۰ نفر
۵ شهریور ۱۳۹۹ - ۰۶:۳۶
نظریه هشتم در قیام حسین بن علی (ع)

نویسنده در ویراست تازه این مقاله ( در شهریور 1399، محرم 1442 ) با بررسی اجمالی نظریه های مطرح شده از قیام اباعبدالله، آنها را به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می کند و سپس نظریه خود را، با عنوان نظریه هشتم مبنی بر دفاع از آزادی و اختیار انسان به عنوان اصلی ترین معروف، قیام امام حسین علیه السلام جهانی و انسانی می-پندارد؛

زیرا یزید او را بین دو گزینه مرگ و یا زندگی ذلت  بار مخیّر کرده بود و گزینه سومی وجود نداشت. نتیجه اینکه در جهان هرکس انسان را بین مرگ (دفعی، یا تدریجی) و پذیرش زندگی ذلت بار که آزادی و کرامت او را هدف قرار می دهد مخیر کند لازم است که مردم راه مخالفت و مبارزه را برگزینند.

مقدمه

قیام حسینی در تاریخ اسلامی و شیعی یکی از حوادث خونبار، انسان ساز و تأثیرگذاری است که همواره ذهن و فکر همه مسلمانان را به خود مشغول کرده است و در این راستا موافقان و مخالفان در باره آن داد سخن داده ، و عده ای هم در لباس دوستی آن را به انحراف کشانده اند! هرچه از این قیام می-گذرد گوئی عظمت آن بیشتر معلوم می شود. پس از کشتن وی در عهد اموی، ممنوعیت زیارت قبر وی در زمان خلفای عباسی و پرداخت جریمه های سنگین برای زائران گرفته تا سیل عاشقان وی در زمان ما نشانه های بزرگی از توجه به امام حسین (ع) پس از شهادت او است. نمونه آن اجتماع بیست میلیونی برای روز اربعین وی از وقایع بی نظیر تاریخ است که در جهان و در هیچ زمانی چنین سابقه ای نداشته است. او نه تنها شهید راه اسلام که شهید راه بشریت است. امام حسین شخصیت ممتازی است که بررسی جنبه های مختلف زندگانی وی حاوی آموزه های فراوانی است، که باید در جهت بهره برداری از آن در جای خود در باره آن بحث کرد. طبعاً در باره این جنبش عظیم مردمی نظریاتی توسط نظریه پردازان ابراز شده  و می شود. در این میان، من به چند نظریه در این رابطه اشاره میکنم.

آیه الله شفیعی عضو مجلس خبرگان رهبری برای قیام حسین بن علی به چند نظریه اشاره می کندکه عبارتند از: دنیاداری و حکومت، عمل مسیحانه، دلائل عارفانه عشق او به شهادت، دستور الهی مبنی بر غلبه بر یزید و سرانجام امر به معروف و نهی از منکر. ظاهراً وی طرفدار نظریه آخر است. از متن روایات خود آن حضرت هم چنین بر می آیدکه فرمود: انی لم اخرج اشرا ولا بطرا و لا ظالما و لا  مفسدا بل خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، انی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی. در این سخنان امام به صراحت هدف خروج خود را بیان می کند که همانا اصلاح در امور، اجرای دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر و رفتار به سیره جد و پدر خویش است.

آقای محمد اسکندری در کتاب عاشوراشناسیِ خود به بررسی هفت نظریه پرداخته است که عبارتند از:

اول، دفاع از خود و امتناع از بیعت که معتقد است از متقدمان سید مرتضی و از متأخران علامه مجلسی طرفدار این نظریه اند.

دوم، حکومت و شهادت که با آن امام در پیِ گرفتن حکومت بود و لو اینکه به شهادت برسد.

سوم، شهادت عرفانی، به این معنا که امام طالب مقام معنوی و لقاء الله بود. گوید سید بن طاووس در لهوف بر این عقیده است و عده ای از عرفای قرن حاضر هم به آن اعتقاد دارند.

چهارم، شهادت تکلیفی. به اعتقاد وی امام می خواست کشته شود و بر اساس خوابی که دیده و خبر هائی که شنیده بود به قصدکشته شدن قیام کرد. او می گوید که صاحب جواهر الکلام در رأس مدافعان این دیدگاه است.

پنجم، شهادت فدیه ای. این نظریه می گوید امام همچون عقیده انحرافی مسیحیان خود را فدا کرد تا امتش از جهنم رهائی یابند و در تقسیم بندی قبلی به عمل مسیحانه تعبیر شده است..

ششم، شهادت سیاسی. به این معنا که امام هدف سیاسی را دنبال می کرد و می خواست مشروعیت حکومت امویان را از بین ببرد. به گفته وی در صد سال گذشته بیشتر محققان این نظریه را دنبال می کنند. به عنوان مثال صالحی نجف آبادی در کتاب شهید جاوید و دکتر علی شریعتی در کتاب شهادتش به این نظریه اعتقاد داشتند.

هفتم، تشکیل حکومت. قائلان به این نظر معتقدند امام حسین به قصد شهادت حرکت نکرد. او هنگامی که هزاران نامه از کوفیان دریافت کرد برای تشکیل حکومت به کوفه رفت.

نویسنده کتاب عاشوراشناسی ظاهراً نظر مختارش همین مورد آخری است و اضافه می کند که انتخاب کوفه برای حکومت بهترین گزینه برای امام بود. دلائل وی برای این نظریه سه تا است اول اضطرار امام ، زیرا امام تهدید به مرگ شده بود، دوم برخلاف عبدالله زبیر، نمی خواست در خانه خدا کشته شود و سوم شیعه بودن مردم کوفه.

در نقد نظریه صاحب کتاب عاشوراشناسی می توان گفت که دلائل اول و دوم امام بیانگر این است که امام در اضطرار و سلب اختیار به دنبال انتخاب راه فرار از این موقعیت بود و نه تشکیل حکومت. تشکیل حکومت پدیده ای متأخر بر این تصمیم بود. او هم میخواست ساده کشته نشود و هم در خانه خدا این اتفاق نیفتد زیرا در اینصورت خونش پامال می شد. او اگر پس از دعوت سرشناسان مردم کوفه، آنجا را به خاطر مردم شیعه آن انتخاب کرد نه به عنوان یک راهبرد (استراتژی) بلکه به عنوان یک راهکار (تاکتیک) و موقتی  و پاسخ به درخواست آنان بود.

امام پس از خروج از مدینه و اقامت در مکه به دنبال اهداف دیگری بود که پس از مواجهه با اقبال کوفیان راه خود را به سوی کوفه به صورت یک گزینه تاکتیکی، انتخاب می کند. از این گذشته اگر از آغاز، نظر امام بر گرفتن حکومت و قدرت سیاسی باشد با توجه به اوضاع آن روز و ناکامی هایی که پدر و برادرش با آن مواجه بودند دور از کیاست و نگاه ارزیابانه او است که بخواهد فقط به قصد حکومت حرکت خودرا شروع کند. زیرا تشکیل حکومت عِده و عُده می خواهد و امام آن دو را نداشت. مثال کوفه که اتفاق افتاد هنوز آزمایش نشده بود و بایست مورد سنجش قرار می گرفت.

بدواً باید بگویم که نظریات فوق الاشاره را می توان به دو قسم تقسیم کرد: نظریات مثبت  و منفی. از نظریات منفی که بر حرکت امام تحمیل شده است نظر فدیه ای و مسیحانه است که از افکار مسیحیت نشئت گرفته و مسلمانان عافیت طلب هم از آن سوء استفاده کرده اند. همچنین نظریه عارفانه ای که امام فقط به قصد ارضای خویش، یا انجام وظیفه، بدون هیچگونه دلیل دیگر، شهادت را برگزیده باشد نمی-تواند معنی داشته باشد. این به این معنا است که امام فردی روحانی و عارف و کناره گیر از دنیاست و فقط منتظر شهادت است تا از فیض آن برخوردار شود. این نظر با رسالت انبیا و سیره جد،  پدر و برادر وی همخوانی ندارد.

نظریه های (به ظاهر) مثبت هم این است که امام به خاطر خدا می خواست تا دولت اموی را رسوا و ساقط کند و از این رو به دنبال حکومت و سرانجام شهادت بود. همچنین خروج به خاطر اقامه امر به معروف و نهی از منکر و ایجاد اصلاح کاملا مثبت است و در گفتار امام هم به آن تأکید شده است. این نظریه اگر چه پشتوانه قوی نظری و عملی دارد ولی باید دید که آیا شرایط برای انجام این کار فراهم بود یا خیر. او در آن شرایط خفقان در مکه، به خاطر شرایطی که آن شهر مقدس دارد، به مدت چند ماه به-تبلیغ پرداخت و با توجه به اینکه شهر مکه شهر امن به حساب می آمد انتخاب وی درست بود. اما وقتی متوجه شد که یزیدیان قصد قتل او را در خانه خدا دارند و میخواهند هم حرمت خانه خدا را از بین ببرند و هم خون او را در شلوغی و ازدحام جمعیت در زمان برگزاری حج پامال کنند سریعاً تصمیم به خروج از مکه می گیرد. نامه های دعوت کوفیان او را بر آن داشت تا موقتاً کوفه را به عنوان پایگاه و محل استقرار انتخاب کند و برای تحقیق در این امر مسلم، پسر عموی خویش را به کوفه می فرستد.

شرایط دوران حسین بن علی با شرایط زمان پدر و برادرش متفاوت بود. اگر به دوران حضرت علی برگردیم می بینیم که اگر چه حق وی را غصب و خانه نشینش کردند ولی از یک طرف سردمداران اولیة حکومت، به اسلام پایبند بودند و داعیه جانشینی پیامبر را داشتند و اگر علی را مجبور به بیعت کردند ولی حفظ ظاهر اسلام مد نظر آنان بود و علی خود فرمود با آنکه استخوان در گلو و خار در چشم بودم ولی حفظ اسلام برایم واجب تر بود. معاویه در زمان حضرت علی یک یاغی بود که امام در مقام دفع وی برآمد. در زمان امام حسن مجتبی باز معاویه ظواهر اسلام را حفظ می کرد و با امام مراوده داشت و پیشنهاد صلح کرد و به ظاهر اینطور نبودکه بگوید یا باید حرف مرا بپذیری والا کشته می شوی. اما در زمان یزید این مسئله کاملا متفاوت بود. از یک طرف یزید همه چیز را انکار کرد و وحی و نبوت را به سُخره گرفت و اینکه دین و آئینی وجود ندارد و من سلطنت می کنم. او برای کسی حق اعتراض باقی نگذاشت، به علاوه او فردی لاابالی، بی سیاست و احیاناً با کینه علوی و محمدی بزرگ شده بود و قصد انتقام جوئی داشت. از طرف دیگر مخالفان خود و در رأس آنان فرزند زبیر و فرزند عمر و از همه مهم تر فرزند علی را به پذیرش حکومتش نه تنها دعوت، بلکه آنها را ملزم کرد و اینکه چنانچه تمرد کنند باید کشته شوند. این به این معنا بود که باید میان پذیرش حکومتی که صددرصد منکر خدا و نبوت است و مرگ، یکی را انتخاب کنند و راه سومی وجود نداشت. این یعنی سلب اختیار از انسان. زیرا وقتی امر دائر بر پذیرش یک گزینه و در غیراین صورت کشته شدن باشد اختیار از آدمی سلب می شود.

نظریه هشتم

اینجانب در قبال نظریات فوق به نظر دیگری معتقدم و آن این است که امام به قصد دفاع از آزادی انسان مبنی بر قدرتِ داشتن انتخاب قیام کرد و شهید شد؛ زیرا یزید آن را از وی سلب کرده بود. اگر به چنین نظری معتقد شویم بقیه گزینه های مثبت را در خود دارد.

شواهد بر این امر فراوان است. یزید وقتی به حکومت رسید یا به خاطر جوانی و غرور و یا به خاطر داشتن مشاوران بد و یا به دلائل دیگر فرمان دادکه والی مدینه حسین بن علی را شبانه بخواهد و بیعت بگیرد و اگر مخالفت کرد کشته شود، که امام با زیرکی خاص از این معرکه جان سالم به در می برد. پس از آن در مکالماتی که بین وی و برادرش محمد بن حنفیه در مدینه صورت می گیرد وی صراحتاً به امام می گوید که یزید قصد جان او را کرده است و بهتر است به مکه و یا یمن برود تا قدری اوضاع آرام شود. ابن زبیر هم شبانه به مکه فرار و در آنجا پایگاهی بر ضد یزید ایجاد می کند. تا اینجا هم هنوز رفتن به کوفه در فکر امام نیست. حضرت به مکه عزیمت می کند و در آنجا که حرم امن الهی بود و هر کس آزاد بود زندگی کند به تبلیغ مشغول شد. اما می دانست که یزیدیان همواره مترصد قتل اویند. شاید چون یزیدیان نمی خواستند به ظاهر و به دست خود حرمت خانه را بشکنند توطئه کردند که در ایام حج که جمعیت فراوان است به گونه ای امام را ترور کنند تا معلوم نشود چه کسی او را کشته است. بنابراین امام در مکه هم بین بیعت و کشته شدن می بایست یکی را انتخاب کند و لذا ناچار، موسم حج را که بهترین زمان بهره برداری و تبلیغ بود واگذاشت.

در ایام حضور امام در مکه که حدود پنج ماه طول کشید کوفیان برای او نامه نوشتند و از وی درخواست کردند که به آنجا برود. امام بعد از اینکه نامه های کوفیان و اصرار آنها را مبنی بر حمایت دریافت می کند به قصد آنان میل می کند. معنای این امر این است که اگر از جای دیگر هم دعوت می رسید امام بر روی آن حساب باز می کرد. او به این جهت حج را بدل به عمره می کند و مخفیانه و دور از چشم مأموران حکومتی راهی کوفه می شود. و قبل از همه مسلم را به عنوان سفیر می فرستد تا امور را برای ورود وی سامان دهد. حرکت امام از مکه اولاً به خاطر حفظ جان و ثانیاً و ضمناً پاسخ به دعوت کوفیان است.

دلیل آن این است که از نظر جغرافیایی کربلا بسیار بالاتر از کوفه است. و این به این معنا است که پس از شنیدن اخبار کوفه امام تصمیمش را عوض نمود و دیگر به دنبال رفتن به کوفه نبود؛ زیرا اگر او به قصد حکومت آمده بود معنا ندارد که راهی دیگر را انتخاب کند و با فاصله از کوفه به جایی دیگر به سمت شمال کوفه میل کند. او می دانست که اگر به کوفه بیاید با توجه به شرایط پیش آمده یا دستگیر می شد که خود را به مهلکه انداخته بود، یا باید می جنگید، که قشون و سپاهیانی نداشت و لذا معقول نبود چنین اقدامی بکند، ضمن اینکه زن و فرزند همراه او بود. از این گذشته دأب امام و دستور اسلام بر مقاتله،آنهم جنگ ابتدایی نبود. به علاوه او، همچون پدرش هرگز نمی خواست به زور حکومت را تصاحب کند مخصوصاً برای مردمی که خود صاحب اراده نبودند. از این رو، او وقتی خبر شهادت مسلم را شنید دیگر گزینه کوفه برایش منتفی شد و به همین دلیل امام شاید قصد جای دیگری می کند و از کوفه دور می شود.

اما در طرف مقابل دولت اموی، گرفتن بیعت یا کشته شدن مخالفان شعار اصلی بود. آنها می خواستند به هر قیمتی شده یکی از این دو امر برای حسین بن علی تحقق پیدا کند و از این رو امام را تعقیب می-کردند و ابن زیاد سپاه خود را بسیار فراتر از کوفه به دنبال حسین بن علی گسیل داشت تا او را از ادامه راه که به کوفه ختم نمی شد و از آن گذر کرده بود باز دارند.

از این رو وقتی امام به سرزمین کربلا هم وارد شد و حر با سپاهش جلوی وی را گرفت و خدعه کوفیان را مشاهده کرده بود، او می خواست از آنجا به قصد نامعلوم دیگری حرکت کند که حر مانع شد و گفت من مأمورم و معذور و نمی گذارم از این سرزمین بیرون روی؛ یا باید به کوفه برگردی و بیعت کنی و یا منتظر تعیین تکلیف از جانب امیر کوفه باشی.  باز در اینجا هم صحبت از پذیرش بیعت و یا جنگ و قتل بود؛ گزینه سومی در کار نبود. وقتی عمر سعد به کربلا آمد باز باب گفتگو باز شد و انتظار می رفت که مصالحه ای صورت گیرد که مجددا فرمان از جانب ابن زیاد آمد که زود باشید و تکلیف را یکسره کنید یا بیعت و یا جنگ؛ راه سومی مطرح نبود. شمر را هم ابن زیاد برای همین امر فرستاد و به او توصیه کرد که اگر دیدی عمر سعد تعلل می کند فرماندهی را او به عهده بگیرد و کار را تمام کند.

در تمام این مراحل مشاهده می شود که یزید با انکار همه چیز و نفی اسلام و وحی، حسین را به قبول بیعت و یا کشته شدن مجبور کرده است و این یعنی سلب اختیار و آزادی به عنوان مهم ترین ویژگی انسان. امام ناچار بود برای دفاع از اصلی ترین خاصه انسانی که همان آزادی و اختیار باشد مبارزه کند.

امر به معروف و نهی از منکر

این دو فریضه از امور لازم و درعین حال کاملاً فرهنگی است. امام در خطبه های گوناگون از آن سخن گفته است اما انجام این دو وظیفه هرگز با زور، اجبار و خشونت همراه نیست. حتی وقتی گفته می شود فلانی مهدور الدم است باز کاری فرهنگی است و معنای آن این است که دستگاههای مسئول مخاطب آنند. بنابراین به نظر نمی رسد قتل های انتحاری جائز باشد. این خود تهدیدی برای دشمن و بسیجی برای همگان در اجتناب از اطاعت مفسد است. امام خروج خود را که نه به معنای جنگ بلکه به معنای ارشاد و هدایت مردم برای انجام این دو فریضه می داند و اینکه مردم باید خود با انتخاب راه درست قیام کنند و هرگز کسی نمی تواند به زور آنها را وادار به کاری نماید. حتی وقتی شنید که کوفیان زیر قولشان زده و از حمایت وی خودداری کرده اند، هر چند مستحق شماتت بودند گفت اکنون به راه خود می روم و از اینجا بر می گردم. او تلویحاً اشاره کرد که اگر شما حمایت نمی کنید و حکومت جور را بر حکومت عدل ترجیح می دهید من اختیار خود را دارم و به عنوان یک انسان به کار فرهنگی خود، که همان آزادی بیان باشد ادامه می دهم.

آزادی و اختیار انسان

اختیار اصلی ترین ویژگی انسان است که خدا به او هدیه کرده است و با آنکه راه خیر و شر را باز نموده ولی او را در پذیرش مخیر گذاشته است. قرآن می گوید «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» (انسان، 3). یعنی ما راه را به بشر نمودیم؛ اوست که انتخاب می کند یا راه شکر و یا کفران را. و یا در جای دیگر می فرماید وقل الحق من ربک فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر (قرآن، کهف) ای پیامبر حق را از جانب پروردگارت به مردم بگو آنکس که بخواهد ایمان می آورد و آنکس که نخواهد کفران می ورزد.

در تمام مواردی که انسان بین پذیرش یک امر و مرگ مخیر شود در واقع اختیار از او سلب شده و اجبار صورت گرفته و به تعبیر دیگر مقام و کرامت انسانی او زیر سؤال رفته است. پذیرش این محدودیت برای هرکسی، تا چه رسد به امام حسین، ناگوار و نادرست بود. او فرزند علی است که در مقام کرامت انسانی می گوید: لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا. یعنی بنده کسی مباش همانا خدا ترا آزاد آفریده است. او در تمام موارد زندگی خود به ویژه در حرکت خونین عاشورا به این امر مهم یعنی آزادی و اختیار انسان توجه کرده و آن را محترم می شمرد. در مقابل، دشمن او همیشه از تهدید و به ویژه قتل به عنوان مهم ترین ابزار برای سرکوب مخالفین استفاده می کرد.

امام علیه السلام در شب عاشورا که امر قتال حتمی شد باز به این امر مهم مبادرت می کند. پس از ایراد سخن، همه را مخیر می کند که آزادانه راهشان را انتخاب کنند و حتی بر آن اصرار می ورزد. او می گوید که بیعتش را از آنها برداشته است؛ او ادامه می دهد که آنها می توانند بروند و حتی زن و بچه های وی را هم همراه ببرند. عده ای می روند ولی عده ای که می مانند خود با شناخت، انتخاب و اختیار، حمایت از حسین را برگزیده اند. سخنان امام در  روز غاشورا هم همه آزایبخش و رهایی آفرین بود.

بنابراین اگر بگوئیم که فلسفه قیام امام حسین دفاع از آزادی و کرامت انسان بود سخنی به گزاف نگفته ایم. آزادی انسان اصلی ترین گوهر ارزشمند انسانی است که بقیه صفات نیک از همین انتخاب درست، آگاهانه و آزادانه سرچشمه می گیرد. کاری که از روی آگاهی و با اختیار نباشد نزد خدا و خلق ارزش ندارد. در سایه این انتخاب و اختیار بقیه صفات و افعال نیک ارزش پیدا می کنند. به عبارت دیگر، باید گفت که در بستر آزادی و قدرت انتخاب گزینه های گوناگون است که عمل صالح معنا پیدا می کند.

کسی که از آزادی و اختیار حمایت می کند مطمئنا طرفدار گفتگو است و منش و روشش با منطق و عقلانیت همراه است. هدایت جز با انتخاب و اختیار صورت نمی گیرد و کار همه انبیا و اولیای الهی هدایت است. تمام خطبه ها  و سخنان امام در طول راه، از مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا و حتی تا قبل ازشهادت همه مبتنی بر گفتگو و مذاکره، و یافتن راهی برای برون رفت از این بحران و وضعیت دوگانه است که یک طرف آن مرگ و طرف دیگر پذیرش ذلت و قبول نابودی اسلام بود. بنابر آنچه نقل شده است حتی امام بزرگوارانه در آخرین لحظات عمر خویش به شمر هم راه می نماید که از اختیار انسانی-اش استفاده کند و به او نصیحت می کند که اگر او را نکشد، با آنکه رمقی در تن نداشت، شفاعت جدش نصیب او خواهد شد؛ ولی شمر نمی پذیرد.

 امام به صراحت این مسئله را مطرح کرد که : ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین السلة و الذلة هیهات منا الذله. یعنی این مرد معلوم الحال مرا بین فقط دو چیز مخیر کرده (راه سومی نیست) پذیرش ذلتِ بیعت و عزت شهادت و از ما خاندان دور است که ذلت را بپذیرد.

اگر به این نظریه وفادار باشم و آن را قبول کنیم در واقع قیام حسین را جهانی کرده ایم و هست. البته سایر نظریه ها یعنی نظریه اصلاحات و امر به معروف و نهی از منکر و یا برقراری حکومت عدل و مانند آن اگر با نگاه فراجناحی به آن پرداخته شود می تواند قابل دفاع باشد ولی ممکن است که از نظر عده ای آن را محدود به دین اسلام و یا قوالب خاص  فرقه ای کنند. در حالی که اگر به نظریه آزادی انسان و پاسداری از کرامت انسانی توجه کنیم همه موارد دیگر را در خود دارد. بزرگترین و اصلی ترین معروف، برقراری و حفظ آزادی و حق انتخاب برای همه انسانها در همه زمانها بوده و هست.

البته باید آزادی را درست تعریف کرد. آزادی با بی بند و باری تفاوت آشکار دارد. آزادی یعنی همه انسانها آزادند که تصمیم بگیرند و البته باید برای همة آنها گزینه هائی درست و معقول وجود داشته باشد. گزینه بین مرگ و یا پذیرش امر خلافِ آزادی و حریت انسانی، آزادی نیست. آنهائی که مردم خودرا آنچنان محدود می کنند که باید بین مرگ و زندگی سختِ غیرشرافتمندانه یکی را انتخاب کنند یزیدی اند.

اگر به جهان و به ویژه به جهان امروز هم نگاه کنیم می بینیم که یزیدیان زمان همان شعاری را می دهند که یزید می داد. آنهائی که می گویند هر کس با ما نیست بر ماست و باید با آنها مبارزه کرد، آزادی انتخاب و اختیار انسان را نشانه رفته اند. آنهائی که منطق خود را مطلق می کنند و اجازه نمی دهند دیگران به-گونه ای دیگر انتخاب کنند و آنها را تهدید به قتل، چه دفعی و یا تدریجی می کنند یزیدی عمل می کنند و حرمت انتخاب و اختیار انسان را پاس نمی دارند. تهدید به قتل تدریجی به این معنا است که کسی مخالف عقاید خود را آنقدر در فشار قرار دهد تا مجبور شود فقط یک گزینه داشته باشد و این در مسائل اقتصادی به وفور مشاهده می شود. فقر مردم بیچاره ای که با مصادره اموال و افکارشان فقط یک گزینة انتخاب دارند و چنانچه انتخاب نکنند جانشان و هستی شان با قتل دفعی و یا تدریجی در خطر است، نتیجه تبعیت از این منطق است، و امام حسین از آزادی انسان دفاع کرد. امام حسین قیام کرد تا به انسانها بفهماند که باید در برابر حکومتگرانی که شیوه حکومتشان به اینجا ختم می شود بایستند، و شاید این معنی همان جمله باشد که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. کشور با کفر می ماند ولی با ظلم پایدار نیست.  بنابراین دفاع از آزادی و اختیار انسان یعنی داشتن حق امر به معروف و نهی از منکر. بزرگترین مصداق امر به معروف و بهترین اصلاحات و عالی ترین مصداق پیروی از سنت پیامبر و علی دفاع از آزادی و حریت انسان است. این منطق، منطق همه انسانهای آزاده است و از این جهت است که حسین جهانی است همچنانکه جدش و پدرش جهانی بودند. شرائط دوران حسین بن علی به گونه ای بود که دشمن بی دین تیشه به ریشه آزادی زده و انسان را فاقد حیثیت انسانی نموده بود؛ ولی بسیاری از دنیاداران این را نمی فهمیدند و از ستمگر به خاطر حطام دنیا تبعیت کردند. باز امام درآخرین فرازهای زندگیش وقتی وحشیگری قوم را به عیان مشاهده کرد فرمود «ان لم یکن لکم دین وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم» اگر دین ندارید و از روز جزا نمی ترسید دست کم در زندگی دنیائی-تان آزادمرد باشید. تکیه و تأکید بر آزادی اولین و آخرین موضوعی است که نمی توان آن را نادیده گرفت.

جمع بندی و نتیجه گیری

از آنچه گفته شد بر می آید که قیام حسین بن علی دارای ابعاد وسیع و گسترده ای به درازای تاریخ و پهنای زمین است و فراگیری نهضت او نه فقط برای مسلمانان بلکه همه مردم جهان است. محدود کردن نهضت او به مبارزه دو حریف شخصی بر سر حکومت و یا تحدید آن به جذبه های روحانی و معنوی که فردی برای ارضای خواسته های خویش طلب می کند کاری دور از واقعیت است. حتی تمسک به عبارات خود وی اگر چه دارای اهداف بلندی است اما ممکن است ناشیانه از آن  برداشت قومی، حزبی و دینی شود و عده ای بگویند که او برای تحقق آرمانهای اسلامی و امر به معروف و نهی از منکر در چارچوب مرام دینی قد عَلَم کرد که دور از شأن او است. اما اگر قیام او را به دفاع از حیثیت انسان و جلوگیری از خدشه دار شدن کرامت انسانی منتسب کنیم ضمن اینکه در بردارنده نکات مثبت سایر نظریه ها است ابعاد قیام را به کل بشریت و همة انسانهای آزادیخواه در همه زمان ها ارتقا بخشیده ایم. انسان موجودی مختار است و خدا بر این نمونة خلقت آفرین گفته است (قرآن، مؤمنون). هر آنکس که این ویژگی ارزشمند و سترگ را که بُن مایه همه ارزش های دیگر انسان متعالی است نشانه رود باید با او به مبارزه برخاست و باید کسی را که به قتل بشریت دست یازیده است را از طریق خود مردم از تخت فرو کشید و حسین علیه السلام این را خواست و چنین کرد و این چنین است که او جاودانه شد؛ همچنانکه دین جدش برای نجات بشریت بود و جاودانه گشته است. راهبرد او نجات انسان بود تا هستی خودرا به ثمن بخس نفروشد، از آزادی و آزادگی خود حفاظت کند و اگر او را مجبور به فروختن شرافت انسانی و مرگ مخیر کردند مرگ را بر زندگی ذلت بار ترجیح دهد و او خود گفت:

الموت اولی من رکوب العار     و العار اولی من دخول النار

با این تعریف اگر هر زمانی که صاحبان زر و زور و تزویر که عموم قدرتمداران جهان، زیاده خواهان و تمامیت طلبان هستند بخواهند به بقیه مردم زمین ستم کنند و حرمت انسانی آنها را بشکنند باید نهضتی حسینی صورت گیرد. نهضت حسینی همان نهضت اسلامی است که قرآن می فرماید: لیقوم الناس بالقسط (مردم خود باید به قسط قیام کنند، حدید). حسین بن علی در بیانات خود به زمینه و شرائط به-وجود آمده به خوبی اشاره و مبارزه خویش را از مبارزه بین دو فرد خارج می کند و به آن جنبه ای عام می دهد. او می گوید نه من بلکه هر که مثل من یا به جای من باشد با نه تنها این فرد بلکه هر فردی همچون یزید نباید بیعت کند. مثلی لا یبایع به مثل یزید.

همچنانکه گفته شد باید دید که یزید چه کرد.  یزید گفت یا بیعت با من با همه ویژگی های او، یا مرگ و این رسم غلط ناجوانمردانه را که مساوی با سلب آزادی و اختیار از همه انسانها حتی فرزند پیامبر خدا بود را بنا نهاد و حسین بن علی هم گفت اکنون که چنین هدفی در سر دارد تا پای جان با او مبارزه می کند که «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیوه فی موتکم قاهرین». اگر انسانها فاقد اراده و اختیار باشند زندگی شان مرگ است و چنانچه دارای اراده و اختیار باشند مرگشان هم زندگی است و این درس بزرگی بود که حسین به بشریت داد.

از این رو هرگاه از جانب صاحبان قدرت گزینه هائی برای زندگی پیشنهاد شود که یکطرف آن هتک حرمت انسانی و رفع کرامت او باشد و طرف دیگر مرگ، چه مرگ دفعی مانند کشتن  و چه مرگ تدریجی، مانند در محاصره قرار دادن و محبوس کردن، به ناچار باید قیام کرد و بر اوضاع شورید؛ زیرا در اینجا اصل آدمیت و بشریت مورد هجوم قرار گرفته است. قرآن در این رابطه می گوید اگر در چنین شرائطی قرارگرفتید و همه راه ها بر شما بسته شد باید مهاجرت کنید. اما در این جا می بینیم که یزیدیان راه مهاجرت را هم بر امام بستند و نگذاشتند به راهش که از کوفه فرسنگها فاصله داشت ادامه دهد.

اگر در جهان امروز به وهابیون نگاه کنید که جز خودشان و فرقه شان دیگران را قبول ندارند و حتی مهدورالدم می دانند و یا داعش که ساخته و پرداخته دست عربستان و امریکا است مخالفان  خود را سر می برند، ظلمی که بر سوریه و یا یمن می رود همین است که به آنها می گویند یا حرف ما را بپذیرید و یا باید بمیرید. مرگ شما یا با بمب هاست و یا با تحریم های ظالمانه که آنهم مرگ تدریجی است. این  ها آزادی انسانها را نشانه رفته اند.

در جهان امروز امریکا یکه دار میدان ظلم است و با زبان عمل می گوید با ما باشید و الا نابود می شوید و این را در این صد سال اخیر به خوبی نشان داده است که اگر از او اطاعت نکنند دیر و یا زود از صحنه سیاست زدوده خواهند شد. جریانهائی که در کشورهای خاور میانه و یا کشورهای لاتین به وقوع پیوسته همه نشانگر این واقعیت است. که در صورت عدم اطاعت یا فوراً با کودتا سرنگون می شوند و یا با تحریم ها به گونه ای عمل می کنند که روزی زمین گیر شوند و برای ادامه حیا ت خود ناگزیر به تمکین باشند. داستان برجام و انجام همه تعهدات از جانب ما و تعلل آنها برای انجام تعهدات خود، یکی از مصادیق زورگوئی است. قرآن می گوید یهود و نصارا هر گز از شما خشنود نمی شوند تا آنکه پیرو آنها شوید. ملت های مظلوم آفریقا و سیاهان در امریکا که بازماندگان دوران سخت برده داری آنان است گواه بزرگی از این حصر ظالمانه و پذیرش زندگی ذلت بار است که در صورت عدم تمکین مرگ دفعی (قتل) و یا تدریجی مانند حصر و محرومیت در انتظارشان است.

در صحنه داخلی کشورها هم اگر حکومت ها شرائطی را به وجود آورند که افراد را مجبور کنند که یا باید تن به کارهائی دهندکه حرمت انسانی آنها را لکه دار می کند و الا به مرگ دفعی ویا تدریجی مبتلا می شوند از این مقوله است. برای مثال کسانی که شرائطی بر مردم تحمیل می کنند تا که آنها ناگزیر شوند برای زنده ماندن کلیه و یا سایر اعضای خود را بفروشند، یا آبروی خود را در برابر این وآن بریزند، دست به اعمال خلاف بزنند، و یا با پرداخت ربا، رباخواران را تغذیه کنند، آنها هم یزیدی اند و آزادی انسان و مختار بودن او را به مسخره گرفته اند. مگر می شود که در کشوری که با حسین و مکتب او آشناست افرادی پیدا شوندکه برای به دست آوردن حداقل های زندگی ناچار باشند حیثیت انسانی، و یا اندام حساس خود را بفروشند و در مقابل عده ای به چپاول ثروت عمومی مشغول باشند؟

منابع:

قرآن
نهج البلاغه
مطهری، مرتضی (1387) حماسه حسینی. تهران:انتشارات صدرا. ج. اول
www.khabaronline.ir/detail/385671/culture/religion

www,hawzahnews.com/detail/news/360355

کد خبر 647939

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =