۱۱ نفر
۷ آذر ۱۴۰۰ - ۰۷:۴۵
حیله زن و شوهر برای گیر انداختن کارگرشان

چند صباحی بود که پایین دفتر نبش کوچه ی ورودی بساط روسری و جوراب می کرد.گرمای تابستان و سرمای زمستان فرقی نداشت و یکسره از صبح تا شام بساطش پهن بود وپی یک لقمه نان تمام سختی ها را به جان می خرید،هر زمان که فرصت هم کلامی با وی فراهم می شد با خوشرویی شکر خدا می کرد و راضی بود به رضای او.

بازارش داشت رونق می گرفت که مالک مغازه ای که منصور جلوی آن بساط می کرد کرکره را داد بالا و تصمیم گرفت پس از چند سال تعطیلی مغازه را اجاره دهد ،اولین ترکش حضور  مستاجر به منصور اصابت می کرد که مجبور بود بساطش را جمع کند ذهن و فکرم درگیر راه چاره ای برایش بودکه  زوج جوان کاغذ به یک کارگر ساده نیازمندیم را چسباندند روی شیشه با توصیه و ضمانت من منصور شد کارگر فروشگاه ، یکی دو روزه روسری و جوراب ها را حراج کرد و مشغول کار شد.اگرچه کماکان راضی به رضای خدا و با همان لبخند همیشگی  سخت مشغول کار بود اما دمادم اسفند ماه  که آمد سراغم دریافتم از شرایط راضی نیست و گفت:آقای وکیل این بنده های خدا لطف دارند و بالاخره دستم را به کار بند کرده اند اما بد حساب هستند و حقوق ماهیانه ام را یک خط در میان می دهند و هر ماه سر برج ادا و بهانه ای برای کم کردن دستمزدم پیدا می کنند آمدم تا اگر اجازه می دهید از خدمتشان مرخص شوم.بالاخره خدای منم بزرگ است و یک متر جا در این شهر  پیدا می شود تا بساطم را پهن کنم.

پیشانی اش را بوسیدم و گفتم: من چه کاره ام که رضایت بدهم اگر می بینی اذیت هستی مطمئنم انقدر جربزه داری که رزق زن و بچه ات را درمیاری، برو به امید خدا.جمله ام که تمام شد مِن و مِنی کرد و گفت فقط!گفتم فقط چی/گفت: چند ماه پیش سه تومن پول لازم داشتم که ازشون قرض کردم ، حالا که میخوام تسویه کنم کل حقوق این ماه و برداشتن جای  طلب وسود پولشون!!بلافاصله راهی فروشگاه شدم تا با زوج جوان صحبت کنم که شیوه ی برخورد و صحبت هایی که کردند پشیمانم کرد،به منصور راهکار مطالبه حقوق و مزایای قانونی اش را نشان دادم و قول دادم که تا انتهای مسیر خودم همراهش خواهم بود.

تعطیلات نوروز از نیمه گذشته بود که متوجه تماسی از دادسرا شدم با تعجب و بدخلقی که این چه وقت تماس گرفتن هست جواب دادم که با شنیدن صدای منصور بیشتر تعجب کردم،از من خواست تا با پروانه وکالتم به دادسرا بروم .از منزل تا دادسرا کمتر از چند دقیقه فاصله داشتم و سریع خودم را به منصور رساندم.داخل دفتر بازپرس صحنه ی عجیب  و غیرقابل تصوری دیدم؛زوج جوان به اتهام سرقت از بیچاره شکایت کرده ،مدعی بودند که ده میلیون از اجناس مغازه را سرقت کرده!مستند و دلیل این اتهام هم فیلم دوربین مداربسته انباری و گزارش110بود!!نگاهی مرکب از تعجب و پرسش و عصبانیت به منصور کرده از وی توضیح خواستم که بغضش ترکید و هیچ کلامی جز هق هق گریه از وی نشنیدم.

پس از سپردن ضمانت و مساعد شدن اوضاع، منصورکه با نگاه پرسشگر من دهانش خشک شده بود و رنگ به صورت نداشت گفت: روزدوم عیدشوهره زنگ زد و گفت اگر فردا و پس فردا کمک حالشون برا انبارگردونی بشم، هم حقوق عقب افتاده، هم برا دو روز دوبرابر دستمزد روزمزدی بهم میدن به شرطی که فردا شش صبح جلوی انبار باشم،منم قبول کردم صبح ساعت شش جلوی انبار بودم که گوشی ام زنگ خورد و گفت ما دیشب تا صبح داخل انبار بودیم و خسته هستیم خودت کارو بلدی کلید همون جای همیشگی است بردار وبرو داخل شروع کن به جابه جایی 20لیتری ها تا ظهر که ما می رسیم،تا ساعت9شب داخل انبار تنهایی همه ی 20لیتری ها را جابه جا کردم ، خسته  و کوفته روی تنظیف ها دراز کشیدم که با دادوفریاد خانم ازخواب پریدم ،همینطور که داد می زد آهای دزد  !شوهرش آمد داخل انبار گفت :ببخشیدمقصر منم که بدون اطلاع خانم به تو گفتم بیای اینجا و  از ماجرا خبر نداشته و فکر کرده،خدای نکرده آمدی دزدی،خیلی ناراحت شدم آنقدری که گفتم اصلا نباید می آمدم و ...که آقا گفت :حق داری ناراحت باشی و ماشاءالله کار دو روز و یک روزه انجام دادی باقی کارها خرده کاری هست که خودم خبرت می کنم ،تا امروز صبح که خانم زنگ زد و گفت بیا باقی کارها را تمام کن،همین که وارد انبار شدم پلیس دستبند زد بعدش هم که دیگه خودتون در جریان هستید.

نزدیک به چند سال بود که منصور را می شناختم،آنقدر به وی مطمئن بودم که جدا از جا دادن بساطش  در انبار دفتر،بارهابرای استراحت و خوردن ناهار و خواندن نمازکلید دفتر را به وی می دادم  تا بعد از ظهرها داخل دفتر استراحت کند،بارها موکلین چک یا وجه نقد را به وی امانت داده بودند و او بدون کم و کاست عین مبلغ را تحویل منشی داده بود لذا بنا به سابقه ای که از وی داشتم نمی توانستم باورم کنم مردی که در سرما و گرما تمام سختی ها را برای رزق و روزی حلال تحمل می کرد و هیچگاه خطایی از وی ندیده ام دزد باشد اما آنطرف قضیه هم  فیلم دوربین مداربسته لحظه ی ورود منصور به انبار را ثبت کرده بود و نکته ی عجیب عدم ثبت تصاویر در فاصله ی زمانی 2تا4بعد از ظهر بود،همان ساعتی که شکات مدعی بودند منصور تعمدا دوربین را دستکاری کرده تا با خیال راحت وسایل مورد نظرش را از انبار خارج کند.دلایل انتساب اتهام علیه منصور به حدی بود که بازپرس برای وی قرار تامین کیفری*صادر کرده،  یک هفته  به وی فرصت داده تا راجع به قطعی دوربین و ادعای شاکی دلیل محکمه پسند ارائه کند وگرنه قرار کفالتش را به وثیقه* تبدیل خواهد کرد مگر اینکه رضایت شاکی را جلب کند.

از این قِسم پرونده و موضوعاتی که در عین سادگی به چالشی پیچیده ودردسری عظیم تبدیل می شود کم ندیده ام اما این پرونده به دلیل شخصیت انسانی که در مظان اتهام قرار داشت برایم تفاوتی اساسی داشت،منصور برادرم نبود اما حرمت و احترامش برایم کم از بردار هم نبود لذا علیرغم تمام معذوریت های ناشی ازرعایت اصول وکالت و اخلاق حرفه ای مبنی بر عدم دخالت در پرونده ای که در آن وکالت ندارم و تعطیلات نوروز و...دل به دریا زدم و با وکیل شکات تماس گرفتم،جوان مبادی آدابی که از قضا سال های انتهایی معلمی ام در دانشگاه مقارن با حضور ایشان در دانشکده بوده و همین تقارن سبب شناخت و لطفش به بنده بود.

در همان ابتدای مکالمه راجع به دلیل تماسم گفتم؛ به هیچ وجه قصد دخالت  در پرونده ندارم و صرفا با توجه به شناختی که از منصور دارم هدفم از تماس استدعای توجه بیشتر به ادله ی ابرازی شکات و دقتی مضاعف بر آنچه که تا به الان در پرونده به منزله ی دلیل اتهام منصور تعریف شده است می باشد و در نهایت بر فرض محال که وقوع بزه محرز شد حاضر به جلب رضایت شکات ولو با پرداخت مبلغی چند برابر ادعای ایشان هستم.

کلامم که به انتها رسید گفت: حقیقتا همین که شما ضامن متهم شدید برای من هم در صدق گفتار موکل تردید ایجاد شد،تا جایی که در جلسه ی تفهیم اتهام  همان موقع که متهم شماره ی تماس شما را به عنوان ضامن اعلام کرد،به موکلینم گفتم چنانچه ایشان حاضر به کفالت*متهم شود لازم است برای اثبات وقوع جرم قبل از بازپرس مرا قانع کنید چون فلانی بیخود ضامن کسی نمی شود به همین دلیل هم دادسرا را پیش از حضور شما ترک کردم تا موکلینم بدانند در تصمیمم مصمم هستم لذا خیالتان راحت،کافی است ذره ای به صدق ادعای ایشان شک کنم بلافاصله از ادامه ی پرونده انصراف خواهم داد.

نتیجه ی گفتگو  با هدف کمک به کشف واقع بر این شد که وکیل شکات از ایشان بخواهد تا با توجه به انبار گردانی صورت گرفته فاکتورهای خرید20لیتری ها را با لیست موجودی انبارجهت بررسی بازپرس تهیه کنند. تاکید کردم اگر ممکن بود به شکات بگویند بعد از ظهر این خواسته را اجابت کنند(هدفم تقارن زمانی با ساعتی بود که شاکی مدعی شده بود منصور دوربین را قطع کرده)هدف از این درخواست تطبیق اقلام موجود در انبار با کسری مورد ادعای ایشان بود که بابتش از منصور شکایت کرده بودند.چند روز بعد همکار جوان تماس گرفتند و اعلام کردند تطبیق فاکتورهای خرید و فروش 20لیتری ها با کسری انبار منطبق است و لذا ادعای موکلین مقرون به صحت است در پاسخ به همکارم گفتم: من هم منتظر چنین موضوعی بودم پرسید:چطور؟شما که می گفتید منصور اهل این کارها نیست.

در پاسخ به وی گفتم:اگر پیشتر بنا به شناخت قبلی ام می گفتم منصور مرتکب خطایی نشده الان بنا به اقدامات شکات این ادعا را تکرار می کنم،پیش از اینکه دلیل این مطلب را بپرسید بی زحمت به موکلین بفرمایید فیلم دوربین مداربسته ی انبار را زمانی که مشغول لیست کردن موجودی و کسری آمار بوده اند برایتان با واتسپ بفرستند!پرسیدند:میشه دلیل این خواسته را بگویید گفتم:حتما،چنانچه موکلین به هر بهانه ای مدعی شدند که قادر به ارسال فیلم نیستند یااساسا فیلمی ضبط نشده مطمئن باشید ریگی به کفششان هست اما اگر فیلم را ارسال کردند من بدون کلامی کل خسارت ایشان را می دهم...

زمانی که پیام همکارم با مضمون اعلام استعفا از پرونده را دریافت کردم متوجه شدم حدس و نقشه ام درست از آب درآمده:شکات برای گیر انداختن منصور و تلافی شکایت اداره ی کار و اینکه وی در اسفندماه به قول خودشان آنها را دست تنها گذاشته نقشه ای کشیده تایمر دوربین را طوری تنظیم می کنند تا دو ساعت خاموش بشود ، همین خاموشی  را به عنوان دلیل علیه منصور ارائه می کنند،روزی که به همکارم گفتم به شکات بگوید فیلم زمان بررسی انبار را برایش بفرستند دو حالت بیشتر متصور نبود اگر شکات صداقت داشتند می بایست بلافاصله فیلم کاملی از داخل انبار زمانی که مشغول آمارگیری بودند ارسال می کردند اما اگر به هر بهانه ای فیلم را ارسال نمی کردند مشخص می شد که دروغ گفته اند لذا زمانی که موکلم با این پیام مواجه می شود که:آقای وکیل انگار دوربین قطع بوده و فیلمی ضبط نشده،همکارم پاسخ می دهد :مثل روزی که منصور داخل انبار مشغول جابه جایی 20لیتری ها بوده!!آنها هم در کمال وقاحت اصل ماجرا را که همان اذیت کردن و تلافی درآوردن سرمنصور بیچاره بوده به وی منتقل می کنند و ایشان پس از اعلام استعفا طوری که دچار تخلف انتظامی* نشود موضوع را به بازپرس می گوید.ادامه ی رسیدگی پرونده ی منصور هم با لیست کردن موجودی انبار و فاکتورهای خرید منجر به منع تعقیب منصور شد.

توضیحات:
*منظور از قرار تامین کیفری اخذ ضمانتی است که متهم با احضاریه مقام قضایی نزد ایشان حاضر شود،منطبق بر قانون زمانی این قرار صادر می شود که مقام قضایی نسبت به ارتکاب جرم توسط متهم شک به یقین داشته باشد.
*قرار تامین کیفری از التزام به حضور با سوگند که خفیف ترین قرار هست شروع تا قرار بازداشت که سنگین ترین قرار است منطبق بر ماده217تا261قانون آیین دادرسی کیفری  راجع به قرار تامین کیفری و اقسام آن توضیح می دهد.
*یکی از چالش های انتظامی وکلا زمانی است که متوجه می شوند موکل حقی ندارد و به عبارتی موکل ادعای کذبی مطرح کرده است،ادامه ی وکالت از چنین شخصی یقینا امر ناپسندی است اما از طرفی عدم دفاع از موکل ممکن است سبب تخلف وکیل شود.

*وکیل دادگستری

کد خبر 1571675

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =