گروه اندیشه: مطالبی که به تدریج منتشر می شود، تجربه ۱۲ کشور با عنوان « کشورهای جهان بعد از بحران چگونه دوباره برخاستند؟» با درس هایی برای ایران از نظرتان می گذرد. دکتر مجتبی لشکربلوکی نویسنده مقاله که آن را در اختیار خبرآنلاین قرار داده است، در مقدمه بحث خود ابتدا به ضرورت طرح چنین مباحثی می پردازد. بی تردید فردای پس از جنگ، باید بدانیم تجربه های ملل مختلف در بحران و جنگ به منظور توسعه و آبادانی کشورشان چه بوده است.
با این هدف مجتبی لشکر بلوکی که مطلب خود را تقدیم «مدافعان سرافراز و شهیدان سربلند این سرزمین» کرده، در بخش نخست این مقاله، به ضرورت طرح بحث خود می پردازد. او توضیح می دهد که :« سعی شده در این گزارش کشورهایی انتخاب شوند که همگی تجربیات بحرانی بسیار عمیق و ویرانگری مانند جنگ جهانی، نسلکشی، جنگ داخلی، شوک و تنگنای اقتصادی را پشت سر گذاشتهاند. تمام موارد انتخابی به نوعی تجربه «ققنوس وار برخاستن از خاکستر» باشد... دیگر این که این کشورها از مدلهای مختلفی برای توسعه خود استفاده کردهاند...به همین دلیل مطلب شامل تنوع نظامهای سیاسی در دوران استقرار و دوران گذار در مدل های مختلف دموکراسیهای لیبرال تا دیکتاتوری های نظامی و نظامهای چندحزبی تا تکحزبی است. این تنوع نشان میدهد که درسها میتوانند فراتر از یک نوع سیستم سیاسی خاص باشند.» همچنین در بخش نخست، تجربه آلمان از نظرتان می گذرد. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****

گشایش؛ چرا این تحلیل برای ایران امروز ما لازم است؟
ایران ما زخمی است. زخم از سه گروه دشمنان، خائنان و جاهلان. جنگ تحمیلی، تحریم های طولانی و اشتباهات پیاپی؛ حکمرانی را در ایران بسیار دشوار کرده است. تورم در ۴۰% جا خوش کرده. رشد اقتصادی از تله ۳ درصدی نمی تواند فرار کند. نشانه های بحران خود را در شاخص سرمایه گذاری، فرزندآوری و مهاجرت نشان می دهد.
استهلاک سرمایه باعث شده در برخی سال ها، خالص سرمایه گذاری منفی شود. مهاجرت نخبگان تبدیل شده است به مهاجرت همگان. کاهش فرزندآوری نگران کننده شده و حتی در برخی پیش بینی ها کاهش جمعیت ایران را شاهد خواهیم بود و با سرعتی باور نکردنی در حال پیر شدن هستیم. ناترازی آب، انرژی، بانکی، بازنشستگی و بودجه هر روز عمیق تر می شود. اگر این شرایط را بحران نام گذاری نکنیم چه باید بنامیم؟
سعی شده است در این گزارش کشورهایی انتخاب شوند که همگی تجربیات بحرانی بسیار عمیق و ویرانگری مانند جنگ جهانی، نسلکشی، جنگ داخلی، شوک و تنگنای اقتصادی را پشت سر گذاشتهاند. تمام موارد انتخابی به نوعی تجربه «ققنوس وار برخاستن از خاکستر» باشد
حال با این مقدمه، هدف این گزارش این است که بفهمیم دیگر کشورهای جهان چگونه از دل شرایط بحرانی گذر کرده اند و به توسعه نسبی یا قابل قبول رسیده اند و این تجربیات برای ایران چه درس هایی می تواند داشته باشد؟
سعی شده است در این گزارش کشورهایی انتخاب شوند که همگی تجربیات بحرانی بسیار عمیق و ویرانگری مانند جنگ جهانی، نسلکشی، جنگ داخلی، شوک و تنگنای اقتصادی را پشت سر گذاشتهاند. تمام موارد انتخابی به نوعی تجربه «ققنوس وار برخاستن از خاکستر» باشد.
دغدغه دیگر این بود که رویکردهای توسعه در این کشورها متفاوت باشد. این کشورها از مدلهای مختلفی برای توسعه خود استفاده کردهاند؛ از اقتصادهای بازار آزاد، اقتصاد اجتماعی، دولت رفاه، توسعه تحت هدایت دولت، و مدلهای سوسیالیسم اصلاح شده. این تنوع، درک وسیعتری از مسیرهای ممکن توسعه ارائه میدهد.
همچنین تنوع نظامهای سیاسی دوران استقرار و دوران گذار نیز در این دوازده کشور رعایت شده است و شامل دموکراسیهای لیبرال تا دیکتاتوری های نظامی و نظامهای چندحزبی تا تکحزبی است. این تنوع نشان میدهد که درسها میتوانند فراتر از یک نوع سیستم سیاسی خاص باشند.
همچنین تنوع نظامهای سیاسی دوران استقرار و دوران گذار نیز در این دوازده کشور رعایت شده است و شامل دموکراسیهای لیبرال تا دیکتاتوری های نظامی و نظامهای چندحزبی تا تکحزبی است. این تنوع نشان میدهد که درسها میتوانند فراتر از یک نوع سیستم سیاسی خاص باشند
تنوع جغرافیایی نیز رعایت شده است از تمام قاره های جهان (منهای اقیانوسیه) دست کم یک کشور بررسی شده اند (البته سهم اروپا و آسیا بیشتر است). در این گزارش تلاش شده است در حد اطلاعات موجود و توان و زمان و سواد محدود به این سوالات یک جواب اولیه داده شود:
آیا حتما باید حکومت عوض شود تا توسعه رخ دهد؟
چند سال طول کشیده که یک کشور دوباره برخیزد؟ و چند سال طول کشیده که به توسعه تثبیت یافته برسد؟
اگر حوصله خواندن جزییات کشورها را ندارید فقط کافیست فصل ۱۳ و ۱۴ را بخوانید که تحلیل تطبیقی یافته ها، پاسخ به این سوالات و تجویزهای راهبردی برای ایران است
این کشورها، بازی قدرت را چگونه مدیریت کردند؟ این کشورها با بلوکهای قدرت در ارتباط بودند؟
کدام یک از کشورها تنش زدایی منطقهای یا جهانی یا توسعه تعاملات بین المللی را در دستور کار خود قرار دادند؟
کدام یک از این کشورها اصلاحات نظام حکمرانی و یا دولتسازی جدی داشته اند؟
ترتیب و تقدم اصلاحات چگونه بوده است؟ اصلاحات حکمرانی (دولت سازی)، اصلاحات اقتصادی (مردمی سازی) و اصلاحات سیاسی (دموکراسی) کدام یک در اولویت زمانی بوده اند؟
چه تعدادی از کشورها آزادسازی اقتصادی و تقویت بخش مردمی اقتصاد را در دستور کار قرار دادند؟
چه تعداد از کشورها در دوران توسعه پس از بحران آزادی های سیاسی را به صورت جدی گسترش دادند و اصلاحات دموکراتیک در آن ها به وضوح بیشتر شد؟
این گزارش نشان می دهد که بحران مطلوب نیست اما می تواند سرآغاز توسعه باشد اما با چند شرط که این شرط ها را بعد از مرور تجارب جهانی و تحلیل تطبیقی آن ها درخواهیم یافت
این گزارش نشان می دهد که بحران مطلوب نیست اما می تواند سرآغاز توسعه باشد اما با چند شرط که این شرط ها را بعد از مرور تجارب جهانی و تحلیل تطبیقی آن ها درخواهیم یافت. در ادامه، فصل به فصل در حد سه صفحه تجربه ققنوس وار کشورها را بررسی می کنیم و سپس نتایج آن ها را مقایسه تطبیقی می کنیم.
در پایان این گزارش بعد از مرور تمام این تجربیات سه تجویز راهبردی برای ایران پیشنهاد شده و از بین آن سه تجویز نیز آن تجویزی که اولویت زمانی دارد نیز تصریح شده است.
پایتختش از وسط به دو نیم شد!
اگر بدانید که روزی این کشور به چند پاره شد و از آن بدتر حتی پایتخت این کشور روزگاری به دو نیم تقسیم شده بود، تصور تحول شگفتانگیز این کشور پس از جنگ جهانی دوم جذابتر میشود. صنعتیترین اقتصاد اروپا که امروزه برندهای مرسدس بنز و بیامدبلیو را در جهان میسازد، روزگاری از ویرانههای جنگ بیرون آمد و به قطب اقتصادی جهان تبدیل شد؛ آلمان! جمعیت این کشور حدود ۸۳ میلیون نفر است، یعنی بسیار نزدیک به جمعیت ایران، و مساحتش یک پنجم مساحت ایران است.
غیر از اشتراک نژادی (که هر دو به قبایل آریایی برمی گردند) و جمعیت تقریبا برابر، دو کشور آلمان و ایران یک نقطه اشتراک جدی دیگر دارند: اهمیت و قدرت نفوذ منطقه ای: هر دو کشور به عنوان قدرتهای کلیدی و تأثیرگذار در منطقه خود شناخته میشوند. آلمان بازیگر اصلی در اتحادیه اروپا و مرکز اقتصاد آن است، در حالی که ایران نقش مهمی در ثبات و تحولات خاورمیانه دارد.
چگونه شرایط بحرانی شد؟
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹–۱۹۴۵)، کشور بهطور کامل ویران شده بود. شهرهای بزرگ مانند برلین، هامبورگ و درسدن زیر بمباران متفقین نابود شده بودند. زیرساختهای صنعتی از بین رفته، اقتصاد فروپاشیده و پول ملی بیارزش شده بود. در کنار این ویرانی اقتصادی، آلمان تحت اشغال چهار قدرت (آمریکا، بریتانیا، فرانسه و شوروی) قرار گرفت و به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد.
در آلمان پس از جنگ بحران اخلاقی، ناشی از جنایات نازیها، بر جامعه حاکم بود. قحطی، بیخانمانی، آوارگان، و بیاعتمادی عمومی، شرایط اجتماعی را بحرانیتر کرده بود. در سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸، آلمان هیچ دولت مستقلی نداشت و اداره کشور توسط متفقین انجام میشد
بحران اخلاقی، ناشی از جنایات نازیها، بر جامعه حاکم بود. قحطی، بیخانمانی، آوارگان، و بیاعتمادی عمومی، شرایط اجتماعی را بحرانیتر کرده بود. در سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸، آلمان هیچ دولت مستقلی نداشت و اداره کشور توسط متفقین انجام میشد.
چگونه از دل بحران، توسعه متولد شد؟
تغییرات نهادی و حکمرانی (۱۹۴۹–۱۹۵۱): در ۱۹۴۹، جمهوری فدرال آلمان (آلمان غربی) با حمایت ایالات متحده تأسیس شد و کنراد آدناور، رهبر حزب دموکرات مسیحی، به عنوان اولین صدراعظم انتخاب شد. این مرحله، نقطه شروع نوسازی سیاسی، اقتصادی و نهادی کشور بود.
قانون اساسی با الهام از اصول دموکراسی و حقوق بشر تدوین شد و ساختار فدرالی برای تمرکززدایی قدرت ایجاد گردید. نهادهای مستقل مانند دادگاه قانون اساسی و بانک مرکزی بنیان گذاشته شد. اعتماد به دولت به آرامی بازسازی شد و فاصلهگیری جدی از ایدئولوژی نازی صورت گرفت.
معجزه اقتصادی (Wirtschaftswunder): با آغاز اصلاحات ارزی در ۱۹۴۸ (به رهبری لودویگ ارهارد)، مارک آلمان جایگزین رایشمارکِ بیارزش شد. قیمتگذاری دستوری حذف شد و بازار آزاد کالاها برقرار گردید. این اقدامات منجر به جهش در تولید، کاهش بیکاری و شکلگیری یک اقتصاد رقابتی شد. در دهه ۱۹۵۰، رشد اقتصادی آلمان غربی به بیش از ۸٪ رسید.
اقتصادها معمولا پس از جنگ یا بحران هایی از این قبیل رشدهای اقتصادی بالایی را تجربه می کنند به علت امکان بهره گیری از ظرفیت تولیدی که حین جنگ استفاده نمی شده یا کمتر استفاده می شده. مثلا برای کل جهان پس از جنگ دوم میانگین رشد بالا رفت و سال های دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی را دهه های طلایی رشد اقتصادی می نامند
صنایع تولیدی و صادراتمحور در راس قرار گرفتند و نیروی کار از مناطق شرقی و جنوب اروپا برای پر کردن خلأ مهارتی جذب شد. البته باید توجه داشت که اقتصاد آلمان یک اقتصاد با بنیه های قوی بوده که طی دو جنگ جهانی لطمات مهمی دیده اما حتی بعد از بحران اقتصادی پس از جنگ اول نیز توانست خود را احیا کند و به یک قدرت بزرگ اقتصادی اروپا و جهان تبدیل شود.
همچنین اقتصادها معمولا پس از جنگ یا بحران هایی از این قبیل رشدهای اقتصادی بالایی را تجربه می کنند به علت امکان بهره گیری از ظرفیت تولیدی که حین جنگ استفاده نمی شده یا کمتر استفاده می شده. مثلا برای کل جهان پس از جنگ دوم میانگین رشد بالا رفت و سال های دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی را دهه های طلایی رشد اقتصادی می نامند.
ولی رشد آلمانی که به خاک سیاه نشسته بود در این میانه قابل توجه بود. به عبارتی بدون اصلاحات هم رشد اقتصادی باید به طور طبیعی بالا می رفت و اما اصلاحات منجر به تسریع بازسازی اقتصادی و رشد بلندمدت و تثبیت اقتصادی (مهار تورم) شد.
ثبات سیاسی و تثبیت دموکراسی: در کنار رشد اقتصادی، آلمان غربی با رهبری محتاطانه آدناور، سیاست خارجی صلحطلبانه و تمرکز بر اتحاد با غرب را دنبال کرد. دولتهای بعدی، با وجود رقابت سیاسی، اجماع نسبی در سیاستهای کلان اقتصادی و خارجی را حفظ کردند. رسانههای آزاد، اتحادیههای کارگری فعال، و نهادهای مشارکتی بین کارفرما و کارگر، دموکراسی اجتماعی را تقویت کردند. در نتیجه، رابطه دولت و ملت بازسازی شد و زمینه برای همبستگی ملی فراهم آمد.

نتیجه شیرین شروع دوباره؛ تنشزدایی با جهان و معجزه بازسازی
در پایان دهه ۱۹۶۰، آلمان غربی تبدیل به یکی از پنج اقتصاد برتر جهان شد. صنایع صادراتمحور مانند خودروسازی و ماشینسازی، قلب اقتصاد اروپا را شکل دادند. بیکاری کاهش یافت، سطح زندگی بالا رفت و آلمان به نماد «معجزه بازسازی» تبدیل شد. در دهههای بعد، این بنیان اقتصادی، پشتیبان وحدت مجدد آلمان در سال ۱۹۹۰ شد.
در سال ۱۹۵۲ «پیمان عمومی با متفقین» امضا شد که به بازگرداندن حاکمیت کمک کرد. به موجب این پیمان، آلمان غربی مجاز شد ارتش ملی (Bundeswehr) تأسیس کند
در ۱۹۵۱، آلمان غربی به پیمان سانفرانسیسکو نپیوست اما در سال ۱۹۵۲ «پیمان عمومی با متفقین» امضا شد که به بازگرداندن حاکمیت کمک کرد. به موجب این پیمان، آلمان غربی مجاز شد ارتش ملی (Bundeswehr) تأسیس کند.
دولت آلمان غربی اختیار یافت در سیاست داخلی و خارجی مستقلتر عمل کند و البته برخی محدودیتها در مورد سلاحهای پیشرفته و روابط با آلمان شرقی باقی ماند. سپس در ۱۹۵۵ با امضای پیمان پاریس، آلمان غربی به عنوان عضو مستقل ناتو شناخته شد. سیاست آدناور، موسوم به Westbindung، تنشزدایی با غرب و پذیرش گذشته برای ادغام در نظم جهانی بود.
جذب سرمایهگذاری خارجی و صادرات؛ آزادسازی اقتصادی و خصوصیسازی
در چارچوب طرح مارشال (۱۹۴۸–۱۹۵۲)، آلمان غربی بیش از ۱.۵ میلیارد دلار کمک بلاعوض و وام از آمریکا دریافت کرد که بخش عمده آن در زیرساخت، صنعت و کشاورزی سرمایهگذاری شد. همچنین فضای سرمایهپذیر پس از اصلاحات اقتصادی، سرمایهگذاران اروپایی و آمریکایی را به آلمان کشاند.
آزادی مطبوعات، تفکیک قوا و اتحادیههای آزاد، وجه ممیزه نظم جدید بود. سیاستهای آموزشی و علمی نیز تقویت شد؛ دانشگاهها بازسازی شدند و تحقیق و توسعه جایگاه مهمی یافت
آلمان غربی از دهه ۱۹۵۰، سیاست توسعه صادرات صنعتی را پیگیری کرد. صنایع خودروسازی، ماشینآلات و الکترونیک رشد چشمگیری کردند. آلمان به صادرکننده پیشتاز در اتحادیه اروپا و بعداً در سطح جهان تبدیل شد. این رویکرد، بخشی از راهبرد «اقتصاد اجتماعی بازار» ارهارد بود.
اصلاحات ارزی و حذف کنترلهای قیمتی در ۱۹۴۸، به رهبری لودویگ ارهارد، آغازی بر آزادسازی اقتصاد بود. شرکتهای دولتی به تدریج خصوصیسازی شدند. مکتب اقتصادی اجتماعی بازار، تعادلی میان رقابت آزاد و حمایت اجتماعی ایجاد کرد و بخش خصوصی در محور توسعه قرار گرفت.
اصلاحات سیاسی و اجتماعی ؛ دریافت کمکهای اقتصادی و حمایت بینالمللی
در کنار نهادسازی دموکراتیک، سیاستهای رفاه اجتماعی مانند بیمههای بیکاری، سلامت و بازنشستگی توسعه یافت. آزادی مطبوعات، تفکیک قوا و اتحادیههای آزاد، وجه ممیزه نظم جدید بود. سیاستهای آموزشی و علمی نیز تقویت شد؛ دانشگاهها بازسازی شدند و تحقیق و توسعه جایگاه مهمی یافت.
طرح مارشال (۱۹۴۸–۱۹۵۲) کلیدیترین کمک بینالمللی بود. علاوه بر آن، حمایت سیاسی و امنیتی آمریکا، ناتو، و بانک جهانی نقش مهمی در بازسازی داشت. این حمایتها، هم از نظر مالی و هم در قالب انتقال فناوری و دانش مدیریتی مؤثر بودند.
اتحاد با ابرقدرت یا پیوستن به پیمانهای منطقهای و جهانی
آلمان غربی بهصورت کامل در بلوک غرب قرار گرفت. در ۱۹۵۵ به ناتو پیوست، در ۱۹۵۷ از بنیانگذاران جامعه اقتصادی اروپا بود که بعدها به اتحادیه اروپا تبدیل شد. همکاری استراتژیک با آمریکا، فرانسه و بریتانیا ستون سیاست خارجی آلمان تا دههها باقی ماند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما