۰ نفر
۳۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۵۵

نزهت بادی

فیلم انیمیشن «رنگو» با یک مونولوگ فوق‌العاده از زبان یک مارمولک شروع می‌شود که می‌گوید: «من می‌دونم که کیم، من سینمام، یک قهرمانم، خود جانی دپ» و با چنین آغازی تکلیفش را با مخاطب معلوم می‌کند که بیش از هر چیزی اثری درباره سینما و قدرت جادویی داستان‌پردازی آن است.

«رنگو» یک انیمیشن وسترن است که تا دلتان بخواهد می‌توانید در آن ارجاعات سینمایی به این ژانر محبوب بیابید. طوری که احساس می‌کنید این مارمولک بامزه مثل ما همه فیلم‌‌های وسترن را دیده و فیلمساز محبوبش هم سرجیو لئونه کبیر است. فکرش را بکنید منبع الهام این مارمولک برای تصمیم‌گیری و انتخاب در زندگیش شخصیتی به نام «روح غرب» است که همه ما را به یاد کلینت ایستود می‌اندازد.

قصه از جایی شروع می‌شود که رنگو احساس می‌کند از این نقش‌ها و بازی‌های تکراری روزمره‌اش خسته شده و دلش ماجراهای تازه و پرهیجان می‌خواهد. بنابراین از محیط شیشه‌ای ایزوله آکواریومش وسط یک جاده بیابانی خطرناک پرت می‌شود تا دنیایی بزرگتر و پر‌ماجراتر را تجربه کند و در این مسیر پر تب و تابی که از سر می‌گذراند، خودش را بهتر بشناسد، چیزهای بیشتری یاد بگیرد، قوی‌تر شود و بتواند دنیای بهتری برای خود و دیگران بسازد.

دقیقا همان تجربه‌ای که ما با تماشای فیلم‌ها به دست می‌آوریم و این داستان‌ها هستند که به زندگی ما شکل می‌بخشند و مسیرهای تازه‌ای به رویمان می‌گشایند. درواقع، سینما ما را از فضای بسته و محدود اطرافمان بیرون می‌آورد و به ما این مجال را می‌دهد که به قلمروهای ناشناخته قدم بگذاریم و تجربه‌های جدید کسب کنیم.

آنچه به رنگو در این مسیر پرحادثه و خطر کمک می‌کند تا به هدفش برسد، استعداد و علاقه عجیبش به داستان‌پردازی و ماجراجویی و بازی است. درست وقتی با هفت‌تیرکش‌های شهر که جز با گلوله به یک غربیه خوش آمد نمی‌گویند، روبرو می‌شود فقط با استفاده از قدرت تخیلش در سرهم کردن داستان کشتن معروفترین تبهکارهای منطقه است که می‌تواند جان سالم به در ببرد و حتی به یک قهرمان تبدیل شود.

رنگو با اینکه فقط یک مارمولک ترسو و دست و پا چلفتی به نظر می‌رسد، اما می‌تواند نقش قهرمان و منجی یک شهر رو به زوال را بازی کند. چون او بلد است چطور با قصه‌هایش دیگران را سرگرم کند و به آن‌ها امید و دلگرمی دهد. او هم مثل بقیه مردم شهر راه حلی برای مشکل بی‌آبی نمی‌داند، اما فرقش با بقیه مردم این است که فیلم زیاد دیده است.

جایی که هیچ کس فکری برای دستگیری دزدان ذخیره آب به نظرش نمی‌رسد، رنگو می‌گوید باید بتازیم، بدون اینکه بداند چرا و به کجا باید بتازند. او فقط از سینما یاد گرفته در چنین موقعی باید در پس‌زمینه غروب خورشید به دل بیابان تاخت.

نکته مهم این است که همه این نقشه‌های الکی و بازیگوشانه رنگو که پشتوانه‌ای جز خیالپردازی و ماجراجویی ندارد و از علاقه و دلبستگی‌اش به دنیای فیلم و قصه می‌آید به نتیجه می‌رسد، معما را حل می‌کند و جلوی نابودی یک شهر و تمدنش را می‌گیرد.

این خاصیت سینماست که می‌تواند زوال و یا ثبات یک تمدن و فرهنگ را رقم بزند، تاریخ و هویت بسازد، مرزها را تغییر دهد، قهرمان جدید بیافریند و مفاهیم را به شکل دیگری تعریف کند و دنیا را به تسلط خود درآورد.

آن وقت جامعه ما بجای استفاده از چنین امکانی از سینمایش در جهت گسترش و تعامل، فقط از تحریم و محدودیت حرف می‌زند و به سینما همچون یک دشمن خطرناک می‌نگرد و با تفکرات پوسیده و عقب‌مانده با آن مواجه می‌شود. نمونه‌های آن را هم می‌توانیم در موضع گیری و اظهار نظرهای منفی در برابر اکران فیلم‌های خارجی، کسب افتخارات جهانی فیلم فرهادی و یا انتخاب فیلم برای اسکار ببینیم.

اما به نظرم دوران جدیدی در راه است که دیگر چنین نگرش تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه نمی‌تواند جلوی پیشرفت و گسترش آن را بگیرد و ما را پشت درهای بسته نگه دارد و از رویارویی با دنیای جدید و تجربه‌های تازه بترساند. مدت‌هاست شیشه قرنطینه ای که به دور ما کشیده بودند، شکسته و راه باز شده است. حالا فقط باید مثل رنگو بتازیم.

5858

کد مطلب 168955

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • احسان IR ۰۹:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۱
    2 0
    عالی بود

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین