به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسدالله علم در خاطرات روز پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳۴۸ نوشت: صبح شرفیاب شدم... راجع به موشک ریپیر که معامله آن در گروی معامله نفت است، عرض کردم: «میخواهند بدون آنکه تعهداتی برای ما ایجاد کنند، بیایند.» فرموده بودند پیامی درخصوص کار بحرین بدهم، آن را هم به عرض رساندم. ماشاءالله شاهنشاه چقدر دقیق است، میخواهد [اول] کار جزایر ابوموسی و تنب به طور قطع تمام شود، آن وقت کار بحرین [را] تمام [کنند]. خدا عمرش بدهد، فکر میکنم وطنپرستترین فرد این کشور است.
راجع به معامله نفتی با شرکت نفتی [سیتیز سرویس] Cities Service آمریکا که آنها وسایل توزیع در آمریکا به ما بدهند، ما هم نفت بدهیم و جایی در بازار آمریکا باز کنیم (مثل عملی که بیپی انگلیسی اخیرا با یک شرکت بزرگ آمریکایی کرد)، تلگرافی از فلاح رسیده بود. جواب مرحمت کردند.
باز راجع به به شهناز صحبت شد. شاهنشاه واقعا عصبانی شدند. من نمیدانم این دختر از جان پدرش چه میخواهد.
بعد مرخص شدم. سفیر فرانسه دیدنم آمد، این سفیر باتجربهای است. در آمریکا و در سوریه ماموریتهای مهم داشته است. مدتی راجع به معاملات اسلحه فرانسه با لیبی و مصر و وضع خاورمیانه صحبت کردیم. او معتقد است چه بهتر که اینها جای روسها را در معاملات اسلحه با خاورمیانه بگیرند. میگفت: خود عربها هم مایل نیستند که دربست در اختیار روسها باشند. حتی کشورهای عربی [مترقی] که مثلا خود را منطبق با سیاست شوروی میکنند. راجع به ممالک میانهرو عربی مثل مراکش و لبنان و عربستان سعودی و کویت خیلی نگران بود، که از بین میروند و جای خود را به رژیمهای تندرو خواهند داد. قابلیت جنگی مصریها را خیلی به مسخره میگرفت. میگفت هرچه هم اسلحه بگیرند حرف مفت است.
من گفتم: به قول موشه دایان وزیر دفاع اسرائیل The arm is not the army. خیلی خندیدم. اما در عین حال معتقد بود که جنگ طولانی را به هر صورت اسرائیل نمیتواند تحمل بکند (عقیده شاهنشاه هم همین است).
... شب شاهنشاه و شهبانو و والاحضرت و عدهای هم از دوستان مهمان من بودند. بسیار خوش گذشت. شام شاهانه دادم.
شاهنشاه ساعت یک صبح تشریف بردند. حالا دو صبح است که من میخوابم.
منبع: یادداشتهای علم، جلد اول، چاپ چهارم، تهران: کتابسرا، صص ۴۲۳-۴۲۲
۲۵۹





نظر شما