۰ نفر
۲۵ آبان ۱۳۹۰ - ۱۵:۲۲

مسیح طالبیان - به بهانهء دفتر " هایکوهای طنزآمیز " ترجمهء رضی هیرمندی و مهرنوش پارسانژاد

ماتیو آرنولد شاعر و منتقد انگلیسی قرن نوزدهم عبارتی در مورد وُردوُرث (wordworth ) گفته است بدین مضمون : "...اما نگاه و چشم های وُردوُرث به نیمی از تقدیر و سرنوشت بشر چشم پوشیده است !... ".منظور آرنولد این است که طنز روزگاری که بر بشر حاکم است از دید وُردوُرث غافل مانده است .
به همین لحاظ در تعریف چیستی سنریو می گویند که : "سن ریو همیشه به آن نیمه ای که هایکو جا گذاشته است و یا حذف کرده است نظر دارد . در واقع سن ریو تقلیدی طنز آمیز از هایکو است که خاستگاه آن آگاهی دادن به کسانی است که چیز های بی ارزش را ارزش می شمارند".
عنوان کتابی که توسط رضی هیرمندی و مهرنوش پارسا نژاد به فارسی برگردان شده است بنام ( haiku humor ) و یا "طنزِ هایکو "است که به نظر من ترجمهء (هایکوهای طنزآمیز) ترجمهء درستی نیست چون طنز و یا humor جزء لاینفک هایکو است .اما طنز مستتر در هایکو با طنز مستتر در سنریو با هم متفاوت است .
کتاب با پیش گفتاری از مترجم آغاز می شود که شرح مختصری از ژانر سنریو و هایکو را در بر میگیرد و سپس مقدمه ای آمده است که اشاره به ویژگی طنز در شعر ژاپن دارد و سپس در سه فصل مجزا ترکیبی از سنریو و هایکو تحت عناوین ضعف های بشری ، ریزه کاری های بشری و لبخندهایی در کنار طبیعت از شاعران مشهور و شاعران ناشناس آمده است .
چرا بیشتر شاعران سنریو در ژاپن ناشناس هستند؟
در قرن هیجدهم میلادی شاعری بنام سنریو کارای Senryu Karaai(1718-1790) نوع شعری طنز آمیز را ابداع کرد که به آن شعر مااِکوزوکی maekuzuke می گفتند و دارای دو بخش بود .یک بخش چهارده هجا بنام مااِکو maeku و یک بخش هفده هجا بنام تِسوکِکو Tsukeku .قضیه از این قرار بود که اقای سنریو یک شعر چهارده هجایی را بعنوان سرمشق ( مااِکو) بر پرده ای بلندمی نوشت و آن را در قهوه خانه ها ، سلمانی ها ، معابد و کلبه های چای آویزان می کردتا هر کسی بر مود این سرمشق چهارده هجایی یک شعر هفده هجایی روی پرده بنویسد ( مثل طومار) . شعر هفده هجایی که مردم عادی بر مود شعر چهارده هجا می نوشتند بنام تسوککو نامیده میشد.هر کسی که در این مشاعره شرکت می کرد به همراه شعری که آنجا فی البداهه می نوشت در ضمن سکه ای هم در دخل می انداخت . سپس آقای سنریو به بهترین شعر ارائه شده جایزه ای از محل آن سکه ها به شاعر می پرداخت.
آقای سنریو بعدا شعر های هفده هجایی را که بدین ترتیب جمع آوری کرده بود تحت عنوان سنریو منتشر می کرد و از آنجا که شاعران این ژانر از شعراز بین مردم عادی بودند بدون هیچگونه سابقهء هنری و حرفه ای لذا اسمی از شاعران این گونهء شعری در کتابی که منتشر میشد عنوان نمیشد و لذا اغلب شاعران سنریو ناشناس باقی ماندند و از این زمان است که ژانری بنام شعر سنریو وارد ادبیات ژاپن شد.این گونهء شعری کاملا طنز آمیز و فرم در آن شبیه فرم هایکو بدون فصل واژه بود و به مضامینی می پرداخت که کاربرد آن در هایکو مجاز نبود .بدین لحاظ است که در تعریف سنریو می گویند نوع شعری است که آنچه هایکو جا می گذارد سنریو بر می چیند !
زبان در سنریوزبانی فوق العاده ساده ومتمایل به زبان گفتار و محاوره است چه در غیر اینصورت طنز مستتر در آن برجسته نخواهد شد.
همهء شعرهایی که با عنوان "شاعر ناشناس" در این دفتر آمده است در ژانر سنریو نوشته شده است که از کتاب آقای پروفسور بلایت تحت عنوان " زندگی و شخصیت ژاپنی در شعر سن ریو" برداشت شده است و اغلب شعر هایی که نام شاعرآن ( خصوصا کوبایاشی ایسا) مشخص شده است در ژانر هایکو نوشته شده است و ربطی به سنریو ندارد .
آثار زیادی در ترجمهء هایکو به فارسی در دهه نود منتشر شده است و کمتر به ترجمه در ژانر سنریو پرداخته شده است که جای خالی این ژانر را رضی هیرمندی و مهرنوش پارسانژاد به خوبی پر کرده اند اما پیش از ترجمهء سنریو باید به الزامات زبانی این ژانر توجه می کردند که یکی فرم است و یکی زبان . زبان در سنریو نقش اساسی را برعهده دارد .
مترجم در برگردان فارسی سنریو در این دفتر گاهی این زبان ساده و محاوره ای را رعایت کرده است اما گاهی دچار زبان ترجمه می شود که از شیرینی طنز در متن اصلی می کاهد .

خوابی دروغین
وخرناسی
زیاده از صمیم دل ( ص 34 از این دفتر)

خوابی دروغین در حوزهء طنز معنی ندارد ، معادل فارسی آن ( خودش را بخواب زده ) است .

خودش را بخواب زده
با خرناسی
از تَهِ دل

این زبان است که در سنریو طنز را برجسته و شیرین جلوه می دهد لذا اگر در برگردان به فارسی زبان معادل آن را در زبان میزبان پیدا نکنیم در واقع به تفسیر و تعبیر سنریو پرداخته ایم در حالیکه سنریو باید فی البداهگی خود را در زبان نشان دهد.
و یا :

تا به زبان می آورد
"زن ها همه..."
دور و برش را می پاید

در صورتیکه معادل فارسی آن ( لب تر کردن است ) که در محاوره می گوییم ( تا فلانی لب تر کرد) !

تا لب تر می کند که
"زن ها همه... "
دور و برش را می پاید

تا به شناخت سن ریوSenryu نائل نشویم و در برزخ تبسم و درد به شناخت تهی بودن زندگی مشرف نشویم محال است در اشراق هایکو شریک و سهیم باشیم . پروفسور بلایت در مقدمهءکتاب " زندگی و شخصیت ژاپنی در شعر سن ریو" این چنین می گوید :
بعضی ها کاراکترو روح و جان شخصیت ژاپنی را در پاییز و برگ های رنگارنگ و یا در بهار و شکوفه های گیلاس و یا ارتفاعات قله فوجی و گاهی در اسطوره ها و اساطیر و افسانه های ژاپنی که تا اندازه ای متاثر از فلسفه بدبینی بودیسم است جستجو می کنند . اما به نظر من جستجو در چگونگی کاراکتر هر ملتی را باید در ویژگی ها و صفت های عجیب و غریب آن ملت جستجو کنیم. اصولا همه ویژگی های عجیب و غریب و خصوصیات اخلاقی هر ملتی رشد و بسط ویژه ای از طبیعت مردم عادی است که در محدوده جغرافیایی – فرهنگی خاصی زندگی می کنند که اگر اینگونه نباشد این ویژگی ها به هیچ وجه نه تنها قابل فهم نخواهند بود بلکه غیر محسوس می شوند.
یکی از ویژگی های کاراکتر ژاپنی یگانگی و یکتایی قابل ملاحظه "حس و احساسات" این مردم است ، آن گرایش و طرز برخورد ویژه به زندگی که در طی حد اقل دو هزار سال تاریخ ژاپن گویی با کمترین تغییر هنوزدر شیوه زندگی ژاپنی ابقا شده است .
ژاپن سرزمینی است که هیچگاه دارای شهر های محصور در حصار های بلند نبوده است ، این واقعیت ما را به تعابیر دیگری ازویژگی های ژاپن رهنمون می کند که یکی همگونی اندیشه و تفکر و احساسات ژاپنی است .
به نظر من یکی از راه های شناخت منش و ویژگی های بنیادین یک ملت بررسی واژه های غیر قابل ترجمه در فرهنگ آن ملت است ! واژه هایی که به سادگی تن به ترجمه صریح و آشکار در زبان میزبان را نمی دهند
در مورد ژاپن مهمترین واژه های از این دست یکی شیبویی ( Shibui ) است .
شیبویی یک صفت است و دلالت دارد بر نوعی واپس زدن و سرکوب ملایم و ظریف در وادی حس زیبایی ها است . این بدان معنی است که کاراکتر ژاپنی با رنگ های روشن و درخشنده رابطه ای ندارد ، او به رنگ هایی واکنش و پاسخ احساسی نشان می دهد که تا اندازه ای مه آلوده و تیره هستند ، به نقطه رنگ ها عشق می ورزند تا اینکه" رنگ " چیز ها و اشیا را تحت سیطره خود در آورد ، رنگ نباید چیز ها و پدیده ها را محصور کند ، باید جزء ویژگی چیز ها باشد چرا که" اصل" چیز ها و اشیا هستند و رنگ باید که در چیز ها نهفته باشد .کاراکتر ژاپنی در پی انرژی و گرمی رنگ ها نیست ، رنگ را دست کم می گیرند ، اغراق و مبالغه را جایز نمی شمارند ، گویی تعالیم و آموزه های تائوئیزم در لحظه به لحظه زندگی ژاپنی در جریان است و بکار گرفته می شود .
• ژاپنی ها هیچگاه بین مرام و اصول از یک طرف و تجربه زندگی فاصله ای حس نمی کنند
• مرام اصل و اشاره نیست ، مرام همان زندگی است .
• با زندگی کردن مرام و اصول است که آیین زنده می ماند.
• این جماعت هرگز اصول را آلوده به فلسفه نمی کنند ، فلسفه دور از دسترس زندگی است و یا بعبارتی شرح زندگی است در حالیکه کاراکتر ژاپنی تمایل دارد اصول را زندگی کند تا اینکه به تعریف آن ها بپردازد .
• او هرگز به اصول و مرام در رابطه با تجربه زندگی بعنوان مفاهیمی انتزاعی نگاه نمی کند ، همه این ویژگی ها عصاره و ذات سلوک زندگی در ژاپن است .
در واقع می توان گفت که ژاپنی ها هیچوقت قضاوت و نظری نسبت به طبیعت ندارند چرا که یک کاراکتر ژاپنی خود را ازطبیعت جدا نمی داند . اصولا قضاوت از آنجا ناشی می شود که راوی نقش تماشاچی در برابر طبیعت را ایفا کند و درست به همین دلیل ساده است که چون کاراکتر ژاپنی با طبیعت فاصله ای حس نمی کند لذا هیچگونه قضاوتی هم راجع به طبیعت ندارد ، او اصولا نه عرفانی به طبیعت دارد و نه هوس پیوستن به آن را دارد ،چرا که خود را جزئی از طبیعت می پندارد .
اگر از زاویه ذن به این ارتباط بنگریم باید که بگوئیم : " این رابطه بی هیچ رابطه ای است ! "
برای یک کاراکتر اروپایی بیشترین بهره و سود را از یک کار معمولی بردن غایت و هدف او است . او در این خیال است که زندگی او با کمترین درد و رنج و زحمت همراه باشد و این ویژگی رابرای دیگران هم می خواهد .هدف او شاد زیستن است نه تنها برای خودش بلکه برای تعداد بیشتری از افرادی که با او هستند.
اما هدف یک ژاپنی حد اقل تا همین اواخر شاد و آسوده زیستن نبوده است ، پس غایت آن ها چیست ؟
به نظر پروفسور بلایت آن نکتهء اساسی در کاراکتر ژاپنی ،آمیزهء عجیبی از شعر و شوخی با حقیقت و واقعیت است Humour . که البته این دو واژه یعنی شعر و طنز تعابیر ژرف تری نسبت به معانی ظاهری شان دارند.
از نظر ژاپنی ها شعر به معنی توانایی و قابلیت دیدن و نگاه کردن است وهمچنین به معنی این است که از طریق کشف و شهود به گوهر و ارزش های درونی چیز ها و ویژگی های دلچسب و قابل ملاحظه آن ها برسیم.
به عبارت دقیقتر شعر برای ژاپنی ها خلق ارزش ها و خلق رغبت و علاقه است .اما از آنطرف طنز و یا Humour به معنی شادی است ، به معنی تاثراتی از جنس غیر احساسی است که از پارادوکس ،تناقض و اضداد که ذات درونی و طبیعت چیز ها و اشیا است ناشی می شود .
بدین مفهوم پس شعر و طنز خیلی به هم نزدیک هستند ، بعبارت دیگر می توانیم بگوییم که شعر و طنز دوجنبهء مختلف از یک چیز واحد است .
شعر "ساتوری" است که در ذن به آن اشراق ناگهانی می گویند که در آن حالت همه چیز بعنوان یک چیز خوب و باارزش دیده می شود و بعبارتی همه چیز ها را با چشم نیک نگریستن است .اما طنز و یا Humour به معنی خندیدن به همه چیز ها است آنگاه که به تهی و پوچ بودن همه چیز در طبیعت آگاه می شویم .در اصطلاح بودیسم طنز یعنی دیدن همه چیز از این زاویه که همه چیز ها در طبیعت خویش تهی است و پس از اینکه به این واقعیت رسیدیم به این حقیقت می خندیم .
بودیسم از آن جهت مورد توجه ژاپنی ها در قرن ششم میلادی و قرون بعد از آن قرار گرفت که همزادگرایی ( Animism ) هندی را با بودیسم برایشان به ارمغان آورد.چرا همزاد گرایی بودیسم مورد توجه ژاپنی ها قرارگرفت ؟ پاسخ به این سئوال را باید در تاریخ باستان ژاپن پیگردی کرد از قبیل پرستش امپراتور ، عشق به زیبایی ها و طبیعت .
ایدهء امپراتور گرچه به نوعی یک ایدهء رمانتیک و خیالی است اما از طرف دیگر امپراتور تجسم همه ایده آل ها و اشتیاق و آرزوهای دیرینه یک ملت است. در کنار این ویژگی که فردی انسانی را قایل به الوهیت می دانند در واقع لباس انسانی بر قامت انتزاعات و تجریدات پوشاندن است و یا بعبارت دیگر رسیدن از یک مفهوم کلی " خدا " به یک چیز مشخص و ویژه و قابل لمس و زمینی است .
برای کاراکتر ژاپنی خدا هرگز جدای از او و در آسمان ها دارای معنی و مفهوم نیست ، او باید با خدای خودش در همین خاک زندگی کند . کاراکتر ژاپنی تمایلی به قانون و مقررات و اصول جدای از زندگی معمولی اش ندارد او باید اصول را زندگی کند ، پس باید که خدای او هم در کنارش مثل او زندگی کند .
بدنیست به این نکته اشاره کنم که ماتسوباشو، او که هایکو را به حوزهء زندگی کشید هرگز قانون و دستورالعملی برای هایکو و شعر ننوشت بلکه معتقد بود که این قواعد را شاعر باید درونی کند و حتی "با آن ها" زندگی نکند بلکه آن ها را زندگی کند .
این انسانی بودن و مروت طبیعت است که برای انسان جذبه می آفریند ، چیزی که ما به آن عشق می ورزیم این انسان است ، همین مرد ، همین زن و یا کودک و همین مسیح و همین بودا .
در هایکوی معروف باشو که بعبارتی اولین هایکوی مدرن جهان است نه از درستی ، نه از نادرستی ، نه خوبی و نه بدی و نه از زشتی و نه از زیبایی و نه از درد و هجران و نه از عیش و لذت ، کلا ازهیچکدام از این مفاهیم خبری نیست ، فقط شعر است که جاری است .

برکهء کهن
آه ، پریدن غوکی
صدای آب .

در این هایکو فقط شعر است که جاری است و یا بهتر بگوییم که صدای آب است ، صدای آب همهء آب های دنیا و یا شاید صدای همین حجم محدود آب برکه کهن ! اما قابل ذکر است که در اینجا نوعی طنز Humour نیز حضور دارد . غوک اصولا در فرهنگ ژاپن موضوع و موجودی کمدی است . در اینجا بوضوح می بینیم که چگونه طنز Humour وظیفه دوگانه خود را به انجام می رساند ، نقش نخستین طنز مخرب است یعنی در تقابل با سانتیمانتالیسم ، رمانتیسم و دورنگی و خودفریبی قرار می گیرد ، بعبارتی "این چنینی" چیز ها را بر می شمارد بدون کم و کاست و اغراق و نقش ثانوی طنز ایجاد وجد و شعف ولذت از چیز ها است .
این مطلب دلالت بر گفتهء وُدوُرث داردکه مورد اشاره سوزوکی Suzuki است و همه ذن را اینجا نشان می دهد :

"هر آنچه ما می نگریم ، مملو از موهبت های خدادادی است ".

این حالت و مقام سعادت و این تعالی و فراروی از دوگانگی زندگی معمولی و عادی در واقع هم شعر است و هم طنز .
تاریخ طنز در ادبیات ژاپن بر می گردد به تاریخ ادبیات در ژاپن یعنی به قدمت ادبیات در این سرزمین است .
لازم است اشاره شود که عناصر طنز تقریبا و همیشه به نوعی در هایکو نیز حضور دارد ، گاهی این حضور برجسته و صریح و آشکار است مثل هایکو های کیکاکو و تاییگی Kikaku & Taigi ،گاهی هم آن چنان قدرتمند در هایکو ظاهر می شود ، نه برای اینکه ویژگی سن ریو به هایکو بدهد ، بلکه برای مقابله با شدت تراژیک مضمون هایکو است به نحوی که هایکو دچار سانتی مانتالیسم نشود مثل هایکوهای ایسا Issa .
اما این فقط در سن ریو است که نبوغ طنز پرداز کاراکتر ژاپنی مجال شکوفایی دارد .چیزی که بیش از همه مورد علاقه و هدف سن ریو است جز پرداختن به " حقیقت" Truth چیز دیگری نیست .
در حوزه سن ریو هیچ چیز ممنوع و مقدس نیست و این همان حقیقتی است که از آن نام بردیم و سن ریو به آن وفادار است
یامازاکی سوکان که بنیاد هایکو و سن ریو را بنا نهاد 1458-1586 یک شعر تانکا در مود سن ریو نوشته است :

اگرحرفِ این شد
که سوکان کجا رفته است ؟
بگویید
رفته است به تجارت
به آن دنیا !

هایکوی زیر از این شاعر معروف است :

چه با وقار
دست های غوک بر زمین
آواز می خواند

شعر طنز آمیز زیر بنام مائکو زوکه maekuzuke شعری است که در دوران گنروکو ابداع شد که از دو بخش مثل شعر تانکا تشکیل شده است. یک بخش هفده هجایی و سه سطری و یک بخش چهارده هجایی و دوسطری .این شعرطنز هم از سوکان است :
هم می خواهم سر به تن اش نباشد
هم مویی از سرش کم نشود

دزد به چنگ افتاد
غرق حیرت ایم من و او
پسرم بود !

به این هایکو از کیکائو توجه کنید ! به سختی می توان آن را با سن ریو متمایز کرد؟ قبلا گفتیم که گاهی طنز در هایکو برای متعادل کردن جانسوزی هایکو ضروری است .

حتی روز نو روز هم
ده انگشت ذعال فروش
سیاهِ سیاه

اصولا در این شعر منش و رفتار هایکو است اما ذات و موضوع شعر سن ریو است ، صدا صدای یعقوب است اما دست ها دست های عیسی است ، "اشاره به کتاب مقدس ".

 

 

 

 

 

24

کد خبر 185220

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =