به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - حامد زارع: دونالد ترامپ؟ در مورد دونالد او حرف و سخن بسیار است. هرچند او را در یک کلمه میتوان خلاصه کرد: خودشیفته! عناصر خودشیفتهای همانند او وقتی به ثروت و مهمتر از آن، به قدرت میرسند، جایگاه خود را بیش از گذشته در مرکز عالم میپندارند. حالا تصور کنید دونالد ترامپ بدون کمتر ویژگی ممتاز سیاسی و بدون لیاقت نظامی و فراتر از آن بدون هیج اثرگذاری فرهنگی یا فکری، فرمان قدرتمندترین کشور دنیا را در دست گرفته است. آمیزهای از خودبزرگبینی که از نمایشهای بیحاصل در عقد پیمان ابراهیم در دوره نخست ریاستجمهوریاش و نشست صلح غزه در دوره دوم، آدابندانی که از مواجهه سخیف با رسانههای منتقدش پیدا است، و قهرمانبازی هالیوودی که در ماجرای دزدیدن رئیسجمهور ونزوئلا به اوج خود رسید، شخصیتی را شکل داده که نهتنها با شخصیسازی سیاست، امر سیاسی در ایالات متحده را به پائینترین سطح خود رسانده است، بلکه با پریشاناحوالی، بیمبالاتی و اثرپذیری مداوم از همه چیز و کس، چهرهای از جایگاه ریاستجمهوری در قلمروی ایالات متحده از خود نشان داده که فرسنگها با شخصیت افرادی نظیر رونالد ریگان که الگوی خود ترامپ است و هواداران ترامپ او را ریگانپلاس میدانند، فاصله دارد.
سرزمین آمریکا در طول تاریخ سیاسی خود عرصه ظهور انسانهای بزرگی نظیر توماس جفرسن، جورج واشینگتن، بنیامین فرانکلین، همیلتون، مدیسون و آبراهام لینکلن بوده که هر کدام از آنها، علاوه بر اینکه در تاسیس ایالات متحده سهم مهمی داشتند، صاحب فکر و نظر صائبی در لیبرالیسم و آزادیخواهی بودند. آنان نهتنها جمهوری آمریکا را در اعراض از سنت پادشاهی اروپایی بنیاد گذاشتند، بلکه سرزمین آمریکا را محلی برای اجتماع افراد و آحاد مختلف مردم به تنگ آمده از استبداد در سراسر قاره اروپا و همچنین مردمی که در پی آزادی در امور دینی و برابری در امور سیاسی بودند ساختند. البته که تاریخ آمریکا در قرن هجدهم، تنها تاریخ پرافتخار کسب استقلال و جنگهای داخلی برای اتحاد قارهای و بعدها جنگ برای براندازی بردهداری نیست. آمریکاییها در فرآیند تاسیس جمهوری خود بارها خشنترین و غیرانسانیترین سیاستها را در برابر بومیانی که پیش از ورود اروپاییها به قلمروی آمریکا، در آن سکنی داشتند در پیش گرفتند.

کتاب «تاریخ فشرده ایالات متحده آمریکا» منبع مناسبی برای آشنایی با نحوه شکلگیری و فرآیند تاسیس بزرگترین و قدرتمندترین دولت-ملت کنونی جهان است. هرچند که آمریکای قرن هجدهم با آمریکای قرن نوزدهم و بیش از همه با آمریکای قرن بیستم متفاوت است و هرچه از تاسیس ایالات متحده گذشت، اعمال قدرت غیرقانونی و در برخی موارد جنایتکارانه آنان در بیرون از خاک آمریکا بیشتر شد، اما ظهور دونالد ترامپ نقطه عدول کمنظیری در تاریخ ایالات متحده است. او یک استثناء بیشرمانه در تاریخ آمریکا است که بعید نیست از تاریخ کشوری که رئیس آن است اطلاع چندانی نداشته باشد. شاید اگر با تاریخ آمریکا و عقاید و اندیشههای پدران بنیادگذار آن آشنا بود، در ورود جاهلانه و عاجلانه به جنگ با ایران، به عنوان قدیمیترین دولت-ملت تاریخ جهان، تامل بیشتری میکرد.
به هر حال تاریخ نه چندان دراز آمریکا برای رئیسجمهور کنونی ایالات متحده واجد درسهای زیادی است. اولین فرازش هم داستان استقلال آمریکا از بریتانیا است. در کشاکش درگیری استقلالطلبان و طرفداران پادشاهی بریتانیا در کنگره قارهای در سال ۱۷۷۶، توماس جفرسن که صاحب فصیحترین بیانات و میهنگرایانهترین اعلامیهها بود، پس از تصویب استقلال و در آستانه نگارش سند آن، با مروری بر مشقتها و دشواریهایی که در مسیر استقلال آمریکا پیش آمده بود گفت: «موضوع این نبود که آیا با اعلام استقلال میخواهیم چیزی شویم که نیستیم، بلکه این بود که آیا باید واقعیتی که وجود داشت را به رسمیت بشناسیم؟» (ص ۵۸) با این عبرت تاریخی آیا دشوار است که قیومیت ایران بر سرزمینهای مرکزی خاورمیانه و خلیجفارس را به عنوان یک واقعیت روی زمین پذیرفت؟ عدم پذیرش این واقعیت بیرونی تنها از ذهن زیادهخواهانه جنگطلبانه دونالد ترامپ برمیآید. چه آمریکا بپذیرد چه نپذیرد، ایران واقعیتی است که وجود دارد و داعیههایی مثل نابودی تمدن ایران و بازگرداندن ایران به عصر حجر، تنها شرم تاریخی برای ایالات متحده به دنبال دارد. این تنها موردی نیست که در تاریخ آمریکا وجود دارد و با تشبث به آن میتوان وضع تاریخی و تمدنی ایران را ادراک کرد.
دو دهه بعد از استقلال آمریکا، داستان برخورد آمریکا و فرانسه که به جنگ کاذب مشهور شد و ناوگان دریایی دو کشور در طول سنوات ۱۷۹۸ تا ۱۸۰۰ بارها به یکدیگر حمله کردند هم درس دیگری است. دلیل شروع این زد و خورد دریایی این بود که وزیران فرانسوی از دیپلماتهای آمریکایی مطالبه رشوهای برابر ۲۴۰ هزار دلار کرده بودند. دیپلماتهای مورد اهانت قرار گرفته به کشور بازگشتند و خشمی در سراسر آمریکا علیه فرانسه نضج گرفت که همه در آن فریاد میزدند: «میلیونها دلار برای دفاع میدهیم، اما یک سنت هم باج نمیدهیم.» (ص ۸۵)
وقتی چنین پشتوانه تاریخی برای استقلال سرزمینی و تلاش برای حفظ آن به مثابه کششی درونی در هر وطنپرستی وجود دارد، اعحاب و حیرت نیروهای نازلی نظیر استیو ویتکاف از اعاده استقلال ایران عجیب است. جایی که ویتکاف از عباس عراقچی میپرسد چگونه است که با این همه تهاجم و فشار و آزار ایالات متحده، ایران تسلیم نمیشود؟ پاسخ بنگاهدار نیویورکی را تاریخ آمریکا داده است: وقتی آمریکاییها به عنوان ابرقدرت نوظهور جهان میلیونها دلار برای دفاع از خود در برابر بریتانیا و فرانسه هزینه میکنند، اما یک سنت هم باج نمیدهند، ایران به عنوان یک ابرقدرت تاریخی چرا باید زیر بارحرف زور برود و در برابر مهاجمی که از بمبارانهای تاسیسات غیرنظامی و مدنی مثل مدارس و کارخانهها ابایی ندارد کرنش کند؟
البته کارنامه آمریکا در جنگهای دیگر برونسرزمینیاش نیز به همین روند ظالمانه پیش رفته است. اوج آن را در همسایگی ایران، در عراق شاهد بودیم؛ جایی که به بهانه دروغ وجود تسلیحات کشتار جمعی مورد تعرض آمریکا قرار گرفت و جنگی فاجعهبار را رقم زد: «این جنگ بمباران دلبخواهی اتوموبیلها، آدمربایی و حملات خمپارهای بود؛ و مقابله نیروهای چریکی با نیروهای مسلحی که از دید بسیاری از عراقیها ارتش اشغالگر بودند نه یک نیروی رهاییبخش.» (ص ۴۱۶) این دیدگاه مورخ آمریکایی درباره کشوری که یکسوم وسعت ایران را دارا است و بارها از منظر جغرافیا و توان نظامی از ایران کنونی ضعیفتر است، نشان میدهد آمریکا هیچ شانسی در برابر تاریخ، جغرافیا و تواناییهای ایران ندارد. هرچند شکستهای آمریکا در شرق آسیا و فرارهای مفتضحانه نظامیان آمریکایی از ویتنام و کامبوج نیز درسی تاریخی برای سیاستمدارانی نظیر ترامپ است.
البته ماجرا تنها در درس نگرفتن ترامپ از پیشینانش نهفته نیست. گاهی همان پیشینیان، حتی درخشانترین چهرههای آنان نظیر توماس جفرسن مرتکب اشتباهات مهلکی شدهاند که اشتباهات کنونی ترامپ نیز جزئی از یک سنت نابخردی مداوم در تاریخ ایالات متحده ارزیابی میشود. شاید فقره بستن تنگه هرمز و محاصره دریایی بنادر ایران از سوی ترامپ که از سوی برخی ناظران، به دلیل بالا رفتن قیمت نفت خودتحریمی تشبیه شد، مشابهت عجیبی به اقدام جفرسون در بستن بنادر آمریکا و تحریم کشتیهای خودی داشته باشد. ماجرا به جنگ بین بریتانیا و فرانسه به رهبری ناپلئون در ابتدای قرن نوزدهم باز میگردد. ابتدا بریتانیا سواحل اروپا را بر فرانسویها بست. از سوی دیگر ناپلئون نیز با صدور فرمانهای برلین و میلان، بریتانیا را به محاصره خود درآورد. جفرسن که میان این دو قدرت اروپایی گیر افتاده بود دستور داد از سفر کشتیهای آمریکایی به مقصد اروپا جلوگیری به عمل آید. «این دستور به فاجعهای برای ایالات متحده شد و تاثیر آن عمدتا بر تجارت آمریکا بود. شهرهای ساحلی بزرگ ضررهای عظیمی متحول شدند.» (صفحه ۹۴)
در مجموع باید گفت خواندن این کتاب که تاریخ آمریکا را از ابتدای حضور مهاجران اروپایی تا دوره جورج بوش روایت میکند برای مخاطبان به طرز غیرقابل انکاری مفید است. اینکه چگونه قلمروهای تازه فتح شده به ایالات متحده تبدیل شدند، ماجرایی پر فراز و نشیب دارد. ماجرایی پر از جنگ و دیپلماسی و مذاکره و نیرنگ و هیاهو و بده بستانهای عجیب و غریب. اینکه ساکنان سرزمین جدید مجبور میشوند ایالت لوئیزیانا را از فرانسه در سال ۱۸۰۳ و بعدها فلوریدا را از اسپانیا در سال ۱۸۲۱ بخرند، اینکه تا مدتها این ساکنان سرزمینهای جدید خود را ویرجینیایی، پنسیلوانیایی و نیویورکی میخواندند و مدتها طول میکشد تا همه خود را آمریکایی بنامند، اینکه برای استقرار ایالات متحده در قلمروهای جدید سفرهای اکتشافی در رودخانه میزوری به سمت غرب تا دهانه رودخانه کلمبیا به راه افتاد، اینکه جنگ عجیب و پیروزی باورنکردنی آمریکاییها در جبهه نیواورلئان برای همیشه مناسبات آمریکا با اروپا را تغییر داد، اینکه چگونه کارگرانی که برای یک مهاجر سوئیسی در دره ساکرامنتو کار میکردند، طلا کشف کردند و پس از آن سیل سودجویان به سرزمینهای زرخیز روانه شد، اینکه چگونه قحطی بزرگ در ایرلند باعث شد دو میلیون فقیر ایرلندی خانه خود را رها کنند و چون برای خرید زمین در روستا پولی نداشتند، در شهرهای جدید بوستون و نیویورک و فیلادلفیا ساکن شدند، اینکه چگونه تگزاس و نیومکزیکو در جنگ با مکزیکیها در سال ۱۸۴۸ از چنگ آنان درآورده شد و به خاک ایالات متحده ضمیمه شد، اینکه لایحه کانزاس-نبراسکا چگونه به منازعه عظیمی درباره بردهداری در عرصه سیاسی آمریکا قرن نوزدهم بدل شد، اینکه چرا کارلوینای جنوبی تصمیم گرفت خود را از ایالات متحده در سال ۱۸۶۰ جدا کند، اینکه در سال ۱۸۹۸ توسعه فیزیکی آمریکا با الحاق جزایر هاوایی و دیدن میوههایی که برای آمریکاییها عجیب و غریب مینمودند به بالاترین حد خود رسید، اینکه در همان سالها پورتوریکو و گوآم به عنوان غرامت از سوی اسپانیا به آمریکا تسلیم شد، اینکه چطور شد کشاورزی پنبه و نیشکر و ذرت فراوانی گرفت، اینکه چطور راهآهن و تلفن و برق و ماشین تحریر در ایالات متحده برای نخستین بار به کار گرفته شد و کابلی در عرض اقیانوس اطلس با موفقیت تمام کار گذاشته شد و یا برادران رایت در کارولینای شمالی صنعت هوانوردی را کلید زدند و یا صنعت سینما چگونه شکل گرفت.
جز این مواردی که ذکر شد، دهها واقعه و رویداد تاریخی قرن بیستم ازجمله ورود و عملکرد آمریکا در دو جنگ جهانی، سفر به ماه، جنگ سرد، جنگ ستارگان و وقایع دهشتبار پس از حوادث ۱۱ سپتامبر در کتاب آمده است.
منبع: تاریخ فشرده ایالات متحده آمریکا. رابرت و. رمینی. ترجمه روبرت صافاریان. تهران. نشر مرکز. ۱۴۰۴
259




نظر شما