خاطرات ناصرالدین‌شاه: در این ده هرکس اسم «ماست» ببرد، اذیت زیادی به آن گوینده می‌کنند!

دماوند ارتفاع خودش را نمود، به این معنی که از این نقطه تا زیر کوه دماوند، سی‌وپنج الی چهل فرسنگ راه است – این‌که نوشتم غلط است، بعد از حساب صحیح، ه فرسنگ درست است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدین‌شاه قاجار در خاطرات روز یکشنبه ۲۱ ذی‌قعهده ۱۲۸۷ (۲۳ بهمن ۱۲۴۹) نوشت: باید به دستجرد برویم، سه فرسنگ راه بود. صبح هوا صاف و آفتاب خوبی بود اما سوز کمی می‌آمد. رخت پوشیده در سراپرده ایستادیم. از این قرار رؤسای آشتیان و غیره به حضور آمدند: آقا میرزا جعفر مجتهد با بعضی علمای دیگر مثلا ملا حسین، ملا ابراهیم، میرزا محمد – که در قدیم وکیل یزد و کرمان بود از جانب خان‌باباخان سردار مرحوم، حالا مرد مسنی است بی‌کار است؛ از جهت پیری مجاور آشتیان است – میرزا حسین‌خان برادر میرزا نصرالله گرکانی، میرزا تقی برادر میرزا زین‌العابدین البرز مرحوم، مردی است هفتادوپنج‌ساله و جهان‌گردیده، می‌گفت به ولایات هند و سند و غیره سیاحت رفته بوده است، میرزا علینقی برادر ایضا، میرزا شفیع‌سلطان نایب آشتیان.

خلاصه سوار اسب شده، با حسام‌السلطنه، وزیر خارجه، مشیرالدوله، اعتضادالسلطنه، مجدالدوله صحبت می‌کردیم. رفتم رو به بلندی که آشتیان را تماشا بکنیم، اما هوا باد سردی داشت اذیت می‌کرد، نشد زیاد تماشا بکنم. الی نزدیک قلعه مستوفی‌الممالک و قوام‌الدوله رفته، قدری تماشای خانه‌ها را کرده، برگشته سوار کالسکه شدم. از باد سر سرم قدری سرما خورد. راندیم رو به مشرق. راه کالسکه خوب بود، اما همه‌جا پست و بلند و ماهور بود. طرفین راه همه کوه‌های کوچک سنگی و غیرسنگی بود. قدری که راه رفتم، سرازیر و بلندی بود، کالسکه حرم گیر کرده بود. طرف دست چپ روی تپه به ناهار افتادیم. پیشخدمت‌ها و غیره همه بودند. یحیی‌خان روزنامه خواند، حاجی میرزا علی بود، نامربوط زیادی می‌گفت.

بعد از ناهار سوار شده، از بلندی بالا رفته، سوار کالسکه شده رانیدم. همه‌جا سرازیری بلند و پست بود و کمی برف در کوه‌ها و زمین بود، به طوری که چشم را می‌زد. کوه‌های قشنگ در طرفین راه بود. تا رسیدیم به ده کوچکی توی دره بود، اسمش «رازآباد» بود، گفتند ملک مستوفی‌الممالک است. بعد قدری که راندیم، دست چپ توی دره ده کوچک دیگری بود موسوم به سررود. بعد چند ده دیگر دیدیم موسوم به «موشه»، «ورسان». بعد رسیدیم توی دره، حرم به ناهار افتاده بود. از آن‌جا راه رو به شمال شد باز دره است، اما این‌جاها قدری گشاد شد. تا به ده «زی‌زَکان» که در طرف دست چپ در دامنه کوه البرز قدری و کوه دماوند تا نصفه پیدا شد، پر برف، سفید. دماوند ارتفاع خودش را نمود، به این معنی که از این نقطه تا زیر کوه دماوند، سی‌وپنج الی چهل فرسنگ راه است – این‌که نوشتم غلط است، بعد از حساب صحیح، ه فرسنگ درست است.

خلاصه پشت کوه زی‌زکان ده «عامره» [آمُره] است و تفصیلی در این ده است که لابدا باید نوشته شود. هرکس در این ده اسم «ماست» ببرد، و بخصوص اگر بگوید «ماست دارید؟» اذیت زیادی به آن گوینده می‌کنند، بلکه احتمال خطر هم دارد. چنان‌چه بعضی از اهل عامره در سلطان‌آباد به عرض آمده بودند، در منزل مشیرالدوله که دیوانخانه عدلیه اعظم است، معتمدالملک هم آن‌جا نشسته بوده است. معتمدالملک یا کس دیگر سوال کرده بوده است که «این‌جا ماست خوب دارد یا نه؟» عارضین عامره برخاسته از مجلس رفته بودند، با خشونت، اما در این روزنامه [روزنوشت] علت آن را که چرا عامره از لفظ ماست بدش می‌آید را نمی‌نویسیم؛ هرکس بخواهد دلیل آن را بداند، خودش برود عامره و ماست بخواهد تا معلومش شود.

خلاصه راندیم، به قریه «جوزا» رسیدیم. این‌جاها خاک خلج قم است که جزء عراق [اراک] است. فوج خلج به سرکردگی محمود آقا – که تربیت‌شده مدرسه سن‌سیر پاریس است – دیده شد، بسیار فوج آراسته بودند. بعد به منزل که دستجرد است رسیدیم. رفتم به چادر، دستجرد ده بسیار معتبری است، باغات خوب دارد. در عامره رنگ‌رزی زیاد دارند و خودشان هم کرباس درست می‌کنند. از اطراف هم کرباس آورده آن‌جا رنگ می‌کنند. خانوار زیادی دارد.

شب بعد از شام مردانه شد، پیشخدمت‌ها و غیره آمدند. دکتر قدری روزنامه خواند. بعد خوابیدیم. یوشی...

چاپار طهران رسیده بود، مطالب آورده بود. امروز همه را خوانده، جواب نوشته، فورا چاپار را معاودت دادیم.

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار از ربیع‌الاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۸۶-۲۸۴.

۲۵۹

۲۵۹

کد مطلب 2181431

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین