به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسدالله علم در خاطرات روز سهشنبه ۱۶ دی ۱۳۴۸ نوشت: صبح شرفیاب شدم. اول ایرادی که شاهنشاه به من فرمودند این بود که «چرا ابر هست ولی بارندگی نیست؟» خیلی هم از این بابت عصبانی بودند. عرض کردم: «قلب من روشن است، زیرا سی سال خشکسالی را پشت سر گذاشتهایم، انشاءالله خواهد بارید، به علاوه صبحالطلوع [صبح علیالطلوع] افق قرمز شد و به اصطلاح ما بیرجندیها ابرها سوختند، صبح که ابر بسوزد علامت بارندگی است.»
کتاب انتشارات جامع الازهر مصر را که در ۱۹۵۶ چاپ شده بود، تقدیم داشتم که در آن بهوضوح خلیجفارس ذکر شده است. فرمودند: «خود ناصر در نطقهای خودش خلیجفارس میگفت. اول دفعه عبارت خلیج عربی را روزنامه تایمز لندن استعمال کرد و در دهان عربها گذاشت.» عرض کردم: «بفرمایید به آنها درس داد.» فرمودند: «همینطور است.» عرض کردم: «من از کار ناصر سر در نمیآورم. همین کودتای لیبی که به نظر من هنوز هم آمریکایی میآید، چرا باید به نفع ناصر بچرخد و منافع لیبی را به این صورت در دامن ناصر بریزد.» فرمودند: «تو هنوز کجا را خبر داری؟ ژنرال اوفقیر مراکشی به من میگفت: مصر اخیرا چهار گردان سرباز به لیبی فرستاده است و هزاران معلم و استاد دانشگاه.» فرمودند: «شاید آمریکاییها این کمکها را به او میکنند، به عشق اینکه ناصر با اسرائیل جنگ نکند و در خفا عامل آنها باشد، غافل از اینکه آمریکاییها هم چوب را خواهند خورد و هم پیاز را.» من عرض کردم: «مثل اینکه موقع آن رسیده باشد، که چون ناصر باز علنا تهدید به از بین بردن اسرائیل میکند اسرائیل کتکی به او بزند.» فرمودند: «کتک ممکن است بزنند ولی قاهره و دمشق را نمیتوانند تصرف بکنند و نگاه دارند، زیرا در این صورت قوای آنها خیلی متفرق میشود.»
صبح سفیر آمریکا به من تلفن کرده بود که از وزیرخارجه آمریکا تلگرافی داشته که کاملا موضوع نفت را درک میکند و با ایران و تقاضاهای ایران سمپاتی دارد. شاهنشاه فرمودند: «سمپاتی که برای ایران دردی دوا نمیکند، باید عمل بکنند.» فرمودند: «سفیر را بخواه و این مطلب و موضوع لیبی را هم به او بگو. گو اینکه شاید فایده نداشته باشد، به علاوه من میدانم که ناصر خیال دارد جمعیت [اضافی] خودش را هم به سودان و لیبی بفرستد.»
منبع: یادداشتهای علم، جلد اول، چاپ چهارم، تهران: کتابسرا، صص ۴۲۰-۴۱۹.
۲۵۹





نظر شما