خاطرات ناصرالدین شاه
-
روزنوشت ۲۱ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرلدین شاه: پلی دادم رحیم کنکن ساخت که آن طرف بگذریم
تاریخ ایرانهمهجا از صحرا، روی تپه کوچکی آثار عمارتی بود از سنگ. در صحرا هم دو دیوار سنگی آثارش بود. از آنجا گذشته، از محاذی [روبهروی] ده سلیمانبیک که جزء قلعهشاهینِ حاجی شهبازخان کلهر است – که در دست راست بود – گذشته، رفتم به زیر دخمه داود.
-
روزنوشت ۱۶ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: مستوفی از پایین آمدن نرخها و بارندگی در طهران تعریف میکرد، شکر خدا را کردم
تاریخ ایرانرفتم منزل وارد شدیم. باد تجیرها [چادرها] را انداخته بود. نماز کرده. حکیم [و] یحییخان آمدند روزنامه خواندند.
-
روزنوشت ۱۴ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: قبل شام چفیه عربی بسته بودم، عجب چیز گرمی است!
تاریخ ایرانسر ناهار شعر غزل شیخ منتخب میکردم، میرزاعلیخان مینوشت. مجدالدوله، امینالملک و غیره. پیشخدمتها بودند
-
روزنوشت ۱۳ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: به تنبلی و غیره گذشت/ در بصره ناخوشی وبای شدید پیدا شده
تاریخ ایرانغروبی زنانه شد. همه زنها بودند؛ غلامبچهها. گربهها بازی میکردند. غلامبچهها همه به علاوه لیلا و گوزگلدی، اشتراشتران بازی کردند.
-
روزنوشت ۱۲ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: پیش حرم قدری خفیف شدم! / عرفانچی مرخص شد فردا برود کرمانشاهان عروسی کند
تاریخ ایرانیک نفر شتر دیوانی را با بار انداخته بود توی نهر و میخواستند درآورند، نمیشد، اوقاتم تلخ شد. یحییخان را گذاشتم آنجا شتر را درآوردند.
-
روزنوشت ۹ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: رفتم به گردش خرابههای شهر سامره
تاریخ ایرانوالده شاه هنوز با عزتالدوله نیامدهاند. امشب رسیدند با حالت بد. عزتالدوله خوب شده است، اما دو روز و دو شب در کشتی آلوس مانده بودند، مراوده با ساحل نداشتند. یحییخان، طولوزون، والده شاه، عزتالدوله با اتباع همه مانده بودند. شام و ناهار نداشتند، رختخواب نداشتند، گریه میکردهاند.
-
روزنوشت ۷ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: کشتی مثل خر به گِل نشست، سگ صاحبش را نمیشناخت
تاریخ ایرانامینحضور، عکاسباشی، دَهباشی با من آمدند؛ آنهای دیگر ماندند، قایقی بروند، همه توی یک قایق پر شدند. یکییکی را از ساحل به دوش گرفته میآوردند. بسیار خنده داشت، زیاد خندیدم. خیلی طول کشید تا حضرات را به کشتی آوردند. قایق به گِل نشست، به زور حرکت دادند. آخر آمدند، راندیم.
-
روزنوشت ۶ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: قدری از اشعار سعدی را منتخب میکردم، میرزا علیخان مینوشت
تاریخ ایرانشیرازی کوچکه عصری پُر حرف میزد، زدم رفت، کجخُلق شدم.
-
روزنوشت ۵ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: کنیز عزتالدوله ما را دید، هیچ رو نمیگرفت، بسیار خجالت کشیدیم
تاریخ ایرانزاغی و تاجالدوله [و] بلنده با هم جنگیده بودند دیروز – بلنده با تاجالدوله مَع [همدست] بوده است – عرض و داد شد. جِر آمدم، زاغی را دواندم. دیروز در کالسکه، توران آغا با دختر ندیمالسلطنه جنگ کرده بود.
-
روزنوشت ۲ دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: . امینالسلطان را فرستادم طول و عرض و ارتفاع طاق کسری را با طناب اندازه کند
تاریخ ایرانامروز مشیرالدوله در کشتی عرض کرد که جلالشاه پسر آقاخان محلاتی، میخواهد داماد سلطنت واقع شود. چون خانواده هستند قبول شد - تا بعد چه شود.
-
روزنوشت یکم دی ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: رفتم طاق کسری، بعد طرف دیوار قلعه قدیم مدائن که حالا تل خاکی است/ سیاچی دوان آمد که دو یوزپلنگ خواباندهام، رفتیم دیدیم شغال بود
تاریخ ایرانآب زیاد است و گلآلود. از شهر بغداد گذشته، رفتیم. وزیر خارجه مشیرالدوله، امینالملک حضور آمدند. کاغذهای مفصل میرزا محبعلی که از سرحد پشتکوه نوشته بود خوانده شد که با پاشا حرف بزنند؛ خیلی طول کشید.
-
روزنوشت سیام آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: تلگراف از طهران زده بودند که بیست ساعت باران و برف باریده، بسیار بسیار ذوق کردم
تاریخ ایرانسوار شده، از راه بازار کاظمین که آمده بودیم دوباره رفتیم. معقول بازاری دارد، خیلی خوب، همه چیز دارد از خوردنی و غیره. قدری عطر میخک و غیره خریدم.
-
روزنوشت ۲۹ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: توی کالسکه کتاب «گلستان و بوستان» شیخ را میخواندم
تاریخ ایرانخلاصه اطاقهای قصر ناصری بوی گچ و رطوبت زیادی میداد، به طوری که سر را گیج میکرد، خیلی بد. با وجود این شب را در همان تالار خوابیدم. نصف شب کم مانده بود غش کنم از بوی رطوبت.
-
روزنوشت ۲۸ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: یهودیهای پدرسوخته در کربلا دو میخانه باز کرده بودند، مشیرالدوله همه را خراب کرده
تاریخ ایراناغلب بارها امشب میرود. قالمقال غریبی بود. بار صندوقخانه جواهرات و غیره، آبدارخانه، همه متفرقه نصف شب راه افتادند. متصل صدای تفنگ میآمد که اهل اردو میانداختند، معرکه غریبی بود
-
روزنوشت ۲۷ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: از بس کربلا عرضهچی، گدا، قالمقال دارد، آدم بیزار میشود
تاریخ ایرانامروز عربها ریخته بودند سر پیشخانه، دو فراش را زده بودند، چادر گلدوزی والده شاه را پاره کرده برده بودند.
-
روزنوشت ۲۶ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: دنداندرد زیاد اذیت میکند. انشاءالله سیدالشهداء حکم به معالجه بفرمایند
تاریخ ایرانحاجی محمدصادق تاجر کسمایی که از تبریز به زیارت آمده بود، به حضور آمد. میرزا حسینعلی یوغورت در طهران مرده است. محمدتقیبیک نایب کالسکهخانه که در قصر فیروزه، هنگام آمدن عتبات اسب لگد زد به رویش، او هم مرده است.
-
روزنوشت ۲۵ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: والده شاه آمد؛ هزار پیرزن مندرس کهنه عقب سرش
تاریخ ایرانرضاخان، خواجه دروغیِ قدیمی که معروف است و سالها است اینجا مجاور است، یحییخان آورد دیدم؛ چیز غریبی است، ریش کوتاهی از زیر گلو درآورده، قطار موی سفید، عمامه کوچک، بسیار کوچک. خان همان خواجه است که قدیم بود، پدرسوخته حالا صاحب ریش و اولاد است.
-
روزنوشت ۲۴ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: شاهزاده هندی را که دیدم طوری خندهام گرفت که نزدیک بود خفه شوم
تاریخ ایرانبعد از نماز به حضرت عباس رفتیم، آنجا هم شاهزاده بود، باز اسباب مضحکی شده بود. امروز به واسطه همین شاهزاده، حقیقتا همه به خنده گذشت و شیطانی شده بود برای ما، و نمیگذاشت به هیچ وجه حالتی دست بدهد.
-
روزنوشت ۲۳ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: انیسالدوله را دیدم سوار خر سفیدی بود، به زیارت میرفت؛ بسیار خندهام گرفت
تاریخ ایراندولت روس به دول انگلیس و غیره اعلام کرده است که عهدنامه بعد از جنگ سواستپول را حالا قبول ندارم، کسر شأن من است؛ حالت عثمانی خیلی بد است.
-
روزنوشت ۲۲ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: میرزای شیرازی به گوش ما دعا خواند
تاریخ ایرانجمعیت زیادی بودند در هشر. بازار بیرون شهر، در روی کوه و تپه مشهور به جودی که میگویند کشتی نوح اینجا قرار گرفته است. صلوات زیادی به طور عجیب میکشند، معلوم بود که هیچ دلشان نمیخواست ما برویم.
-
روزنوشت ۲۱ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: جواهراتی که دیشب از خزانه حضرت علی(ع) درآمده بود، دیدم
تاریخ ایراندو پسر سپهدار که آمده در نجف مجاور شدهاند، با عمامه دیده شدند: یکی حسنخان است که در مدرسه نظامی طهران تربیت شد ... و بهترین شاگردهای علم توپخانه بود و هندسه، حالا اینجا از طلاب و آخوندهای فکهسنیِ شپشکش شده است.
-
روزنوشت ۲۰ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: چاپار طهران آمده بود، میگفت همهجا در راه باران آمده است، بسیار ذوق کردم
تاریخ ایرانیک جعبه جواهری که از خزانه حضرت درآمده بود، پاشای بغداد، وزیر خارجه، مشیرالدوله آمدند حضور آورده باز کردند، تماشا کردم؛ خیلی اسباب جواهر نفیسه داشت، اغلب از نادرشاه افشار بود که بعد از فتح هندوستان فرستاده بود...
-
روزنوشت ۱۹ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: جقّه برلیان الماس سرم را پیشکش آستانه حضرت امیرالمومنین(ع) کردم/ مشیرالدوله علمای نجف را به حضور آورد
تاریخ ایرانامروز حکم شده بود خزانه حضرت را که از ایام وهابی الی حال درش بسته است، و کسی باز نکرده است - قریب هفتاد سال میشود - باز کنند و ثبتش را بردارند و دوباره مُهر دولت ایران و عثمانی بشود که حیف و میل نشود.
-
روزنوشت ۱۷ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: شمشیر جهانگشا را هم گفتم در ضریح حضرت علی(ع) بگذارند
تاریخ ایراناز لب دریا از میان جمعیت مختلف که رخت میشستند، شنو [شنا] میکردند گذشته رفتم منزل. کاهوی بسیار بسیار خوب اعلایی دارد نجف، با سکنجبین خوردیم.
-
روزنوشت ۱۶ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: علمای نجف و مشایخ طلاب زیاد به استقبال آمدند/ گنبد طلای حرم حضرت علی(ع) از کارهای نادرشاه است
تاریخ ایرانبعد رفتم سر قبر آقا محمدشاه مرحوم... قبر آقا محمدشاه مرمر بزرگی منبت در رویش، پهلویش قبر مادر فتحعلیشاه مرحوم، قبر والده والده ما هم اینجا است.
-
روزنوشت ۱۵ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: برج و تپه نمرودی که در اوایل شهر بابل است، از آن طرف مرداب پیدا بود
تاریخ ایرانخانشور مثل قلعه خیلی محکمی است، برج و غیره دارد، همه را از آجر ساختهاند؛ گفتند مرحوم شیخ مرتضی با پول حاجی شهابالملک ساخته است.
-
روزنوشت ۱۴ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: حرم را قُرق کردند، رفتیم توی ضریح حضرت سیدالشهدا (ع)
تاریخ ایرانتخته روی قبر مطهر را میرزا حسن کشید، دست برده دو سه مشت تربت صحیح از روی قبر مطهر برداشتم، همانجا به دستمال سفیدی ریخته، میرزا حسن مُهر کرد.
-
روزنوشت ۱۳ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: گنبد بقعه متبرکه امام حسین(ع) را آقا محمدخان مرحوم از نو ساخته، بزرگ کردند، گنبد را طلا کردند
تاریخ ایراننقره ضریح از خاقان [فتحعلیشاه] مغفور است. طلای منارهها که از نصف بالا است، از زن خاقان مرحوم – از دختر مصطفیخان عمو – آینه را مردم به شراکت ساختهاند. نقره ضریح حضرت عباس از والده شاه مرحوم است – محمدشاه – اما نقرهاش بسیار نازک است که همه ریخته است.
-
روزنوشت ۱۲ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: از کرمانشاهان خبر رسید شش ساعت باران باریده؛ بسیاربسیار مشعوف و خوشحال شدم
تاریخ ایرانرسیدیم به حُر. دورش دیواری مربع دارد. گنبدی در وسط صحن است از آجر و خاک. دو نفر عربی متولی بودند. توی گنبد، بیرون، صحن، بسیار بد نگاه داشته بودند؛ ناتمیز بود.
-
روزنوشت ۱۰ آذر ۱۲۴۹
خاطرات ناصرالدینشاه: وارد کربلا شدیم، تماشاچی زیاد بود؛ کوچههای تنگ، چیز غریبی است
تاریخ ایرانکشتی ما به گل نشست، قدری معطل شد. عملهجات به آب رفتند - با رخت - با دست کشتی را بلند میکردند.