بنی‌صدر از پشت بی‌سیم گفت: «من به‌ عنوان فرمانده کل قوا، به تو دستور می‌دهم عقب‌نشینی کن!»

دشمن از صبح تا حوالی ظهر، به ریختن آتش تهیه خود ادامه داد. متأسفانه در این مرحله، نیروهای ما دچار پراکندگی شدند. عده‌ای از خدمه تانک‌های خود را رها کردند و جمعی نیز دست به عقب‌نشینی زدند و درنتیجه گروه علم‌الهدی بی‌عقبه و تنها ماند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، طبق طرح عملیاتی نصر که به لشکرهای ۱۶ قزوین و ۹۲ خوزستان ابلاغ‌ شده بود، عملیات نصر می‌بایست در چند مرحله اجرا می‌شد. اهداف عملیات عبارت بود از: انهدام دشمن در جنوب کرخه‌کور و پیش‌روی به سمت جفیر، آزادسازی غرب کارون ازجمله خرمشهر و تأمین مرز، عبور از مرز و تعقیب دشمن تا بصره.

عملیات در ساعت ۱۰ روز ۱۵ دی‌ماه ۱۳۵۹، در منطقه عمومی سوسنگرد-هویزه با نیروهایی از لشکر ۱۶ زرهی قزوین و یک تیپ از لشکر ۹۲ زرهی اهواز و ۲ گردان از پاسداران و نیروهای نامنظم شهید چمران آغاز شد. نیروهای عراقی که غافلگیر شده بودند، فرار را بر قرار ترجیح داده و حدود ۸۰۰ نفر از آن‌ها نیز به اسارت درآمدند، اما روز بعد به سبب ناهماهنگی در کنترل و هدایت مرحله دوم عملیات و شدت آتش دشمن، نیروهای خودی مجبور به عقب‌نشینی شدند.

در این عملیات، حدود ۱۴۰ تن از نیروهای ایرانی اعم از نیروهای لشکر شانزده زرهی و تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام که در گردان سپاه سازمان‌ یافته بودند، به شهادت رسیدند. در میان این شهدا نام سیدحسین علم الهدی، فرمانده سپاه هویزه نیز به چشم می‌خورد. در این عملیات، مقاومت نیروها در برابر دشمن و سرسختی آنان در برابر فرمان عقب‌نشینی، از جلوه‌های بارز ایستادگی و جان‌نثاری برای حفظ و حراست از مرزوبوم ایران اسلامی بود که به مناسبت سالروز آن به بخشی از این دلاورمردی ها اشاره می‌شود:

من عقب نشینی نمی کنم

روایت سرهنگ محمد جوادی؛ فرمانده تیپ۳ لشکر ۱۶: فردای پیش‌روی ما، دشمن در روز شانزدهم، نیروهایی را تجهیز کرد. ارتش عراق روی پاتک‌هایش خیلی حساب می‌کند. عراقی‌ها روی سه خط پدافند می‌کنند، برعکس ما که یک خط پدافند داریم و یک احتیاط و نیروهای تأمینی، آن‌ها روی سه خط پدافند می‌کنند؛ بعد یک نیروی ضربتی پاتکی عقب دارند که خیلی به آن وابسته‌اند و خیلی روی آن حساب می‌کنند. ما رفته بودیم دو خط را از بین برده بودیم و خط سوم را آزاد گذاشته بودیم. روز ۱۶ دی ۱۳۵۹، عصری ما رفتیم در پاسگاه قیصریه. نزدیک ده قیصریه، همان‌جا که خدمت مقام معظم رهبری رسیدم، تصمیم گرفتیم قرارگاه‌مان را به آن‌جا ببریم.

ما عصر شانزدهم، پاسگاه فرماندهی‌مان را به قیصریه بردیم. قطع تماس با دشمن بود و نمی‌دانستیم چه می‌گذرد. صبح روز ۱۷ دی که من بیدار شدم، با این معاونم، سرهنگ شهرگان، نفربرمان را پشت ساختمان زده بودیم. او وقتی رفت روی پشت‌بام و دوربین را انداخت، گفت: «ببین چه خبر است!» گفتم: «چه خبر است؟» گفت: «ببین چند هزار تانک دارد می‌آید!» گفتم: «چه می‌گویی شهرگان؟» گفت: «بیا بالا ببین.»

مانند یک گله گوسفند، تانک‌ها آرام‌آرام جلو می‌آمدند! صبح زود هم بود و از تاریکی شب استفاده کرده و همین‌طور خزیده‌خزیده داشتند نزدیک می‌شدند. البته از شب ما احساس خطر می‌کردیم؛ زیرا روز ۱۵ دی هیچ تبادل آتش نبود و مطلقاً روی ما آتش نبود. ما وقتی اطلاع دادیم، واحدها آماده‌باش شدند و درگیری به‌شدت شروع شد. توپ‌خانه تانک‌های‌مان شروع کردند. دشمن با توجه به موشک‌های مالیوتکای‌شان که سه‌پایه‌های زمینی دارند، پرسنل‌شان را شب جلو کشیده بودند و اکثراً تیراندازی‌های‌شان به‌ وسیله موشک بود و تانک‌های ما را به‌ وسیله موشک شکار می‌کردند.

از بعدازظهر روز ۱۶ و ۱۷ دی، خیلی درگیری ما سخت بود. تیپ ۱ مقداری توسط عراقی‌ها عقب زده‌ شده بود؛ ولی ما در کرخه هنوز دفاع می‌کردیم. موقعیت ما و موانع ما مستحکم‌تر بود. ما بالاتر بودیم، آن‌ها پایین‌تر بودند و وضعیت زمین ما نسبت به تیپ ۱ بهتر بود. بچه‌های ما روحیه‌شان بهتر بود. نشانه‌اش گرفتن اسرا و رفتن به جلو در روز اول بود. شیب زمین این‌طور بود و تپه‌ای در کار نبود.

زمین بی‌عارضه بود. تیپ ۱ تلفات و ضایعات زیادی داد و وضع آشفته شد. با توجه به انبوه تانک‌های دشمن و اثر گذاشتن روی پرسنل و کم بودن آتش ما و استفاده‌ای که آن‌ها حتی از واحدهای پیاده‌شان می‌کردند، یک‌ کمی وضع را برای ما مشکل کرد؛ طوری که دستور دادند به ما عقب‌نشینی کنید.

من آن‌جا گفتم: «من عقب نمی‌نشینم!» بنی‌صدر از پشت بی‌سیم گفت: «من به‌ع نوان فرمانده کل قوا، به تو دستور می‌دهم عقب‌نشینی کن!» من گفتم: «من عقب نمی‌آیم. برای من نیروی کمکی بفرستید و من می‌ایستم.» البته یک گروه رزمی از تیپ ۲ لشکر ۹۲ زرهی برای من فرستادند. حالا تیپ ما هم آن تیپی نبود که بتواند ایستادگی کند.

طبیعتاً با وجود این‌که ما خیلی ناراحت بودیم و دستور از رده‌بالا و بنی‌صدر بود که باید بیایید عقب، من همچنان مصر بودم که باید برای ما نیرو بفرستید: «ما می‌ایستیم تا این موش‌ها را از خاک مملکت‌مان بیرون کنیم. با همین جمله، من می‌ایستم و تا آخرین قطره خونم بچه‌ها آمادگی دارند و می‌ایستیم.»

فشار که روی تیپ ۱ مقداری کاسته شد و مقداری عقب‌نشینی کردند، همه فشار روی ما متمرکز شد. بچه‌ها جانانه ایستادگی کردند. دیگر وقتی به ما دستور صریح دادند، من به واحدها گفتم: «مقداری عقب بروید.» در این موقع یکی از سربازها آمد و گفت: «یک سرباز در آن‌ طرف رودخانه پایش قطع‌شده و می‌گوید تو را به خدا مرا ببرید و نگذارید من به دست نیروهای دشمن بیفتم.»

این‌ها همه برای من ضربات روحی بود. احساس مسئولیت انسان را عوض می‌کند و یک مقدار احساسات انسان را غلیظ می‌کند.

من خوب یادم است که به راننده نفربر فرماندهی‌ام که استواری بود به نام ذوالفقاری، گفتم: «شما نفربر را بردارید و به عقب بروید و به واحدها هم دستور بدهید عقب‌نشینی کنند.»

ایستادگی شجاعانه علم‌الهدی و یارانش

روایت یونس شریفی: هواپیماهای دشمن چندین تانک ما را به آتش کشیدند. عده‌ای از خدمه تانک‌ها در همان داخل تانک ماندند و زغال شدند. من در آن هیروویر برای آن‌که از شر ترکش‌های توپ و بمب در امان بمانم، به زیر خودرویی خزیدم و مدتی همان‌جا ماندم. آتش تهیه دشمن که کمتر شد، ناگهان دیدم از دور، یک سیاهی بزرگ دارد به‌ طرف ما می‌آید. معلوم شد تانک‌ها و نیروی زرهی دشمن خود را به منطقه عملیاتی رسانده‌اند و پاتک سنگینی را علیه ما آغاز کرده‌اند. در این فاصله، علم‌الهدی که نمی‌دانست به‌زودی مورد هجوم همه‌جانبه دشمن قرار می‌گیرد، به نیروهایش دستور داد تا جمع شده و بروند کنار تانک‌های چیفتن خودمان، تا آماده انجام مرحله دوم عملیات شوند؛ غافل از اینکه دشمن نقشه فرماندهی ارتش را خوانده بود.

نیروهای تحت امر علم‌الهدی جلوی تانک‌های چیفتن مستقر شده بودند که به ناگهان بمباران‌ها و آتش تهیه دشمن شروع شد و حسابی آن‌ها را غافلگیر کرد. تانک‌های دشمن لحظه‌به‌لحظه به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند و با شلیک مستقیم توپ، نیروهای ما را هدف قرار می‌دادند.

در این مرحله، سید حسین علم‌الهدی که دید تانک‌های عراقی در حال پیش‌روی به سمت ما هستند، عده‌ای از بچه‌های آرپی‌جی زن سپاه را برداشت و به‌ طرف تانک‌های مهاجم دشمن رفت. فردی به نام یابر سکینی را پشت سر خود گذاشت و به او دستور داد که هیچ‌کس به‌ طرف آن‌ها نیاید.

کمی بعد تانک‌های دشمن نزدیک‌تر شدند. علم‌الهدی و بچه‌های همراهش با شکار چند تانک، پیش‌روی تانک‌های دشمن را متوقف کردند؛ اما آن‌ها با رگبار مسلسل و گلوله تانک، شروع به هدف قرار دادن علم‌الهدی و بچه‌هایش کردند.

دشمن از صبح تا حوالی ظهر، به ریختن آتش تهیه خود ادامه داد. متأسفانه در این مرحله، نیروهای ما دچار پراکندگی شدند. عده‌ای از خدمه تانک‌های خود را رها کردند و جمعی نیز دست به عقب‌نشینی زدند و درنتیجه گروه علم‌الهدی بی‌عقبه و تنها ماند. شاید حدود سه چهار کیلومتر میان واحد زرهی و گروه علم‌الهدی فاصله افتاد و ما به‌درستی ندانستیم که آن‌ها دچار چه سرنوشتی شدند...

منبع:

صیفی‌کار، محسن، آن شش ماه، مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان همدان، تهران ۱۴۰۲، صص ۶۵۳، ۶۵۴، ۶۵۵،۶۸۳،۶۸۴

۲۵۹

کد مطلب 2165911

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 10
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 8
  • عادل ایرانی IR ۱۶:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
    9 11
    لعنت بر ابوالحسن بنی صدر خائن
  • ata IR ۱۸:۲۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
    17 3
    ریشه بوجود آمدن جنگ را بررسی کنید؟
    • مهدی IR ۱۸:۵۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
      0 0
      دکتر نماینده صدام تو سازمان ملل خودش اعتراف کرد آرزوی صدام بوده ایرانو بگیره دا این کلیپش تو گوگل موجوده
  • آرش آریایی IR ۱۸:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
    4 13
    کاری که بنی‌صدر ورجوی کردند رضا پهلوی بصورت سخیفی تکرار کرد وبرای همیشه آبروی خود و خاندان پهلوی مخصوصا رضا شاه را بر باد داد وسعت نادرست نتان یابو جنایتکار واقعا شرور مطلق ایستاد
  • زخم دیده IR ۱۲:۴۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    2 1
    خیانتهای بنی صدر بود که جاده ورود عراقیها به خوزستان را صاف کرد و به قول خودش زمین میدیم که زمان بخریم و همین خیانت باعث شهادت فرماندهان زبده و جوانان دسته گل ما شده ، چنان تبلیغات وسیعی کردن و در مغز ملت فرو بردن که مردم بومی منطقه راه و چاره نفوذ بعثیها به شهرهای جنوبی رو نشان دادند و تا سالها مردم بالا شهر ها به خوزستانیها بخصوص عرب زبانان لقب خائن داده بودند در حالی که خائن سر از تهران در آورده بود...
  • متولد35 IR ۱۴:۱۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    1 1
    گاهی حمله لازم است گاهی عقب نشینی،من که آنجا نبودم ،طرفین ادعا باید نظر دهند.
  • ایران سرفراز IR ۱۴:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    2 1
    لعنت بر وطن فروش در همه دورانها
  • ممد IR ۱۸:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    2 1
    لعنت بر منافقین وبنی صدر خائن به وطن
  • منصور IR ۱۹:۳۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    1 0
    برایم جالب بود بعد از چهل و چند سال که از آن روز می‌گذرد ، یادی شد از آن حمله، و چون خودم در آن حمله شرکت داشتم و فرمانده گروه بودم ، مطلب را تا پایان خواندم. یاد شهدای جنگ تحمیلی گرامی و درود بر جانبازان
  • تیرتپرتر IR ۰۰:۰۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
    0 0
    فرمانده کل قوا وقتی دستور عقب نشینی دادواز دستور سرپیچی شد کافی بود بقیه مطلب ونخونم چون کاراشتباهی کردند...

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین