گروه اندیشه: از زمان دور نخست ریاست جمهوری ترامپ، و همچنین دور دوم، یک موضوع در مرکز و محور بحث ها قرار داشت. سبک جدید تندروی ترامپ قرار است، به چه امری منتهی شود؟ اکنون مسجل شده که همه آرمان های صلح طلبانه و درونگرایانه او برای توسعه همه جانبه آمریکا به عنوان کشور درجه یک، سرابی بیش نبوده است. سیاست های نظام سرمایه داری برای بقای خود، اکنون ترامپ جنگ طلب را به عنوان ویترین خود، در موقعیت تهاجمی ترین کشور در محیط بین الملل قرار داده است. سرمایه داری نئولیبرال، به همراه فاشیسم دولتی، سطح خشونت را در به اندازه بی سابقه ای افزایش داده است. وحید اسلامزاده در مقاله ای که پیش رو دارید، شکل گیری فاشیسم و ترامپیسم، وفاداری خواهی برای سرکوب حداکثری، برتری دادن به سفیدپوستان و شکل گیری فاشیسم نوین، حدف دموکراسی برای حل بحران ها، استفاده ترامپ از خشونت ناشی از نئولیبرالیسم و سرکوب چپ ها را مورد بررسی قرار داده است. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
ترامپیسم و فاشیسم چگونه در آمریکا و اروپا شکل گرفت؟
۱-بحث در مورد ترامپیسم و فاشیسم که انتخابات اخیر ریاست جمهوری را تحت الشعاع قرار داد، سالها در حال شکلگیری بوده است. از لحظهای که دونالد ترامپ در ۱۵ ژوئن ۲۰۱۵ از پله برقی طلاکاری شده خود پایین آمد تا تمایل خود را به ریاست جمهوری ایالات متحده اعلام کند، محققان و کارشناسان در حال هشدار دادن در مورد فاشیسم بودهاند. سخنرانیهای پیش از انتخابات ترامپ در سالهای ۲۰۱۵/۲۰۱۶ و اقدامات او پس از رسیدن به ریاست جمهوری، مطالب اولیه فراوانی را در اختیار این مفسران قرار داد تا استدلال خود را مطرح کنند.
ملیگرایی سفیدپوست نوستالژیک ترامپ که در شعار انتخاباتی «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» او نهفته است، تمایلات اقتدارگرایانه و مردانگی سمی او، لفاظیهای ضد نخبهگرایی و ضد روشنفکری او، بدگویی او از انواع دشمنان داخلی و خارجی نژادپرستانه، زبان غیرانسانی و تشویق او به خشونت، غرایز انتقامجویانه و ظلم و ستم گاه به گاه او، همگی برای دانشجویان اقتدارگرایی به طور کلی و فاشیسم به طور خاص، بلافاصله قابل تشخیص بودند. این مفسران معتقدند صرف نظر از تفاوتهای بین ترامپیسم و فاشیسم اروپایی بین دو جنگ جهانی، اشتراکات آن ها برای توجیه استفاده از یک توصیف واحد کافی است؛ توصیفی که بهکارگیری آن میتواند به عنوان هشداری ضروری در مورد وخامت و تباهی پدیده مورد توصیف عمل کند.
وقایع ۶ ژانویه ۲۰۲۱، در کنار اقدامات رئیس جمهور ترامپ در سال پایانی اولین دوره ریاست جمهوریاش، ارزیابی مجدد مسئله فاشیسم را ایجاب میکند. امتناع ترامپ از پذیرش شکست انتخاباتیاش با مداخلات شخصی در فرآیندهای انتخاباتی و قضایی همراه بود که به دنبال لغو نتیجه قاطع انتخابات ۲۰۲۰ بود. او هواداران خود را به واشنگتن دی سی فراخواند و به زبان ساده، آنها را به راهپیمایی در ساختمان کنگره تحریک کرد، همانطور که موسولینی زمانی پیراهن سیاههای خود را برای راهپیمایی در رم فراخوانده بود.
برای هشداردهندگان در بحث فاشیسم، حمله به کنگره را میتوان به عقب تعبیر کرد تا نشانههای قبلی گرایشهای فاشیستی ترامپ را آشکار کند. ترامپ پیش از این در چندین مورد در تجمعات خود خشونت را تحریک و از آن دفاع کرده بود. او در تجمع «اتحاد راستگرایان» در شارلوتزویل در سال ۲۰۱۷، ایده برابری اخلاقی بین خشونتگرایان سفیدپوست و معترضان مخالف را ترویج کرده و سپس بر اظهارات خود مبنی بر اینکه «افراد بسیار خوبی در هر دو طرف» وجود دارند، تأکید کرد.
در اوج اقدامات قرنطینه کووید-۱۹ در برخی ایالتها در سال ۲۰۲۰، ترامپ شبهنظامیان مسلح - را که برخی از آن ها در ساختمانهای کنگره ایالت راهپیمایی کرده بودند - تشویق کرد و برای مثال در توییتی نوشت: «میشیگان را آزاد کنید، ویرجینیا را آزاد کنید». ترامپ همچنین در مناظره ریاست جمهوری سپتامبر ۲۰۲۰ از محکوم کردن خشونت جناح راست خودداری کرد و در عوض گفت که گروه راست افراطی «پسران مغرور» باید «عقب بایستند و آماده باشند».
علاوه بر این، ترامپ در دوران ریاست جمهوری خود، اختیارات اجرایی خود را تا حد امکان گسترش داده بود: پر کردن ادارات دولتی و قوه قضائیه با نیروهای وفادار، دستگیری فرزندان مهاجران بدون مدرک و قرار دادن آنها در بازداشتگاههای قفسی، توانمندسازی شبهنظامیانی که مرز با مکزیک را کنترل میکردند و تشویق به اعمال قدرت کامل نیروهای انتظامی علیه معترضان به قتل جورج فلوید توسط پلیس. در نتیجه، بحث در مورد ترامپیسم و فاشیسم پس از ترک سِمت او دوباره جان گرفت، همانطور که در انتشار انبوهی از کتابها در این زمینه منعکس شده است. این ادبیات معمولاً منطق دوگانهی هشدار و شک و تردید در مورد ترامپ و فاشیسم را بازتولید میکند، بحثی که در نتیجهی مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۰۲۴ و نتیجهی آن تشدید شده است.
۲-وفاداری خواهی برای سرکوب حداکثری
برای ترامپ، مهاجران بدون مدرک تنها دشمنانی نبودند که آمریکاییها باید از آن ها بترسند. «دشمنان داخلی» که باعث شدند مهاجران به تعداد فزایندهای به ایالات متحده سرازیر شوند، حتی خطرناکتر بودند. ترامپ در یک سخنرانی در روز کهنه سربازان در نوامبر ۲۰۲۳ که تمام نشانههای انتقاد موسولینی یا هیتلر از بلشویسم را داشت، متعهد شد که «ما کمونیستها، مارکسیستها، فاشیستها و اراذل و اوباش چپ رادیکال را که مانند جانوران موذی در محدوده کشور ما زندگی میکنند و دروغ میگویند، میدزدند و در انتخابات تقلب میکنند، ریشه کن خواهیم کرد. تهدید واقعی از جانب راست رادیکال نیست. تهدید واقعی از جانب چپ رادیکال است و هر روز، هر روز در حال افزایش است... تهدید ما از درون است».
به همین ترتیب، در مصاحبهای با کانال فاکس نیوز از ترامپ در مورد احتمال اخلال در روند رأیگیری توسط آشوبگران خارجی سوال شد. او پاسخ داد: «من فکر میکنم مشکل بزرگتر دشمن داخلی است... ما افراد بسیار بدی داریم. ما افراد بیمار، دیوانههای چپ رادیکال داریم. و من فکر میکنم آن ها [به همین شکل] مشکل اصلی هستند - و در صورت لزوم، گارد ملی یا اگر واقعاً لازم باشد، ارتش باید به راحتی با آن برخورد کند، زیرا آن ها نمیتوانند اجازه دهند چنین اتفاقی بیفتد.»
این یک تهدید بیاساس نبود. اکنون مشخص شده است که ترامپ در سال ۲۰۲۰ ارتش آمریکا را تحت فشار قرار داده بود تا علیه معترضان غیرمسلح «جان سیاهپوستان مهم است» از نیروی مرگبار استفاده کند. او به ژنرال مارک میلی پیشنهاد داده بود که نیروهایش باید «جمجمهها را بشکنند»، «آن ها را حسابی کتک بزنند» یا «فقط به آن ها شلیک کنند». وقتی ارتش مخالفت کرد، رئیس جمهور آن ها را سرزنش کرد و گفت: «من به ژنرالهایی مثل هیتلر نیاز دارم. افرادی که کاملاً به او وفادار باشند و از دستورات پیروی کنند.»
این محکوم کردن دشمنان، بیانگر نوعی ناسیونالیسم سفیدپوست نوستالژیک بود که کمپین ترامپ و ریاست جمهوری آن را تعریف میکرد. سنگ بنای روایت اصلی ترامپی بر تضاد نوستالژیک بین «عظمت» گذشته آمریکا و حالِ تباه و مصیبتزده آن استوار است. «مردان و زنان فراموششده» آمریکا، همانطور که ترامپ در سخنرانی افتتاحیه خود در سال ۲۰۱۷ آن ها را توصیف کرد، دعوت میشوند تا بخشی از یک مبارزه حماسی برای رستگاری ملی از «قتل عام آمریکایی» فعلی باشند.
سخنرانیها، توییتها و بیانیههای مطبوعاتی ترامپ مملو از زبانی است که یک قوس روایی را دنبال میکند که به طور کامل نوع «ناسیونالیسم افراطیِ پالینژنتیک» را که راجر گریفین معتقد است فاشیسم را تعریف میکند، در بر میگیرد. این قوس، زوال آمریکا را از گذشتهای والا به حالِ تنزلیافتهای توصیف میکند که میتواند، اگر آمریکاییها منجیِ ارائه شده را بپذیرند، در آیندهای رستگاریبخش که ترامپ وعده میدهد، فراتر رود.
ناسیونالیسم ترامپ پیوند محکمی با گفتمان فراگیر او در مورد بحران دارد، که از ویژگیهای فاشیستهای گذشته است. در واقع، همانطور که مطالعه جامع هولومار و شولتز از زبان انتخاباتی او در سال ۲۰۱۶ نشان میدهد، حرکت بلاغی خاص ترامپ، توسل او به بحران است. ترامپ هنگام پذیرش نامزدی به عنوان نامزد ریاست جمهوری حزبش در ژوئیه ۲۰۱۶، به حضار هشدار داد: «کنوانسیون ما در لحظهای بحرانی برای ملت ما برگزار میشود. حملات به پلیس ما و تروریسم در شهرهای ما، شیوه زندگی ما را تهدید میکند».
ترامپ در طول ریاست جمهوری خود از «یک بحران فزاینده انسانی و امنیتی در مرز جنوبی ما» سخن گفت، که آن را به یک بحران عمومیتر و فاجعهبارتر که کشور پس از ریاست جمهوری دموکراتها از سال ۲۰۲۱ با آن مواجه بود، گسترش داد. ترامپ در یک رویداد انتخاباتی در کارولینای شمالی در مارس ۲۰۲۴ ادعا کرد که سیاستهای مهاجرتی بایدن «توطئهای برای سرنگونی ایالات متحده» و «فروپاشی نظام آمریکا» است.
۳-ادعاهای ترامپ برای حل بحران ها با دیکتاتوری و حذف دموکراسی
چیزی که اینجا گفته نمیشود این است که فقط و فقط ترامپ قادر به حل این بحرانهای ادعایی است. با این کار، او قول میدهد که رنج و تحقیر آمریکاییهای «واقعی» را تسکین دهد و کشور را به شکوه سابق خود بازگرداند. این از زمان اولین نامزدی او برای ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۶، بخش اصلی شخصیت سیاسی ترامپ بوده است. سخنرانی پذیرش او در کنوانسیون ملی جمهوریخواهان در ژوئیه ۲۰۱۶ از فاجعه داخلی و تحقیر بینالمللی صحبت کرد که «من تنها میتوانم آن را اصلاح کنم».
کمپین ترامپ برای انتخاب مجدد در سال ۲۰۲۴ بر این ادعا استوار بود که کشور بیشتر به ورطه سقوط رسیده و در صورت شکست او «حمام خون» به راه خواهد افتاد. گرایشهای دیکتاتوری ترامپ در تمام دورانی که او یک چهره سیاسی بوده، آشکار بوده است. عبارت «دوچه همیشه حق دارد» میتوانست برای مردی که در سال ۲۰۱۸ خود را «یک نابغه بسیار باثبات» توصیف کرد و به شدت از شنیدن نظرات مخالف با خود اکراه دارد، ابداع شده باشد.
ترامپ از زمان اولین پیروزی انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۶، تسلط خود را بر حزب جمهوریخواه تشدید کرده، منتقدان خود را بیرون رانده و وعده انتقام از اعمال ناشایست آن ها را داده است، در حالی که به طور مداوم به ارتقای شغلی وفاداران خود کمک کرده است. اطاعت از رهبر به ارزشمندترین عمل برای پیشرفت در صفوف جمهوریخواهان تبدیل شده است، همانطور که در حزب ملی فاشیست موسولینی (PNF) و حزب نازی هیتلر (NSDAP) چنین بود.
ترامپ حزب را مطابق تصویر خود بازسازی کرده و تهدید کرده که پس از انتخاب شدن، همان الگوی اقتدارگرایانه را در جامعه آمریکا اعمال خواهد کرد. ترامپ در پاسخ به سوال یک روزنامهنگار گفت که او «از روز اول دیکتاتور» خواهد بود، هرچند که پس از آن دیگر چنین نخواهد بود، و به مخاطبان مسیحی اطمینان داد که اگر در این انتخابات شرکت کنند و رأی بدهند، دیگر نیازی به این کار نخواهند داشت: «چهار سال دیگر، دیگر لازم نیست رأی بدهید. ما اوضاع را آنقدر خوب درست میکنیم که دیگر نیازی به رأی دادن نداشته باشید.»
اگر تحسین مکرر ترامپ از دیکتاتورها و نگرش او به دموکراسی و روند قانونی نبود، میشد چنین تفکراتی را به عنوان طنز بدسلیقه رد کرد. امتناع او از پذیرش نتیجه انتخابات ۲۰۲۰ و امتناع مکرر او از گفتن اینکه در صورت شکست، نتیجه انتخابات ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ را خواهد پذیرفت، به وضوح اقتدارگرایی و بیاعتنایی ترامپ به دموکراسی را نشان میداد. بیاعتنایی او به روند قانونی نیز به همین اندازه صریح است: ترامپ در نوامبر ۲۰۱۷ اظهار داشت: «غمانگیزترین چیز این است که چون من رئیس جمهور ایالات متحده هستم، قرار نیست در وزارت دادگستری مشارکت داشته باشم.» او ادامه داد: «قرار نیست کارهایی را انجام دهم که دوست دارم انجام دهم. و من بسیار ناامید هستم.»
۴- ترامپ؛ استفاده خشونت ناشی از نئولیبرالیسم و سرکوب چپ ها
پس از تحریک خشونت اوباش توسط رئیس جمهور ترامپ در ساختمان کنگره در ۶ ژانویه ۲۰۲۱، بسیاری از روزنامهنگاران - و حتی چند محقق فاشیسم که تاکنون نسبت به آن بدبین بودند، به این نتیجه رسیدند که ترامپ و ترامپیسم به آستانه نهایی فاشیسم رسیدهاند. مفسران با این واقعیت که بسیاری از شرکتکنندگان در آن روز از قبل مسلح شده و فعالیتهای خود را هماهنگ کرده بودند و گروههای راست افراطی ستیزهجو مانند پسران مغرور در این خشونت شرکت داشتند، به این قضاوت دامن زدند.
علیرغم تخطیهای ترامپ از هنجارهای نئولیبرالی در جبهه تجارت بینالملل، برنامه اقتصادی داخلی او به عنوان رئیس جمهور و نامزد ریاست جمهوری، از بیشتر جهات، بیشتر با هنجارهای نئولیبرالی مطابقت داشته است. او در دوره اول ریاست جمهوری خود بزرگترین کاهش مالیات را از سال ۱۹۸۶ اعمال کرد که مزایای آن به طور عمده به آمریکاییهای ثروتمند و بخش شرکتها رسید. به نظر میرسد ترامپ با وعده کاهش نرخ مالیات شرکتها از ۲۱ به ۱۵ درصد، در دوره دوم ریاست جمهوری خود نیز با اطمینان خاطر، ثروت بادآورده دیگری از کاهش مالیات را به شرکتهای آمریکایی ارائه خواهد داد.
کاهش مالیات سال ۲۰۱۷ تا حدی با کاهش شدید هزینههای رفاهی فدرال جبران شد که با توجه به تأسیس «وزارت کارآمدی دولت» توسط ترامپ به ریاست ایلان ماسک، که قصد دارد هزینههای دولت را ۲ تریلیون دلار کاهش دهد و در عین حال مقررات دولتی را از بین ببرد، به نظر میرسد که این کاهشها عمیقتر نیز خواهد شد. بار دیگر، ترامپ و ماسک پس از به قدرت رسیدن، به تهدیدات خود جامه عمل میپوشانند.
دونالد ترامپ، به عنوان رئیس جمهور، بخش عمدهای از دوره اول ریاست جمهوری خود را صرف از بین بردن مقررات دوران اوباما در مورد آلودگی هوا، قوانین آب، تغییرات اقلیمی، بهداشت عمومی و حمایت از امور مالی و مصرفکننده کرد. اشتیاق او برای اصلاحات نظارتی در طول مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۰۲۴ بیشتر شد: ترامپ یک هفته قبل از انتخابات گفت: «در روز اول، من یک فرمان اجرایی امضا خواهم کرد که به هر آژانس فدرال دستور میدهد فوراً تک تک مقررات دست و پاگیر را که باعث افزایش هزینه کالاها میشود، حذف کند.»
او همچنین قول داد که به ازای هر مقررات جدیدی که ایجاد میشود، حداقل ده مقررات حذف شود. اگرچه چنین صحبتهایی ممکن است به عنوان یک چشمانداز واقعی، توهمزا باشند، اما به وضوح نشان دهنده تعهد بیشرمانه ترامپ به حذف محدودیتها بر بازیگران بازار خصوصی است - یک نسخه اصلی نئولیبرالیسم.
به طور کلیتر، ترامپ مظهر نوعی از اخلاق سرمایهداری رقابتیِ «سگها را میخورند» است که اصل اساسی سازماندهی نئولیبرالیسم است. چه به عنوان یک غول املاک و مستغلات، میزبان برنامهی «کارآموز»، یک شخصیت مشهور در داستان فدراسیون جهانی کشتی، یا یک نامزد سیاسی و رئیس جمهور که نقش مرد آلفا را بازی میکند، ترامپ ظرف کاملی برای فرضیات داروینیستی اجتماعی نئولیبرالیسم در مورد «تناسب اندام» و منطق تصفیهکنندهی رقابت است.
«حذف ضعیفان» که این امر در پی دارد، ایدهای است که با فاشیسم مشترک است، هرچند بیان آن در اقتصاد سیاسی فاشیستی با فردگرایی ضد دولتی که توسط ترامپیسم و نئولیبرالیسم حمایت میشود، در تضاد است.
۵-اقتدار گرایی ترامپ پاسخی به سرمایه داری و بحران نئولیبرال
اینجا جای بحث مفصل در مورد پیچیدگیهای اقتصاد سیاسی فاشیستی نیست. اما میتوان با ذکر چندین نکتهی کلی، تفاوتهای فاحش بین اقتصاد سیاسی مورد حمایت و اجرای فاشیستها و اقتصاد سیاسی مورد حمایت و اجرای ترامپ را برجسته کرد.
فاشیستها از هر نوع، معمولاً برنامهی اقتصادی خود را به عنوان «راه سوم» بین سرمایهداری و سوسیالیسم ارائه کردهاند. در اینجا، دولت است که به نمایندگی از مردم یا VOLK، قلههای فرماندهی اقتصاد را کنترل میکند، البته بر اساس حقوق مالکیتی که سرمایهداری را حفظ و استثمار را تشدید میکند. در تنها دو رژیم واقعاً فاشیستی که تاکنون وجود داشتهاند - ایتالیای موسولینی و آلمان هیتلر - این ایدهها به عنوان یک اقتصاد سیاسی که بسیار دولتگرا بود، تجلی یافتند.
اقتصاد ایتالیا که در ۲-۳ سال پس از ورود موسولینی به دولت ائتلافی در سال ۱۹۲۲، چهره اقتصادی نسبتاً لیبرالی داشت، پس از استقرار دیکتاتوری در سال ۱۹۲۵، به طور فزایندهای شکلهای دولتی و بنگاهگرایانه به خود گرفت. در اینجا، دولت با زور، خود را بر اولویتهای اقتصادی زیربنای تولید و مصرف در بخشهای مختلف اقتصاد تحمیل میکرد. اقتصاد آلمان تحت حکومت نازیها، اگرچه هرگز بنگاهگرایی را به سبک ایتالیایی اتخاذ نکرد، اما بسیار دولتگرا نیز بود.
در آنچه میتوان به طور مفید به عنوان نوعی کینزگرایی نظامی توصیف کرد، دولت هیتلر خود را به کسری بودجه و یک برنامه عظیم کارهای عمومی و تجدید تسلیحات برای جذب بیکاری متعهد کرد. این امر با کنترل قیمتها و دستمزدها که در طول حیات رایش سوم همچنان پابرجا بود، و یک سازماندهی کلی نیروی کار که در آن جایی برای فردگرایی یا یک حوزه خصوصی واقعی وجود نداشت، همراه بود. این شباهت کمی به اقتصاد آمریکا در دوره اول ترامپ دارد یا اقتصادی که او برای دوره دوم خود در نظر دارد. ترامپیسم، علیرغم ملیگرایی اقتصادی نئومرکانتیلیستیاش در تجارت، همچنان به ارکان اصلی نئولیبرالیسم ضددولتی و فردگرایی متعهد است و بعید است که این وضعیت در آینده نزدیک تغییر کند.
این به هیچ وجه مانع یک ریاست جمهوری اقتدارگرا نیست. برعکس، ترامپ به وضوح نیات اقتدارگرایانه و دیکتاتوری خود را در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری، ریاست جمهوری قبلی خود و هفتههای اولیه ریاست جمهوری جدیدش مخابره کرده است. چنین اقتدارگرایی نتیجه و پاسخی به سرمایهداری بحران نئولیبرال است، با ریاضت اقتصادی، نابرابریهای گیجکنندهاش، و بیثباتی و ناامنی که برای میلیونها آمریکایی ایجاد کرده است، کسانی که احساس میکنند توسط سیاستهای متعارف که دیگر پاسخگوی نیازها یا خواستههای آن ها نیست، رها شدهاند.
در چنین شرایطی، ترامپ در دستکاری احساسات آزرده کسانی که سعی در ترغیب آن ها دارد، استاد بوده است. او این کار را در حالی انجام داده است که سیاستهای نئولیبرالی را که در ایجاد بارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی که پایگاهMAGA او علیه آنها شورش میکند، نقش اساسی داشتهاند، تداوم بخشیده است، در حالی که تقصیر این مصائب را بر گردن چپ رادیکال، مهاجران بدون مدرک، مسلمانان و سایر دشمنان داخلی نژادپرست میاندازد. او ترفند شعبدهبازی رهبران فاشیست گذشته را تکرار میکند.
و با این حال، به دلایلی که در اینجا ذکر کردیم، ترامپیسم آن پدیده فاشیستی کاملاً شکل گرفتهای نیست که بسیاری از منتقدانش آن را چنین میدانند. ما هنوز به آنجا نرسیدهایم. بلکه، در این برهه از زمان (هفتههای اول دوره جدید ریاست جمهوری او)، یک پدیده فاشیستی اولیه است که شباهتهای خانوادگی با فاشیسم دارد، اما از جهات دیگر به طور قابل توجهی متفاوت است. به همین دلیل است که باید از انتخاب دوگانه آشکار حضور یا غیاب، که در بحث فعلی درباره ترامپ و فاشیسم بسیار ریشه دوانده است، فراتر رفت.
ما از اصلاحکننده «اولیه» برای جلب توجه به گرایشهای فاشیستی اولیه ترامپیسم استفاده میکنیم که با توجه به زبان و اقدامات ترامپ که در بالا ذکر شد، انکار آن ها دشوار است. «اولیه فاشیسم» به عنوان یک هشدار معقول در مورد اینکه چنین زبان و اقدامات سیاسی میتواند به کجا منجر شود، عمل میکند. اما این یک پتانسیل نهفته است که هنوز به طور کامل محقق نشده است.
همیشه در سیاست احتمالاتی وجود دارد و هیچ غایتگرایی اجتنابناپذیری که منجر به فاشیسم شود، برای ترامپیسم یا به همین ترتیب، نئولیبرالیسم، وجود ندارد. با این حال، تا زمانی که نئولیبرالیسم همچنان عقلانیت هژمونیک حاکم بر اقتصاد سیاسی در ایالات متحده و جاهای دیگر باشد، همچنان خشم و نفرتی را ایجاد خواهد کرد که اقتدارگرایان و شبهفاشیستهایی مانند ترامپ از آن سود میبرند.
منابع:
Bergen, P. ۲۰۲۴. ‘Is trump really a cascist: Examining the controversial claim’. New American, ۳۰ October https://www.newamerica.org/the–thread/is–trump–a–fascist–peter–bergen/(open in a new window).
Blumenthal, S. ۲۰۲۴. We are witnessing the making of a fascist president in real time. The Guardian ۲۸ October. https://www.theguardian.com/commentisfree/۲۰۲۴/oct/۲۸/we-are-witnessing-the-making-of-a-fascist-president-in-real-time(open in a new window).
Bradner, E. and K. Sullivan. ۲۰۲۴. Trump’s former chief of staff says he fits ‘fascist’ definition and prefers ‘dictator approach’. CNN ۲۳ October. https://edition.cnn.com/۲۰۲۴/۱۰/۲۲/politics/trump-fascist-john-kelly/index.html(open in a new window).
Bravender, R. ۲۰۲۴. Trump vows anti-reg blitz. E&E News, Politico, ۴ November https://www.eenews.net/articles/trump-vows-anti-reg-blitz/(open in a new window).
Evans, R. ۲۰۲۱. Why Trump isn’t a fascist. The New Statesman, ۱۳ January. https://www.newstatesman.com/world/americas/north-america/us/۲۰۲۱/۰۱/trump-fascist(open in a new window).
Fattal, I., and S. Bai. ۲۰۲۴. A brief history of Trump’s violent remarks. The Atlantic ۳۱ October. https://www.theatlantic.com/politics/archive/۲۰۲۴/۱۰/trump-violent-rhetoric-timeline/۶۸۰۴۰۳/(open in a new window).
Gabbatt, A. ۲۰۲۰. How the domestic terror plot to kidnap Michigan’s governor unravelled. The Guardian. ۹ October. https://www.theguardian.com/us-news/۲۰۲۰/oct/۰۸/michigan-governor-gretchen-whitmer-kidnap-plot(open in a new window).
Gabbatt, A., and E. Pilkington. ۲۰۲۴. Trump fills Madison Square Garden with anger vitriol and racist threats. The Guardian, ۲۸ October. https://www.theguardian.com/us-news/۲۰۲۴/oct/۲۷/trump-madison-square-garden-rally(open in a new window).
Gale, W.G., H. Gelfond, A. Krupkin, M. Mazur, and E. Toder. ۲۰۱۸. Effects of the Tax Cuts and Jobs Act: A preliminary analysis. Brookings Institute, ۱۴ June. https://www.brookings.edu/articles/effects-of-the-tax-cuts-and-jobs-act-a-preliminary-analysis/(open in a new window).
۲۱۶۲۱۶






نظر شما