به گزارش خبرآنلاین، رابرت مالی، استاد روابط بینالملل دانشگاه ییل و مشاور خاورمیانه رئیس جمهور آمریکا در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما و فرستاده ویژه رئیس جمهور آمریکا در پرونده ایران در دوره ریاست جمهوری جو بایدن تا سال ۲۰۲۳، در یادداشتی برای روزنامه لوموند با انتقاد از سیاست دولتهای متوالی آمریکا در قبال ایران، تاکید میکند که نتیجه اقدام نظامی دولت ترامپ علیه ایران «هر چه باشد، پیروزی مردم ایران نخواهد بود.»
این دیپلمات پیشین آمریکا در ابتدای یادداشت خود پیش از هر چیز در مقدمهای اعتراف میکند: «نه باراک اوباما و نه جو بایدن (دو رئیسجمهور سابق آمریکا که من در امور خاورمیانه به آنها مشاوره میدادم) حقوق بشر یا گذار سیاسی را در ایران اولویت خود قرار ندادند.»
مالی توضیح میدهد: «اوباما که خاطره تهاجم فاجعهبار آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ او را رها نمیکرد و مصمم بود از باتلاقی دیگر دوری کند، به توافقی برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هستهای اولویت داد. عوامل دیگری نیز در میان بود: تردید در مورد توانایی ایالات متحده برای تأثیرگذاری بر حوادث داخل کشور، همراه با این ترس که حتی ظریفترین مداخله ممکن است به نفع نظام حاکم تمام شود و چهره اپوزیسیون را مخدوش کند. در سال ۱۳۸۸، همزمان با اعتراضها در ایران … لبهای معمولاً سخنور اوباما بسته ماند.»
این دیپلمات پیشین آمریکایی تاکید میکند: «بایدن نگاه متفاوتی داشت، اما نتیجه تقریباً همان بود. اگرچه او با شعار احیای توافق هستهای ایران که توسط دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ نقض شده بود وارد کارزار شد، اما نه پافشاری اوباما را داشت و نه این باور او را که هدف دیپلماتیک ارزش یک ریسک سیاسی واقعی را دارد. و اگرچه او در تئوری خود را مدافع حقوق بشر معرفی کرده بود، اما باور نداشت که آینده جمهوری اسلامی در واشنگتن رقم خواهد خورد.»
مالی مینویسد: «در نتیجه، سیاست او عملاً بیسیاستی بود و به منطق نه بحران و نه توافق دیپلماتیک بسنده کرد. واکنش او به اعتراضات ۱۴۰۱ در ایران نسبت به اوباما تندتر بود. او مذاکرات را تعلیق کرد، متحدان و شرکا را برای محکوم کردن نظام ایران بسیج کرد … . اما بیایید صادق باشیم: آنچه آمریکا انجام داد، عمدتاً برای این بود که به هیچکاری نکردن متهم نشود.»
به نوشته رابرت مالی: «جای تعجب نیست که برخی از ایرانیها، که اغلب احساس رهاشدگی میکنند، امید خود را به پرزیدنت ترامپ ببندند؛ رهبری از جنسی متفاوت و نجاتدهندهای خودخوانده که وعده رسیدن کمک میدهد. برخی فعالان ایرانی هشدار دادند که حملات نظامی هیچ دستاوردی نخواهد داشت، نظام ایران جان سالم به در خواهد برد ...، پیامدهای آن خشونتبارتر و خطرناکتر خواهد بود. و تنها تلاشهای صبورانه کسانی که برای تغییر در داخل کشور کار میکنند میتواند تغییر واقعی ایجاد کند.»
وی با اشاره به ناآرامیهای اخیر در ایران مینویسد: «برخی صداهای ایرانی خواستار مداخله آمریکا شدند. آنها ممکن است باور داشته باشند که جمهوری اسلامی به اندازه کافی شکننده است و مشروعیتش زیر آوارهایی از فروپاشی اقتصادی، سوءمدیریت، فساد و شکست دکترین امنیتیاش دفن شده، به طوری که حملات آمریکا میتواند باعث سقوط آن شود. یا شاید فکر میکنند پرش به سوی ناشناختهها نمیتواند بدتر از شرایط فعلی باشد. یا شاید، خیلی ساده، از … [انتقام] لذت میبرند.»
مالی تصریح میکند: «با این حال، این موضوع نیز نباید نادیده گرفته شود: در میان کسانی که در سراسر جهان در موضوع ایران فعال هستند، تعداد اندکی واقعاً به فکر آینده شهروندان آن هستند. نظام حاکم در ایران دغدغه بقای خود را دارد … . همینطور دوناد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا: او پس از فراخواندن ایرانیان به شورش، هیچ کاری برای محافظت از آنها انجام نداد؛ بیباکی، بدبینی و جهانبینی خودشیفتهاش فضای کمی برای نگرانی برای رفاه آنها باقی گذاشته است.»
رابرت مالی ادامه میدهد: «در مورد دولت اسرائیل نیز که حتی تلاش نکرد حمایت خود را از بخشهای خاصی از اپوزیسیون ایران پنهان کند، اشکهای تمساحش برای قربانیان ایران به سختی هدفش را در افزودن ایران به لیست کشورهایی که تضعیف و تکهتکه کرده است، میپوشاند.»
این دیپلمات پیشین آمریکایی مینویسد: «بنبست ایران تا حد زیادی ناشی از تعامل دو منطق است: از یک سو، نظامی که به هر قیمت مصمم به بقاست و تاریخ و چشمانداز ایدئولوژیکش حس محاصره و آسیبپذیری در برابر دشمنان قدرتمند را تقویت میکند. از سوی دیگر، ایالات متحده، اسرائیل و شرکای آنها که به دلایل مختلف، نظام حاکم را شیطانسازی و تهدید آن را بزرگنمایی میکنند و مسئله ایران را به یک نبرد ژئوپلیتیک صرف تقلیل دادهاند.»
مالی مینویسد: «نتیجه این طرز تفکر یک همآغوشی مرگبار بوده است که در آن هر منطق، دیگری را تقویت میکند و هر طرف، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت منافع رقیب خود عمل میکند. تحریمها قدرت نخبگان حاکم را تثبیت و نفوذ طبقه متوسط و جامعه مدنی را کاهش میدهند و در نتیجه چشمانداز تغییر در نظامی را که … هرگز موفق به سرکوب کنشگری داخلی (که پویاتر از اکثر کشورهای همسایه است) نشده، تضعیف میکنند. در همین حال، رویکرد امنیتمحور به مسئله ایران، وحشتهای نظام را تشدید کرده که برای افزایش تهاجم و متهم کردن هر مخالفی به عنوان عامل خارجی، نیاز به بهانه چندانی ندارد.»
این دیپلمات پیشین آمریکا مینویسد: «این همان رقص مسمومی است که باید متوقف شود. مداخله نظامی آمریکا تنها این وضعیت را تقویت خواهد کرد. ایران شایسته چیزی بهتر از آن است که جهانیان (از جمله دولتهای آمریکا که من در آنها خدمت کردم) ارائه دادهاند. اما آنچه برخی اکنون پیشنهاد میکنند، برخلاف تمام درسهای تاریخ درباره دستاوردهای حملات نظامی و خطرات اجتنابناپذیر آنهاست.»
این استاد روابط بینالملل دانشگاه ییل در پایان تصریح میکند: «با توجه به اینکه به نظر میرسد دونالد ترامپ مدهوش موفقیتهای نظامی فرضی خود شده و متحدانش، به ویژه اروپاییها، آماده تسلیم شدن هستند، شاید او حملات علیه رهبران سیاسی یا دستگاه امنیتی ایران را صرفا به تاخیر انداختهباشد. در حال حاضر، اقدام نظامی همچنان دکمهای است که قرار است برای آن کتی دوخته شود، اما میتوان به ترامپ اعتماد کرد که در نهایت رختی برای این دکمه بدوزد. نتیجه جنگ هر چه باشد (بیثباتی بیشتر، حکومتی تضعیف شده، تسلیم در برابر دیکتههای آمریکا یا بازگشت به وضعیت موجود) میتوان مطمئن بود که ترامپ ادعای پیروزی کند. اما پیروزی هر که باشد، تقریباً به طور قطع پیروزی مردم ایران نخواهد بود.»
۴۲/۴۲





نظر شما