هشت رسوایی سلطنتی که شکوه دربار را در سراسر اروپا خدشه‌دار کرد

دربارِ آخرین امپراتور آلمان، قیصر ویلهلم دوم، در سال ۱۸۹۱ دچار تلاطم شد؛ زمانی که خواهر قیصر، شاهدخت شارلوت، اعضایی از اشراف را به شکارگاه گرونه‌والد دعوت کرد تا در مهمانی‌هایی همراه با عیاشی‌های گروهی شرکت کنند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، رسوایی‌های سلطنتی پدیده‌ای تازه نیستند. تاج و تخت مصونیتی در برابر آزمون‌های عشق، فقدان و بی‌وفایی به همراه نمی‌آورد؛ هرچند در بسیاری از موارد، مصونیت از پیامدها را فراهم می‌کرد. بیشتر پادشاهان و ملکه‌های اروپا مدعی بودند که به «حق الهی» حکومت می‌کنند، اما خطاها و ضعف‌های کاملاً انسانیِ آنان، هاله‌ رازآلود پیرامون سلطنت را ترک انداخت... و در عین حال، سوژه‌ای برای گفت‌وگو در اختیار رعایای‌شان گذاشت.

در ادامه، هشت رسوایی سلطنتی را می‌خوانید که اعتبار سلطنت‌ها در سراسر اروپا را تضعیف کردند.

۱. مرگ مشکوک اِیمی رابزارت، ۱۵۶۰

ملکه الیزابت اول انگلستان هرگز ازدواج نکرد، هرچند در دربار فردی محبوب داشت: رابرت دادلی، ارل لستر، رئیس اصطبل سلطنتی او - و مردی متأهل. کریستین هارتوِگ، نویسنده کتاب اِیمی رابزارت: یک زندگی و پایان آن، می‌گوید: «شهرت رابرت دادلی در اروپا بر قدرت و نفوذ او نزد ملکه انگلستان استوار بود.»

شایعات درباره رابطه ادعایی آن دو زمانی شدت گرفت که همسر دادلی، اِیمی رابزارت، در ۸ سپتامبر ۱۵۶۰، در پای پله‌های عمارتش با گردنی شکسته پیدا شد. او تنها ۲۸ سال داشت. گزارش پزشکی قانونی علت مرگ را «حادثه ناگوار» اعلام کرد. دادلی در مراسم خاک‌سپاری همسرش شرکت نکرد و همین امر گمانه‌زنی‌ها درباره دخالت عمدی را دامن زد؛ به‌ویژه پس از آن‌که سفیر اسپانیا در دربار انگلستان ادعا کرد دادلی چند ماه پیش از مرگ همسرش، در گفت‌وگویی گفته بود که تا یک سال دیگر «در موقعیتی تازه» خواهد بود  - ادعایی که به نظر می‌رسید شایعات مبنی بر کشتن همسرش برای آزاد شدن و ازدواج با ملکه الیزابت را تقویت می‌کرد. اگر این نقشه او بود، نتیجه‌ای معکوس داشت. هارتوگ می‌گوید: «اغلب چنین استدلال می‌شود که رسواییِ پیرامون مرگ اِیمی مانع از ازدواج الیزابت با رابرت دادلی شد. خود دادلی نیز ظاهراً سال‌های بسیار امیدوار بود که او سرانجام با وی ازدواج کند.»

۲. ناپدید شدن کنت فیلیپ کریستوف فون کونیگس‌مارک پس از یک رابطه سلطنتی، ۱۶۹۴

شاهزاده سوفیا دوروتئا از تسله در سال ۱۶۸۲ با پسرعموی خود، پادشاه آینده انگلستان، جرج اول، ازدواج کرد. این ازدواج چندان خوشایند نبود و او به‌زودی با مادرشوهر قدرتمند و همچنین همسرش دچار اختلاف شد. شاهزاده سوفیا دل به معشوقی سپرد: کنت سوئدی، فیلیپ کریستوف فون کونیگس‌مارک، و با او برای فرار نقشه کشید.

اما در روزی که قرار بود این فرار انجام شود، کنت ناپدید شد و دیگر هرگز دیده نشد. جرج، سوفیا را طلاق داد و او باقی عمر خود را در حبس و انزوا گذراند. جسد کنت هرگز پیدا نشد و شایعاتی همچنان باقی است مبنی بر این‌که پادشاه جرج دستور اعدام معشوق همسرش را صادر کرده بود.

۳. ماجرای گردنبند الماس، ۱۷۸۵-۱۷۸۴

گم‌شدن یک گردنبند، برای ماری آنتوانتِ فرانسه به بهای جانش تمام شد. این گردنبندِ دو میلیون لیوری در اصل برای مادام دو باری، معشوقه پادشاه پیشین، لویی پانزدهم، طراحی شده بود. اما پادشاه پیش از پرداخت بهای آن درگذشت و جواهرسازان را با بدهی سنگینی روبه‌رو کرد.

در این میان، ژان دو والوا-سن‌رِمی وارد صحنه شد؛ زن جاه‌طلبی که خود را «کنتس دو لا موت» می‌نامید و ادعا می‌کرد از خاندان سلطنتی والوا تبار دارد. او معشوقه کاردینال دو روآن شد؛ کاردینالی که از چشم ماری آنتوانت افتاده بود و با استیصال می‌کوشید دوباره نظر او را جلب کند. لا موت وانمود می‌کرد با ملکه رابطه‌ای نزدیک دارد و پیشنهاد داد نامه‌هایی میان کاردینال و اعلیحضرت ردوبدل کند. «پاسخ»‌هایی که او به کاردینال می‌رساند جعلی بودند؛ و در آن‌ها از کاردینال خواسته می‌شد پول خرید آن گردنبند بدنام را به او قرض دهد. او حتی دیداری شبانه میان کاردینال و ملکه در ورسای ترتیب داد و برای این کار، روسپی‌ای را اجیر کرد تا نقش ماری آنتوانت را بازی کند.

وقتی کاردینال گردنبند را به‌ صورت اقساطی خرید، لا موت از شوهرش خواست الماس‌ها را در لندن بفروشد. پس از پرداخت ‌نشدن یکی از اقساط، جواهرسازان به ماری آنتوانت شکایت کردند و او آشکار ساخت که هیچ اطلاعی از این خرید نداشته است.

لویی شانزدهم و ماری آنتوانت، لا موت و همدستانش را تحت پیگرد قرار دادند، اما لا موت از زندان گریخت و شایعاتی را پخش کرد که ماری آنتوانت را مقصر جلوه می‌داد. این ماجرا آخرین رنجش در فهرستی طولانی بود که سرانجام ماری آنتوانت را در سال ۱۷۹۳ به پای گیوتین کشاند.

۴. ماجرای مایرلینگ، ۱۸۸۹

در ۳۰ ژانویه ۱۸۸۹، ولیعهد امپراتوری اتریش–مجارستان در شکارگاه خود در مایرلینگ، در کنار جسد معشوقه نوجوانش، مرده یافت شد. گفته می‌شود شاهزاده رودولف پس از آن‌که بارونس ماریا وِتسِرا را با شلیک گلوله کشت، اسلحه را به سوی خود گرفت و  جان سپرد. پدر رودولف، امپراتور فرانتس یوزف اول، اسناد مربوط به این پرونده را پنهان کرد، هرچند همسر رودولف، ولیعهدبانوی استفانی، نامه پایانیِ منسوب به رودولف را منتشر کرد که در آن خطاب به او آمده بود:

«تو از حضور و آزارهای من رها شده‌ای؛ به شیوه خودت خوشبخت باش… من آرام و با طیب خاطر به سوی مرگ می‌روم.»

۵. رسوایی کوتسه، ۱۸۹۱

تنها در فاصله دو سال، شکارگاه سلطنتی دیگری صحنه رسوایی جنسی‌ای شد که حتی می‌توانست گونه‌های «لیدی ویسل‌داونِ» داستانی را هم سرخ کند. دربارِ آخرین امپراتور آلمان، قیصر ویلهلم دوم، در سال ۱۸۹۱ دچار تلاطم شد؛ زمانی که خواهر قیصر، شاهدخت شارلوت، اعضایی از اشراف را به شکارگاه گرونه‌والد (Jagdschloss Grunewald) دعوت کرد تا در مهمانی‌هایی همراه با عیاشی‌های گروهی شرکت کنند.

جزئیات خصوصی مربوط به شرکت‌کنندگان و اعمال جنسی‌ای که انجام داده بودند، در مجموعه‌ای از نامه‌های بی‌نام‌ونشان - که شامل طراحی‌ها و نقاشی‌های صریح نیز بود - علنی شد. افرادی که نامشان در این افشاگری‌ها و باج‌گیری‌ها مطرح شد، حتی شامل رئیس تشریفات خودِ قیصر، لِبِرِشت فون کوتسه، نیز می‌شد.

کوتسه برای مدتی کوتاه به دستور امپراتور زندانی شد. پس از آزادی، برای یافتن فردی که رازهایش افشا کرده بود، مردانی را که در آن مهمانی‌های خصوصی حضور داشتند به دوئل فراخواند. سرانجام در یکی از همین دوئل‌ها جان خود را از دست داد. تاریخ‌نگاران شاهدخت شارلوت را محتمل‌ترین افشاگر می‌دانند، هرچند هویت واقعی نویسنده آن نامه‌ها هرگز به‌ طور قطعی تأیید نشده است.

۶. کناره‌گیری ادوارد هشتم از سلطنت، ۱۹۳۶

ادوارد هشتم نخستین پادشاه بریتانیا بود که به ‌طور داوطلبانه از تخت سلطنت کناره‌گیری کرد. او در سال ۱۹۳۶، پس از آن‌که انتخاب همسر آینده‌اش به یک رسوایی ملی انجامید، از تاج و تخت چشم پوشید.

والیس سیمپسون، بانوی اشرافی آمریکایی، دو بار طلاق گرفته بود و زمانی که رابطه‌اش را با ولیعهد بریتانیا آغاز کرد، از نظر قانونی هنوز همسر شوهر دومش محسوب می‌شد. کلیسای انگلستان ازدواج مجدد پس از طلاق را محکوم می‌کرد و هنگامی که ادوارد در ژانویه ۱۹۳۶ به پادشاهی رسید، هم‌زمان رئیس کلیسای انگلستان نیز شد. این موضوع باعث شد نخست‌وزیر وقت، استنلی بالدوین، تهدید کند که اگر ادوارد با سیمپسون ازدواج کند، کابینه‌اش استعفا خواهد داد.

انتخاب همسرِ پادشاه در پارلمان مورد بحث قرار گرفت و به تیترِ اولِ روزنامه‌ها در سراسر بریتانیا تبدیل شد. ادوارد هشتم در ۱۰ دسامبر ۱۹۳۶ از تخت پادشاهی بریتانیا کناره‌گیری کرد. او یک روز بعد، در یک پیام رادیویی، دلیل تصمیم خود را برای مردم چنین توضیح داد:

«برای من غیرممکن بوده است که بار سنگین مسئولیت را بر دوش بکشم و وظایف پادشاهی را آن‌گونه که مایل بودم انجام دهم، مگر با کمک و حمایتِ زنی که دوستش دارم.»

برخی پژوهشگران استدلال کرده‌اند که رسوایی ازدواج، پوششی برای ویژگی نگران‌کننده‌تری در پادشاه بود: همدلی و گرایش او به نازی‌ها. پس از ازدواج با سیمپسون در ۳ ژوئن ۱۹۳۷، دوک و دوشس ویندزور در اکتبر ۱۹۳۷ به آلمان سفر کردند؛ جایی که ادوارد با هرمان گورینگ، بنیان‌گذار گشتاپو، یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات، و حتی خودِ آدولف هیتلر دیدار کرد.

۷- خوان کارلوس اولِ اسپانیا برادر ۱۴ساله‌اش را به ضرب گلوله کشت، ۱۹۵۶

در ۲۹ مارس ۱۹۵۶، اینفانته [شاهزاده] ۱۴ساله اسپانیا، آلفونسو، با شلیک یک هفت‌تیر کالیبر ۲۲ از ناحیه پیشانی هدف گلوله قرار گرفت. روایت‌های مختلفی از آن‌چه در آن شب رخ داد وجود دارد، اما یک نکته روشن است: تیرانداز، برادر خودِ شاهزاده بود؛ خوان کارلوسِ ۱۸ساله. پدرِ دو پسر، اینفانته خوان، با شتاب وارد اتاق شد و تلاش کرد پسرش را احیا کند، اما نوجوان در آغوش او جان سپرد. مرگ «اتفاقی» اعلام شد و هیچ کالبدشکافی‌ای انجام نگرفت. پس از خاکسپاری، عضو تبعیدی خاندان سلطنتی، تپانچه‌ای را که گلوله مرگبار از آن شلیک شده بود به دریا انداخت.

این ماجرا به‌هیچ‌وجه آخرین جنجالی نبود که دامان خوان کارلوس را گرفت. او در سال ۲۰۱۴ از تخت پادشاهی کناره‌گیری کرد و در پی مجموعه‌ای از رسوایی‌های مالی، در سال ۲۰۲۰ اسپانیا را ترک گفت.

۸- «سالِ مصیبت‌بار» ملکه الیزابت، ۱۹۹۲

ملکه الیزابت دوم پس از آن‌که مجموعه‌ای از بدبیاری‌ها خاندان سلطنتی را دربر گرفت، سال ۱۹۹۲ را «آنوس هوریبیلیس» (سالِ مصیبت‌بار) نامید. در این سال، پرنس اندرو، پرنسس اَن و پرنس چارلز از طلاق خود خبر دادند؛ قلعه ویندسور دچار آتش‌سوزی شد؛ و افشای تماس‌های تلفنی و انتشار کتابی جنجالی، «جنگِ ولزی‌ها» میان ولیعهد، پرنس چارلز، و پرنسس دایانا را تشدید کرد.

کتاب «دایانا: داستان واقعی او» نوشته اندرو مورتون، کامیلا پارکر بولز را به ‌عنوان معشوقه شاهزاده چارلز معرفی کرد و جزئیاتی از مبارزات پرنسس دایانا با مشکلات سلامت روان او را فاش ساخت. کارلی لدبتر، خبرنگار ارشد هاف‌پست که اخبار خاندان سلطنتی را پوشش می‌دهد، می‌گوید: «کتاب مورتون عملاً هاله رازآلود سلطنت را درهم شکست. به‌راحتی می‌شد به این نتیجه رسید که بنیاد سلطنتی آشفته است، انسانی است و آن‌قدرها هم که همه تصور می‌کردند نفوذناپذیر نیست.»

با انتشار مکالمات تلفنی میان دایانا و معشوقش، جیمز گیل‌بی، و سپس افشای گفت‌وگویی خصوصی میان چارلز و کامیلا، دامنه توجه و حساسیت عمومی شدت گرفت. رسانه‌ها حسابی به این موضوع پرداختند و براساس جزئیات این تماس‌ها، رسوایی‌ها را «اسکویجی‌گیت» (Squidgeygate) و «تامپون‌گیت» (Tampongate) نام‌گذاری کردند. لدبتر می‌گوید: «تامپون‌گیت و اسکویجی‌گیت تأثیر عظیمی بر اعتبار خاندان سلطنتی داشتند. تماس‌های تلفنی ضبط‌شده به‌شدت بر برداشت عمومی از ولیعهد اثر گذاشت و توانایی چارلز را برای پادشاه شدن در آینده زیر سؤال برد.»

منبع:

www.history.com

۲۵۹

کد مطلب 2184647

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین