۴ نفر
۱۲ تیر ۱۴۰۲ - ۱۳:۲۴
جنگ جهانی سوم، به روایت ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین!

« وحشتناک مثل رهبری تحقیر شده با بمب هسته‌ای؛جنگ طولانی، سخت وخسته کننده شده و هیچ چیز وحشتناک‌تر از رهبری تحقیر شده با بمب هسته ای نیست و گزینه های پیروزی پوتین در حال تمام شدن است».

جملات فوق متعلق به توماس فریدمن می‌باشد، روزنامه نگار شهیر نیویورک تایمز و برنده سه جایزه پولتیرز که سال گذشته آن را نگاشته بود و در آن زمان هنوز اوضاع جبهه روسی به اسفناکی و هرج مرج امروزی نبود .

روایت هومن سیدی در فیلم جنگ جهانی سومش ، روایت یک مرد تحقیر شده بعد از یک اوج گرفتن ناگهانی بود ولی وقتی به هدف نهایی خود نرسید،دست به انتحار تمامی عوامل فیلم زد چه کسانی که مقصر بودند و چه کسانی که مقصر نبودند . ولی روایت پوتین از آخرین بازی بزرگی که راه انداخته چه می‌تواند باشد !؟ تا به امروز که مرد بازنده بازی اکراین پوتین بوده که جان هزاران نفر را در هر دو جبهه جنگ گرفته شده و میلیاردها دلار ضرر به هر دو کشور وارد شده و تقریبا هیچ موفقیتی هم برای روسیه حاصل نشده است جز تصویری منفور در در اذهان جامعه جهانی و اینکه نشان داده شد که در جبهه شرق نیز خبری نیست جز کشتار .

از هفده ماه قبل و از پنجم اسفند ۱۴۰۰ ، به طور مرتب درباره حمله روسیه به اکراین، انگیزه های این حمله، تاثیر نخبگان روسی در این تصمیم و خسارات وارد شده و محتمل بر جامعه روسی در خبر آنلاین مطالبی را به رشته تحریر درآوردم و انگیزه من از نوشتن این مقاله جدید نه شبه کودتا گروه شبه نظامی واگنر، بلکه مقاله سرگئی کاراگانوف رئیس افتخاری هیت رئیسه شورای سیاست خارجه و دفاعی روسیه بود ولی دراین میان شورش واگنرها باعث شد که کمی در نگاشتن مقاله جدید درنگ کنم و با اینکه نتیجه کودتا مشخص بود و انتظار خاصی از این گروه نمی‌رفت ولی بهرحال این اقدام برای پرستیژ سیاسی هیات حاکمه روسی در جهان بسیار گران تمام شد و نشان دهنده اختلاف بین نخبه‌گانی حاکم بر روسیه بود .

  1. یک تصمیم سخت اما ضروری !

« استفاده از سلاح هسته ای می‌توانند بشریت را از یک فاجعه جهانی نجات دهد » درست در روزهایی که دکتر جواد ظریف نکات خود را درباره نظم جهانی کنونی بعد از چهل سال کنشگری دیپلماتیک بیان کرده بود که یکی از آنها از دست رفتن کاربرد جنگ به عنوان ابزار سیاسی و ناموفق بودن نظریه های همچون «پایان تاریخ » و «برخورد تمدن ها » بود ، سرگئی کاراگانوف مقاله عجیب خود را با این جمله بالا آغاز کرده است و از تله اکراین برای روسیه سخن گفته و اشغال چهار استان لوهانسک ، دونتسک ، خرسون و زاپروژیا ( که کامل نیز اشغال نشده) را پیروزی حداقلی شمرده وحتی از نظر کاراگانوف آزاد سازی( اشغال ! ) کل شرق و جنوب اکراین موفقیت تنها اندکی بزرگتر است و حتی اگر کل اکراین نیز آزاد شود با جمعیتی در اکراین روبرو خواهند بود که از روسیه متنفر هستند و آموزش مجدد آنها ده سال طول خواهد کشید (نازی زدایی و اروپا زدایی مردم اکراین و اکرونازیها به قول روسهای دولتی که باید استعمار زدایی از استثمار غرب شوند) و در نهایت کاراگانوف به این موضوع اشاره می‌کنند که اکراین به هر حال «یک زخم عمیق در حال خونریزی خواهد ماند »

راه حل پیشنهادی کاراگانوف و گزینه جذاب از نظر او آزادسازی و اتحاد مجدد شرق و جنوب اوکراین و وادار کردن بقیه آن به تسلیم و غیرنظامی شدن کامل و ایجاد یک دولت حائل و دوست است. اما چنین نتیجه‌ای تنها در صورتی امکان پذیر است که ما بتوانیم اراده غرب را برای تحریک و حمایت از حکومت کیف را بشکنیم و آن را وادار به عقب نشینی استراتژیک کنیم.}

از نظر او اراده غرب و به خصوص اروپا فقط با تهدید هسته ای و حتی اقدام هسته ای شکسته خواهد شد و برای شکست اراده توتالیتاریسم " لیبرال " باید به راهی جدید متوسل شد { اما برای آینده ، باید بر مقاومت شیطانی نیروهای غرب غلبه کرد که اگر این کار انجام نشود ، یک جنگ جهانی تمام عیار و احتمالا آخرین جنگ جهانی برای بشر تقریبا به طور قطع آغاز خواهد شد. }

کاراگانوف با اینکه می‌داند این کار بدون هزینه نخواهد بود و روسیه نیز به شدت آسیب خواهد دید ولی راه نهایی خود را ارایه می‌دهد و از نظر او تنها راه بر سر عقل آوردن کشورهای غربی در این است که به هدف‌های در این کشورها ضربه بزنیم { از نظر اخلاقی، این یک انتخاب وحشتناک است زیرا ما از سلاح خدا( سلاح اتمی) استفاده خواهیم کرد و در نتیجه خود را محکوم به خسارات روحی شدید خواهیم کرد، اما اگر این کار را نکنیم، نه تنها روسیه می‌تواند بمیرد، بلکه به احتمال زیاد کل تمدن بشری وجود نخواهد داشت}

از نظر کاراگانوف در صورت حمله اتمی روسیه به اروپا و به عنوان هدف اول، لهستان، اروپا و به خصوص آمریکا جرات پاسخ به این حمله را نخواهند داشت و آمریکا خود را درگیر حمله اتمی برای دفاع از اروپا نخواهد کرد ( البته ژنرال دوگل در فرانسه نیز در زمان حیات خود چنین اعتقادی داشت و به همین دلیل فرانسه مجهز به سلاح هسته ای شد ) و در حال ممکن است افکار عمومی جهان روسیه را در کوتاه مدت محکوم کنند ، اما از اینکه ضربه محکمی به اعتبار و موقعیت ایالات متحده وارد شده بود، در دل خوشحال می‌شوند و اما در نهایت برندگان قضاوت نشده و از ناجیان تشکر می‌شود و این یگانه راه رسیدن به آینده ای روشن ، چند قطبی و چند فرهنگی و رنگارنگ است و به کشورها و مردم فرصت می‌دهد تا آینده مشترک خود را بسازند .

  1. حمله هسته ای پیشگرانه ؟ هرگز !

سرگئی کاراگانوف به نسلی از روسها متعلق است که داری عقاید ناسیونالیسم افراطی روس هستند همانند ایوان الین ، الکساندر دوگین و ... در مقاله های یک سال اخیر در خبر آنلاین به کنکاش عقاید آنها پرداختم ، تحت تاثیر این افکار و استثناگرایی روسی نوعی اقتدار گرایی و نومحافظه گرایی ستیزه جو در روسیه را ترویج کرده و می‌کنند و درصدد بازگشت به دوران طلایی و با عظمت امپراطوری روسیه حتی با توسل به یک جنگ خشونت آمیز ولی شفابخش هستند. همچنین از منظر ملی گرایان روس، اکراین هیچگاه قسمتی جدا از ارگانیسم روسیه نبوده است و باید قسمتی از امپراطوری اوراسیا و روسی در آینده باشد .

ولادمیر پوتین نیز را باید یکی از ناسیونالیست های روسی برشمرد، پوتین به خصوص از دوره دوم ریاست جمهوری خود (۲۰۱۲ ) ایدئولوژی خود را بر اساس اندیشه ایوان ایلین طراحی کرد، اندیشه ای که روسیه را در تقابل با اروپا قرار می‌داد او در یک مقاله ۳ گانه در روزنامه Izvestia ( خبر رسان ) که به نوعی روزنامه ملی روسیه محسوب می‌شود ، اتحادیه اورآسیا را رقیب اروپا اعلام کرد و با الهام گرفتن از ایلین ادغام بین دولت ها را به عنوان یک امر با فضیلت معرفی کرد و اینکه فرهنگ روسی می‌تواند روسیه را با کشورهای که پس از فروپاشی شوروی مستقل شده اند را متحد کنند (بر اساس وحدت ارگانیسمی ایلین ) او در مقاله آخر خود پیش بینی کرد که اورآسیا بر اتحادیه اروپا غلبه خواهد کرد و اعضای آن نهادی بزرگتر را تشکیل خواهند داد که از لیسبون تا ولادی وستوک گسترش خواهد یافت.( ولادی وستوک شهری در جنوب شرقی ترین منطقه روسیه و هم مرز با چین است و در انتهای خط راهن سراسری سیبری است ودر کنار دریای ژاپن _ شرق قرار گرفته و قرارگاه ناوگان روسیه در اقیانوس آرام در این شهر است)

با این پیش زمینه پوتین دستورحمله نظامی ویژه به اکراین را صادر کرد و دراندیشه فتح سه روزه اکراین بود که تاکنون به ماه هفدهم خود رسیده است و نخبگان کرملین را به ورطه چه کنم چه کنم کشانده است ؛ از جمله کارگانوف .

ولی در میان همان نخبگان روسی نیز افراد معتدل تری پیدا می‌شوند که طرح حمله هسته ای عاقلانه نمی‌دانند از جمله ‌ ایوان تیموفیف؛ مدیر کل شورای امور بین الملل روسیه که در پاسخ به مقاله سرگئی کاراگانوف ، مقاله ای نگاشته و حمله هسته ای را تنها باعث بغرنج تر شدن وضعیت جنگ می‌داند که اروپا را متصلب تر از گذشته به پاسخ گویی نظامی خواهند کشاند و هزاران موشک کروز اروپایی را به علاوه سلاح هسته‌ای رهسپار اهدافی در خاک روسیه خواهد کرد و در نهایت { شاید بسیاری زنده بمانند، اما خود را در جهنم رادیواکتیو خواهند یافت. تحت چنین سناریویی، دولت روسیه در صورت عدم نابودی ، به احتمال زیاد به طور فاجعه آمیزی تضعیف خواهد شد.} به اعتقاد او { در نهایت، روابط بین‌الملل محکوم به هرج و مرج و رقابت است، نباید حریف خود را دست کم بگیریم و نخبگانش را ضعیف بدانیم، این‌ می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های اشتباه شود .}

ایوان تیموفیف در نهایت راه حل پیشنهادی خود را به این صورت ارایه می‌دهد که :{ مسکو این فرصت را دارد که وضعیت موجود را در میدان جنگ تحکیم کند، در برابر سونامی تحریم‌ها مقاومت کند و تلاش‌ها برای تحریک بی ثباتی داخلی را متوقف کند. با گذشت زمان، روسیه فرصتی برای بستن “زخم در حال خونریزی” یا کاهش از دست دادن “خون” خواهد داشت، زیرا مسکو تنها دردسر ایالات متحده و غرب نیست.}

  1. فرمون ، فرمون که می‌گفتند این بود !!!

بعد از حمله روسیه به اکراین و ناموفقی روسها در رسیدن به اهداف خود در اکراین که بعضا همراه با شکست های فجیع و مقاومت جانانه اکراینی ها روبرو بود ، بسیاری از کشورها و اذهان عمومی جهان اعتقاد خود به دومین ارتش قدرتمند دنیا از دست داده اند و یا نسبت به آن دچار شک شده اند و من را به یاد دیالوگ ماندگار فیلم مسعود کمیایی ،قیصر، انداخت که در تیتر به آن اشاره کردم .

اما نباید فراموش کرد اگرچه روسیه در جنگ متعارف با اکراین ناموفق بوده است ولی در انبار تسلیحاتی خود قیصری به نام سلاح هسته ای دارد که اگرچه استفاده از آن بسیار بعید است اما برادر کوچکتر همانند پسر کوچک ( نام اولین بمب اتمی آمریکا در ژاپن ) قابلیت استفاده توسط برادر بزرگتر ( یکی از القاب شوروی سابق ) را دارد .

سرگئی کاراگانوف انتقال سلاح هسته ای از روسیه به بلاروس را درراستای همین سیاست و اخطار به غرب می‌داند و همچنین از نظر ایوان تیموفیف نیز همانطور که دستور نظامی ویژه در حمله به اکراین بسیار بعید می‌نمود ، احتمال هیچ بعید دیگری نیز بعید نمی‌باشد و این مهم به هیات حاکمه کرمیلن بستگی دارد که تا چه حد در مقابل اتفاقات ناگوار اکراین و داخل مرزهای روسیه صبر و تحمل و عقلانیت به کار ببرند ولی به هر حال گزینه هسته ای رو میز کرمیلن و پیش روی پوتین قرار دارد . البته نباید فراموش کرد که تمام تحرکات روسیه به شدت توسط اروپا رصد می‌شود و به طور مثال نخست وزیر لهستان ماتئوش موراویتسکی در واکنش به استقرار سلاح های هسته ای در بلاروس اعلام کرد که از آمریکا در چارچوب ناتو درخواست استقرار سلاح هسته‌ای در حاک لهستان را خواهد کرد .

  1. تاریخ و جغرافیا

«برای انجام هر عمل سیاسی ابتدا باید تاریخ و جغرافیا را به خوبی مطالعه کرد و سپس دست به کنشگری سیاسی زد »

جملات فوق منسوب به جلال طالبانی فقید معروف به مام جلال رئیس جمهور سابق عراق و رهبر حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق است که به نوعی پدر عقلانیت کُردی در عراق ، پس از صدام حسین بود و جای او امروز بسیار خالی است

ولادمیر پوتین همانند تمام سران روسیه در یکصد سال اخیر اهل مطالعه است و بارها تسلط خود را به ویژه به رمان‌های روسی در سخنرانی‌های خود نشان داده است ( اصلا می‌شود روسی بود اهل رمان نبود ) به نظر جناب پوتین به تاریخ و جغرافیا نیز مسلط باشد ولی در میدان اکراین چه اتفاقی برای او افتاد ؟

سینماگران و سیاستمدارن معمولا در میدان‌های پا می‌گذارند که به روی آنها شناخت کامل داشته باشند برای نمونه هومن سیدی سینماگر خوب هم نسل من میدان فیلم های خود را یا در شمال کشور انتخاب می‌کنند و یا در شهرک اکباتان در تهران که سالهای نوجوانی و جوانی خود را در آن گذارنده است ، پوتین نیز به میدان بازی اکراین کاملا آشنایی داشت و اما تاریخ را به خوبی مطالعه نکرده یا درگیر انتزاع شده بود در حالی سیاست بر خلاف سینما میدان واقعیت است تا انتزاع .

هنگامی که در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ ارتش ورماخت هیتلر دقیقا در صد وسی‌امین سالگرد حمله ناپلئون بناپارت به روسیه طی عملیات بارباروسا با بزرگترین نیروهای تهاجمی تاریخ (سه میلیون نفر ) خطوط مرزی شوروی را مورد تهاجم سنگین خود قرار دادند همانند نیروهای ناپلئون به راحتی از اکراین و گذرگاه لوهانسک_ دونسک در شرق اکراین عبور کرده و به قسمت‌های اصلی سرزمینی شوروی رسیدند ولی در ادامه جنگ مشکل آذوقه و تدارکات گریبان هر دو لشگر کشورکشا آن زمان جهان را گرفت و از همین گذرگاه به کشورهای خود بازگشته و در نهایت شکست و مصیبتی بزرگ نصیب ناپلئون و هیتلر و ملت‌های آنان گشت .

اینبار گذرگاه لوهانسک_ دونسک بعد از ۸۰ سال شاهد لشگر کشی بزرگ دیگری بود که تنها جهت آن عوض شده است اینبار به جای غرب به شرق ، لشکری از شرق میل به سرزمین های همسایه غربی خود را کرده است.

حمله ای که قرار بود مانند دو حمله ناپلئون و هیتلر ، حمله ای برق آسا باشد به نحوی که فرصت ابتکار عمل را از مدافع بگیرد و لشکر پوتین نیز در اندیشه فتح سه روزه کیف پایتخت اکراین بود ، ولی تاریخ دوباره تکرار شد و نیروی مهاجم در محاسبات خود اشتباه کرده و در باتلاق زیاده خواهی خود گیر افتاد.

زیاده خواهی ، غرور و درگیر شدن در تفکرات انتزاعی هیات حاکمه کرملین ، دلیل اصلی ناکامی آنان در میدان اکراین بود.

  1. آشپزی که آشش شور شد !

نیروهای ارتش خصوصی و شبه نظانی واگنر به رهبری یوگنی پریگوژین آشپز سابق دربار کرمیلن در ابتدای جنگ اکراین به همراه نیروهای شبه چچنی رمضان قدیرف دیکتاتور چچن ( حقیقت این است که قدیرف یک دست نشانده کرملین در چچن است ، مبارزان قهرمانی همچون جوهر دودایف و اصلان ماسخادف که جان خود در راه استقلال چچن گذاشتند قهرمان اصیل چچنی محسوب میشوند ) به عنوان دو غول که در خباثت و جنایت با هم مسابقه گذاشته بودند همراه با ارتش روسیه وارد خاک اکراین شدند ولی کم کم ترس نیروهای اکراینی از این دو نیرو شبه نظامی ریخت ، نیروهای قدیروف بیشتر اهل نمایش بودند تا عمل و با عدم تسلط به شیوه های نوین جنگی به دنبال اثبات خود به رهبر قهرمان خود بودند و در اواسط جنگ بیشتر موجب ترساندن احشام و دام های اکراینی بودند تا سربازان اکراینی ، نیروهای واگنر نیز در موارد بسیاری نیروی خودی یا دشمن را اشتباه می‌گرفتند و در جنگ بسیار آموزش ندیده بودند .

البته واگنرها به معنای واقعی جانی و خطرناک هستند که حتی به نیروهای فراری خودی هم رحم نمی‌کرده و به بدترین شیوه های قرون وسطایی آنان را اعدام می‌کردند، البته از نیروهای که اکثرا از میان مجرمان خطرناک در زندان ها و با وعده تخفیف در دوره محکومیت انتخاب شده بودند بیش از این نیز انتظار نمی‌رفت .

مزدورهای واگنر از ابتدای جنگ نیز قرار بود به عنوان خط شکن و تله های انسانی در خطوط مقدم دشمن حضور داشته باشند در حالی که به لحاظ تسلیحات و تجهیزات نظامی نیز در ضعیف ترین وضعیت ممکن بودند و رهبر آنان یوگنی پریگوژین از این موضوع اطلاع داشت ولی تا زمانی که سرگئی سوروویکین ژنرال و فرمانده نیروی هوافضای روسیه به عنوان فرمانده عملیات ویژه روسیه در اکراین در مسند امور قرار داشت اوضاع میان واگنر و ارتش روسیه به خوبی پیش می‌رفت ولی هنگامی سرگئی شویگو وزیر دفاع روسیه ، والری گراسیموف رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه را جایگزین سوروویکین در فرماندهی اکراین کرد ، رابطه واگنر و ارتش روسیه وارد وضعیت بغرنجی گشت . پریگوژین ؛ شویگو و گراسیموف را به خیانت به واگنر و روسیه متهم کرد و اعلام کرد که این دو را به دار خواهد آویخت .

بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی کودتا واگنرها را داری اهمیت زیادی ندانسته اند ولی تفرقه میان نخبگان کرملین خبر خوبی برای رئیس جمهور پوتین نبود و برای او یک شوک محسوب می‌شد که آن را « خنجر از پشت » توصیف کرد و اوضاع هنگامی بغرنج تر می‌شود که شایعاتی وجود دارد که افرادی در فرماندهی ارتش روسیه از شورش واگنرها با خبر بودند از جمله سرگئی سوروویکین این ژنرال با تجربه ارتش روسیه و یار همیشگی پوتین در این سالها وخبرها حاکی از آن است که سوروویکین و معاون او و برخی دیگر از نظامیان روسیه هم اکنون در بازداشت به سر می‌برند .

این اتقاق به قدری برای پوتین سنگین بود که بعد از ده روز از انجام کودتا و اعلام پیام ضد کودتای خود دیگر در مجامع عمومی و رسانه ها حضور پیدا نکرده است .

  1. دلقک قهرمان

ولودیمر زلنسکی رئیس جمهور اکراین را در ابتدای جنگ اکراین به عنوان دلقک بی اراده ای که کشورش را به ورطه نابودی کشانده است شناخته می‌شد ولی مرور زمان ثابت کرد که این طنزپرداز سابق فراتر از تمام احتمالات ظاهر شده و تبدیل به قهرمان کشورش شد که توانست در مقابل روسیه ، دومین قدرت نظامی جهان و تجاوز این کشور به اکراین ، کشورش را به خوبی مدیریت و هدایت کرده و نیروی نظامی روسیه را در وضعیت استیصال قرار دهد ، همچنین کمک همه جانبه جهانی نیز برای اکراین جلب کنند .

زلنسکی را حتی اگر دلقک بدانیم ، او دلقکی از نوع جوکر است ، البته نه از نوع جوکری که در فیلم شوالیه تاریکی کریستوفر نولان با بازی هیث لجر ارایه شده است ، بلکه بیشتر شبیه به جوکرِ فیلم جوکر ، اثر تاد فلیپس با بازی وایکن فینیکس است ، دلقکی که در ابتدا جدی گرفته نمی‌شود و حتی مورد سخره قرار می‌گیرد ولی در نهایت محبوب توده ها شده و امپراطوری دروغ گویان ثروتمند الیگارش شهر را به زیر می‌کشد .

در این روزها بیش از نود درصد از مردم اکراین در نظر سنجی ها از زلنسکی و سیاست های او حمایت می‌کنند که این بیش از هر رهبر دیگری در جهان است و این شخصیت سال ۲۰۲۲ مجله تایم این روزها مظهر مقاومت در مقابل شرارت و تجاوز و زیاده خواهی است .

زلنسکی نشان داد که علاوه بر اینکه سیاستمدارن می‌تواند هنرپیشه های خوبی باشند ، سینماگران و هنرپیشه ها نیز می‌تواند تبدیل به سیاستمدارن توانایی گردند و البته قبل از زلنسکی ، رونالد ریگان چهلمین رئیس جمهور آمریکا نیز که از دنیای هنر و سینما وارد سیاست شده بود ، امروزه به عنوان مقتدرترین رییس جمهور آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم شناخته می‌شود و او بود که نسخه شوروی و بلوک شرق را پیچاند و باعث سقوط آنان گشت .

  1. جنایات و مکافات

«من می‌خواستم به ناپلئونی دیگر تبدیل شوم ... به همین دلیل مرتکب قتل شدم ، حالا درک می‌کنید !؟ » فیودور داتایوفسکی ، جنایات و مکافت .

جناب پوتین یکی از علاقه‌مندان سرسخت داستایوفسکی نوسینده شهیر روسی است که علاوه بر آنکه در جهان رمان کم همتا است ، یک روس ناسیونالیست با عقاید افراطی بوده است ، داستایوفسکی دارای روح اسلاوگرایی بود و اعتقاد داشت که روس‌ها باید تمام اروپای شرقی را تصرف کنند ، امپراطوری روسی مدنظر داستایوسفکی در زمان حیات او محقق نشد و شاید در زمان شوروی به صورت دیگری شکل گرفت ولی آن هم نتوانست خود را حفظ نماید .

ولادمیر پوتین نیز در اندیشه بازسازی امپراطوری روسی ، امروز خود را ناکام تر از همیشه می‌بیند ، جامعه تحصیل کرده روسیه در حال مهاجرت از این کشور هستند و با اینکه این کشور به لحاظ منابع طبیعی کشوری ثروتمندی است نتواسته نیاز شهروندان خود به خوبی مهیا کنند و امید به زندگی در این کشور نزدیک به کشوری مانند هایتی است و کمتر از کشورهای مانند یمن ، مالی و سودان جنوبی و به اعتقاد فرید زکریا این به دلیل آن نیست که روسیه ممکن است در اکراین شکست بخورد و بلکه به آن دلیل است که آنها در حال شکست در قرن بیست و یکم هستند .

امپراطوری پوتین رو زوال است و حال نخبگان کرملین این روزها خوب نیست مگر آنکه روند جدیدی در پیش بگیرند و باید تنها امیدوار بود که این طرح جدید عاقلانه باشد و نه طرح های آرماگدونی و آخرالزمانی ، البته در میان نخبگان کرملین همه ستیزه جو نیستند و می‌توان به بودن چنین افرادی در هیات حاکمه کرملین امیدوار بود و شاید یکی از آنان دمیتری مدودف باشد که شاید این روزها او نیز خود را ستیزه جو نشان می‌دهد ولی از نظر افرادی نظیر الکساندر دوگین (فیلسوف دربار کرملین ) او نیز یک لیبرال سازشکار است .

بسیاری از ناظران در ابتدای بحران اکراین ، میدان اکراین را بازی آسانی برای پوتین تصور می‌کردند ولی انتظار نداشتند جناب پوتین به چنین زوال و مکافاتی برسد ولی به اعتقاد داستایوفسکی «زیرک ترین اشخاص را باید سر آسانترین چیزها گیر انداخت »

۳۱۱۳۱۱

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1784973

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حسن IR ۱۳:۴۲ - ۱۴۰۲/۰۴/۱۲
    0 5
    پوتین امروز از همیشه قدرتمندتره. مقابل چهل کشور ناتو در حال پیروزیه و غربگرایان ایرانی هنوز در جهان آمریکایی و توهمات ذهنی بیست سال پیش زندگی میکنن
  • IR ۱۵:۳۱ - ۱۴۰۲/۰۴/۱۲
    3 0
    خیلی مقاله خوب و واقعی بود. شک نکنین پوتین با این جماعتی که دور خودش جمع کرده، کلکش کنده است
  • IR ۱۷:۴۳ - ۱۴۰۲/۰۴/۱۳
    1 2
    مقاله ای بسیار مزخرف و پوچ و بی معنی بود