به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،سرویس دین و اندیشه ایبنا در مقدمه گفت و گو با مهناز علیزاده نوشت: یکی از دردهای مزمن جامعهشناسی ایران، قطع ارتباط با جامعه جهانی است. محققان ایرانی کمتر در مجامع بینالمللی حضور دارند، مقالاتشان کمتر در نشریات معتبر جهانی چاپ میشوند و در گفتوگوهای نظری جهانی، صدایشان شنیده نمیشود. این انزوا، ناشی از عوامل متعددی است: از تحریمها و محدودیتهای مالی گرفته تا ضعف در زبان انگلیسی و عدم آشنایی با استانداردهای نشر بینالمللی. نتیجه این است که جامعهشناسی ایران، در حاشیه جامعهشناسی جهانی باقی میماند. چگونه میتوان این انزوا را شکست و جامعهشناسی ایران را به گفتوگوی جهانی بازگرداند؟در گفت و گویی مهناز علیزاده درباره جامعهشناسی ایرانی به این سوال مهم پاسخ داده است که می خوانید:
****
بهراستی، سخن گفتن از «جامعهشناسی ایرانی» چه معنایی دارد؟ آیا میتوان از نوعی جامعهشناسی بومی سخن گفت که مبتنی بر تجربه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ایران باشد؟ یا جامعهشناسی در ایران صرفاً بازتابی از نظریهها و الگوهای غربی است که در بستر متفاوتی به کار گرفته شدهاند؟
اگرچه بخش قابل توجهی از جامعهشناسی در ایران تحت تأثیر نظریهها و الگوهای غربی شکل گرفته و بسیاری از مفاهیم و روشها مستقیماً از منابع خارجی اقتباس شدهاند، اما بازتاب صرف این نظریهها کافی نیست. جامعهشناسی ایرانی زمانی میتواند اصالت پیدا کند که نظریهها و روشهای علمی، با واقعیتها و تجربههای تاریخی و اجتماعی ایران تطبیق داده شوند و مسائل بومی بهعنوان نقطه شروع تحلیل قرار گیرند.به عبارت دیگر، جامعهشناسی در ایران نه یک کپی صرف از نظریههای غربی است و نه کاملاً مستقل از آنها؛ بلکه عرصهای است برای گفتوگوی خلاقانه میان دانش جهانی و تجربه بومی، بهگونهای که هم علمی باقی بماند و هم پاسخگوی مسائل خاص ایران باشد.
جامعهشناسان در ایران با چه مسائلی دستوپنجه نرم میکنند؟ چه محدودیتها و فرصتهایی پیشروی آنهاست؟ و نسبت این رشته با ساختار قدرت، نهادهای علمی و جامعه مدنی چگونه تعریف میشود؟
جامعهشناسان در ایران با مجموعهای از مسائل و چالشهای پیچیده روبهرو هستند. از یک سو، دسترسی به دادههای دقیق و شفاف گاهی محدود است و پژوهشگران مجبورند با اطلاعات ناقص یا پراکنده کار کنند. از سوی دیگر، برخی موضوعات اجتماعی حساس، بهدلیل شرایط سیاسی و فرهنگی، امکان تحقیق گسترده را محدود میکنند.این رشته میتواند به عنوان یک نیروی بازتابدهنده و منتقد نقش داشته باشد، اما همزمان نیازمند تعامل هوشمندانه با نهادهای علمی، سیاستگذاری و سازمانهای مدنی است تا پژوهشها امکان انتشار و کاربرد پیدا کنند. به عبارتی، جامعهشناسی در ایران هم باید مستقل و انتقادی باقی بماند و هم به گونهای عمل کند که بتواند از ظرفیتها و فرصتهای موجود بهره ببرد.
بیش از هشتاد سال از ورود علم جامعهشناسی بهعنوان یک رشته و دیسیپلین دانشگاهی به عرصه دانشگاهها میگذرد. اما آیا در این مدت توانستهایم به یک سنت نظری و پژوهشی منسجم دست یابیم؟
میتوان گفت که این رشته در مسیر توسعه قرار داشته، اما هنوز به یک سنت نظری و پژوهشی منسجم و بومی نرسیده است. بخشی از این موضوع به تأثیر گسترده نظریهها و روشهای غربی بر جامعهشناسی ایران بازمیگردد؛ بسیاری از پژوهشها بر اساس الگوهای خارجی انجام شدهاند و تلفیق کامل آنها با تجربههای تاریخی و اجتماعی ایران هنوز محدود است. با این حال، نسلهای جدید جامعهشناسان تلاش میکنند با مطالعه مسائل بومی، تحلیلهای انتقادی و پژوهشهای میدانی، به تدریج چارچوبی منسجم برای جامعهشناسی ایرانی شکل دهند.

آیا اصلاً میتوان از اصطلاح «جامعهشناسی ایرانی» استفاده کنیم؟ ویژگیها و وجوه تمایز این جامعهشناسی با جامعهشناسی مثلاً آمریکایی یا آلمانی چیست؟
استفاده از اصطلاح «جامعهشناسی ایرانی» امکانپذیر است، مشروط بر اینکه به معنای توجه به زمینههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خاص ایران باشد. جامعهشناسی ایرانی تلاش میکند تا نظریهها و روشهای علمی جهانی را با واقعیتهای بومی تطبیق دهد و مسائلی مانند تحولات فرهنگی، نابرابری اجتماعی، خانواده، دین و هویت ملی را در بستر تاریخی خاص ایران تحلیل کند.
مباحثی چون بومیسازی علوم اجتماعی، نسبت دانش جهانی و دانش محلی، استقلال فکری جامعهشناس، رابطه جامعهشناسی و سیاست، و نقش دانشگاه در تولید دانش، همواره جزو چالشهای اساسی جامعهشناسی در ایران بودهاند. در این میان، آرای متفکران و جامعهشناسان مختلف، گاه متضاد و گاه تکمیلکننده یکدیگر، تصویر پیچیدهای از وضعیت این رشته ترسیم کردهاند.تا چه حد جامعهشناسان ما توانستهاند با خواستها و مسائل جامعه ایرانی ارتباط برقرار کنند؟ آیا پژوهشهای جامعهشناختی توانستهاند به فهم بهتر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران کمک کنند؟
جامعهشناسان توانستهاند تا حدی با خواستها و مسائل جامعه ایرانی ارتباط برقرار کنند و پژوهشهای میدانی و تحلیلی بسیاری انجام شده که به فهم بهتر مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران کمک کرده است. البته این ارتباط هنوز کامل نیست و ظرفیتهای بیشتری برای تحلیل مسائل بومی، ارائه راهکارهای کاربردی و تاثیرگذاری در سیاستگذاری و زندگی روزمره مردم وجود دارد. به بیان دیگر، جامعهشناسی ایران در مسیر شکلگیری دانش کاربردی و بومی است، اما نیازمند تلاش مستمر و حمایت نهادهای علمی و مدنی برای رسیدن به اثربخشی واقعی است.
برخی معتقدند که جامعهشناسی در دانشگاهها دچار نوعی محافظهکاری و فاصله گرفتن از واقعیتهای ملموس جامعه شده است. آیا این نقد وارد است؟
در شرایط اکنون ایران بسیاری از پژوهشگران جامعه شناسی تلاش میکنند با پژوهش میدانی، تحلیل مسائل بومی و ارائه راهکارهای عملی، این فاصله را کاهش دهند. مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان استقلال علمی و تعامل موثر با جامعه است.

جامعهشناسی بیرون از دانشگاه چه جایگاهی دارد؟ و چه رابطهای میان حوزه عمومی، رسانهها و جامعهشناسان برقرار است؟
جامعهشناسی ایران بیرون از دانشگاه هنوز جایگاه رسمی و مستحکمی ندارد، اما رسانهها و شبکههای اجتماعی نقش مهمی در انتقال یافتههای جامعهشناسان به عموم مردم ایفا میکنند. جامعهشناسان میتوانند با حوزه عمومی و رسانهها ارتباط برقرار کنند تا تحلیلهای علمی را به زبان ساده و قابل فهم برای جامعه ارائه دهند و بر آگاهی اجتماعی تأثیر بگذارند. این ارتباط میتواند به کاهش فاصله بین دانشگاه و جامعه، ارتقای فهم مسائل اجتماعی و افزایش اثربخشی پژوهشها کمک کند.
حرف جامعهشناسان تا چه اندازه در سیاستگذاری شنیده میشود؟ آیا صدای آنها در تصمیمگیریهای کلان اجتماعی و اقتصادی نقشی دارد یا همچنان در حاشیه باقی مانده است؟
متأسفانه هنوز صدای جامعهشناسان در بسیاری از تصمیمگیریهای کلان اجتماعی و اقتصادی چندان شنیده نمیشود و غالباً در حاشیه باقی مانده است. بخشی از این مسئله به ساختارهای نهادی، محدودیتهای دسترسی به مراکز تصمیمگیری و فقدان تعامل سازمانیافته با سیاستگذاران بازمیگردد. با این حال، پژوهشهای جامعهشناختی میتوانند ابزار ارزشمندی برای درک بهتر مسائل اجتماعی و ارائه راهکارهای عملی باشند؛ اما این ظرفیت بدون حمایت و فضایی برای حضور علمی در فرآیندهای تصمیمگیری محدود میماند.
برای آنکه جامعهشناسی بتواند نقش مؤثرتری ایفا کند، چه پیششرطهایی لازم است؟ آموزش، پژوهش، استقلال نهادی یا آزادی بیان؟
آموزش قوی و بهروز پژوهشگران را برای تحلیل مسائل واقعی آماده می کند.پژوهش علمی و میدانی که مسائل بومی و کاربردی را هدف قرار می دهد.استقلال نهادی و آزادی بیان کمک میکند تا جامعهشناسان بتوانند بدون محدودیتهای سیاسی و ساختاری، یافتههای خود را ارائه کنند.همچنین، تعامل مستمر با جامعه، رسانهها و نهادهای تصمیمگیری برای انتقال تحلیلها و توصیههای علمی ضروری است.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما