«زندگی در کمین»؛ خاطرات تلخ و شیرین یک رزمنده عاشق

مخاطب کتاب «زندگی در کمین» با مهدی میرزایی‌اندریانی به سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستای اندریان سفر می‌کند و پابه‌پای او در سنگرهای خون‌رنگ ایمان و شرف و جانبازی، با روزها و شب‌های آسمانی آن روزگار همراه می‌شود

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، در کتاب «زندگی در کمین» خاطرات تلخ و شیرین مهدی میرزایی‌اندریانی از زبان خودش بیان می‌شود. مخاطب با او به سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستای اندریان سفر می‌کند و پابه‌پای او در سنگرهای خون‌رنگ ایمان و شرف و جانبازی، با روزها و شب‌های آسمانی آن روزگار همراه می‌شود. میرزایی‌اندریانی یکی از هزاران رزمنده عاشقی است که سال‌های جوانی اش را در زیر بارانی از آتش و باروت، در خاکریزهای حماسه و ایثار گذراند.

مهدی میرزایی سال‌ها در میدان‌های مختلف، عاشقانه و مجاهدانه حضور داشته و لحظه‌های خون و خطر را در جبهه‌های غرب و جنوب تجربه کرده است. چه بسیار یارانی که در کنار او آسمانی شدند و به قافله شهیدان پیوستند. مردان سلحشوری که در لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع)همدان، در جبهه‌های رشادت و پایداری، حماسه آفریدند و چون کوه، استوار و باشکوه، در برابر دشمن متجاوز ایستادند. آنان که از زندگی و خانه و خانواده گذشتند تا پای دشمن بدگهر را از آب و خاک میهن را قطع و چشم طمع بدخواهان و خام‌اندیشان را کور کنند.

میرزایی به مدت ۸۶ ماه با عنوان فرمانده دسته و فرمانده گروهان در هشت سال دفاع مقدس خدمت کرد. در عملیات‌های آفندی و پدافندی از جبهه‌های غرب و جنوب کشور به ویژه عملیات ولفجر ۱، حاج عمران۲، ولفجر۵، چنگوله، ادامه عملیات بزرگ خیبر در جزیره مجنون جنوبی، بمباران پادگان ابوذر در سرپل ذهاب ۴، عملیات ارتفاعات ساندویچی منطقه سومار و بسیار دیگر شرکت کرده است. در مناطق عملیاتی خط مقدم، سه بار مورد اصابت تیرترکش، موج انفجار اعصاب و روان و آثار شیمیایی از ناحیه پوست، داخلی ریه و از ناحیه پا، کمر، سر، دست، آرنج و گوش قرار گرفت. او در این روزها تحت درمان پزشکی و دارویی است.

«زندگی در کمین»؛ خاطرات تلخ و شیرین یک رزمنده عاشق

قسمتی از متن کتاب

غروب روز سیزدهم فروردین، خانواده و اقوام همسرم را به همدان رساندیم. بعداز ظهر روز چهاردهم فروردین، مراسم عروسی‌ام بود که به دلیل مصادف‌شدن با چهلمین روز شهادت محمدولی رگجی، در نهایت سادگی برگزار شد. مهمانان خانوادۀ عروس با یک مینی‌بوس و دو ماشین سواری به روستا آمدند. از کف زدن و شادی پرسروصدا هم پرهیز کردیم. رسم ما این است که وقتی عروس وارد خانۀ داماد می‌شود، ابتدا یک گوسفند جلوی عروس و داماد قربانی می‌کنند و خونش را از کنار عروس عبور می‌دهند. سپس یک ظرف پر از آب را که وسط حیاط است، برمی‌دارند و سه بار دور عروس و داماد می‌چرخانند و بعد، ظرف را رو به قبله، جلوی پای عروس می‌گذارند. او باید به آرامی ظرف را خالی کند. همسرم آن‌قدر از این مراسم حرصش گرفته بود که محکم به ظرف لگد زد. رسم دیگر این است که وقتی عروس و داماد وارد منزل می‌شوند، داماد به پشت بام می‌رود و از آنجا تعدادی پرتقال و انار و سیب را به سمت مهمانانی که در حیاط هستند، پرتاب می‌کند. این مراسم با شادی و سروصدای زیادی همراه است که من به حرمت شهید گرجی، این کار را نکردم؛ ولی مادرم به جای من این کار را انجام داد و میوه‌ها را به سمت مهمانان پرتاب کرد. معمولاً در این مراسم، همۀ همسایه‌ها به خصوص جوانان شرکت می‌کنند. به طور معمول، صد تا دویست نفر جمع می‌شوند؛ ولی آن روز به حرمت شهید، فقط چهل تا پنجاه نفر از فامیل‌های خودمان و خانوادۀ عروس جمع شده بودند و مراسم در کمال سادگی برگزار شد. حتی یک عکاس هم نبود که چند عکس یادگاری بگیریم. نمی‌دانم اچرا صلاً حواسم به این موضوع نبود. البته آن زمان در روستا کسی دوربین نداشت؛ اما حانوادۀ همسرم نیز حواسشان به گرفتن عکس نبود.

روزهای مرخصی خیلی زود تمام شد و می‌بایست به جبهه برمی‌گشتم. چاره‌ای نبود. ساکم را آماده کردم. بایستی تا بعدازظهر خودم را به پادگان می‌رساندم. از همسر و پدر و مادرم خداحافظی کردم و به سمت در رفتم. در را که باز کردم، آقا رضا میرزایی پسر عمویم را پشت در دیدم. با هم سلام واحوال پرسی کردیم. پرسید:«کجا میری؟» گفتم:« مرخصی‌م تموم شده. می‌خوام به جبهه برگردم.» او از جیبش برگۀ مرخصی را درآورد و گفت:«فعلاً ماموریتی در پیش نداریم. گردان نیرو نداره و فعلاً عملیاتی هم در کار نیست. یک هفتۀ دیگر می‌تونی مرخصی بمونی.» در طول زندگی‌ام تا آن زمان، این‌قدر خوشحال نشده بودم. از فرط خوشحالی، او را بوسیدم و به داخل خانه بازگشتم.(صفحه ۵۷ و ۵۸)

کتاب «زندگی در کمین، خاطرات مهدی میرزایی‌اندریانی رزمنده جانباز لشکر انصارالحسین(ع)» نوشته حسن یعقوبی در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر، شمارگان هزار نسخه، در ۳۰۴ صفحه مصور و رنگی در سال ۱۴۰۳ توسط انتشارات مرز و بوم منتشر شد.

۲۴۲۲۴۳

کد مطلب 2170535

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 13 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین