به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به نقل از ایرنا، کتاب «تاملات در باب ماکیاولی» شرحی خلافآمد بر دو کتاب «شهریار» و «گفتارها» است. دانشوران و محققان دانشگاهی حوزه تاریخ اندیشه سیاسی این شرح را مغایر با اصول و ضوابط دانشگاهی میدانند و نادیده میگیرند. آنها اصلا نمیکوشند این شرح را بفهمند و نقد کنند. آنها درباره «تاملات در باب ماکیاولی» سکوت میکنند. شاید کوشش برای فهم این سکوت نخستین قدم برای فهم معنای مندج در شرح اشتراوس بر «شهریار» و «گفتارها» باشد.
اشتراوس در آغاز کتاب اذعان میکند که برای فهم ماکیاولی باید از منظری پیشامدرن به او پرداخت. ماکیاولیِ «غیرمنتظره و شگفتآور» فقط با رجعت به پیش ماکیاولی است که خود را آشکار خواهدساخت. بزرگی و عظمت ماکیاولی زمانی عیان خواهدشد که ما او را پیشِ روی خویش، نه پشتِ سر خویش، در نظر آوریم. اما ماکیاولیِ دانشوران و دانشگاهیان، ماکیاولیِ گذشته است؛ یک ماکیاولیِ «قدیمی و از آنِ ما شده»؛ «یک ماکیاولی خوب».
سکوت آکادمیسینها در بابا شرح اشتراوس از اینجا نشات میگیرد که او فاش ساخته است که «تحقیق ظاهرا عاری از تعصب و روشنبینانه آنها درباره تفکر ماکیاولی بر قبول جزمیِ اصولِ او استوار است. آنها خصیصۀ شرورانۀ تفکر او را نمیبینند، زیرا وارثان سنت ماکیاولی هستند؛ زیرا ماکیاولی آنها را، یا آموزگاران فراموش شدۀ آموزگاران آنها را ، فاسد کرده است.
رجعت به پشتسر ماکیاولی، با این هدف که او را پیشروی خود ببینیم، کماکان امکانپذیر است، و این را سکوت ذکر شده به بهترین وجه نشان میدهد. «دیدگاههای استادانه و ساخته و پرداخته شایع» در باب ماکیاولی، علیرغم اینکه او آموزگار شر بود سر باز میزنند، یا به تعبیری از منظر عقل سلیم، این را که «ماکیاولیستی» خوانده شوند برنمیتابند. از این رو آغاز کردن از دیدگاه «عوامانه» در باب ماکیاولی که او را آموزگار شر میداند بهتر از آغاز کردن از دیدگاههای استادانه دانشوران امروز است. اما آیا کافی است؟ اشتراوس صراحتا پاسخ میدهد که خیر. این تنها تعیین نقطه آغاز درست است. اما کار صعود از این نقطه به قلب آموزه ماکیاولی کوششی علیالاصول فلسفی است. «تاملات در باب ماکیاولی» تبلور چنین کوششی است.
شرح اشتراوس، با دقتی شگفتآور، آموزه ماکیاولی را، با بازسازی آن از خلال هزاران گزاره تودرتو در «شهریار» و «گفتارها» به خواننده عرضه میکند. به زعم اشتراوس آموزه ماکیاولی نه در ناسیونالیسم اوست، و نه در برداشت علمیاش از سیاست. آموزه اصلی او ایجاد دگرگونی بنیادینی در معنای «حقیقت» است. دگرگونی بنیادینی که ماکیاولی، بدون تغییر دادن اصطلاح، در معنای فضیلت virtu ایجاد کرد از آثار دگرگونیای است که او، بدون تغییر دادن اصطلاح، در معنای حقیقت verita ایجاد کرد. آموزه اصلی ماکیاولی تعلیم حقیقتی است که از حقیقت وحی حقیقیتر است. حقیقتِ حقیقی همان «حقیقت موثر» verita effettuale است که موجب قدرتمند شدن انسان در این جهان میشود. حقیقتی که انسانها را در این جهان تضعیف کند اصلا حقیقت نیست.
به گفته اشتراوس نویسنده این کتاب، این اثر نسخه مبسوط چهار درس گفتاری است که در ترم پاییز سال ۱۹۵۳ در دانشگاه شیکاگو، در سایه توجهات بنیادین چالز ر.والگرین ایراد کرد. فصل دوم کتاب پیشتر در «امریکن پولیتیکال ساینس» در مارس ۱۹۵۷ منتشر شده است.
درباره نویسنده
لئو اشتراوس متولد ۲۰ سپتامبر ۱۸۹۹ در کیرشن آلمان و درگذشته در ۱۸ اکتبر ۱۹۷۳ در آناپولیس آمریکا، نظریهپرداز و مورخِ فلسفه سیاسی آلمانی - آمریکایی بود. تلفظ آلمانی نام او اشتراوس و تلفظ انگلیسی آن استراوس است.
اشتراوس در خانوادهای یهودی در آلمان به دنیا آمد. وی از تاثیرگذارترین نظریهپردازان فلسفه سیاسی قرن بیستم محسوب میشود. وی شاگردان زیادی را در دانشگاه شیکاگو تربیت کرد و محققان برجستهای که به اشتراوسیها معروف هستند، از مکتب فکری او پیروی میکنند. روش منحصربهفرد و پیچیده اشتراوس در تفسیر آثار و اعتقادات نویسندگان بزرگ و انتقادات وی از مدرنیته باعث شده تا اشتراوس و مکتب فکری او مخالفان زیادی نیز داشته باشند.
بیشتر آثار اشتراوس به تفسیر متون قدیمی تاریخ فلسفه به ویژه آثار افلاطون و ارسطو اختصاص دارد که برای تفسیر آنها از آثار فلاسفه مسلمان و یهودی قرون وسطی همچون ابن میمون و فارابی بهره میگیرد. وی از منتقدان فلسفه مدرن است و معتقد است که دیدگاههای فلاسفه قدیمی و ادیان وحیانی به مراتب محکمتر از نظرات پایهگذاران فکری مدرنیته همچون ماکیاولی، هابز، لاک و ژانژاک روسو بودهاست و تلاش دارد تا نشان دهد که فلاسفه مدرن تنها با نادیده گرفتن استدلالهای فلاسفه قدیمی توانستهاند بر آنها پیروز شوند.
قسمتی از متن کتاب
توسکانیانیهای قدمایی شبیه سویسیهای کنونی بودند، زیرا آنها نیز جمهوریخواهانی مصمم بودند و اتحادیهای از جمهوریهای مستقل و برابر را شکل دادند. به علاوه توسکاییها، چون در دریا و خشکی از همه نیرومندتر بودند، بر بخش بزرگی از ایتالیا حاکم بودند و [صرفاً] سازمان سیاسیشان آنها را از تصرف قلمروهای بیرون از ایتالیا باز میداشت.
اتروریای قدمایی مدتی مدید دوام آورد و در حالی که آداب و رسوم و زبان آبا و اجدادی خودش را داشت، شهره به امپراتوری، شهره بابت جنگ افزارها، دین و فضیلتش بود. آما آنچه در مورد مصریان قدیم به شدت دیندار صدق میکند تقریبا به همان میزان در مورد توسکانیاییهای قدماییای صدق میکند تقریبا همانقدر دیندار بودند: گزارشهای قابل انکایی که از آنها باقی مانده بسیار نادر است.
پس هیچ گزینه دیگری جز رجعت به روم باستان برای ماکیاولی باقی نمیماند: روم باستان هم شرطِ میراثِ ماکیاولیِ ایتالیایی بودن را برآورده میسازد و هم شرطِ به قدر کافی شناخته شده بودن را. روم باستان از طریق لیوی به قدر کافی شناخته شده است.
پس باید از لیوی را فصلالخطاب خواهیم دانست. ما آن را گرامی خواهیم داشت. ما با علاقه چدرفرزندی، با متابعتی صبورانی با احتامی دینداران به آن گوش خواهیم سپرد، تا اینکه پیام کامل خود را برما فاش سازد. باید از سر احترام دیندارانه چشمانمان را بر ارجاعات خود لیوی به خصیصۀ اشتقاقی و غیرقابل اعتماد قصههایی که بازگو میکند، ببندیم: ما حتی تلویحاً نیز به آن ارجاعات ناجور اشاره نخواهیم کرد.
ما از لیوی به شیوهای استفاده خواهیم کرد که متالهان بدان شیوه از کتاب مقدس استفاده میکنند. درست همانطور که لیوی کتاب مقدس ماکیاولی است، رومیان هم قوم برگزیده او هستند: شخصی که جرئت میکند وعدۀ سرزمین بدهد در انتخاب قوم برگزیده درنگ نخواهدکرد.
درست همانطور که تعلیم کتاب مقدس این نیست که بهترین شیوهها و نظم و ترتیباتِ قدیمیترینِ آنهاست، لیوی هم این را تعلیم نمیدهد؛ هیچچیز مانع ما نیست که باور کنیم جمهوری رم از پیشرفتی بزرگ فراتر از پادشاهی روم حکایت دارد. (صفحه ۱۴۸ و ۱۴۹)
کتاب «تاملات در باب ماکیاولی» نوشته لئو اشتراوس و ترجمه شروین مقیمی در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی با ۵۲۰ صفحه و شمارگان ۷۷۰ نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.
۲۱۶۲۱۶






نظر شما