فهیمه نظری | خبرآنلاین: آئین رونمایی کتاب «ما شاهین بودیم، ما مردم بودیم» دیروز یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ با حضور جمعی از پژوهشگران و علاقهمندان تاریخ و فوتبال در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد. در این نشست غلامرضا امیرخانی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی، درباره اهمیت این اثر و برخی ویژگیهای آن سخن گفت.
امیرخانی در آغاز سخنان خود با ابراز خرسندی از برگزاری این نشست در کتابخانه ملی گفت این برنامه به پیشنهاد مجید تفرشی برگزار شده است. به گفته او، رونمایی از کتاب در کتابخانه ملی جزو فعالیتهای معمول این مجموعه به شمار میآید، اما پرداختن به کتابی در حوزه ورزش تجربهای متفاوت است و بهطور طبیعی مخاطبان متفاوتی نیز دارد.
او در ادامه با اشاره به نویسنده و مصاحبهکننده کتاب، مصطفی زمانینیا، او را پژوهشگری شناختهشده معرفی کرد که دهها عنوان کتاب در حوزههای مختلف بهویژه تاریخ و ادبیات معاصر منتشر کرده است. به گفته امیرخانی، زمانینیا در زمینههایی مانند ادبیات فارسی، تاریخ تهران و تاریخ مناطق مختلف کشور آثار متعددی نوشته و کتاب تازه او نیز بخشی از تاریخ ورزش ایران را روایت میکند.

روایتهای ناگفته از محله چهارصددستگاه
امیرخانی گفت فرصت داشته است این کتاب را با علاقه مطالعه کند و افزود ممکن است این پرسش مطرح شود که حضور او در این نشست به چه دلیل است؛ آیا صرفاً به دلیل مسئولیتش به عنوان رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی، یا به این دلیل که از کودکی طرفدار پرسپولیس بوده، یا به این خاطر که در یک محله با جعفر کاشانی زندگی کرده است.
او در ادامه توضیح داد که منزل خانوادهاش هنوز هم در همان محله قرار دارد و سالها در برابر خانه پدر جعفر کاشانی فوتبال گلکوچک بازی میکردهاند. به گفته امیرخانی، از اواخر دهه ۱۳۵۰ تا حدود سال ۱۳۹۵، کودکان و نوجوانان محله مقابل خانه خانواده کاشانی بازی میکردند و در حالی که بسیاری از همسایهها از سر و صدای آنها شکایت داشتند، خانواده کاشانی هیچگاه اعتراضی نمیکردند.
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در ادامه به فضای اجتماعی محله چهارصددستگاه در خیابان پیروزی اشاره کرد و گفت در این محله خانوادهها و شخصیتهای مهمی زندگی میکردند. او با اشاره به برخی مطالب کتاب گفت در این اثر از چهرههایی مانند مرحوم دکتر معین و نیز شخصیتهای فرهنگی و علمی دیگری که در آن محله زندگی میکردند یاد شده است.
به گفته امیرخانی، برخی از این اطلاعات حتی برای کسانی که در همان محله زندگی میکردند نیز ناشناخته بوده است. او به عنوان نمونه گفت در کتاب آمده که بیژن جزنی از همسایگان خانواده کاشانی بوده است؛ موضوعی که پیش از خواندن کتاب از آن اطلاعی نداشته است. همچنین در کتاب به مرحوم دکتر محمد خزائلی، از پیشگامان آموزش نابینایان در ایران، اشاره شده است.
امیرخانی افزود یکی از نکات قابل توجه کتاب، ارائه اطلاعاتی درباره شکلگیری محله چهارصددستگاه است. او به ویژه به توضیحاتی که در کتاب درباره مسجد محله آمده اشاره کرد و گفت در این اثر به نقش پدر جعفر کاشانی در ساخت این مسجد پرداخته شده و حتی نقل شده که خود کاشانی نیز در دوران نوجوانی در حمل آجر و کارهای ساختمانی کمک میکرده است.
او تأکید کرد چنین جزئیاتی در منابع دیگر کمتر ثبت شده و همین امر ارزش کتاب را برای پژوهشگران تاریخ اجتماعی افزایش میدهد.
امیرخانی همچنین به روایتهایی اشاره کرد که در کتاب درباره حضور برخی چهرههای سیاسی در مسجد محله آمده است. به گفته او، در این خاطرات ذکر شده که افرادی مانند اسدالله علم یا علی امینی به مسجد آمده و به مشکلات مردم گوش دادهاند. او گفت چنین روایتهایی برای کسانی که درباره تاریخ محلات تهران یا تاریخ اجتماعی شهر تحقیق میکنند بسیار مهم و قابل توجه است.
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در پایان سخنان خود با اشاره به محتوای کتاب گفت این اثر تنها به خاطرات ورزشی یا فعالیتهای باشگاههای شاهین و پرسپولیس محدود نمیشود. به گفته او، در کتاب موضوعات متنوعی مطرح شده است؛ از جمله اشاره به شخصیتهای شهر کاشان، آیتالله کاشانی، مجلات و فضای فرهنگی آن دوره و موضوعات مختلف اجتماعی و فرهنگی دیگر. او در پایان تأکید کرد که «ما شاهین بودیم، ما مردم بودیم» کتابی خواندنی است که فراتر از خاطرات فوتبال، تصویری از بخشی از تاریخ اجتماعی ایران را نیز ارائه میدهد.

زمانینیا نخستین قربانیان سانسور در ایران معاصر
در ادامه نشست رونمایی از کتاب «ما شاهین بودیم، ما مردم بودیم»، مجید تفرشی، تاریخنگار و سندپژوه، درباره شکلگیری این کتاب، شخصیت جعفر کاشانی و نیز وضعیت فوتبال ایران سخن گفت.
تفرشی در آغاز سخنان خود به علاقه قدیمیاش به فوتبال اشاره کرد و گفت از زمانی که به یاد دارد به فوتبال و ورزش علاقه داشته است. به گفته او، پدرش نیز فوتبالیست بوده و در سطح باشگاهی بازی میکرده است. او افزود از همان دوران در کنار پدرش با فوتبالیستها و ورزشکاران آشنا شده و چه پیش از انقلاب در سالهای نوجوانی و چه پس از آن همواره فوتبال را با علاقه دنبال کرده است. با این حال، خود او هرگز فوتبالیست حرفهای نبوده و فوتبال را تنها در حد بازیهای مدرسه و کوچه تجربه کرده است.
او در ادامه به سابقه آشنایی خود با مصطفی زمانینیا اشاره کرد و گفت دوستی آنها، اگر اشتباه نکند، از سال ۱۳۶۴ آغاز شده است. به گفته تفرشی، پیش از آن نیز زمانینیا را میشناخته، اما دوستی نزدیک و مستمر آنها از همان زمان شکل گرفته و اکنون بیش از چهار دهه از آن میگذرد. او با اشاره به ویژگیهای شخصیتی زمانینیا گفت ترکیب جوانمردی و فرهیختگی در کنار پرکاری و تنوع فعالیتهای فرهنگی او واقعاً کمنظیر است.
تفرشی افزود با وجود این، زمانینیا به دلیل روحیه کمحرف و تا حدی منزوی خود چندان در محافل و فضاهای رسانهای حضور نداشته و هیچگاه اهل فعالیتهای گروهی، حزبی، بیانیهنویسی یا تلاش برای مطرح شدن در رسانهها نبوده است. به گفته او، زمانینیا از کسانی نیست که برای جلب توجه رسانهها تلاش کند و اصولاً از چنین کارهایی پرهیز داشته است.
او با لحنی طنزآمیز گفت این نشست احتمالاً نخستین جلسهای است که زمانینیا در آن شرکت کرده و سخن میگوید، زیرا پیش از این کمتر در جمعها حضور داشته است. تفرشی افزود اگر هم در جایی سخنی گفته، معمولاً حرفهای صریح و گاه تندی زده که باعث شده برخی از اطرافیان از او دلخور شوند. او در ادامه به شوخی گفت زمانینیا گاهی با طبعی «گوشتتلخ» جلسه را به هم زده و راه خانه را در پیش گرفته است.
با این حال تفرشی تأکید کرد کارهایی که زمانینیا در حوزه ادبیات، سفرنامهنویسی و خاطرهنویسی انجام داده، از جمله آثاری درباره چهرههایی مانند جلال آل احمد و سیمین دانشور، آثاری ماندگار و ارزشمند است.
او همچنین به مشکلاتی که زمانینیا در مسیر فعالیت فرهنگی خود با آن روبهرو بوده اشاره کرد و گفت زمانینیا از نخستین کسانی بوده که در هر دو نظام با سانسور مواجه شده است. به گفته تفرشی، او به دلیل دقت و وسواس در ثبت جزئیات وقایع روزمره و یادداشتبرداری از رخدادها، بعدها هنگام انتشار این یادداشتها در قالب کتاب، رمان، خاطره یا سفرنامه با مشکلات و فشارهایی روبهرو شده است و بسیاری از آثارش نیز دچار سانسور یا توقیف شدهاند.

کتاب سه چهار سال توقیف بود!
تفرشی در ادامه به روند انتشار کتاب «ما شاهین بودیم، ما مردم بودیم» پرداخت و گفت این کتاب حدود سه تا چهار سال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توقیف بوده است. او توضیح داد که در این مدت با تمام توان و از هر امکانی که در اختیار داشته استفاده کرده تا کتاب از زیر بار سانسور خارج شود. به گفته او، در مقطعی در اوایل دولت مسعود پزشکیان مجوز انتشار کتاب صادر شد، اما بهسرعت زور سانسورچیان چربید و نامهای صادر شد که آن مجوز را لغو میکرد و روند بررسی کتاب دوباره از ابتدا آغاز شد.
موارد سانسوری خجالتآور بود
به گفته تفرشی، سانسورهایی که برای این کتاب اعمال میشد «واقعاً خجالتآور» بوده است. او افزود در پژوهشها و درسگفتارهای خود همواره گفته است که در ایران نوعی سانسور حکومتی یا دینی وجود دارد که معمولاً قابل تشخیص است، اما مشکل اصلی سانسور در ایران سانسورهای سلیقهای است که به نام دین یا مصلحت نظام انجام میشود.
به گفته او، در چنین مواردی افراد بر اساس سلیقه شخصی بخشی از یک اثر را حذف میکنند، اما آن را به «مصلحت نظام» یا «مصلحت دین» نسبت میدهند. تفرشی تأکید کرد بخش بزرگی از سانسورهایی که امروز در حوزه کتاب و فیلم اعمال میشود از همین جنس سلیقههای شخصی است.
او گفت درباره کتابهای تاریخی یا آثار سیاسی و بینالمللی شاید بتوان درباره برخی حساسیتها بحث کرد، اما در مورد این کتاب که اساساً کتابی درباره خاطرات فوتبالی است، اعمال چنین سانسورهایی نمونه آشکار سانسور سلیقهای بوده است. به گفته تفرشی، همین مسئله باعث شد کتاب سه تا چهار سال در اداره سانسور معطل بماند و حتی دستور خمیر شدن آن نیز صادر شود.
او افزود در نهایت با پیگیریهای انجامشده و با وساطت محمدرضا نوروزپور، معاون رسانهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، و همچنین پیش از آن تلاشهای علیرضا معزی مدیر خبرآنلاین، این کتاب سرانجام اجازه انتشار پیدا کرد.
تنها ملیپوش دیپلمات
تفرشی سپس به شخصیت جعفر کاشانی پرداخت و گفت علاقه او به کاشانی تنها به دلیل سابقه فوتبالیاش نبوده است. به گفته او، تا آنجا که تحقیق کرده، کاشانی نخستین - و شاید حتی تنها - دیپلمات ایرانی بوده که سابقه بازی در تیم ملی فوتبال ایران را داشته است. او افزود فوتبالیستهایی بودهاند که بعدها به وزارت امور خارجه رفتهاند، اما دیپلماتی در سطح بالا که همزمان سابقه ملیپوشی نیز داشته باشد نداشتیم.
او همچنین به دوره حضور کاشانی در منچستر اشاره کرد و گفت کاشانی از بنیانگذاران کنسولگری ایران در شهر منچستر بوده است. به گفته تفرشی، شورای شهر و شهرداری منچستر از حضور یک فوتبالیست ملیپوش ایرانی به عنوان کنسول در این شهر بسیار استقبال کرده بودند.
تفرشی افزود کاشانی خود تعریف کرده که در باشگاه منچستر یونایتد و در ورزشگاه اولدترافورد یک باکس ویژه در بخش VIP در اختیار داشته است. او گفت بعدها شخصاً این موضوع را پیگیری کرده و حتی به اسناد باشگاه و نیز اسناد آرشیو ملی بریتانیا مراجعه کرده و در مکاتبات دولتی آن زمان اطلاعات جالبی درباره کاشانی و کنسولگری ایران در منچستر یافته است.
او همچنین گفت به واسطه آشنایی با مصطفی زمانینیا این فرصت را داشته که چند بار با جعفر کاشانی دیدار کند و در این دیدارها نکات زیادی از او آموخته است. به گفته تفرشی، شیوه صحبت کردن و لحن کاشانی برای او بسیار جالب و دلنشین بوده است.

کاشانی به دلیل دفاع از نام خلیجفارس از وزارت خارجه اخراج شد!
تفرشی در بخش دیگری از سخنان خود به ماجرای اخراج جعفر کاشانی از وزارت امور خارجه اشاره کرد. او گفت کاشانی نه به دلیل سابقه سیاسی در دوره پیش از انقلاب و نه به دلیل اتهاماتی مانند سوءاستفاده مالی یا ارتشا، بلکه به دلیل دفاع از نام «خلیج فارس» از وزارت خارجه اخراج شد.
او توضیح داد که در اوایل دهه ۱۳۶۰ و در زمان ریاستجمهوری آیتالله خامنهای و وزارت امور خارجه علیاکبر ولایتی، شیخ صادق خلخالی، نماینده مجلس اول، در سفری به دبی از جعفر کاشانی که در آن زمان سرکنسول ایران در این شهر بود خواست نشست مطبوعاتیای برگزار کند تا پیشنهاد دهد نام «خلیج فارس» و «خلیج عربی» کنار گذاشته شود و به جای آن از عنوان «خلیج اسلامی» استفاده شود.
به گفته تفرشی، کاشانی با این پیشنهاد مخالفت کرده و گفته است که به عنوان کارمند دولت نمیتواند اجازه دهد کسی چنین پیشنهادی را مطرح کند و از کنسولگری ایران برای آن استفاده کند. این مخالفت باعث بروز اختلاف میان آنها شد.
او افزود پس از بازگشت خلخالی به ایران، او در مجلس نطقی تند علیه وزارت امور خارجه ایراد کرد و در آن به طور مشخص از کاشانی نام برد و با عباراتی تند او را «دیپلمات فاسد» خواند. به گفته تفرشی، در نهایت فشارهایی ایجاد شد که منجر به اخراج کاشانی از وزارت خارجه شد.
تفرشی گفت پس از آن، کاشانی تا پایان عمر عملاً نتوانست به زندگی عادی بازگردد؛ حقوق و مزایای اداریاش برقرار نشد و او همواره با تلخی از این ماجرا یاد میکرد.
او در ادامه با اشاره به فعالیتهای خود در زمینه پژوهش درباره خلیجفارس گفت بیش از ۳۴ سال است در این حوزه کار میکند و دوستانش گاهی او را «خادم خلیج فارس» مینامند. تفرشی افزود وقتی با ایستادگی کاشانی در دفاع از نام خلیج فارس روبهرو میشود، از خود خجالت میکشد که این اقدام مهم آنقدر بیسروصدا انجام شده است.
رفتار با تماشاچیان فوتبال توهینآمیز است
تفرشی سپس به تفاوت نسل فوتبال گذشته با فوتبال امروز اشاره کرد و گفت جعفر کاشانی متعلق به نسلی از فوتبال ایران بود که با عشق بازی میکردند. به گفته او، در آن نسل فوتبالیست شدن نتیجه پولدوستی یا شهرتطلبی نبود و بازیکنان بیشتر از سر علاقه وارد این عرصه میشدند.
او افزود فوتبال امروز در سراسر جهان تا حدی به یک صنعت و کسبوکار تبدیل شده است، اما در ایران به نظر میرسد ابعاد فرهنگی و ملی فوتبال بیش از گذشته کمرنگ شده است.
تفرشی با اشاره به تجربه حضور در فوتبال انگلستان گفت در آن کشور فوتبال یک تجربه فرهنگی و خانوادگی است و در ورزشگاهها میتوان خانوادهها را دید که چند نسل در کنار هم برای تماشای مسابقه آمدهاند. به گفته او، در ایران فضای ورزشگاهها به گونهای است که بسیاری از مردم حتی جرأت رفتن به استادیوم را ندارند.
او همچنین به رفتارهایی که به گفته او در برخی ورزشگاهها نسبت به تماشاگران صورت میگیرد اشاره کرد و گفت در دو سال گذشته درباره «نفرتپراکنی» علیه تماشاگران در داخل و خارج استادیومها نوشته است. به گفته تفرشی، چنین رفتارهایی گاه میتواند از تهدیدهای بیرونی نیز خطرناکتر باشد.
او افزود در نشستی در وزارت ورزش با حضور مسئولان فوتبال ایران نیز این موضوع را مطرح کرده و هشدار داده است که چنین رفتارهایی میتواند نسل جوانی را که برای تماشای فوتبال به استادیوم میآید سرخورده کند.
تفرشی در ادامه گفت نسلی که جعفر کاشانی به آن تعلق داشت نسلی بود که فوتبال را با عشق دنبال میکردند و فوتبال برای آنها صرفاً حرفه یا منبع درآمد نبود، بلکه امری بود که میتوانست به شادی و رفاه اجتماعی کمک کند.
به گفته او، امروز فوتبال ایران تا حد زیادی به بازاری «مافیایی» تبدیل شده و جنبههای شادی و تفریحی آن تا حدی از بین رفته است و شاید بازگشت به همان روح اولیه فوتبال بتواند بخشی از مشکلات را کاهش دهد.
تفرشی در پایان سخنان خود از پرویز قلیچخانی نیز یاد کرد و گفت با وجود اختلاف نظر سیاسی با او، قلیچخانی را یکی از افتخارات فوتبال ایران میداند. او افزود قلیچخانی که از نظر بسیاری کاملترین فوتبالیست تاریخ فوتبال ایران بوده، اکنون در پاریس و در آسایشگاه زندگی میکند و وضعیت چندان مناسبی ندارد.
او در پایان بار دیگر به مصطفی زمانینیا اشاره کرد و گفت مسئله زمانینیا فقط این نیست که ناشر یا نویسنده و سفرنامهنویس است، بلکه آنچه او را در این مسیر نگه داشته «عشق» به فرهنگ و کتاب است. تفرشی گفت بدون چنین عشقی نمیتوان توضیح داد که چگونه فردی با وجود دشواریهای فراوان همچنان به فعالیت در حوزه نشر و نویسندگی ادامه میدهد و به گفته او، مصطفی زمانینیا از «عیاران فرهنگ، ادب و نشر ایران» به شمار میآید.

از چهارسالگی برای تماشای فوتبال روانه امجدیه شدم
در ادامه نشست رونمایی از کتاب «ما شاهین بودیم، ما مردم بودیم»، مصطفی زمانینیا، نویسنده و تدوینگر کتاب، درباره پیشینه آشنایی خود با فوتبال و شکلگیری پروژه ثبت خاطرات جعفر کاشانی سخن گفت.
زمانینیا در آغاز با اشاره به محل تولد خود گفت در تهران و در خیابان تختجمشید («آیتالله طالقانی» کنونی)، حوالی چهارراه روزولت (تقاطع خیابانهای مفتح و طالقانی) به دنیا آمده است. به گفته او، پدرش در یک شرکت فرانسوی راه و ساختمان که برای ارتش پیمانکاری میکرد مشغول به کار بود. او توضیح داد که محل زندگیشان بیشتر فضای اداری و تجاری داشت و شرکتها و ساختمانهایی مانند ایرانتکنو در آنجا قرار داشتند و کمتر حالت یک محله مسکونی داشت.
او یادآور شد که بعدازظهرها فراشها و باغبانهای استادیوم امجدیه، پاسبانهای محافظ سفارت آمریکا و خادمان کلیسای ارتودوکس در چهارراه روزولت جمع میشدند و کنار پدرش میایستادند و گفتگو میکردند. زمانینیا گفت او نیز با بچههای همین فراشها و باغبانها همبازی بود و در چهار سالگی همراه آنها برای نخستین بار وارد استادیوم امجدیه شد.
به گفته او، محبوبیت تیم شاهین در آن سالها بسیار زیاد بود و هر زمان که شاهین، بهویژه مقابل تیمهایی مانند دارایی یا تاج بازی میکرد، استادیوم کاملاً پر میشد. او گفت طبیعی بود که یک کودک خردسال تحت تأثیر این شور و هیجان قرار بگیرد و به همین دلیل از همان زمان هوادار شاهین شد.
زمانینیا افزود گفت در آن سالها بازیهای بازیکنانی مانند جعفر کاشانی، همایون بهزادی و مرحوم شیرزادگان را از نزدیک دیده و هنوز آن صحنهها را بهخوبی به یاد دارد. به گفته او در آن دوره، زمانی که تازه با تیم شاهین آشنا شده بود، گل سرسبد این تیم مرحوم شیرزادگان بود.
او توضیح داد که بعدها با انتقال بازیکنان شاهین به پیکان و سپس پرسپولیس، هواداران نیز همان مسیر را دنبال کردند. با این حال، پس از خداحافظی جعفر کاشانی از بازیهای ملی و مسابقات آسیایی، او دیگر کاشانی را فقط از طریق مطبوعات یا برنامههای تلویزیونی میدید و تا سال ۱۳۸۱ دیدار مستقیمی با او نداشت.
پیدا کردن کاشانی پس از سالها
زمانینیا گفت در سال ۱۳۸۱ دوباره به باشگاه شاهین رفت و از همانجا ارتباط و دیدارهای او با کاشانی از سر گرفته شد. در آن زمان او در نارمک زندگی میکرد و باشگاه شاهین نیز به محل سکونتش نزدیک بود. به گفته او، همیشه علاوه بر کیفش چند کیسه از فروشگاههای شهروند و رفاه همراه داشت که پر از کتاب بود. کاشانی یک بار با دیدن این کیسهها با شوخی به او گفت: «اینها چیست؟ بیا بارت را سبک کن!»
او تأکید کرد که جعفر کاشانی بهشدت اهل مطالعه و کتابخوانی بود و همین علاقه مشترک سبب نزدیکی بیشتر آنها شد. زمانینیا گفت برایش افتخار بزرگی بود که فوتبالیستی را که سالها از روی سکوها تشویق کرده بود، اکنون از نزدیک ببیند و با او همصحبت شود. به گفته او، کاشانی بهویژه به کتابهای تاریخی دوره قاجار و پهلوی علاقه داشت و مرتب از او کتاب میگرفت.
زمانینیا در عین حال گفت گفتوگوهای آنها همیشه آرام نبود و گاه به بحثهای تند تاریخی و فکری کشیده میشد. به گفته او، کاشانی معمولاً با قاطعیت سخن میگفت و گاهی با لحنی آمرانه نظر میداد، اما او نیز این دیدگاهها را بهراحتی نمیپذیرفت و وارد بحث میشد. این بحثها گاهی آنقدر طولانی میشد که حتی هنگام استحمام نیز ادامه پیدا میکرد.
کاشانی میترسید ضبط خاطرات برایش دردسرساز شود
او سپس به آغاز پروژه ثبت خاطرات کاشانی اشاره کرد و گفت کاشانی به او گفته بود که قلم چندانی ندارد و با بالا رفتن سن، گاهی نامها و جزئیات خاطراتش را فراموش میکند. به همین دلیل از زمانینیا خواسته بود خاطراتش را ثبت کند. او تأکید کرده بود که هم خاطرات ورزشی و هم خاطرات سیاسیاش برای تاریخ باقی بماند.
زمانینیا گفت برای این کار دو فیلمبردار حرفهای پیدا کرد و قرار شد جلسات ضبط در باشگاه شاهین آغاز شود. با این حال، در دو دیدار نخست کاشانی حاضر نشد و این موضوع برای مدتی باعث دلخوری او شد و پروژه را کنار گذاشت.
او گفت بعدها کاشانی توضیح داده که دلیل نیامدنش نگرانی از ثبت و انتشار برخی اطلاعات سیاسی بوده است. کاشانی گفته بود ممکن است اگر چنین مطالبی ضبط شود و به دست نهادهای حکومتی بیفتد برایش دردسر ایجاد کند، زیرا پیش از آن نیز مشکلاتی را تجربه کرده بود.
«آقای کاشانی میگفت در دورهای که در دمشق، در سوریه، مأموریت داشت، یاسر عرفات چند بار به کنسولگری ایران آمده بود و او از عرفات خاطراتی دارد. همچنین میگفت درباره ماجرای ناپدید شدن موسی صدر هم نکاتی میداند. طبیعی بود که این حرفها برای من بسیار مهم و کنجکاویبرانگیز بود. به او میگفتم اینها را بیان کنید و ثبت کنید، اما او معمولاً با لبخند همان بیت معروف را میخواند:
«هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند.»
با این حال، در نهایت کاشانی پذیرفت که تنها خاطرات ورزشی خود را بازگو کند و جلسات متعددی برای ثبت این خاطرات برگزار شد. زمانینیا گفت کاشانی فردی بسیار مردمدار بود و درِ دفترش همیشه به روی مراجعهکنندگان باز بود. به گفته او، حتی اگر کودکی برای پرسیدن سؤال به دفتر میآمد، کاشانی از پشت میز بلند میشد و او را تا دم در همراهی میکرد.
او توضیح داد که به دلیل همین رفتوآمدهای مداوم، گفتوگوها اغلب قطع میشد و ضبط خاطرات به صورت پیوسته پیش نمیرفت. در نتیجه او مجبور شد خاطرات پراکنده را جداگانه بنویسد و سپس مانند یک کار تدوینی، آنها را کنار هم قرار دهد و در نهایت ساختار کتاب را شکل دهد.
«مثلث تفرقه»ای که موجب فروپاشی شاهین شد
زمانینیا در ادامه گفت کاشانی بارها به او گفته که در گفتوگو با رسانههای رسمی ناچار بوده درباره تیم شاهین «حرفهای گل و بلبلی» بزند؛ یعنی تصویری کاملاً آرمانی از اتحاد و صمیمیت بازیکنان ارائه کند در حالی که چنین نبوده. به گفته کاشانی، در واقعیت حتی در فوتبال آماتوری نیز رقابتها، جناحبندیها و اختلافات وجود داشته است.
او نقل کرد که کاشانی میگفت بازیکنان شاهین حتی کفش ورزشی خود را نیز با هزینه شخصی تهیه میکردند و وقتی بعدها در پیکان یا پرسپولیس باشگاه برایشان کفش تهیه کرد، با تعجب متوجه شدند که چنین امکانی هم وجود دارد.
زمانینیا سپس به روایت کاشانی درباره علت فروپاشی باشگاه شاهین اشاره کرد. به گفته او، کاشانی معتقد بود پیش از آنکه حکومت وقت باشگاه را منحل کند، درون باشگاه نوعی «مثلث تفرقه» شکل گرفته بود. به روایت کاشانی، یکی از اضلاع این مثلث عباس اکرامی، بنیانگذار باشگاه شاهین بود که به گفته او با وجود تغییر شرایط اقتصادی بازیکنان، همچنان با همان نگاه اولیه باشگاه را اداره میکرد.
ضلع دوم این اختلافها، امیرمسعود برومند بود که به گفته کاشانی با وجود پایان دوران بازیگریاش همچنان میخواست در مرکز توجه باقی بماند و در پی آن بود که کنترل باشگاه را در دست بگیرد.
به گفته زمانینیا، کاشانی ضلع سوم این اختلافها را مرحوم پرویز دهداری میدانست. به روایت او، کاشانی میگفت نمیداند هنگام آوردن دهداری از خوزستان چه وعدههایی به او داده شده بود، اما دهداری با آوردن چند بازیکن خوزستانی به تیم، نوعی جناحبندی در باشگاه ایجاد کرد و حتی بر فضای تماشاگران نیز اثر گذاشت.
به گفته کاشانی، این اختلافها ادامه داشت تا ماجرای بازی شاهین با تهرانجوان رخ داد؛ مسابقهای که در جریان آن سرهنگ سرودی به خواجهنوری، مدیر داخلی باشگاه شاهین، سیلی زد و پس از آن پروندهای علیه باشگاه تشکیل شد و در نهایت به انحلال شاهین انجامید.
زمانینیا گفت کاشانی همچنین از برخی روایتهای رایج درباره چهرههای فوتبال انتقاد داشت. او نقل کرد که کاشانی از تصویر کاملاً آرمانیای که از حسین فکری به عنوان «معلم اخلاق» ساخته شده بود گلایه داشت و حتی خاطرهای نقل میکرد که فکری و «محب» مدیر تیم دارایی او را به کافه نادری برده بودند و پیشنهاد داده بودند برای رسیدن به تیم ملی به باشگاه دارایی بپیوندد.
او تأکید کرد که چنین روایتهایی برای تاریخ ورزش ایران اهمیت دارد، زیرا باشگاه شاهین یکی از مهمترین پدیدههای فوتبال ایران در دهه ۴۰ بوده است.
زمانینیا افزود کاشانی از او خواسته بود که این مطالب پس از درگذشتش منتشر شود، زیرا تمایلی نداشت در زمان حیات وارد بحثها و جدلهای تازه شود.

موارد سانسوری کودکانه بود
او سپس به مشکل سانسور کتاب اشاره کرد و گفت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواسته بود تمام بخشهایی که در آنها درباره پرویز دهداری صحبت شده حذف شود. به گفته او، از دهه ۶۰ به بعد در برخی رسانهها و برنامههای تلویزیونی تصویری اسطورهای از دهداری ساخته شده و همین موضوع حساسیتهایی ایجاد کرده است.
زمانینیا گفت بسیاری از بازیکنانی که در اعتراض به رفتارهای کادر فنی تیم ملی در زمان دهداری استعفا داده بودند، بعدها برای ادامه فعالیت خود ناچار شدند از مواضعشان عقبنشینی کنند و در مطبوعات بگویند اشتباه کردهاند. او این وضعیت را شبیه اعترافگیریهای سیاسی در دوره استالین توصیف کرد.
او همچنین به دیدگاههای متفاوت کاشانی در حوزههای سیاسی اشاره کرد و گفت خود او در برخی موارد با کاشانی اختلاف نظر داشته است. زمانینیا گفت از کودکی و تحت تأثیر پدرش گرایشهای مصدقی داشته و درباره کارنامه دکتر محمد مصدق بارها با کاشانی بحث کرده است؛ زیرا کاشانی منتقد جدی مصدق بود.
او همچنین به برخی دیدگاههای کاشانی درباره فضای مطبوعاتی پیش از انقلاب اشاره کرد. به گفته او، کاشانی معتقد بود که مجله کیهان ورزشی به دلیل انحصار رسانهای و گرایشهای سیاسی سردبیرش، مهدی دُری، برخی ورزشکاران منتقد حکومت پهلوی را برجسته میکرد. «اینکه این حرفها چقدر درست است یا نه، من واقعاً نمیدانم. اما خود کاشانی میگفت دُری در جوانی به او بدی کرده بود و به کاشانیِ ۱۹ ساله گفته بود: اگر پشت گوشت را دیدی، تیم ملی را هم میبینی! با این حال، بعدها میگفت وقتی دُری بعد از انقلاب بهطور غیرقانونی به امارات گریخت نزد من آمد و من به او پاسپورت دادم.»
او همچنین اشاره کرد که خلخالی در مجلس در ضمن اتهاماتی که علیه کاشانی مطرح کرده به همین مسئله نیز اشاره کرده است، اینکه کنسولگری ایران در دبی به محل رفتوآمد مخالفان حکومت تبدیل شده و برخی از آنها از طریق آنجا گذرنامه دریافت کردهاند. «یکی از افرادی که نامش در این ماجرا مطرح شده بود مهدی دُری بود.»
زمانینیا در بخش دیگری از سخنانش به روایتی از دیدار جعفر کاشانی با محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ اشاره کرد. به گفته او، در یکی از مراسمهای ورزشی پس از صعود ایران به جام جهانی فرانسه، خاتمی از کاشانی پرسیده بود در کدام بخش وزارت خارجه فعالیت میکند. کاشانی پاسخ داده بود که سالهاست از وزارت خارجه اخراج شده و حتی حقوقی هم دریافت نمیکند. به گفته زمانینیا، خاتمی از این موضوع شگفتزده شده و به وزیر خارجه وقت پیشنهاد داده بود که امکان بازگشت او را فراهم کند، اما کاشانی گفته بود اگر قرار است بازگردد، باید از سوی وزارت خارجه از او دعوت شود.
او در پایان سخنان خود بار دیگر به ماجرای توقیف کتاب اشاره کرد و گفت کتاب حدود سه سال در وزارت ارشاد متوقف مانده بود و حتی یک بار مجوز الکترونیکی آن صادر شد اما بلافاصله اعلام کردند که اشتباهی رخ داده است. زمانینیا گفت قصد داشته کتاب را در انگلستان منتشر کند، اما با توصیه مجید تفرشی صبر کرده و در نهایت با پیگیریهای او کتاب بدون حذف و سانسور منتشر شده است.
به گفته زمانینیا، برخی ایرادهای مطرحشده برای سانسور بسیار کودکانه بوده است؛ برای مثال در بخشی از کتاب که کاشانی تعریف میکند بازیکنان در سفر ۱۶ ساعته با قطار از تهران به خرمشهر برای سرگرمی ورق بازی میکردند، اداره سانسور خواستار حذف این بخش شده بود. او تأکید کرد که حاضر نشده این بخشها حذف شود و انتشار کامل کتاب در نهایت با پیگیریهای تفرشی ممکن شده است.
۲۵۹




نظر شما