به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در قلب سبزوار قرن سیزدهم هجری، مردی زندگی میکرد که ظاهرش ساده و فروتن بود، اما افق اندیشهاش فراتر از زمانهاش حرکت میکرد. ملاهادی سبزواری، فیلسوف، عارف و شاعر، زندگیای را برگزید که فاصلهای میان دانش نظری و عمل اخلاقی باقی نمیگذاشت؛ جایی که فلسفه در خدمت انسان و عرفان با روحی ژرف همراه بود.
بنابر روایت فارس، همانطور که رهبر انقلاب در پیام خود به کنگره بزرگداشت او نوشت: «چندین کتاب او پیش از درگذشتش به چاپ رسیده و در حوزههای حکمت و دین، دستگیر استادان و دانشجویان شده و نام درخشان او به دور دستها برده است… حکیم سبزوار در بازشناسی حکمت خود، آمیزهای از تفکر قدیم عقلانی با رشحه الهام عرفانی است… و ذهنی ژرفبین و نواندیش و جامعنگر دارد.»
فلسفهای که انسان را میسازد
ملاهادی سبزواری شاگرد بزرگان فلسفه اصفهان بود و میراث حکمت صدرایی را ادامه داد. اما تفاوت او با دیگر متفکران زمان، تلفیق خردورزی عقلانی با الهام عرفانی و نگاه قرآنی به جهان بود. اقبال لاهوری، متفکر و شاعر پاکستانی، در توضیح فلسفه او مینویسد: «پس از ملاصدرا، فلسفه ایرانی با ترک آیین نو افلاطونی، به فلسفه اصیل افلاطون روی آورد و نماینده بزرگ این گرایش جدید ملا هادی سبزواری است. او بزرگترین متفکر عصر اخیر ایران است… همه موجودات عالم به کمال عشق میورزند و به سوی غایت نهایی خود سیر میکنند.»
ملاهادی نه تنها در منطق و فلسفه استاد بود، بلکه فلسفه را ابزار ساخت شخصیت انسانی میدانست. او با نگارش کتاب مشهور «شرح منظومه سبزواری» که بیش از ۲۰ سال از عمر خود را صرف آن کرد، مباحث پیچیده فلسفی و منطق را در قالبی قابل درک و نظاممند ارائه داد. دیوان اشعار فارسی او نیز حکمت و عرفان را به زبان دلنشین شعر منتقل کرده است.

حکیم خاکنشین
درست است که فلسفه و دانش ملاهادی قابل تحسین بود، اما زندگی او پیامآور اخلاق عملی بود. یکی از شاخصترین روایتها در این زمینه، دیدار ناصرالدین شاه قاجار با اوست. شاه، که برخی از آثار فلسفی و عرفانی سبزواری را مطالعه کرده بود، تصمیم گرفت او را ببیند. هنگام سفر به مشهد، در مسیر سبزوار توقف کرد و به خانه ملاهادی رفت. ورود او اما برخلاف رسم معمول سلطنتی، پنهان و بدون اطلاع حکیم انجام شد؛ تنها ملازمان شاه مسیر را دنبال میکردند و راه او به خانه دانشمند پیش گرفته شد.
ناصرالدین شاه وقتی وارد خانه شد، صحنهای بسیار ساده و شگفتآور دید. ملاهادی سبزواری در حالی که بر زمین نشسته و سفرهای کوچک بر روی سه قطعه نمد پهن کرده بود، مشغول خوردن نان بود که آن را در ظرفی کوچک با مایعی که سرکه بود میخورد. شاه که انتظار زندگی مجلل و تجملاتی را داشت، با حیرت گفت: «آقا من تصور میکردم زندگی شما خوب است، اما اکنون میبینیم بر نمد مینشینید و نان و سرکه میخورید.
این صحنه نه تنها تعجب شاه را برانگیخت، بلکه ارزش اخلاقی و زهد واقعی ملاهادی را آشکار کرد. شاه از او پرسید چگونه توانسته است زندگی خود را تا این حد ساده و محقر بسازد. حکیم در پاسخ چنین گفت:«این سه قطعه نمد که کف اتاق انداختهام، باید در جهان بماند و من رفتنی هستم. کسانی هستند که مستحقند و من به آنها کمک میکنم، به همین جهت بیش از نان و سرکه، برای خود نمیطلبم.»
ناصرالدین شاه که هنوز به شدت تحت تأثیر فروتنی و قناعت او بود، اطراف را نگاه کرد و دریافت فرش دو اتاق دیگر خانه نیز تنها از نمد پوشیده شده است. او دریافت که این حکیم، فلسفه و عرفان خود را فقط در کتاب و درس حفظ نکرده، بلکه در زندگی روزمره و انتخابهای ساده و انسانی خود به نمایش گذاشته است.
سبزیها و خوراک فصل بهار نیز تنها کمکی بود برای افزودن رنگ و طعم طبیعی به سفره نان و سرکه، اما شاه فهمید که ملاهادی حتی در این سادگی، برای کمک به دیگران و پرورش انسانی درست، زندگی خود را وقف کرده است. این ملاقات تصویری روشن از پیوند فلسفه و اخلاق در زندگی واقعی ارائه داد؛ جایی که حکمت نظری و عرفان عملی با هم ترکیب شده و زندگی را از فریب و تجملات مادی آزاد میکند.
شاعری که فلسفه را به زبان دل میآورد
کمتر کسی میداند که ملاهادی، علاوه بر استاد فلسفه و مربی عرفان، شاعری توانا بود. او در غزلهای حکمی و عرفانی خود با تخلص «اسرار» توانست مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را به زبانی روان و دلنشین به مخاطب منتقل کند. شعر او نه سرگرمی صرف، بلکه ادامه فلسفه و عرفان در قالب هنر و احساس بود؛ پلی میان عقل و دل. دیوان فارسی او هنوز خوانندگان و علاقهمندان به حکمت و شعر را مسحور میکند و به ویژه در بازشناسی نکات اخلاقی و عرفانی، مکمل آثار فلسفی اوست.
نگاه جهانی و میراث جاودان
جایگاه فلسفی و عرفانی ملاهادی سبزواری تنها به ایران محدود نمیشود. پروفسور توشی هیکوایزوتسو، استاد فلسفه دانشگاه توکیو و مکگیل کانادا، او را چنین توصیف میکند: «حاج ملا هادی سبزواری متفکری است که اثر معروف «منظومه و شرح آن» از اوست و به اتفاق همگان بزرگترین فیلسوف ایرانی در قرن نوزدهم بود… او به عنوان یک عارف از طریق کاملترین نوع تجزیه شخصی قادر بود که به ژرفای اقیانوس هستی و به دیدار اسرار وجود با چشم روحانی خویش راه یابد…»
نظر رهبر انقلاب نیز بر اهمیت بازشناسی او تأکید دارد: «بازشناسی حکیم سبزوار در این زمینهها، متضمن ادای حق این بزرگمرد فیلسوف و عارف و زاهد و شاعری است…»
ملاهادی سبزواری، حکیم خاکنشین و عرشسیر، فیلسوف و عارف، زاهد و شاعر، الگویی بینظیر برای تلفیق خردورزی، عرفان و زندگی عملی است؛ کسی که فلسفه و شعر خود را نه در اتاقهای کلاس یا کتابخانه، بلکه در دل زندگی جاری ساخت.




نظر شما