نان سنگگ دارید؟ / اگر ما عاقل بودیم

اگر ما عاقل بودیم باید او را به ریاست یک مؤسسه بزرگ تحقیقات اجتماعی می گماشتیم و ده ها جوان دانشجو را در اختیارش می گذاشتم تا آنها را تربیت کند و به کار پژوهش در کار مردم شناسی در این مرز و بوم بگمارد و حاصل یافته های عالمانه آن ها را در اختیار مؤسسات تصمیم گیر بگذارد

گروه اندیشه: در نشریه آینه پژوهش، شماره ۲۱۵ و ۲۱۶ سال ۳۶، شماره ۵ و ۶ . آذر و دی / بهمن و اسفند ۱۴۰۴، از دکتر رسول جعفریان، استاد دانشگاه تهران مقاله ای منتشر شده در باره دکتر جواد صفی نژاد. وقتی به دقت این مقاله را که حاصل ملاقات جعفریان با صفی نژاد است، می خوانیم، در می یابیم که این کشور، چرا به روز بی هویتی، فقر فرهنگی، و ... دچار شده است. کشوری که از عالمان تیزبین اش بهره نمی برد و اغلب آن ها به خانه نشینی می رسند، سرنوشتی جز این ندارد. وقتی فرصت از دستان پرتوان صفی نژاد و صفی نژادها که قادر بود شاطر داودها، کاریزها، طالب آبادها و نظام های آبیاری سنتی یعنی آموزه های تمدنی ایرانیان را ببیند، ربوده می شود، جا برای بی سوادها و بی تدبیرها باز می شود. تربیت و پرورش جوانان ، ارق ملی، مهجور شده، مکتب فایده گرایی و سودانگاری بر جایش می نشیند. بی دلیل نیست که امروز، امروز با برهوت انسانیت مواجه می شویم. این گونه خانه نشین شدن بزرگان، نباید حال و روزی بهتر از این برایمان بگذارد. صفی نژاد در دو دی ۱۴۰۴ به سوی ابدیت رفت. رسول جعفریان نویسنده مطلب پیش رو، در پاورقی صفحه نخست یادداشت اش می نویسد: «این یادداشت به سال ۱۳۹۴ نوشته شده است که اکنون به مناسبت درگذشت جناب استاد صفی نژاد بازنشر می شود.»

****

 اگر ما عاقل بودیم این مرد را که بیش از شصت سال کار مردم شناسی کرده بود، در رأس یک مرکز تحقیقات علوم اجتماعی می گماردیم تا هم دانشجویان ما را تربیت کند و هم خروجی آن ها ده ها بلکه صدها کار پژوهشی در امر مردم شناسی و تحقیق در تمدن ایرانی اسلامی ما باشد. امروز بعد از ساعاتی کار نسبتاً سخت در دانشگاه وقتی بیرون آمدم. فکر کردم دیدنی از آقای دکتر جواد صفی نژاد داشته باشم چند سالی است که مراوده مختصری با ایشان دارم به ویژه چند مرتبه در منزل دوست عزیز جناب آقای غلامرضا سحاب خدمتشان رسیده ام و هر بار هم نکات تازه و عالمانه ای از ایشان یاد گرفتم.

آقای صفی نژاد یکی از استوانه های اصلی رشته مردم شناسی در ایران است؛ مردی که به ویژه درباره عشایر کارهای ستایش برانگیزی انجام داده است؛ از جمله این سال ها بزرگ ترین هنر وی نگارش اثری چهار جلدی درباره قنات و کاریز در ایران است که ماه هاست در انتظار چاپ است.

جواد صفی‌نژاد درگذشت - ایسنا
دکتر جواد صفی نژاد  

چندی قبل پایان نامه لیسانس خود را که درباره شهر ری بوده و در سال ۱۳۳۵ شمسی نوشته اند، لطف کردند تا به مؤسسه ری شناسی بدهم طی این مدت حروفچینی شده و امروز نسخه اصل را آوردم تا مقابله نهایی را انجام دهند و محل تصاویر و عکس ها را معین کنند این کتاب که اکنون نزدیک شصت سال از تألیف آن می گذرد به نظرم در کنار ری باستان مرحوم ،کریمان از بهترین آثاری است که درباره جغرافیای شهرری نوشته شده است.

امیدوارم هر چه زودتر منتشر شود. ایشان از نخستین اعضای مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بود که اوایل دهه چهل زیر نظر احسان نراقی به عنوان مؤسسه ای زیر مجموعه دانشکده علوم اجتماعی و تعاون پدید آمد و طی سال ها آثار پژوهشی مهمی را منتشر کرد. آن زمان برای نخستین بار مطالعات مردم شناسی آغاز شد و آقای صفی نژاد یکی از ارکان آن بود حاصل تلاش های ایشان درباره عشایر کهکیلویه و اطلس اسکان عشایر همان زمان در دو مجلد به صورت تکثیری چاپ شد که در حال حاضر در مرحله تجدید چاپ است.

نان سنگگ دارید؟ / اگر ما عاقل بودیم

یکی از عالی ترین کارهای آقای صفی ،نژاد کتاب طالب آباد است که سال ۱۳۴۵ در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی منتشر شد. بعدها چاپ دوم آن سال ۱۳۵۵ انتشار یافت. اثر یاد شده یک تک نگاری درجه یک درباره یک روستای ایرانی است؛ طالب آباد که بر سر راه تهران ورامین قرار دارد این اثر در قطع دایرةالمعارفی در بیش از ۵۳۰ صفحه انتشار یافته است.

علقه های مردم شناسی و عشایر پژوهی آقای صفی نژاد بسیار جدی، عمیق و مبتکرانه است. کتاب نان سنگک ایشان درباره خاطرات شاطر داود (۱۳۰۱-۱۳۵۷) چهل سال نان سنگکی داشت، یکی از کارهای شگفت در نوع خود به حساب می آید این کتاب سال ۱۳۸۵ در نشر اختران منتشر شد.

جالب است که در یکی از دیدارها گفتند زمانی به یکی از پاساژهای کتاب رفتم و سراغ نسخه ای از این کتاب را گرفته و گفتم نان سنگک دارید؟ جوانکی که آنجا بود تکه ای نان سنگگ از پشت مغازه آورد و عذر خواست که بیش از این ندارد. فکر کنید؛ بیش از سیصد صفحه در باره نان سنگک و مسائل حاشیه ای آن، اثری در بردارنده آگاهی های ارزشمندی از فرهنگ و تمدن این مرز و بوم که کمتر کسی به آن توجه دارد. 

نان سنگگ دارید؟ / اگر ما عاقل بودیم

 بهانه ای شد که به ایشان بگویم اندکی علاقه مند هستم در یکی از درس های فرهنگ و تمدن موضوع بحث را تمدن روستایی قرار دهم تمدنی که کتاب ندارد و مکتوب نیست، اما یکپارچه تجربه است؛ تجربه ای که گاه هزاران سال به نسل های بعدی انتقال یافته است.

ایشان گفتند درسی تحت عنوان «جامعه شناسی روستایی دارند که بخش هایی از آن مربوط به جنبه های تمدنی در روستاهاست. در هر نقطه ای تجربه های عالمانه جالبی وجود دارد که غالباً از بین رفته اند یا در حال از بین رفتن است و تنها بخش اندکی از آن ها حفظ شده است.

نمونه آن کارهای ثبت وقت و زمان است که پیش از ساعت در میان روستاییان معمول بوده است؛ برای مثال واحد «حمد» یکی از نمونه های جالب است؛ سه حمد یا پنج حمد برای وقتی است که مردی را که به او اطمینان داشته اند می گذاشتند تا سه یا پنج یا بیشتر حمد را با آرامش بخواند و این زمان برای گرفتن آب و بستن آن روی زمین یک نفر بوده است.

یا مثلاً اگر کسی می خواست آب قرضی بگیرد، از واحد چین استفاده می شده؛ برای مثال روستایی به دیگری می گفت: آیا می شود دو «چپق» آب به من قرض دهی؟ او می پذیرفت و آب باز می شد. آن ها می نشستند و دو چیق می کشیدند. در این باره کارهای دیگری هم انجام شده که بسیار جالب است و نمونه آن کاری است که سال ها پیش صنعتی زاده انجام داد.

بخشی از این تمدن روستایی مسائل حقوقی آن است. این مثال را البته به طور کلی می گفتند که وقتی درباره عشایر کهکیلویه کار می کردم فکر می کردم چرا این ها با هم درگیر نمی شوند. دیدم آن ها که سادات زیادی در بینشان هست، سادات را بین عشایر اسکان می دادند.

از آن جا که حرکت آن ها را داشتند به خاطر اینکه حرمت این ها را زیریا نگذارند، به عشایر دیگر یورش نمی آوردند. ایشان گفت: حالا که نقشه کامل محل سکونت عشایر را ملاحظه می کنم، همه جا رد پای این سادات را می بینم که دقیقاً بین عشایر اسکان داده شده اند.

بعد صحبت از کتابچه های سرشماری شد که به دستور ناصرالدین شاه و تلاش اعتمادالسلطنه برای همه شهرها فراهم آمد. گفتم استاد، من کتابچه «نیشابور» را پانزده سال پیش چاپ کردم، زمانی نسخه آن را در مسجد اعظم قم یافتم و بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس چاپ کرد.

ایشان فرمودند که من هم تربت حیدریه و طبس را چاپ کرده ام. این یک مجلد است و مجلدی هم سرشماری ورامین است که آن را هم چاپ کردم. نگاه کردم بسیار مفصل بود. تمام آمار و ارقام سیاق است و گاه چنان ریز که نمی شود با چشم عادی مطالعه کرد.

استاد که خود متخصص درجه یک در سیاق است و کتابی هم در آموزش آن دارد، این ها را خوانده و همه را به صورت جدول آورده است. واقعا این دو جلد کتاب بسیار عالی کار شده بود. هرچه از استواری و دقت و حوصله استاد بگویم کم گفته ام.

نان سنگگ دارید؟ / اگر ما عاقل بودیم

 جالب است که در کتابچه ها که از افتخارات دوره ناصری است و هنوز بخش های زیادی از آن چاپ نشده، نه تنها سرشماری آدم ها بلکه حیوانات و مشاغل و همه چیز هست. ایشان می گفتند یکی از مشاغل جاب قبله کش بوده است؛ یعنی هر کسی می خواست خانه بسازد، او را می برد تا بر اساس قبله، خانه اش را بسازد. بخش مشهد و قزوین این سرشماری هم چاپ شده است.

مجلداتی از خطی های آن بر اساس مسموعات بنده در کتابخانه میراث فرهنگی در خیابان آزادی بود که در دولت قبل عده ای نا اهل آن ها را جابجا کردند و بین شیراز و تهران رخدادهایی که نباید افتاد. تازگی دیدم که جامعه باستان شناسی هم اطلاعیه ای داده و از دستگاه قضا خواسته است که درباره ضرباتی که آقای «ب. ق» بر سر میراث آورد تحقیق کنند. در هر حال اگر آن نسخه ها یافت و چاپ می شد برای تاریخ و جغرافیای ایران بسیار مهم بود.

با استاد درباره میراث علمی دوره قاجار صحبت شد. ایشان معتقد بود که دوره بزرگی بود؛ به طوری که ما هنوز اطلاعاتمان درباره آنچه در آن دوره چاپ هم شد، کامل نیست. در واقع عقیده بنده هم همین است؛ در برخی از رشته ها، آثار بسیاری تولید شده که یکی از آن ها حوزه جغرافیاست.

بحث را درباره تمدن روستایی ادامه دادیم. ایشان از «خارخانه»های سیستان یاد کردند که نوعی کولر آبی بوده است. مردم خارها را روی هم می گذاشتند، فشرده می کردند و در مسیر باد قرار می دادند؛ سپس روی خارها آب می ریختند و وقتی باد می آمد (بادهای صد و بیست روزه سیستان که معروف اند که چند بار مرحوم باستانی درباره آنها در اتاقش برایم توضیح داده بود) داخل آن به قدری خنک بود که گاه بیست درجه با هوای بیرون فرق داشت.

در واقع وقتی آب روی خارها می پاشیدند، هم جلوی خاک را می گرفت و هم هوا را خنک می کرد. ایتالیایی ها این روش را اقتباس کرده بودند و در ایتالیا برای نخستین بار کولر آبی را درست کردند. به عقیده ایشان اصل آن از همین خارخانه های سیستان بوده است.

ایشان می گفت من در کتاب جامعه شناسی روستایی، از آبیاری کوزه ای هم یاد کرده ام؛ زمین را می کندند، کوره ای سفالین درون زمین می گذاشتند. در حالی که سر آن بیرون بود. آب می ریختند و آنگاه تخم هندوانه را بیرون کوزه و چسبیده به آن می گذاشتند.

آب که از سفال به بیرون نشت می کرد، تخم هندوانه رشد می کرد. غالباً ده گل می داد که دو تا را نگاه می داشتند که هندوانه می شد و گاه هندوانه هایی تا بیست کیلو از آن در می آمد. وقتی هندوانه زیاد می شد آن ها را در بشکه های دویست کیلویی می ریختند.

بشکه ها را سوراخ می کردند، مردی با کفش های چوبی داخل می شد و آن را له می کرد، آب خارج می شد و تخم هندوانه می ماند که این هم برای وقت های تفریح روستاییان استفاده می شد. در واقع نخستین بار تخمه هایی که حالا به «ژاپنی» مشهور است، جابانی بود که روستایی نزدیک دماوند است.

ایشان گفت زمانی تیغ هایی که گاه تا یک متر در کویر می روید می دیدیم. این فکر برای ما مطرح بود که این ها از کجا آب به دست می آورند؛ از این رو یک بار زیر آن را کندیم در یازده متری به آب رسیدیم. وقتی به مرحوم گنجی، گفتم ایشان گفت: یک بار ما تا ۶۵ متری آن به آب رسیدیم؛ یعنی ریشه به سنگ رسیده و دو شعبه شده بود و این ها را ادامه دادیم که در مجموع تا ۶۵ متری رسیدیم.

جالب است که روستاییان گاه میانه این تیغ را در سر دو شاخه اصلی باز می کردند و تخم هندوانه را در درون آن می گذاشتند. تیغ به این مهمان آب می رساند و کم کم گل می کرد. دو تا را نگاه می داشتند و از آن هندوانه به عمل می آمد.

آقای صفی نژاد کتابخانه کوچک اما بسیار غنی دارد. تخصصش جغرافیا و تحقیقات عشایری و روستایی است. آثار بسیار ارزشمندی در آن دیدم که ابزار کارش بود. لطف کردند نسخه ای از نان سنگک دادند. بعد هم نسخه ای از طالب آباد که عرض کردم اینها را از طرف ایشان در کتابخانه تاریخ خواهم گذاشت.

به تازگی همکاری نسبتاً مستمری را هم برای بازچاپ برخی از آثار جغرافی قدیم انجام دادند. اکنون هم در حال نوشتن مقدمه ای طولانی بر کتابی مفصل از دوستمان آقای عبدلی آشتیانی این گج کار علاقه مند به تحقیق و پژوهش بودند که به نیکی از او یاد کردند.

آینه پژوهش شماره ۲۱۵ و ۲۱۶ منتشر شد

نسخه اولیه کاریز یا همان قنات را دیدم که قرار است وزارت نیرو چاپ کند. گلایه داشتند که مانده است؛ کتابی که در این وانفسای بی آبی می تواند از لحاظ علمی روی روش های سنتی آب رسانی به ما کمک کند. نگاه کردن به کتابی چهار جلدی در قطع دایرةالمعارفی مملو از اطلاعات و جداول و نقشه ها حس غریبی به آدم می داد. خدا خدا می کرد تا این اثر چاپ شود. ظاهراً مشکلاتی هم برای ایشان در آنجا پدید آمده بود که گلایه ایشان را بیشتر کرده بود.

امیدوارم وزارت نیرو هرچه زودتر این اثر را که مهمترین یادگار این مرد خواهد بود، چاپ کند؛ اثری که افتخار جامعه ایرانی و تمدن آن است. اگر فرنگی این کار را می کرد، روی سر حلوا حلوایش می کردیم؛ اما حالا یک ایرانی بعد از سال ها تلاش چنین اثری را فراهم آورده است. خدا کند زودتر چاپ شود.

استاد سال هاست بازنشسته است، اما گهگاه پایان نامه ای هم راهنمایی می کند. گفتند در سال های اخیر یک بار یک سال با کسی برای پایان نامه اش کار کردیم تا دفاع کرد، آن هم در یکی از دانشگاه های مهم پایتخت. وقتی رفتم چک را بگیرم، گفتند کسی امضا کرده و رفته است. تلاش ما هم به جایی نرسید.

یک استادی مانند صفی نژاد باید ریاست یک مؤسسه بزرگ تحقیقات اجتماعی و عشایری را داشته باشد، هر چه پول و نیرو می خواهد، در اختیارش باشد، نه آنکه برای چاپ کتابش که تاریخ است و جغرافی و تمدن ایرانی و ارائه راه حل برای دردهای روز (مانند مشکل آب) و بزرگ تر از همه تولید مواد اولیه برای تمامی علوم انسانی، در گرو توجهی اندک از ناحیه این و آن باشد. کتابی با این ارزش مدت ها بماند و پولی برای چاپ این کتاب نباشد یا نگذارند که چاپ شود.

اگر ما عاقل بودیم باید او را به ریاست یک مؤسسه بزرگ تحقیقات اجتماعی می گماشتیم و ده ها جوان دانشجو را در اختیارش می گذاشتیم تا آن ها را تربیت کند و به کار پژوهش در کار مردم شناسی در این مرز و بوم بگمارد و حاصل یافته های عالمانه آن ها را در اختیار مؤسسات تصمیم گیر بگذارد؛

برای نمونه و از این قبیل مشورت ها همین بود که ایشان می گفت در حال حاضر حدود ۲۲۰ هزار عشایر هستند که بالای ۲۰ میلیون رأس دام دارند، در حالی که دولتی ها مرتب روی اسکان عشایر سرمایه گذاری می کنند که اگر این کار را بکنند این دام ها نابود می شود؛ در حالی که تقریباً چیزی بالای ۳۰ میلیون رأس دام در تمام ایران است. این دیدگاه کارشناسی که طبعاً باید درباره داده های آن تامل بیشتری انجام گیرد نگاه مشورتی بسیار مهمی است که باید مدنظر قرار گیرد. مدتی قبل بزرگداشتی برای ایشان در کتابخانه ملی گذاشتند که باید تشکر کرد. 

اما مهم تر از آن تسریع در چاپ آثار او و از این مهم تر گماردن او در راس موسسه تحقیقات اجتماعی برای تولید نیروی انسانی متخصص و کتاب های فراوانی است که همه آن ها در نیمه راه کار است و ایشان باید با کمکی که به وی می شود، آن ها را آماده کند. 

گشت بیشتری در کتابخانه ایشان زدم. بخش جغرافیای شهری در آن واقعا عالی بود. هر استانی بخش مربوط به خود را داشت. یک بخش جالب حفظ و نگهداری آثار جغرافی چاپ قدیم به ویژه بیشتر متون درسی جغرافیایی دارالفنون را در اختیار داشت. اشاره کردم که دو نمونه از این آثار جغرافی را با مقدمه وفهارس به صورت افست به همراه دوستمان آقای غلامرضا سحاب منتشر کرده اند. 

لحظات آخری که می آمدم، آقازاده ایشان رسیدند؛ یکی از دو برادری که تنها فرزندان ایشان هستند و در خدمت پدر و روزانه به ایشان سر می زنند. خداوند خیرشان دهاد. 

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2187417

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 8 =

آخرین اخبار