خاطرات ناصرالدین‌شاه: پیش حرم قدری خفیف شدم! / عرفانچی مرخص شد فردا برود کرمانشاهان عروسی کند

یک نفر شتر دیوانی را با بار انداخته بود توی نهر و می‌خواستند درآورند، نمی‌شد، اوقاتم تلخ شد. یحیی‌خان را گذاشتم آن‌جا شتر را درآوردند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدین‌شاه قاجار در خاطرات روز دوشنبه ۱۰ شوال ۱۲۸۷ (۱۲ دی ۱۲۴۹) نوشت: باید برویم یعقوبیه، چهار فرسنگ راه بود. صبح سوار کالسکه شده راندیم. پاشا و مشیرالدوله، حسام‌السلطنه و غیره بودند، صحبت شد. رو به طرف مشرق آمده، از شط جدا شدیم. امروز میرشکار، محمدرحیم‌خان زند، حاجی شیخعلی ناظر تاج‌الدوله با زنش از منزل سوار شده، رفتند طرف بغداد که به مکه بروند.

هریک از دایره جمع به راهی رفتند/ ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم [سعدی]

راندیم، بین راه تیمورمیرزا دیده شد، تعجب کردم! بنا بود شهروان برود، در یعقوبیه مانده بود، صحبت شد. رسیدیم به ده علی‌آباد، نخلستان و باغات زیادی دارد، جای معتبری است. از کوچه‌باغ‌ها گذشتیم – یعنی به علی‌آباد نرسیده – از نهر و پلی گذشتیم سوار اسب شدم، همین‌طور سواره می‌رفتیم، نهر گودی و پل دیگری توی کوچه‌باغ بود. یک نفر شتر دیوانی را با بار انداخته بود توی نهر و می‌خواستند درآورند، نمی‌شد، اوقاتم تلخ شد. یحیی‌خان را گذاشتم آن‌جا شتر را درآوردند. از باغات ده بیرون آمدیم. نخلستان بی‌دیواری بود، آن‌جا به ناهار افتادیم. حرم‌ها آمده گذشته. حاجی حیدر ریش زد.

بعد از ناهار سوار اسب شده، قدری که رفتیم نهر دیگری جلو بود، یک پل کوچک داشت. این طرف جمعیت غریبی ایستاده بودند، کالسکه، فورقون، کجاوه، تخت، بار شتر، قاطر، پیاده، معرکه بود. ایستادم خیلی تا همه را رد کردم رفتند آن طرف، آن وقت خودم رفتم. پاشا هم چفیه‌اِگال [چفیه‌ای که مردان عرب همراه با حلقه‌ای بر سر خود می‌بندند] کرده، پیاده ایستاده بود بار رد می‌کرد.

خلاصه گذشتیم. قدری رفتیم ، یک پل دیگر هم بود، از او هم گذشته، سوار کالسکه شدم. دست چپ طرف صحرا گفتند درّاج دارد، اما باد می‌آمد نرفتم.

دست راست ده بزرگی موسوم به حدیبیه بود. دست چپ کاروانسرایی بود مشهور به خوان‌گناتِر- یعنی قناطر به عربی یعنی پل‌ها.

خلاصه آفتاب‌گردان‌های ناهارگاه حرم را دیدم دست چپ زده‌اند. از کالسکه درآمده سوار اسب شده رفتم آن‌جا. دیدم سوار کالسکه شده می‌روند. قدری خفیف شده، دوباره آمده سوار کالسکه شده راندیم. رسیدیم منزل. دو ساعت و نیم به غروب مانده رسیدیم. یحیی‌خان گفت تلگرافی از کربلا زده‌اند که در چهارم شهر شوال، آجودان‌باشی در آن‌جا فوت شده است، در مقبره صادق‌خان برادر شهاب‌الملک دفن کرده‌اند؛ بسیار تعجب کردم.

بعد غروب شد؛ زن‌ها، گربه‌ها و غیره همه آمدند، صحبت شد. بعد شب بعد از شام مردانه شد. عرفانچی و غیره بودند. عرفانچی مرخص شد فردا با چاپاری برود کرمانشاهان عروسی کند دختر عمادالدوله را. بعد خوابیدیم. سالار...

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار از ربیع‌الاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۳۸-۲۳۷

۲۵۹

کد مطلب 2164594

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =

آخرین اخبار