انقلاب بزرگ چه زمانی رخ می دهد؟/ اندیشه‌های نابخردانه، مانعی جدی برای رسیدن به اهداف / گر گُل است اندیشه تو، گُلشنی

مهم‌ترین کار مشاور و روان‌درمانگر ارجاع فرد به خویش است تا روحیه مسوولیت‌پذیری را در وی ایجاد کند. بدون این بازگشت به خویش و بدون مسوولیت‌پذیری توسط خود مراجع، درمان هرگز امکان‌پذیر نخواهد بود.«آگاهی از مسوولیت یعنی آگاهی از اینکه خود ما تقدیر، گرفتاری‌‎های زندگی، احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را به وجود می‌آوریم. بیماری که پذیرای چنین مسوولیتی نباشد و به خاطر ناراحتی‌های خود، دیگران را (چه افراد، چه سایر نیرو‎ها را) سرزنش کند برایش هیچ درمان واقعی امکان‌پذیر نیست»

گروه اندیشه: مطلب زیر نوشته دکتر علیرضا عباسی که در روزنامه اعتماد، صفحه اندیشه منتشر شده، به موضوع «رفتار درمانی عقلانی - هیجانی» می پردازد. مبنای نویسنده، دیدگاه های دکتر آلبرت آلیس است. نظریه او مبتنی بر بازگشت به خویشتن، دریافت نگاه های نامتعادل حاصل از نگاه های تربیتی در کودکی و بزرگسالی است. او تلاش می کند که با بازگرداندن مسئولیت به فرد، او بتواند کنترل اتومبیل خود را در زندگی به دست بگیرد، و بداند که چگونه دچار اندیشه های نابخردانه ای شده که امکان زیست مبتنی بر آرامش و تعادل را از او ستانده است. از ویژگی‌های مهم «رفتار درمانی عقلانی-هیجانی» این است که از تکنیک‌های گوناگون بهره می‌گیرد از جمله: ۱-کمک به فرد روان رنجور برای تردید در سامانه باورها و نگرش‌های نابخردانه خود: در این تکنیک به فرد روان رنجور کمک می‌‎شود تا باورهای خود ویرانگر و تحقیر کننده خود را بشناسد، آن ها را مورد تردید قرار دهد و سپس آن ها را به باورهای سازنده تبدیل کند. ۲- تغییر نوع سخن گفتن فرد با خود: در این تکنیک به فرد کمک می‌شود که با خود درست، سنجیده و محترمانه سخن بگوید و در گفت‌وگو با خود هرگز از واژه‌های خود ویرانگر استفاده نکند، زیرا «باورها، نگرش‌‎ها، عقاید و فلسفه‌های انسان‌ها شکل نجواهای درونی یا گفت وگو با خود پیدا می‎‌کند.» ۳- تصویرسازی: در این تکنیک به فرد آموخته می‌‎شود که رفتار، اندیشه و هیجان دیگران را (چه برخوردار از شخصیت مثبت باشند چه منفی) تصویرسازی کند. ۴- نقش بازی کردن: در این تکنیک به فرد آموخته می‌‎شود که با بازی کردن نقش، همچون یک هنرپیشه، باورها و نگرش های نابخردانه خود را بازشناسی بازآفرینی کند. این مقاله را می خوانید: 

****

«رفتار درمانی عقلانی- هیجانی» نظریه‌ای روانشناختی است که در دهه ۱۹۵۰ میلادی توسط آلبرت الیس روانشناس و روان درمانگر امریکایی پایه‌‎گذاری شد. این رویکرد در بخش روان درمانی، نوعی رفتار درمانی شناختی (CBT) و شکل پیشگام آن است. این نظریه بر این بنیان استوار است که آنچه آدمی را سراسیمه، نگران، ناراحت، مضطرب، افسرده، رنجور و نابسامان می‎ کند و زیر بنای گرفتاری‌های روانی و اختلال‎‌های رفتاری است فقط و فقط رویدادهای پیش آمده در زندگی نیس، بلکه نوع نگاه، نگرش، سامانه اعتقادی و روی هم رفته باورها و جهان‌نگری‌های فلسفی راجع به زندگی است که به چنین گرفتاری‌‎هایی می‌انجامد.

این همان سخنی است که اپیکتتوس، فیلسوف رواقی ۲۰۰۰ سال پیش به روشنی گفته بود: « رویدادها آدمیان را ناراحت و نابسامان نمی‌‎کنند. بلکه نگرش آدمیان به رویدادها است که باعث نابسامانی آن ها می‌شود». «رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی» باورها و اندیشه‎‌های نابخردانه و ناسنجیده‌‎ای را که در ذهن و ضمیر آدمی آرمیده، به چالش گرفته و با آن ها مبارزه می‌‎کند. 

همه ما انسان‌‎ها خواهان زندگانی سعادتمند و شاد هستیم. همه می‌‎خواهیم تحصیلات خوب، شغل و درآمد مناسب، روابط انسانی خرسندکننده، همسر دلخواه و فرزندان شایسته داشته باشیم، از وقت آزاد خود بهره و لذت ببریم، از کمترین دشمن و بیشترین دوستان برخوردار باشیم و.... اینها همه، آرمان‌ها و هدف های ما در زندگی است اما همواره اینگونه نیست که جامه تحقق بپوشند و در زندگی برآورده شوند.

سرشت ما مایل به بهشت است اما دریغا و دردا که دیرگاهی است از آن رانده شده‌ایم و به خراب‌‎آباد دنیا سقوط کرده ‎ایم(۱). هدف و مراد انسان در زندگی خرسند شدن و به خوشایند زیستن است اما روال زندگی و چرخ فلک همیشه به کام ما نمی‌چرخد(۲). ما در وضعیت‌‎هایی قرار می‌‎گیریم که ناخواسته ما را از مرادمان دور و  محروم می‌‎کند. در چنین وضعیت‌‎هایی است که واکنش رفتاری و هیجانی از خود نشان می‌دهیم و این پاسخ یا واکنش ما می‌تواند سالم و سازنده باشد یا ناسالم و ویرانگر.

دکترآلبرت الیس در نظریه «رفتار درمانی عقلانی-هیجانی» این اصل را پایه قرار می‌دهد که پاسخ و واکنش آدمی به محرک اهداف دست نایافته یا آرمان‌های شکست خورده، به تنهایی با رویدادهای ناکام‌کننده شکل نمی‌گیرد بلکه بیشتر، سامانه فکری- فلسفی اوست که نوع واکنش و پاسخ وی را تعیین می‌کند. اگرنگرش فلسفی انسان به زندگی سنجیده، خردمندانه، واقع‌بینانه و از سر اراده باشد (۳)، واکنشش نیز سالم و سازنده خواهد بود در غیر این صورت ناسالم و ویرانگر شده، وی را دچار اختلال و نابسامانی‌‎های روانی و رفتاری می‎‌کند.

به سخن دیگر در انسان هم اندیشه‌‎های بخردانه وجود دارد و هم اندیشه‌های نابخردانه. اندیشه‌ها و باورهای نابخردانه مانعی جدی برای رسیدن او به اهداف و آرمان‌ها است، در او تضاد و ناسازگاری ایجاد می‎کند، باعث درگیری او با خود و دیگران می‌‎شود و سرانجام باعث نابرخورداری از سلامت روانی می‌شود. اما اندیشه‌ها و باورهای بخردانه و سنجیده عاملی مهم برای رسیدن آدمی به آرمان‌‎هایش است، انسجام و یکپارچگی درونی را بیشتر می‌کند، از تضاد و درگیری با خود و دیگران می‌کاهد و سلامت روانی و بهنجاری رفتاری را به ارمغان می‌آورد. ایده‌محوری نظریه «رفتار درمانی عقلانیت-هیجانی» این است که هیجان‌ها و رفتارهای ما به‌شدت متأثر از چگونگی اندیشیدن ما است.(۴) بنابراین تغییر اندیشه راه بسیار موثری برای تغییر هیجان و رفتارها خواهد بود.

مدل درمانی الیس 

آلبرت الیس بر این باور است که از میان انبوهی از باورهای ناسالم، چهار باور محوری وجود دارد که هسته بسیاری از گرفتاری‎‌ها و اختلال‌های روانی است: 

۱- انتظار غیرمنطقی داشتن. 
۲-وحشتناک دیدن رویدادها.
۳- نابردباری و پایین بودن آستانه تحمل
۴- کم ارزش دانستن خود

تکیه و تأکید الیس بر اینکه گرفتاری‌ها و نابسامانی‌های هیجانی و رفتاری انسان‌هابرآمده از نگرش‌ها و باورهای فردی خود آن ها است او را به طراحی مدلی به نام A-B-C کشانید؛ مدلی که به راحتی به آدمیان می‌‎آموزد چگونه باورها و سامانه اعتقادی و فکری‌شان، پاسخ‎‌ها و واکنش‌‎های هیجانی را ایجاد می‌کند و چگونه می‎‌توان اندیشه‎‌های خود را دگرگون کرد.

A: همان رویدادهای واقعی زندگی است که ممکن است برای هر کسی پیش بیاید و گریزی از آن ها نیست. این رویدادها می‌‎توانند بزرگ و مهم یا کوچک و جزیی اما آزاردهنده باشند.

B:سامانه فکری و نگرش فرد است به زندگی و رویدادهای آن. این باورها می‌‎توانند خردمندانه یا غیر خردمندانه باشند. 

C:پیامدهای A و B یا واکنش هیجانی و رفتاری که نتیجه A (رویدادها) و B (باورها) است. 

برای نمونه پیامد یا پاسخ رفتاری و هیجانی ویژه‌ای چون افسردگی را در نظر بگیرید. چیزی که باعث چنین پاسخی، یعنی افسردگی (C) می‌شود فقط رویدادهای زندگی (A) نیست، بلکه در حقیقت سامانه باورها و نگرش فرد به رویدادها (B) است که به چنین پیامدی می‌انجامد.

نکته مهم این است که در این مدل، رویدادها (A) به تنهایی به واکنش‌های هیجانی افتادی (C) نمی‌انجامد بلکه این سامانه فکری (B) است که به واکنش‌ها می‌انجامد. یعنی باورهای غیر خردمندانه، به هیجان‌های ناسالم و مجموعه‌ای از رفتارهای ناسازگارانه می‌انجامد که سلامت روان را ناتوان می‌‎کند.

نکته مهم دیگر اینکه B یعنی سامانه فکری، باورهای فردی و نگرش آدمی به زندگی، همواره پنهان و در پس پرده است. به همین دلیل است که چه بسا بیشتر انسان‌ها این نتیجه ناروا را می‎گیرند که چیزی که موجب نابسامانی‌ها و رنجوری‌‎های روانی می‌گردد فقط و فقط رویدادهای زندگی است. از نظر الیس ما آدمیان در دوران کودکی سرمشق‌ها و اندیشه‌های ناسنجیده و نابخردانه‌ای را می‌آموزیم و در طول زمان از آن ها اصل‌های جزمی و باورهای خرافی می‌‎سازیم.

اختلال‌ها و نابسامانی‌‎های رفتاری محصول همین اصل‌های جزمی، باورهای خرافی و نگرش‌‎های نابخردانه است. انسان برای اینکه از لحاظ روانی، حال بهتر و از لحاظ رفتاری، رفتار مناسب‌‎تر داشته باشد باید بیاموزد که سامانه باورها و نگرش‎‌های فلسفی خود را به رویدادهای زندگی بهتر و مناسب‌تر کند.

«صرف‌‎نظر از گذشتگان و اینکه پدر و مادر و معلمتان چطور به شما کمک کرده‌‎اند که خودتان را ناراحت کنید، اکنون خودتان هستید که با ادامه دادن اندیشه‌‎های غیر واقع‌بینانه و نابخردانه نخستین، خودتان را ناراحت نگه می‌‎دارید. پس برای اینکه خودتان را ناراحت نکنید می‌‎توانید باورهای خودویرانگر را بیابید و آن ها را با جدیت خنثی کنید. اگرچه فهم این که در آغاز چطور خودتان را روان رنجور کرده‎‌اید تا حدی سودمند است اما به ندرت شما را درمان می‌‎کند. (الیس، ۱۴۰۰، ص ۸۱) 

برای نمونه، یکی از اندیشه‌ها و نگرش‌های نابخردانه، از خواست فرد مبنی بر اینکه همه‌چیز باید متفاوت باشد برمی‌خیزد. الیس بر این باور است که مردم، اغلب به نادرستی، آموخته‌اند که آرزوها و میل‌های خود را به باید و چشمداشت تبدیل کنند. بیان این باید باعث می‌شود که فرد احساس بدی به خود پیدا کند زیرا شرایطی را به وجود می‌آورد که وی را از واقع‌بینی منحرف می کند.

همچنین باعث می‌‎شود هنگامی که انتظارها و چشمداشت‌های فرد برآورده نمی‎‌شوند احساس رنجش و ناراحتی کند. برای نجات فرد از این گرداب، این بایدگرایی باید از بین برود و فرد بفهمد که همه ما در دنیایی ناقص زندگی می‌‎کنیم که برآورده شدن همه خواسته‌ها در آن امکان پذیر نیست(۵). بدین سان در صورتی که سامانه باورها و نگرش فلسفی انسان به رویدادهای زندگی از روی چشمداشت یا متوقعانه باشد واکنش‌های هیجانی و رفتاری او نیز ناسالم و ویرانگر خواهد بود. 

بازگشت به خویش و احساس مسوولیت 

تمام تلاش رویکرد «رفتار درمانی عقلانی- هیجانی» این است که فرد در وهله نخست نگرش ها و باورهای نابخردانه و غیرواقع بینانه خود را بشناسد و سپس نگرش‌ها و باورهای بخردانه و واقع‌بینانه را جایگزین نماید. در این رویکرد فرد توانا می‎‌شود واکنش‌‎های هیجانی و رفتاری سازنده‌تری به وضعیت‌ها و رویدادهای گوناگون زندگی از خود بروز دهد. 

آدمی برای اینکه بتواند نگرش‎‌ها و باورهای نابخردانه خود را شناسایی کند نیاز به نوعی تحلیل خود و خودکاوی، آن هم از نوع شناختی دارد و برای این کار نیاز به بازگشت به خویش و مسوولیت‎پذیری دارد. این نکته‌ای است که الیس به آن توجه کرده است. مشاور روانی در سیستم «رفتار درمانی عقلانی- هیجانی با مراجع خود همچون یک مربی و معلم رفتار می‌‎کند تا او را یاری کند که با تحلیل خود بفهمد بایدها و نبایدهایی که او را پریشان و نابسامان کرده از کدام باورهای نابخردانه سرچشمه گرفته و چگونه می‌‎توان با آن مبارزه کرد.

مشاور روانی و روان‌درمانگر در این رویکرد باید مراجع را به‌طور کامل بپذیرد و شأن و کرامت او را در نظر بگیرد و به وی یادآور شود، زیرا بنای این درمان بر پذیرش کرامت و شأن انسان‌ها و تأکید و تکیه به این نکته است که انسان انسان است، نه فرشته و نه حیوان، فقط انسان. یک مشاور و روان‌درمانگر در سخن و عمل خود باید به مراجع خود بیاموزد که در هیچ شرایطی از این نکته غفلت نکرده، خود را کوچک نشمارد و انتظار بیش از حد از خود نداشته باشد. 

مهم‌ترین کار مشاور و روان‌درمانگر ارجاع فرد به خویش است تا روحیه مسوولیت‌پذیری را در وی ایجاد کند. بدون این بازگشت به خویش و بدون مسوولیت‌پذیری توسط خود مراجع، درمان هرگز امکان‌پذیر نخواهد بود.«آگاهی از مسوولیت یعنی آگاهی از اینکه خود ما تقدیر، گرفتاری‌‎های زندگی، احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را به وجود می‌آوریم. بیماری که پذیرای چنین مسوولیتی نباشد و به خاطر ناراحتی‌های خود، دیگران را (چه افراد، چه سایر نیرو‎ها را) سرزنش کند برایش هیچ درمان واقعی امکان‌پذیر نیست» (یالوم، ۱۴۰۰، ص ۳۱۱) .

«پذیرش مسوولیت یک لحظه گذار است. آدمی دیگر خود را به عنوان چیزی که مورد تحمیل قرار گرفته باشد نمی‌‎نگرد و از واسپاری بار انتخاب‌‎های خود به دیگران یا به شرایط اجتناب می‌‎کند. اگر کسی خود را مسوول بداند می‌تواند با آگاهی از توانایی شکل دادن به دنیای خود، به جهان پاسخ دهد و این توانایی را با واکنش به آن نشان دهد. بنابراین در طول فرایند درمان، مسوولیت‌پذیری ویژگی انسجام‌بخش دارد زیرا بیمار را توانا می‌سازد تا بر انزوای خود از جهان چیره شود. افزایش مسوولیت‌پذیری به سرچشم‌های برای گسترش شایستگی‌‎های واقعی فرد تبدیل می‌‎شود.» (گرالاک، ۱۴۰۲، ص ۱۱۵) . 

بنابراین «رفتار درمانی عقلانی- هیجانی» از یک سو بر «تحلیل خود»، «خود کاوی» و «ارجاع به خود» استوار است و از سوی دیگر نقش مشاور و روان‌درمانگر را به یک معلم و مربی ارتقا می‌دهد. چنین است که بیش از آنکه یک مدل روان درمانی از نوع پزشکی باشد، یک مدل تربیتی- انسان‌‎گرا است. به همین سبب به نظر می‌‎رسد بتوانیم نظریه «رفتار درمانی عقلانی-هیجانی» را در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت نیز گسترش دهیم. الیس می‌‎گوید: «همچنین به جنبه‎های تربیتی روان‌درمانی اعتقاد داریم، همچنان که این مهم در نظریه و شیوه‌‎های اجرای رفتار درمانی عقلانی - هیجانی دیده می‌شود. ما از مدل پزشکی پیروی نمی‎‌کنیم... از مدل شرطی‌‎سازی هم که روان‌‎کاوان و رفتارگراهای کلاسیک به آن معتقدند استفاده نمی‌‎کنیم.... ما دنباله‌رو مدل تربیتی انسان‌گرا هستیم که می‌‎گوید انسان‌‎ها در اوایل زندگی، بیش از آنچه خودشان می‌‎دانند حق انتخاب دارند و مقدار زیادی از «شرطی شدن» آنها در اصل، خود شرطی‌سازی است. بنا بر این درمانگر، معلم یا حتی کتاب می‎‌تواند به انسان‌‎ها کمک کند به بدیل‌های سالم توجه کنند و با انتخاب تربیت دوباره و بازآموزی مشکلات هیجانی خود ساخته خود را کم کنند.» (الیس، ۱۴۰۰، ص ۸) 

تکنیک‌های مورد استفاده 

از ویژگی‌های مهم «رفتار درمانی عقلانی-هیجانی» این است که از تکنیک‌های گوناگون بهره می‌گیرد از جمله: 

 کمک به فرد روان رنجور برای تردید در سامانه باورها و نگرش‌های نابخردانه خود: در این تکنیک به فرد روان رنجور کمک می‌‎شود تا باورهای خود ویرانگر و تحقیر کننده خود را بشناسد، آن ها را مورد تردید قرار دهد و سپس آن ها را به باورهای سازنده تبدیل کند. 

 تغییر نوع سخن گفتن فرد با خود: در این تکنیک به فرد کمک می‌شود که با خود درست، سنجیده و محترمانه سخن بگوید و در گفت‌وگو با خود هرگز از واژه‌های خود ویرانگر استفاده نکند، زیرا «باورها، نگرش‌‎ها، عقاید و فلسفه‌های انسان‌ها شکل نجواهای درونی یا گفت وگو با خود پیدا می‎‌کند.» (الیس، ۱۴۰۰، ص ۹).

 تصویرسازی: در این تکنیک به فرد آموخته می‌‎شود که رفتار، اندیشه و هیجان دیگران را (چه برخوردار از شخصیت مثبت باشند چه منفی) تصویرسازی کند. 

 نقش بازی کردن: در این تکنیک به فرد آموخته می‌‎شود که با بازی کردن نقش، همچون یک هنرپیشه، باورها و نگرش های نابخردانه خود را بازشناسی بازآفرینی کند. 

همه این تکنیک‌‎ها برای آن است که فرد بتواند هرچه بیشتر بر خود مدیریت کند و زنجیره نگرش‌های نابخردانه خود به رویدادهای زندگی را شناسایی و تحلیل کرده، در آن ها تردید کند و سرآخر آن ها را با نگرش‌های بخردانه جایگزین کند.

رفتار درمانی عقلانی «هیجانی» کاربردهای فراوانی در حوزه مشاوره و روان‌درمانی دارد که برخی از رایج‌‎ترین آن ها در درمان افسردگی، اضطراب، رفتارهای اعتیادآور، احساس خشم، تنبلی، پرخاشگری و مشکلات خواب است. شیوه درمانی دکتر الیس در واقع یک شیوه واقع‎‌گرایانه است. در این شیوه به فرد آموخته می‌‎شود که در واکنش به رویدادهای زندگی قرار نیست که خنثی باشد و هیچ احساسی نداشته باشد بلکه باید بیاموزد که از واکنش افراطی دوری کند.

نزدیکی«رفتاردرمانی عقلانی-هیجانی»به فلسفه 

«رفتار درمانی عقلانی- هیجانی»یک مکتب فلسفی نیست. چنان که خود آلبرت الیس نیز می‌‎گوید: «منظور ما از اصطلاح خردورزی، پرهیز از کمال‌گرایی و مطلق‌گرایی است. اگرچه ما نظریه خود را عقلانی و خردورزانه می‌‎نامیم ولی خردگرا نیستیم. خردگرایی می‌‎گوید خرد و نه حواس منشأ اصلی دانش است. ما چنین باوری نداریم. ما همچون بیشتر دانشمندان عصر جدید دانش را تا حد زیادی محصول و متأثر از ادراک و تفکر می‎‌دانیم اما در عین حال قائل به وابستگی دانش به حس، احساس و عمل هستیم.» (الیس، ۱۴۰، ص ۹۶). 

درست است که نمی‎‌توان «رفتار درمانی عقلانی به هیجانی» را فلسفی صرف دانست زیرا این نظریه به دلیل اینکه شاخص‎هاو ویژگی‌های علمی را حفظ کرده است همچنان در حوزه علم باقی می‎ماند اما به خاطر تمرکز و تأکیدش بر خردورزی و نگرش‌‎های خردمندانه، بیش از سایر مکتب‎‌های روانشناسی و روان‌درمانی به فلسفه نزدیک است. در حوزه روان‌درمانی، این نظریه یک نوع روان‌درمانی فعال، تجربه محور اما فلسفه بنیان است. چنان که پیش‌تر نیز گفتیم، به دلیل نگاه تربیتی این رویکرد، حتی می‌‎توان آن را در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت نیز مطرح کرد. کار مهم الیس و پیروان این رویکرد این است که به شناسایی الگوهای فکری زمینه‌‎ساز پریشانی توجه می‌‎دهند و این ارجاعی است به فلسفه فرد. 

از سوی دیگر روش دکتر الیس، در کتاب «زندگی عاقلانه» که یکی از کتاب‌های خوب در زمینه خودیاری است، چنان استدلالی و فلسفی است که گویی ابتنای وی در وهله نخست بر استدلال فلسفی بوده، سپس از روش‌های تجربی و علم یاری می‌گیرد. برای نمونه در فصل دهم کتاب، هنگامی که «چشمداشت محبت از دیگران» را نقد می‌کند، بیشتر استدلالی سخن می‎‌گوید تا تجربی.

همچنین دکتر الیس و پیروان نظریه‌‎اش با روان‎‌کاوی سر ناسازگاری دارند و به جای اینکه همچون روان‌‎کاوان برای درمان اختلال‌‎های روانی و رفتاری فقط و فقط به کندوکاو ضمیر نا آگاه فرد بپردازند، او را وادار به سنجش فعالانه سامانه باورهای فلسفی خود می‌‎کنند. این، هر چه بیشتر این نظریه را به فلسفه نزدیک می‌کند. «در حالی که بسیاری از شکل‌‎های درمان نیز به وابستگی مراجع به درمانگر کمک می‌‎کنند، تحلیل کلاسیک بی‌‎گمان از بدترین روش‌‎ها است و روان درمانی روان‌کاوانه یکی از بدترین حالت‌ها از این نظر است.(الیس، ۱۹۶۸). 

به علاوه آلبرت الیس بی‌گمان از مبتکران تغییر پارادایم انقلاب شناختی در روان‌درمانی و از نخستین توسعه‌دهندگان درمان‌های شناختی - رفتاری قلمداد می‎‌شود، انقلابی که تمرکزش بر محرک‌های ذهنی و درونی رفتار بود. بنابراین می‌توان گفتار این جهت به فلسفه نزدیک است که بر اندیشه‌ها و باورهای غیرخردمندانه تمرکز کرده و می‎‌گوید چنین باورهای افراطی، غیرمنطقی و خشک هستند اما باورهای خردمردانه، انعطاف‌پذیر و غیرافراطی‌‎اند. همچنین از این جهت که این رویکرد به ارجاع و بازگشت آدمی به درون و سوبژکتیویته خود تأکید می‌کند دست‌کم به فلسفه‌های اگزیستانسی نزدیک است زیرا به گفته کی‌یر کگارد، پدر فلسفه‌های اگزیستانسی «حقیقت در سوبژکتیویته است» و فلسفه همانا جست‌وجوی حقیقت است.

نباید فراموش کنیم که به هر روی ایده اصلی آلبرت الیس در پروراندن نظریه «رفتار درمانی عقلانی-هیجانی» یک ایده رواقی است: «ایده‌آل فیلسوف رواقی، رسیدن به آرامش روان است و آن را تنها در پرتو هنر اخلاقی و به ویژه هنر دانایی ممکن می‌‎شمارد. مرد دانا که به نظم و قانون دگرگون ناشدنی طبیعت پی برده است می‌داند که کوشش برای دگرگون کردن آنچه بیرون از توان اوست بیهوده و نشانه نابخردی است. از این رو بر آن است که تمایلات خود را به فرمان آورد و با خود هماهنگ گرداند. هر چند چگونگی رویدادها به فرمان او نیست ولی چگونگی نگریستن و داوری درباره آنها می‌‎تواند به فرمان او باشد.

چنین است که انسان می‌تواند تنها به نیروی خرد - که همانا پرتوی یا بخشی از خردی است که بر عالم فرمان می‌داند - به زندگانی شایسته یعنی زندگانی همراه با آرامش دست یابد.» (نقیب‌‎زاده ۱۳۷۵، ص ۳) .انسان امروزی بیش از گذشته بر این نکته آگاه گردیده است که حوزه‌های گوناگون معرفت و شناخت بشری با همدیگر تعادل دارند. «رفتار درمانی عقلانی- هیجانی» که می‌توان گفت تلاقی فلسفه و روانشناسی است با باور به اینکه «تا مردم در فلسفه‌های ناکام‌کننده خود تجدید نظر نکنند و علیه باورهای نابخردانه خود وارد عمل نشوند تغییر نخواهند کرد.» (الیس، ۱۴۰، ص۲۵۲) اثبات‌کننده این ایده است که نزدیکی و تعامل علم و فلسفه شدنی و مبارک است و باعث پرباری هر چه بیشتر علم می‌شود.

فهرست منابع 

- الیس، آلبرت (۱۴۰۰) زندگی عاقلانه، ترجمه مهرداد فیروز بخت، انتشارات رشد 

- گرا لاک، آنیتا (۱۴۰۲)، مقاله: مسوولیت‌‎پذیری در رویکرد روان‌درمانی اگزیستانسی، ترجمه علیرضا عباسی، ماهنامه سپیده دانایی، شماره ۱۷۰، ص ۱۰۸ تا ۱۱۹ . 

- نقیب زاده، میر عبدالحسین (۱۳۷۵)، درآمدی به فلسفه، کتابخانه طهوری 

- یا لوم، اروین (۱۴۰۰)، روان‌درمانی اگزیستانسیال، ترجمه سپیده جیب، نشر نی 

-Ellis Albert (۱۹۶۸) , Is psychoanalysis Harmful?,Psychiatric Opinion, Vol ۵, No ۱, pp. ۱۶-۲۵

پاورقی

۱-  من ملک بودم و  فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم

۲- ‌ای چرخ فلک خرابی از کینه توست
بیدادگری پیشه دیرینه توست / خیام

۳-  چرخ فلک را به خدایی مگیر
انجم و مه را مشناس اختیار/ مولوی غزل ۱۱۶۶

۴-  این درست همان چیزی است که مولوی هم گفته است: 

ای برادر تو همان اندیشه‎‌ای
مابقی تو استخوان و ریشه‌‎ای

گر گُل است اندیشه تو، گُلشنی
ور بود خاری، تو هیمه گُلخنی/ مثنوی دفتر دوم

۵-  به گفته خیام: 

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون نیست به هر چه هست نقصان و شکست

انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست

منبع: روزنامه اعتماد

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2172396

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =