به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسدالله علم در خاطرات روز شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۴۶ نوشت: امروز به کارهای جاری رسیدم. دختر کوچک و خانم برای معالجه به اروپا رفتند. حضور ولیعهد رسیدم. به حمدلله خوب و خوش بود. خیلی خوشحال شدم. در باغ قدری با ایشان بازی کردم.
دائما از اطراف سروصدا بلند است که چرا [علی امینی] را بزرگ میکنید. چرا نخستوزیر میخواهد ناراحتیهای دانشگاهها را به گردن شرکتهای نفتی و آمریکاییها بگذارد؟ این حرف عقلای قوم است. درست هم هست، زیرا این صحیح نیست که ما هر دردی را به گردن خارجی بگذاریم. پس خودمان چه هستیم؟ من اگر به جای نخستوزیر بودم، امینی را تنبیه میکردم، بدون اینکه کوچکترین حرفی زده باشم.
راجع به حذف تعطیلات مذهبی در سال آینده نارضایی عمومی عجیبی درست شده است. من نمیدانم این پوست خربزه را دیگر چه کسی زیر پای نخستوزیر بدبخت گذاشته است. متهم به بهاییگری است، این مُمدّ بر علت میشود. ولی از بس خودش کم کار میکند و کم توجه دارد، دچار این بدبختیها میشود.
منبع: یادداشتهای علم، جلد هفتم، تهران: کتابسرا: صص ۲۷۸ و ۲۷۹
۲۵۹






نظر شما