اما اظهاراتی از این دست با هر نیتی که ارائه شود، دو نتیجه بیشتر درپی نخواهد داشت؛ 1- قدرتمند نشان دادن آقای مشایی 2- دلسرد شدن مردم نسبت به انتخابات.
البته از دل همین دو گزینه نتایج جالبتوجه دیگری نیز به دست خواهد آمد که میتوان درباره آنها به تفصیل سخن گفت. همانطور که گفتم به نیت گویندگان سخنانی از این دست کاری نداریم منتها توجه بفرمایید مردمی که میشنوند فلان شخص میخواهد دویست نفر را راهی مجلس کند تا به عنوان نمایندگان مردم بر کرسی سبز تکیه زنند، چه تصوری از شخص مورد نظر پیدا خواهند کرد؟ اگر با این سخنان درپی تضعیف آن فرد هستند، بدانند که نعل وارونه میزنند و شنوندگان خواهناخواه از خود خواهند پرسید فلانی در چه جایگاهی قرار دارد که میتواند در صورت غفلت دستگاههای ذیربط دویست نفر نماینده به مجلس بفرستد؟ تا امروز هیچ نهادی، حزبی و یا گروه یا شخصی از چنین جایگاهی برخوردار نبوده، این «اَبَرانسان» کیست که میتواند همه معادلات معمول و مرسوم یک نظام سیاسی را برهم بریزد و هر کاری که دلش میخواهد در عرصه قدرت انجام دهد؟
اگر به راستی ایشان از چنین توانایی خارقالعادهای برخوردار است، بهتر نیست کل مملکت را به دست ایشان بسپاریم و خیال خودمان را راحت کنیم؟ اگر هم این قدرت مافوق بشری تا این اندازه خطرناک است که میتواند ترکیب مجلس آینده را تعیین کند، ممکن است فردا روزی تصمیمات دیگری بگیرد، پس چرا همه دستگاههای امنیتی نشستهاند و شیرینکاریهای جناب ایشان را تماشا میکنند؟ نکند آنها هم مسحور قدرتهای ناشناخته ایشان شدهاند؟
نظامی که مدعی است ابهت قدرتهای شرق و غرب جهان را درهم شکسته است، نمیتواند از پس چهار تا دعانویس و کفبین برآید؟ علاوه بر همه اینها اصلاً مردم چرا باید در انتخابات شرکت کنند؟ هان؟ چرا؟ مجلسی که احتمال دارد یک فرد ذینفوذ به تنهایی بیش از دوسوم نمایندگانش را از مدتها قبل تعیین کند، تجلی مردمسالاری است؟ من که کارهای نیستم تا از کسی بخواهم در انتخابات شرکت کند یا نکند اما شخصاً حاضر نخواهم شد گرمکننده تنوری باشم که نانش را از قبل پختهاند. البته هرکس در اظهارنظر آزاد است اما بد نیست کمی هم به نتایج و توابع سخنان خود بیندیشیم. اگر حقیقتاً کسانی هستند که میخواهند انتخابات پرشوری برگزار شود، باید لوازم و مقدمات آن را هم با تدبیر مهیا کنند.
اینکه آن تدابیر چیست، شاید چندان در تخصص من نباشد، لیکن اینقدر میدانم شور انتخاباتی با حرفهای احساسی و بیبنیاد تفاوت دارد. حداقل تفاوت آن هم در نتایجی است که از آنها حاصل میشود. شور انتخاباتی اگر درست هدایت شود و اندک صدق و صفایی هم در آن باشد، به مشارکت عمومی و مشروعیت و مقبولیت یک نظام سیاسی منجر خواهد شد و حرفهای بیپایه و اساس و احساساتی به پریشانخاطری و تفرقه و تشتت احوال. صدالبته صلاح مملکت خویش خسروان دانند و سخن بنده و امثال بنده آن هم در گوش بزرگانی که جز سخن شیرین، کلام دیگری را نمیشنوند، کارگر نخواهد شد اما به قول خواجه رندان:
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
البته از دل همین دو گزینه نتایج جالبتوجه دیگری نیز به دست خواهد آمد که میتوان درباره آنها به تفصیل سخن گفت. همانطور که گفتم به نیت گویندگان سخنانی از این دست کاری نداریم منتها توجه بفرمایید مردمی که میشنوند فلان شخص میخواهد دویست نفر را راهی مجلس کند تا به عنوان نمایندگان مردم بر کرسی سبز تکیه زنند، چه تصوری از شخص مورد نظر پیدا خواهند کرد؟ اگر با این سخنان درپی تضعیف آن فرد هستند، بدانند که نعل وارونه میزنند و شنوندگان خواهناخواه از خود خواهند پرسید فلانی در چه جایگاهی قرار دارد که میتواند در صورت غفلت دستگاههای ذیربط دویست نفر نماینده به مجلس بفرستد؟ تا امروز هیچ نهادی، حزبی و یا گروه یا شخصی از چنین جایگاهی برخوردار نبوده، این «اَبَرانسان» کیست که میتواند همه معادلات معمول و مرسوم یک نظام سیاسی را برهم بریزد و هر کاری که دلش میخواهد در عرصه قدرت انجام دهد؟
اگر به راستی ایشان از چنین توانایی خارقالعادهای برخوردار است، بهتر نیست کل مملکت را به دست ایشان بسپاریم و خیال خودمان را راحت کنیم؟ اگر هم این قدرت مافوق بشری تا این اندازه خطرناک است که میتواند ترکیب مجلس آینده را تعیین کند، ممکن است فردا روزی تصمیمات دیگری بگیرد، پس چرا همه دستگاههای امنیتی نشستهاند و شیرینکاریهای جناب ایشان را تماشا میکنند؟ نکند آنها هم مسحور قدرتهای ناشناخته ایشان شدهاند؟
نظامی که مدعی است ابهت قدرتهای شرق و غرب جهان را درهم شکسته است، نمیتواند از پس چهار تا دعانویس و کفبین برآید؟ علاوه بر همه اینها اصلاً مردم چرا باید در انتخابات شرکت کنند؟ هان؟ چرا؟ مجلسی که احتمال دارد یک فرد ذینفوذ به تنهایی بیش از دوسوم نمایندگانش را از مدتها قبل تعیین کند، تجلی مردمسالاری است؟ من که کارهای نیستم تا از کسی بخواهم در انتخابات شرکت کند یا نکند اما شخصاً حاضر نخواهم شد گرمکننده تنوری باشم که نانش را از قبل پختهاند. البته هرکس در اظهارنظر آزاد است اما بد نیست کمی هم به نتایج و توابع سخنان خود بیندیشیم. اگر حقیقتاً کسانی هستند که میخواهند انتخابات پرشوری برگزار شود، باید لوازم و مقدمات آن را هم با تدبیر مهیا کنند.
اینکه آن تدابیر چیست، شاید چندان در تخصص من نباشد، لیکن اینقدر میدانم شور انتخاباتی با حرفهای احساسی و بیبنیاد تفاوت دارد. حداقل تفاوت آن هم در نتایجی است که از آنها حاصل میشود. شور انتخاباتی اگر درست هدایت شود و اندک صدق و صفایی هم در آن باشد، به مشارکت عمومی و مشروعیت و مقبولیت یک نظام سیاسی منجر خواهد شد و حرفهای بیپایه و اساس و احساساتی به پریشانخاطری و تفرقه و تشتت احوال. صدالبته صلاح مملکت خویش خسروان دانند و سخن بنده و امثال بنده آن هم در گوش بزرگانی که جز سخن شیرین، کلام دیگری را نمیشنوند، کارگر نخواهد شد اما به قول خواجه رندان:
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال
24







نظر شما