امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: پنجم اسفندماه، یادآور یکی از سرنوشتسازترین نبردهای تاریخ ایران و شبهقاره هند است. در چنین روزی از سال ۱۱۱۷ هجری شمسی (۲۴ فوریه ۱۷۳۹ میلادی)، دو سپاه عظیم در دشتهای اطراف کرنال، در شمال دهلی، در برابر هم صفآرایی کردند. این رویارویی، نقطه اوج لشکرکشی نادرشاه افشار به قلمرو گورکانیان هند و نمایشی خیرهکننده از نبوغ نظامی در برابر ارتشی بود که از نظر شمار، چندین برابر قوای ایران تخمین زده میشد.
آنچه در ابتدا به بهانه تعقیب فراریان افغان آغاز شده بود، درنهایت به رویارویی دو جهان انجامید؛ از یک سو، امپراتوری گورکانی که روزگاری شکوه تیمور را تداعی میکرد، اما اینک در زیر بار تشریفات درباری، ضعف ساختاری و اختلافات داخلی فرماندهان، به غولی با پیکری سست بدل شده بود. در سوی دیگر، نادرشاه افشار، سردار تازهبرخاسته از دل ایل افشار، با ارتشی منظم، چابک و مجهز به تاکتیکهای نوین ظاهر شد که از میدانهای سخت خراسان و قفقاز سربلند بیرون آمده بود.
نبرد کرنال تنها یک پیروزی نظامی ساده نبود؛ بلکه سرآغاز دگرگونیهای ژرفی در معادلات قدرت منطقه شد. سقوط دهلی و غنایم عظیم آن، اگرچه گنجینهای عظیم را روانه ایران کرد، اما زخمی عمیق بر پیکر دولت گورکانی نشاند و به گفته برخی مورخان، راه را برای سلطه بعدی استعمار اروپا بر شبهقاره هموار ساخت. درباره فراز و فرود نبرد کرنال و تاثیرات بر ایران و هند، غنایمی که نادرشاه از این پیروزی به دست آورد و سرنوشت آنها با امیر آهنگران، استاد تاریخ و عضو هیأت علمی دانشگاه لرستان به گفتوگو نشستهایم که حاصل آن را در پی میخوانید.
علت اصلی حمله نادرشاه افشار به هند چه بود؟
لشکرکشی نادرشاه افشار به سوی سرحدات هندوستان در ابتدا به بهانه تنبیه تتمه افغانهای غلجاییِ متجاوز و متواری صورت گرفت. اما درنهایت، بیبرنامگی و بیعملی دربار گورکانیان هند در عدم پاسخدهی مقتضی و بهموقع به سفرای ارسالی نادرشاه - که از دولت گورکانی خواهان ممانعت از ورود فراریان افغان به سرحدات این دولت بودند - رفتهرفته هدف غایی این لشکرکشی را در ذهن جهانگشای افشار به اندیشه فتح و اشغال هندوستان مبدل ساخت.
نادرشاه حتی در برخی نامههای ارسالی خود به محمدشاه گورکانی، پیش از پیشروی به سوی دهلی، مانند نامهای که بعد از فتح کابل برای این پادشاه گورکانی فرستاد، او را به خاطر ناتوانی در برخورد با فراریان افغان مورد نکوهش قرار داد و توضیح داد که مجبور شده است شخصاً به تعقیب آنان بپردازد و به این دلیل کابل را اشغال کند، در حالیکه کماکان بر دوستی خود با محمدشاه تأکید مینمود.
درواقع، با دریافت نامههایی از این دست بود که نادرشاه به شرایط وخیم دولت گورکانی هند و دو دستگی میان جناحهای حاضر در دربار دهلی - که آن را به سمت فروپاشی میکشاند - پی برد و انگیزهاش برای لشکرکشی دوچندان شد.
به نظر میرسد از درون ساختار سیاسی و درباری هند نیز نشانهها و پیامهای مثبتی در حمایت از این حمله به نادرشاه ارسال میشد.
بله، نباید از نامهنگاری برخی اشراف و دولتمردان هند که از سیاستهای محمدشاه گورکانی دل خوشی نداشتند با نادرشاه افشار غافل شد. برای نمونه، نامهنگاریهای نظامالملک (نایبالسلطنه دکن، اصالتاً اهل سمرقند و روزگاری نماینده جناح آسیای مرکزی یا تورانیان در دربار هند) که پس از تلاش نافرجامش برای اصلاح سلطنت در ابتدای دوران محمدشاه از زندگی در دربار هند کناره گرفته و به حکومت در دکن مشغول شده بود؛ و همچنین سعادتخان (اهل خراسان و از شخصیتهای بانفوذ جناح ایرانیهای حاضر در دربار هند) که به حکومت اوده در شمال هند مشغول بود و یا دیگر اشراف موافق حاضر در دربار دهلی، یعنی جناح هندیها همچون خاندوران (فرمانده قشون گورکانیان) و شخص امپراتور محمدشاه گورکانی، سر سازش نداشت، ازجمله محرکهای دیگر نادرشاه برای لشکرکشی به قلمروی گورکانیان هند بود.
درواقع، با دریافت نامههایی از این دست بود که نادرشاه به شرایط وخیم دولت گورکانی هند و دو دستگی میان جناحهای حاضر در دربار دهلی - که آن را به سمت فروپاشی میکشاند - پی برد و انگیزهاش برای لشکرکشی دوچندان شد. همزمان با این وقایع، ماراتاها یا مهراتیها نیز به عنوان یکی از گروههای جنگجوی مبارز هندوی ساکن در نواحی جنوب هند، با بهرهگیری از ضعف قدرت گورکانیان به گسترش دامنه نفوذ خود پرداختند و حتی در سال ۱۱۵۱ ه.ق/۱۷۳۹ م تا نواحی اطراف دهلی را مورد چپاول قرار داده، محمدشاه را وادار به واگذاری استان مَلوا به خود نمودند. در این میان، تنها اقدامی که محمدشاه در بحبوحه این مشکلات انجام میداد این بود که یک جناح را علیه جناح دیگر به بازی میگرفت و بدین گونه جایگاه خود را در دربار حفظ میکرد. درواقع، در این زمان دولت گورکوریان هند تنها با حوادث و چالشهای فوری واکنش نشان میداد و به هیچ وجه توانایی آن را نداشت که خود را با تحولات عمیقتری که به آن ضربه میزد، منطبق سازد.
با تمام این تفاسیر، سرانجام درنتیجه پیشرویهای آنی و موفق نادرشاه در قلمرو گورکانیان هند، تقابل میان وی و محمدشاه به امری قریبالوقوع تبدیل شد و دو سپاه در نبرد کرنال به سال ۱۱۵۱ ه.ق/۱۷۳۹ م به مصاف هم پرداختند. درنهایت، گورکانیان با وجود برتری فاحش در حوزه نظامی و لجستیکی (چون تعداد سپاهیان، جنگافزارها و...) در مواجهه با تاکتیکهای نظامی موفق نادرشاه، شکستی مهلک را متحمل شدند. این پیروزی بزرگ و سپس فتح دهلی، پایتخت گورکانیان، هرچند در هند باعث بدنامی نادرشاه شد، ولی او را به عنوان یک کشورگشا مطرح نمود.
پیروزی در کرنال چه تاثیری بر نگاه نادرشاه به حکومت داشت و آیا در شیوه حکمرانی او تغییر به وجود آورد؟
پیروزی در نبرد کرنال هم بر نوع نگاه و اندیشه نادرشاه در باب ایران (که در اسناد رسمی آن دوران به انحاء مختلف توصیف شده است) تأثیر گذاشت و هم در نوع نگرش وی در ایجاد و نحوه برقراری ارتباط با دیگر حکام و سلاطین مسلمان مؤثر افتاد. چنانکه نادرشاه در نامههایی که خطاب به حکام و فرمانروایانی مینوشت که بعد از پیروزی در نبرد کرنال و با لشکرکشیهای او، سلطه و برتری سلسله افشاریه را پذیرفته بودند، خود را «شاهنشاه» و پادشاهان تابع را «شاه» خطاب مینمود. سجع سکههای ضربشده نادرشاه در هند با عنوان «هست سلطان بر سلاطین جهان/ شاه شاهان نادر صاحبقران» نیز تأکیدی بر این امر و تاجبخشی نادرشاه به دیگر حکام و فرمانروایان زیردست او بود.
نادرشاه حتی در برخی نامههای رسمی که پس از فتوحات خود در هند و آسیای مرکزی (که به شکست سلاطین گورکانی و ازبک انجامید) برای امپراتوری عثمانی ارسال نمود، خود را «تاجدهنده پادشاهان هند و توران» معرفی کرد. او با کاربرد واژه «شاهنشاه» که بر شاهانی تابع و زیردست حکومت میکند، ضمن بازتولید مجدد سلسلهمراتب حکومتهای پیش از اسلام در ایران، به روابط خانوادگی، قبیلهای و پیوندهای سنت و میراث ترکی-مغولی نیز اشاره نمود.
نادرشاه پس از پیروزی در نبرد کرنال و فتح هند، از پیوند تاریخی و نمادین با تیمور گورکان برای مشروعیتبخشی به سلطه و تثبیت موقعیت خود بهره برد. چگونه این کار را کرد؟
موضوع ارتباط بین نادرشاه افشار و تیمور گورکانی پس از پیروزی بزرگ نادرشاه در نبرد کرنال و فتح هند - که به گسترش قلمروی ایران تا هندوستان و ابقای محمدشاه گورکانی به عنوان پادشاهی زیردست و مطیع انجامید – نهتنها در بسیاری از اسناد و وقایعنگاریهای درباری این دوره بسیار مورد توجه قرار گرفت، بلکه به ابزاری برای نادرشاه تبدیل شد تا با تکیه بر آن، هم به موقعیت حکام مغول براساس اصل و نسب تیموریان مشروعیت بخشد و هم براساس آن در معاهده صلح نهایی که با محمدشاه گورکانی منعقد کرد، بر پیوندهای مشترک نژادی و تباری ترکمنها تأکید نماید.
خواستگاری و سپس ازدواج دختر یزدانبخش (نواده اورنگزیب) برای پسرش نصراللهمیرزا، و سرانجام ضرب سکهای با سجع «امر شد از شاه شاهان نادر صاحبقران/ سکه یابد در هرات از شاهرخ نام و نشان» به نام نوهاش شاهرخ، پس از بازگشت از لشکرکشی پیروزمندانه هندوستان و به هنگام ورود به شهر هرات - به تقلید از تیمور گورکان که هرات را به فرزند خردسال خود شاهرخ واگذار کرد - این مسئله را تصدیق مینماید.
نادرشاه افشار پس از نبرد کرنال و فتح قلمرو گورکانیان هند، چه رویکردی نسبت به اداره و جایگاه هند در ساختار قدرت خود اتخاذ کرد؟
از نوشتههای میرزا مهدیخان استرآبادی، منشی و وقایعنگار عصر نادری، نیز چنین برمیآید که باوجود تصرف تمام قلمرو گورکانیان هند پس از نبرد کرنال به دست سلسله افشاریه، نادرشاه هرگز در پی آن نبوده تا هند را مستقیماً در قلمروی شخصی خود بگنجاند. درواقع، نادرشاه بعد از معاهده نهایی صلح و ملزم نمودن محمدشاه گورکانی به پرداخت غرامت جنگی، به بازتعریف مجدد روابط ایران و هند پرداخت. پس از فتح هند و مناطق ماوراءالنهر، او رهبری امتی مسلمان و تازهمتحدشده در بخشهای شرقی و شمال شرقی ایران فرهنگی را عهدهدار شد که تحت حکومت خاندانهای مختلفی از تبار ترکی و مغولی بودند. این خاندانها از طریق پیوندهای نژادی، تباری و یا پیوندهای سببی ناشی از ازدواج دخترانشان با شاهزادگان افشاری (به خواست نادرشاه) با هم مرتبط شدند.
در برخی نوشتههای محمدکاظم وزیر مرو در کتاب «عالمآرای نادری» با این مضمون که «چون سلسله علیه نواب همایون [نادرشاه افشار] ترکمان و پادشاه مبادی آداب [محمدشاه گورکانی] نیز ترکمان است، فیمابین آنها جدایی و مغایرت منظور نیست»، نیز سعی شده تا نوعی پیوندهای قومی و نژادی بین نادرشاه با تیموریان برقرار شود که حاصل آن درواقع میتواند قائل شدن «فرّ تیموری» برای نادرشاه افشار باشد.
نادرشاه برای آنکه نشان دهد سلطنت محمدشاه گورکانی مرهون اوست، ضمن تقدیم بازوبندی مرصع، دستاری زیبا، کمربندی پر از جواهر و تاجی به محمدشاه، با لحنی آمرانه که حاکی از احساس حقارت او نسبت به هندیها و نشانه غرور و تکبر بود، اظهار داشت که اگر درباریان در وظیفه خود قصور ورزند، به مجازات خواهند رسید؛ زیرا او از طریق قندهار خود را به سرعت به آنها میرساند.
نگاه قدرتهای سیاسی همعصر نسبت به نادرشاه افشار پس از فتح دهلی چگونه بود؟
پیروزی در نبرد کرنال و فتح دهلی، شهرت نادرشاه را در سطح بینالمللی کاملاً دگرگون کرد و او را به چهرهای جهانی مبدل نمود. چنانکه بسیاری در آن روزگار چنین میپنداشتند که عصر جدیدی از سیطره ایرانیان بر بخشی از جهان آن روزگار آغاز شده است و با موضوعیت نادرشاه و لشکرکشیهایش کتابها نوشتند. چند ماه پس از این نبرد، نادرشاه با ارسال هدایایی گرانبها برای دربارهای عثمانی و روسیه تلاش کرد تا شکوه و جلال پیروزیهای خود را نمایانتر کند.
هدف اصلی نادرشاه در عزیمت به هند و فتح این سرزمین، تهیه پول و سرمایه بود. با نائل شدن به این هدف و دستیابی به محمولههای طلا و جواهری که او از هند با خود آورد، مردم ایران را به مدت سه سال از مالیات معاف کرد و به اقتصاد و مردم کشور فرصت بهبودی داد.
غنایمی که از این لشکرکشی نصیب نادر شد چه تاثیری در اقتصاد ایران برجای گذاشت؟
هدف اصلی نادرشاه در عزیمت به هند و فتح این سرزمین، تهیه پول و سرمایه بود. با نائل شدن به این هدف و دستیابی به محمولههای طلا و جواهری که او از هند با خود آورد، مردم ایران را به مدت سه سال از مالیات معاف کرد و به اقتصاد و مردم کشور فرصت بهبودی داد. سرمایه و ثروتی که اگر به عنوان سرمایه در گردش در ایران به کار گرفته میشد و نه اینکه در کلات و دیگر جاها به صورت سرمایهای انباشته و پنهان دفن شود، چه بسا میتوانست تا مدتها موجبات رونق اقتصادی در کشور ایران را فراهم کند. اما این کار نهتنها صورت نگرفت، بلکه بعد از مرگ ناگهانی نادرشاه در فتحآباد قوچان، این ثروت فقط به دست جانشینان نالایق وی افتاد و صرف اسراف و خوشگذرانی و جلب قلوب بزرگان برای کسب قدرت شد. تا آنجا که به قول میرزا مهدیخان استرآبادی، افرادی چون علیقلیخان عادلشاه از جانشینان نادرشاه با دستاندازی به خزائن نادری در کلات، «نقره خام را به جای شلغم پخته و گوهر شاهوار را به جای سنگ و سفال به خرج دادند.»
علاوه بر آنچه گفته آمد، نادرشاه میتوانست با تکیه بر خزائن و غنائمی که از هند با خود آورده بود، حقوق قشون خود را به موقع پرداخت کند و همچنین با استفاده از این گنجینه، تسهیلات کافی و لازم را برای جنگهای آتی با ازبکان در ماوراءالنهر، لزگیها در داغستان و ازسرگیری نهایی جنگ با عثمانیها فراهم نماید و دیگر نگران کمبود بودجه نباشد؛ اما نادرشاه پیش از هر چیزی میبایست این محموله گنجینه و غنائم را سالم به مرکز حکومت خود در ایران میرساند. تعداد حیوانات باربر برای حمل آنها آنقدر زیاد بود که حفاظت از آنها دشوار مینمود و در کل کشور نیز همه پی برده بودند که داراییهای عظیمی همراه قشون و سپاهیان نادرشاه در راه رسیدن به ایران است. به همین خاطر، دهقانان و راهزنان شبانه به اطراف و عقبه سپاه ایران حمله میکردند و تا جایی که میتوانستند این حیوانات را میبردند، به طوری که پیش از رسیدن به لاهور حدود هزار حیوان باربر ربوده شد. نادرشاه نیز برای انتقامگیری، روستاهای اطراف را به آتش کشید و بر ویرانیهایی که قشون او در عزیمت به دهلی ایجاد کرده بودند، افزود.
نادرشاه از همان زمانی که با محموله خزائن و گنجینههای به غنیمتگرفتهشده هندی به سوی ایران حرکت نمود، بازرسانی را به کار گماشت تا جای ممکن مراقب باشند سربازان غارتگر بهویژه سکهها و جواهرات را به یغما نبرند و برای خود برندارند. حتی نظامیانی را که جواهرات فراوانی برای خود انباشته کرده بودند شناسایی، توبیخ و جواهراتشان را ضبط کرد. چراکه همچنان که میرزا حسن فسائی در «فارسنامه ناصری» مینویسد: «سگ شیر به شکار و لشکر مالدار به کارزار نمیرود.» نادرشاه حتی بنا بر گفته یونس هنوی (که در آن زمان به ایران سفر نموده و جهانگشای افشار را از نزدیک دیده بود)، از نفایس و ذخایر زیادی که فتح هندوستان برای وی به همراه آورده بود، مواجب عقبافتاده سربازان خود را پرداخت کرد و برای آنکه آنها را به تحویل دادن غنائم تشویق کند، انعامی نیز به آن افزود.
نتایج این لشکرکشی نادرشاه به هندوستان و پیروزی در نبرد کرنال، علاوه بر مسائل ارضی و جغرافیایی، ز لحاظ اقتصادی به این شرح بود: تقدیم خزانه و جواهرات سلطنتی هندوستان به نادرشاه به همراه تخت طاووس و نُه تخت مرصع دیگر، سلاحهای مرصع و مقدار زیادی مسکوکات طلا و نقره، و همچنین اقمشه و پارچههای فاخر و قیمتی و...
جزئیات غنایمی نادر از هند آورد چه بود؟
فتح دهلی سبب شد تا بنا بر قول میرزا مهدیخان استرآبادی، از دور و نزدیک قلمروی گورکانیان هدایا و مالیاتهایی به سوی نادرشاه سرازیر شود. نتایج این لشکرکشی نادرشاه به هندوستان و پیروزی در نبرد کرنال، علاوه بر مسائل ارضی و جغرافیایی (چون ضمیمه شدن بخشهایی از قلمرو گورکانیان همچون ممالک واقع در غرب رودخانه اَتَک و سِند و رود نالاسنگرا، یعنی پیشاور، کابل، غزنین، کوهستان افغانستان و ایالت تَته به قلمروی نادرشاه و دولت مرکزی در ایران)، از لحاظ اقتصادی به این شرح بود: تقدیم خزانه و جواهرات سلطنتی هندوستان به نادرشاه به همراه تخت طاووس و نُه تخت مرصع دیگر، سلاحهای مرصع و مقدار زیادی مسکوکات طلا و نقره، و همچنین اقمشه و پارچههای فاخر و قیمتی، وسایل خانه، تعدادی اسلحه و توپ به همراه هزار فیل، هفده هزار اسب، ده هزار شتر، صد تن خواجه، صد و سی نویسنده، دویست تن آهنگر، سیصد تن بنا، صد تن سنگتراش و دویست تن تاجر.
علاوه بر این، نادرشاه همچنین شصت هزار جلد کتاب از کتابهای خطی و ارزشمند کتابخانه پادشاهی هند را که بخشی را خود از این کتابخانه جدا کرده بود، به عنوان غنیمت به ایران آورد و به آستان قدس رضوی و کتابخانه شاهی در تهران تقدیم کرد. یونس هنوی انگلیسی که در زمان نادرشاه به ایران سفر نمود، ارزش تمام خزائن و غنائمی را که در سطور پیشین به ذکر آن پرداخته شد، ۶۰ کرور روپیه ذکر میکند و سپس در مورد ارزش هر یک چنین مینویسد:
۱- جواهراتی که از محمدشاه و بزرگان هند گرفته شد؛ ۱۵ کرور روپیه
۲- تخت طاووس (که پوشیده از جواهر بود و ارزش هنگفتی داشت) به همراه نُه تخت دیگر و همچنین مقداری اسلحه و ظروف مزین به جواهرات گرانبها؛ ۹ کرور روپیه
۳- ظروف و مسکوکات طلا و نقره که نادر آنها را ذوب کرد و به صورت شمش درآورد؛ ۳۰ کرور روپیه
۴- مصنوعات گرانبهای مختلف؛ ۲ کرور روپیه
۵- توپ، ذخائر نظامی و لوازم گرانبها؛ ۴ کرور روپیه
لارنس لاکهارت در کتاب «ایران در عصر نادرشاه» ارزش تقریبی اموالی که نادر از هند به تاراج برد را ۵.۸۷ میلیون پوند استرلینگ ذکر میکند، آن هم در روزگاری که یک کارگر معمولی در بریتانیا اگر خوششانس بود، میتوانست در طول سال ۲۰ پوند استرلینک کسب کند.)
بخش زیادی از این جواهرات به عنوان جواهرات سلطنتی از زمان جانشینان نادرشاه تا دوران پهلوی، همچون قطعه الماس ۱۸۲ قیراطی «دریای نور» به عنوان بزرگترین و زیباترین الماس ایران، نقش مهمی در پشتوانه مالی و پولی ایران داشتهاند. لازم به ذکر است که قطعه الماس «کوه نور» نیز با ۱۰۵ قیراط وزن، بعد از قتل نادرشاه در سال ۱۱۶۰ ه.ق در فتحآباد قوچان به دست احمدخان درانی دزدیده شد و پس از هفتاد سال، در زمان یکی از نوادگان وی به نام شاه شجاع درانی، به دلایل مختلفی به دست رانجیت سینگ، از مهاراجههای سیک هندوستان افتاد. بعدها نیز در جنگ میان سیکها و نایبالسلطنه و فرماندار انگلیسی کل هندوستان - که به انعقاد عهدنامه لاهور بین سیکها و انگلیسیها انجامید - به کمپانی هند شرقی انگلستان تسلیم شد و کمپانی نیز این قطعه الماس را به ملکه ویکتوریا هدیه نمود. از زمان ملکه ویکتوریا تا به امروز که چارلز سوم پادشاه انگلستان است، این الماس قیمتی جزو جواهرات سلطنتی پادشاهان انگلستان میباشد.
فتح هندوستان از لحاظ سیاسی نتایج شوم و جبرانناپذیری را برای دولت گورکانی هند به همراه داشت و دست دولتهای استعمارگر اروپایی همچون بریتانیا، فرانسه و پرتغال را برای تجاوز به سرزمین هند بیش از پیش بازگذاشت و درواقع استثمار طولانی شبهقاره هند را توسط آنان، بهویژه توسط دولت بریتانیا، تسریع نمود.
فتح هند، چه تاثیری بر آینده سیاسی هند گذاشت، و آیا میتوان گفت تضعیف گورکانیان زمینه استعمار انگلیس را فراهم کرد؟
بیگمان، فتح هندوستان و تسخیر دهلی توسط نادرشاه و تحقیر امپراتور گورکانی هند، محمدشاه، در از بین رفتن آخرین نشانههای قدرت گورکانیان در شبهقاره نقش زیادی در آینده سیاسی این کشور و اضمحلال سلسله گورکانیان ایفا نمود. این لشکرکشی اگر برای ایران فواید زیادی در کوتاهمدت - آن هم به شکل سرمایه انباشته - داشت، برای دولت و ملت هند صدمات سنگین و جبرانناپذیری به همراه آورد. درواقع، این لشکرکشی هم اساس حکومت مرکزی در هندوستان را که از مدتها قبل به دلیل رقابتهای موجود میان جناحهای حاضر در دربار و سلطنت شخص ضعیفی چون محمدشاه گورکانی (که در اداره امور این کشور چندان موفق نبود) متزلزلتر و مشوشتر نمود، و هم فارغ از تلفات جانی و مالی و حتی خرابیهایی که این لشکرکشی بر دولت، سرزمین و مردم هند تحمیل کرد، از لحاظ سیاسی نتایج شوم و جبرانناپذیری را برای دولت گورکانی هند به همراه داشت و دست دولتهای استعمارگر اروپایی همچون بریتانیا، فرانسه و پرتغال را برای تجاوز به سرزمین هند بیش از پیش بازگذاشت و درواقع استثمار طولانی شبهقاره هند را توسط آنان، بهویژه توسط دولت بریتانیا، تسریع نمود.
۲۵۹






نظر شما