کاری است» را مربوط به قیامت بدانیم که باز دلیل محکمی برای آن وجود ندارد. ثانیاً همه جن و انس مشمول عذاب نیستند که بخواهد بلا فاصله خطاب به همة آنها بحث عذاب را مطرح کند، اگر چه بعد از این آیات عذاب آیات رحمت مطرح شده است. اینکه علامه می نویسد با این آیه خدا می گوید اکنون به شما می پردازیم مگر در دنیا به کار جن و انس نمی پردازد که اکنون اختصاصاً بخواهد بپردازد. همچنین ظاهر آیه نشان می دهد که «یا معشر الجن و الانس» خطاب عام است و در آن افراد نیکوکار هم وجود دارد؛ اگر چه معشر را به گروهی از آن دو هم می توان نسبت داد، ولی به هر حال شامل نیکوکاران و تبهکاران هر دو می شود.  بنابراین آن را به بدکاران تخصیص دادن موجه نیست، و خطاب «مااستطعتم» به همه این دو گروه و نه فقط بدکاران آنها است ، ثالثاً اگر آیه «یا معشر...» حاوی عذاب و تنبیه و به ویژه در قیامت باشد دیگر ذکر اینکه نمی توانید از عذاب خدا فرار کنید مگر آنکه سلطان و تسلطی بیابید از جانب پروردگاری قاهرِ قادر موردی ندارد و بلیغ نیست. رابعاً، چنین تفسیری به این معنا است که نفوذ علمی از اقطار آسمانها و زمین مورد رضایت خدا نیست و این البته با مسخر کردن آسمانها و زمین برای بشر (وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (جاثیه،۱۳)، و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعاً در این [امر] برای مردمی که می‏ اندیشند نشانه‏ هایی است، و فرمان «آنچه در توان داربد برای ترساندن دشمن فراهم کنید» (انفال، ۶۰) منافات دارد. زیرا چگونه ممکن است خدا تسخیر (رام کردن) آسمانها و زمین را اعلام، و تفکر در آفرینش آسمانها و زمین را تجویز و توصیه، اما عمل آن را نهی کند. خامساً دست کم می توان تفسیر آیه را دو وجهی دانست؛ به این معنا که افراد صالح بر وفق نظر پروردگار و با تسلط علمی می توانند به اقطار آسمانها و زمین نفوذ کنند و در مقابل افراد تبهکار هر چند بخواهند به خاطر نافرمانی های خویش از آسمانها و زمین بگذرند نتوانند و سادساً می بینیم که در این دوران چگونه بشر با سرپنجة علم به تحقیقات گسترده در شناخت اسرار آسمانها و زمین می پردازد که اگر می دانست خدا به آن توصیه کرده چه بسا از اسراف و زیاده روی و تخریب دست بر می داشت و اینقدر با جهان و محیط زیست خصومت نمی ورزید. بنابراین اگر چنین مطالبی را در نظر بگیریم عدم سازگاری سیاق که مورد استناد علامه است رفع می شود.

۳-  قیامت

۳-۱ برپایی رستاخیز

- وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ۖ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَیٰ فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ، (زمر، ۶۸) و در صور دمیده می ‏شود پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش درمی‏ افتد مگر کسی که خدا بخواهد سپس بار دیگر در آن دمیده می ‏شود و بناگاه آنان بر پای ایستاده می ‏نگرند.

۳-۲ عدالت و حساب اعمال

- یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ..، (لقمان، ۱۶). ای پسرک من اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلی و در تخته ‏سنگی یا در آسمانها یا در زمین باشد خدا آن را می ‏آورد که خدا بس دقیق و آگاه است.

- وَقالَ الَّذینَ کَفَروا لا تَأتینَا السّاعَةُ قُل بَلیٰ وَرَبّی لَتَأتِیَنَّکُم عالِمِ الغَیبِ لا یَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرضِ وَلا أَصغَرُ مِن ذٰلِکَ وَلا أَکبَرُ إِلّا فی کِتابٍ مُبینٍ. (سبا، ۳ ). کسانی که کافر شدند گفتند رستاخیز برای ما نخواهد آمد بگو چرا سوگند به پروردگارم که حتما برای شما خواهد آمد [همان] دانای نهان[ها] که هموزن ذره‏ ای نه در آسمانها و نه در زمین از وی پوشیده نیست و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اینکه در کتابی روشن [درج شده] است.

بحث قیامت و رسیدگی به اعمال آنچنان در قرآن به آن تأکید شده است که می توان آن را عِدل توحید دانست. خدا در اغلب موارد با تذکر وحدانیت خویش به توجه به قیامت و سرنوشت آخر بشر می پردازد. در این آیات مهم که ذکر آسمانها و زمین هست هم با صراحت و هم ضمنی یادآوری قیامت آمده است و این بیانگر این است که بدون توجه به عاقبت اندیشی و یاد آخرت صلاح در زندگی دنیا محقق نمی شود. آخرت که به طور عام به سر انجام و آینده، و به طور خاص به رستاخیز اشاره دارد بستر همه تلاشهای بشر در طول زندگی است و آنکس که عاقبت دورتری را در نظر گیرد توفیق انجام اعمال بهتری را دارد و از این رو است که خدا تا این اندازه به آخرت و رسیدگی به اعمال و عدم فروگذاری ذره ای از کار نیک و بد می پردازد.

۳-۳  بهشت مؤمنان

- وَسَارِعُوا إِلَیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ، (آل عمران، ۱۳۳) و برای نیل به آمرزشی از پروردگار خود و بهشتی که پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] برای پرهیزگاران آماده شده است بشتابید

در تفسیر اینکه برای مؤمنان بهشتی باشد که عرض آن معادل آسمانها و زمین باشد، در تفسیر المیزان مطلب قابل توجهی مشاهده نشد. اما اینکه برای هر نفر یا برای همه به طور جمعی چنین بهشت وسیعی موجود باشد قابل بحث است. آنچه شاید بتوان به عنوان کمکی به فهم موضوع بیان کرد این است که در جهان امروز و با فناوری های نوین می بینیم که انسان در هر نقطه ای از دنیا می تواند با سایر مناطق دنیا در تماس باشد و به طور حقیقی یا مجازی در اسرع وقت سفر کند و آنچه را بخواهد اگر وسائلش آماده باشد ببیند، یا هوشمندانه از آن استفاده کند. وقتی متقین در بهشتی جاودان قرار گیرند با نداشتن صفات رذیله از قبیل بخل و حسد می توانند ادعا کنند که همه جهان در اختیار آنان است و هر زمان هر چه را بخواهند بدون اینکه مزاحمتی یا حسادتی از جانب دیگر مؤمنان باشد در اختیار گیرند.

از آن چه گذشت و تنها نمونه ای از آیاتی بود که ذکر آسمانها و زمین با هم آمده بود می توان چنین نتیجه گرفت که خدا با صراحت از قدرت و وحدانیت و ربوبیت و توجه مستمر خویش برای هر آنچه در جهان خلق شده و می شود یاد کرده و اینکه همه چیز در همه حال در دست قدرت اوست و در قیامت هم اوست که فرمانروا است و لذا با تکرار واژه های آسمانها و زمین در قرآن در کنار هم باید:

۱.      به عظمت پروردگار و مالکیت مطلق او پی ببریم و اینکه در جهان هیچکس همانند او نیست و همة قدرت و توانائی از آن اوست. ملک و ملکوت عالم، ظاهر و باطن و غیب و شهود به او تعلق دارد. خالقیت و ربویت هر دو، در همه حال بدون قید زمان و مکان به خدای عالم تعلق دارد.

۲.      در جهان و درکشاکش زندگی به غیر او رو نکنیم و از کسی چیزی نخواهیم و او را غنی مطلق بدانیم که ارکان و ارزاق همه چیز به دست اوست. ربوبیت مطلقاً از آن اوست و او نیاز به هیچ شریکی در هیچ زمانی ندارد.

۳.      بدانیم که چون همواره با جهان طبیعت از آسمان و زمین در تماسیم فراموش نکنیم که همة پدیده ها مخلوق خدایند و در صفت پدیدگی با هم مشترک اند و همه یک پدیدآور دارند. هر کسِ دیگر داعیه پدیدآوری داشته باشد، که ندارد کاذب است.

۴.      به آنچه در آسمانها و زمین است دل نبندیم، چون ملک و ملکوت خدا، و امانتی در دست ما است همچنانکه خود ما هم امانتیم. وقتی مالک مطلق او باشد و هیچ کسِ دیگر دارنده و مالک نیست بنابراین دلخوش کردن به مال دنیا و نیز دارندگان آن خیالی بیش نیست.

۵.      همه چیز را برای همگان بدانیم و اجازه ندهیم عده ای بی جهت بر ملک خدائی دست اندازی و دیگران را از آن محروم کنند. هرکس در جهان ادعای مالکیت کند دروغگو است. و آنانکه دیگران را از بهره برداری از مواهب طبیعی که ملک خدا است محروم می کنند غاصبان و راهزنان اند. مگر آنکه آنها کاری درخور کرده باشند و به اندازه همان کاری که انجام داده اند تا مدت زمانی معلوم حق بهره برداری دارند، و از همه مهم تر،

۶.      با غور در آسمانها و زمین به عنوان آیات خدا (ان فی خلق السموات  الارض لایات لاولی الالباب) بر معرفت خود بیفزائیم. این توصیه اکید خدا بر تفکر، تعقل و استفاده از مواهب طبیعت بدون اتلاف آن یا اضرار به غیر است.

چرا از نظر علمی عقب افتاده ایم؟

اگرچه در همه بندهای ششگانه می توان بحث کرد اما نویسنده این مقاله بیشتر به بند ششم تأکید دارد. مدتها است دراین فکرم که چرا خدا این همه در قرآن از آسمانها و زمین یاد کرده است. آیا هدف خدا این بوده است که ما فقط ظاهر آسمانها و زمین را ببینیم و عظمت خلقت را متذکر شویم که البته در جای خود اهمیت فراوان دارد. اما خدا فقط به نظاره به ظاهر آسمانها و زمین امر نکرده، بلکه به سیر و غور در آنها تشویق و دعوت کرده است. از این رو به نظر نمی رسد که معرفت خدا با کناره گیری از دنیا و گوشه نشینی موافقت داشته باشد، اگرچه سنت جاری بعضی از متدینان و به ویژه اهل تصوف و عرفان شده است. توجه به آفاق قبل از توجه به انفس نشان از تقدم هستی شناسی بر معرفت شناسی دارد و متأسفانه مشی مسلمانان در طول تاریخ بر خلاف آن اهداف صورت گرفته است. عزت مؤمنان که خدا آن را با عزت خود همطراز کرده است با انزوا و کناره گیری از تحقیق و تتبع در آیات الهی نمی خواند.

 به بیانی دیگر به نظر می رسد با توجه به آیات دیگر قرآن هدف خدا سیر و غور در خلقت آسمانها و زمین و ما بین آنها است. مگر خدا نفرموده یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ. (مجادله، ۱۱) تا خدا هم کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کسانی را که به آنها دانش عطا شده درجاتی (در دنیا و آخرت) بالا برد. مگر خدا به پیامبرش نگفته وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (طه، ۱۱۴). بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون  کن، و مگر خدا به ابراهیم (وَکَذَٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (انعام، ۷۵)) و پیامبر اسلام علیهما السلام (سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ(اسرا، ۱)) آیات خود را نشان نداد تا شاهد ملکوت و امور غیبیه باشند. و مگر خدا به مخالفین نگفته است سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّیٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ (فصلت، ۵۳): به زودی آیات خود را در آفاق و انفس به آنها نشان خواهیم داد تا بدانند که او حق است، و مگر خدا به نظر توأم با تفکر توصیه نکرده است أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ وَإِلَی السَّمَآءِ کَیْفَ رُفِعَتْ وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ وَإِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ .(غاشیه، ۱۷-۱۹) آیا به شتر نمی‏نگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان، که چگونه برافراشته شده و به کوه که چگونه برپا داشته شده و به زمین که چگونه گسترده شده است؟

از مجموع این آیات به دست می آید که اگر خدا ملکوت آسمانها و زمین را به پیامبران خود (ابراهیم و محمد) نشان داده است او می خواهد تا  از طریق موحدان و مسلمانان ملکوت آسمانها و زمین (ارائه آفاق و انفس) را به مخالفان خود نشان دهد و نه بر عکس! این به این معنا است که موحدان و مسلمانان باید در آسمانها و زمین غور کنند، به ظاهر خلقت آنها اکتفا نکنند، در چگونگی آفرینش همه چیز با سرپنجه علم، کاوش و معرفت خدا را از طریق اکتشاف افزون کنند. به نظر می رسد ما موحدان و مسلمانان این پیام قرآن را درک نکرده و به آن توجه ننموده ایم. ما از آفاق و انفس بیشتر به انفس آنهم از جنبه خاص آن پرداخته ایم و برای معرفت شناسی سیر در آفاق را فروگذاشته و از این جهت است که از نظر علمی عقب افتاده ایم.

بعید به نظر می رسد که خدا این همه آفرینش بی نظیر و بدیل را آفریده باشد تا بشر از همه آنها اعراض،  گوشه گیری را انتخاب و عبادت فردی کند و از تدبر به معنای اکتشاف و پرده برداری از رازها و رمزهای خلقت که عین معرفت به او است غافل، و منتظر باشد تا دیگران و معاندان در این زمینه کار، آنگاه مؤمنان به گفته آنان استناد کنند، که ببینید قدرت خدا تا کجاست!

شاید یکی از مشکلات این است که هنوز نفهمیده ایم که سیر در آفاق و انفس لازم و ملزوم یکدیگرند و در مقام معرفت، آفاق بر انفس مقدم است، به این معنا که معرفت بنیانش در خارج و در آفاق است (حتی خود انسان به عنوان پدیده جزو آفاق است) و علم و آگاهی تا بیرونی و متکی بر خارج نباشد وهم و خیالِ بی مبنا است که البته تحققی هم ندارد (فدائی، ۱۳۹۵). خیال و وهم اگر کلاً یا جزءاً متکی بر خارج نباشد امکان وقوع ندارد. تا چشم سر نبیند چشم دل کجا متنبه وآگاه می شود، و اینکه چشمِ سر مقدمه توجه به چشمِ دل است، معرفت خدائی درک همة آفرینش است و اینکه همه چیز را آیات خدا بدانیم و همه را در مسیر معرفت حق بینگاریم. اینکه در آموزه های دینی بیش از آنکه به آفاق و سیر در آن برای کسب معرفت خدایی توجه شود به کناره گیری و ترک دنیا دعوت می شود شاید با آموزه های قرآنی منطبق نباشد. نتیجه این نگرش عقب افتادن مسلمانان در صحنه های علمی و مقهور فناوریهای نوین شدن است. درحالیکه دستور قرآن آمادگی و حضور در همه زمینه ها است تا عزت برای مسلمانان در همه زمینه ها فراهم شود. آنچه مذموم است علقه و علاقه نادرست به زمین و آسمانها و مابین آنها است و هر چه انسان را وابسته کند، نه غور و تحقیق در آنها که مایه معرفت بیشتر است که خدا به آن امر کرده است. ممکن است انسان در زمین باشد اما آسمانی فکر کند و یا در آسمان باشد و به کرات دیگر سفر کند ولی زمینی باشد؛ به این معنا که فکر و روحش زمینی و وابسته به تعلقات دنیوی و نفسانی است.

روش به کار بسته شده در طول تاریخ که موضوعی قابل پژوهش و گسترده است نشان می دهد که ما معرفت حق را به انزوا وکناره گیری از دنیا منحصر کرده ایم. هر کس بیشتر منزوی باشد و گوشه گیرد و به هیچ چیزی کار نداشته باشد او زاهد تر و مؤمن تر است. در حالیکه با اشاره به آیات قرآن می توان چنین برداشت کرد که آنکه در جهان علم تلاش می کند و با سیر و غور در آفاق و انفس به اکتشاف رازها و رمزهای جهان (آفاق) و خویش (انفس) می پردازد و در عین حال از نظر بهره برداری شخصی طریق زهد را می پیماید زاهد واقعی است.

به نظر می رسد اینکه دانشمندان علوم طبیعی و به  ویژه در غرب به سمت الحاد یا لاادری گری رفته اند به مقدار زیادی نتیجه عملکرد متدینان و متشرعان است. در حالیکه اگر به زندگی اغلب دانشمندان بنگرید زهد و بی اعتنایی به دنیا را مشاهده می کنید. آنها اغلب، نه به معنای منفی آن، دلبسته اندیشه ها و تحقیقات خویشند و به تحسین نظام عالی آفرینش می پردازند، مگر آنکه توسط صاحبان زر و زور خریده شده باشند.

اینکه شگفتیهای آسمانها با آنهمه عظمت با عجایب زمین به عنوان محل استقرار بشر در زمین هم عرض آمده است، شاید به دلیل اینکه الف) مخاطب اصلی خدا در قرآن، بشر بر روی این زمین است و لذا باید همچنانکه به آسمانها توجه می دهد به زمین زیر پای او توجه و تذکر دهد، و همانطورکه جهان های دور حائز اسرار فراوان است زمین زیر پای خودمان هم آنقدر دارای قابلیت تحقیق است که وصف ناشدنی است. همچنانکه خدا خود فرموده است که اگر بخواهید نعمتهای اورا بشمارید هرگز نخواهید توانست (نحل ۱۶) و یا اگر دریاها مرکب و درختان قلم شوند باز از وصف این نعمات عاجزاید (کهف، ۱۰۹). بنابراین تحقیق در زمین دارای چنان ابعادگسترده ای است که عِدل تحقیق در آسمانها آمده است. و ب) تا کنون حیات بر روی کرات دیگر به اثبات نرسیده و این زمین است که آنقدر شگفتی دارد که با آسمانها با آنهمه عظمت و بزرگی برابری  کند و ج) از زمین است که باید به سوی آسمانها برای اکتشاف و بهره برداری رفت و د) تذکر این نکته که آفرینش آسمانها قبل از زمین بوده است و ه) اینکه بدون مطالعه آسمانها و اثرات آن بر روی زمین تحقیق بر روی زمین کم بهره یا ناممکن خواهد بود و و) نشان از اهمیت بشر دارد و خدا او را به عنوان خلقی ممتاز صاحب تکریم بر شمرده؛ ضمن اینکه او مشمول امانتداری ای است که آسمانها و زمین از پذیرش آن ابا کردند و او آن را پذیرفت.

مذمت دنیا یا مذمت دلبستگی به دنیا

وقتی آموزه های غلط به نام دین از جانب مدعیان دین تبلیغ می شود یا دولتهای به ظاهر اسلامی به گونه ای رفتار، که متدینان را به انزوا و ترک دنیا مجبور یا ترغیب می کنند، یا تأکید آنها به گونه ای است که حاصل آن وضع موجود می شود که به جای سوق دادن مردم و به ویژه جوانان و مستعدان به تحقیق و پژوهش، آنها گرفتار نان شب می شوند و راه تحصیل و سیر به سوی افق های دور دست دانش برایشان بسته می شود و به نام دین و قرآن آن می کنند که نباید، نتیجه ای جز این نباید انتظار داشت که دیگران پیشرفت کنند و مسلمانان جیره خوار دستاوردهای علمی آنها باشند و در نتیجه توجه به ظاهر دنیا و پیشرفت آن را مغایر با آموزه های دینی خود بدانند و ناگزیر باشند یا دین را رها کنند یا گرفتار تقیه و خود ممیزی (سانسوری) شوند و جرأت نداشته باشند عقاید خود را در ملأ عام اظهار کنند. طرد دنیا و ترک آن اگر روشمند نباشد ضربات مهلکی بر اندیشه و فکر مردم می زند و همانی می شود که در اروپا و درجریان نوزایی دینی رخ داد. به عنوان نمونه، امام خمینی (۱۳۷۸، ۱۹۹) با آنکه خود یکی از مترقی ترین مصلحان دینی در جهان معاصر و بلکه اعصار گذشته است در مذمت دنیا می گوید:

در بعضی نوشته ها هست که بعضی ستاره ها اگر جوفش را باز کنند پانصد میلیون شمس در آنجا جایش می شود، و بعضی از ستاره ها هست که اگر در مرکز شمس بگذارند تا زمین می آید، بزرگیش هست- این پهناوری که عقول به آن نمی رسد، کسی نمی تواند بر آن اطلاع پیدا کند، اینها همه اش عالم دنیا است، عالم پست است. بعضی از اهل معرفت می گفتند این که این عالم را دنیا «دنیا» گذاشته است اسمش را، برای اینکه خجالت می کشد واقع این قضیه را، واقع دنیا را بفرماید، از این جهت- همین- با همین اسم به دنیا تعبیر کرده است.

البته امام خمینی قطعاً در فرازهای دیگر بیانات خود توضیح لازم را برای تشویق به فراگیری علم و دانش داده است ولی نوع نگاه به دنیا به عنوان امری پست، اگر با توضیحاتی همراه نباشد مورد سوء استفاده قرار می گیرد، یا مغرضان را تحریک می کند تا بگوبند اساساً دین را با علم سازگاری نیست. البته دنیا را از ماده دنی یا دنو گرفتن معنایش متفاوت می شود. بنابراین سؤال این است که آیا دنیا بد است یا محبت و دلبستگی به دنیا مورد نکوهش است؟ تلقی عرفان از دنیا که خود نوعی اعتراض به حکومتهای ستمگر هم بود همان کناره گیری و عزلت و به کم قناعت کردن است. البته متأسفانه به خاطر نوع نگاه حاکم بر جهان، صاحبان زر و زور نگذاشته اند که اغلب دانشمندان پاک و سلیم النفس بمانند؛ ضمن اینکه همین صاحبان زر و زور ابزار لازم را برای تحقیق و تفحص علمی در اختیار داشته یا برای دانشمندان فراهم کرده اند که در نتیجه ثمره کار آنان را هم به یغما برده اند.

این ناسازه نمایی (پارادوکس) است که باید حل شود: ترک دنیا و معرفت به خدا از طریق غور در آیات خدا؛ آنهم نه فقط با اندیشه درونی بلکه با سیر آفاقی همخوانی دارد؛ ما از این دومی غفلت کرده ایم.

محدودکردن دائره آموزه های دینی به واجبات و محرمات فقهی مصطلح و خارج کردن بسیاری منهیات اجتماعی از شمول گناه، و خیرات اجتماعی از شمول خیر گناهی نابخشودنی است. شاید این اصرار بر فقه و توجه به مناسک پاسخ و اعتراضی بر تصوفی بوده که قرنها تار وپود ملل اسلامی را درنوردیده است. درحالیکه مبحث ایمان و عمل صالح «آمنوا و عملوالصالحات» دائره ای به وسعت جهان دارد. شاید این حکومت فقها است که چنین افراد را قشری بار آورده است، و شاید لازم بود قبل از ولایت فقیه ولایت حکیم جریان داشت. اتفاقاً آیاتی که در این نوشتار بر آن تأکید شد که نمونه ای از بسیاری از آیات دیگر است که به آفرینش آسمانها و زمین اشاره دارد، همه ناظر بر کلام الهی و فلسفه خلقت و نه واجبات یا محرمات فقهی است. توجه به مبادی فقهی اگر ضرورت است ولی در برابر کلام و حکمت مرتبه پائین تری دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری

آنچه در این مقاله بر آن تأکید شد صرفاً بیان این موضوع بود که خدا از ذکر آسمانها و زمین با هم در آیات متعدد قطعاً منظوری مهم داشته است، و آن اینکه بدانید آسمانها و زمین وجود دارند و تأکید بر این که همه آفرینش که همان آسمانها و زمین است از آنِ خدا است و اداره و تدبیر آن هم فقط به-دست اوست و از یشر که تنها مخلوق صاحب خرد اوست می خواهد که این را از صمیم دل باور، و برای کسب معرفت بیشتر درآن غور کند و به عظمت او بیش از پیش پی ببرد. گوشه گیری و انزوا نه از دنیا و کشف رازها و اسرار خلقت بلکه بریدن از علاقمندی و زمین گیر شدن در مطامع دنیوی است. بشر با درک اسرار هستی آنچنان باید غرق در معرفت الهی شود تا همواره انگشت حیرت بر دهان بگیرد و با دیدن این شکوه و قدرت زیر بار هیچ ظلم وستمی نرود، عزت خود را که برگرفته از عزت خدا است به نمایش بگذارد و هر طاغوتی را با دست و دل براند و صاحب اختیار همه چیز را خدا بداند.

منابع:

قرآن مجید
رحیم پور، فروغ السادات.(۱۳۷۸). معاد از دیدگاه امام خمینی. تهران: مؤسسه تنظیم و نشز اثار امام خمینی؛ تبیان
طباطبائی، محمد حسین (۱۳۸۴) تفسیر المیزان. مترجم محمد باقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات جامعه مدرسین. مجلدات مختلف (۱،۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵، ۱۶، ۱۸، ۱۹)

فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی . تهران: امیرکبیر.
فدائی، غلامرضا. از کن فیکون چه می دانیم (خبر آنلاین، ۳۰/۳/۱۳۹۹)

* استاد دانشگاه تهران

کد خبر 1430506

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 9 =