مذاكرات اسلام آباد

صراط قیامت؛ آینه تمام‌نمای زندگی دنیوی انسان

یک پژوهشگر قرآنی گفت: در آموزه‌های دینی، صراط در قیامت تجلی حقیقت نفس و سبک زندگی انسان در دنیاست و میزان نزدیکی به امام و الگوی هدایت الهی، سرعت و کیفیت عبور انسان از این مسیر سرنوشت‌ساز را تعیین می‌کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده می‌درخشد، فرصتی است تا از دریچه‌ای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیده‌اند، نه‌تنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیه‌اش پنجره‌ای به‌سوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی می‌گشاید.

بنابر روایت ایکنا در سلسله‌گفت‌وگوهایی به‌مناسبت این ماه با علی‌اکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث، در شماره بیست‌وششم به بررسی رابطه سبک زندگی دنیوی با کیفیت عبور از صراط در قیامت، امامت به‌مثابه معیار هدایت و نزدیک‌ترین مسیر تقرب الهی و شرایط، جایگاه و کارکردهای معرفتی و اجتماعی امام در هدایت انسان پرداخته است. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سوره‌های یس و قدر آشنا می‌کند.

اگر صراط در قیامت تجلی مسیر و حقیقت نفس انسان دانسته شود، چه رابطه‌ای میان سبک زندگی انسان در دنیا و کیفیت عبور او از صراط در آخرت وجود دارد؟
روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که ایشان می‌فرماید: «إِنَّ الصُّورَةَ الإِنْسَانِیَّةَ هِیَ الطَّرِیقُ الْمُسْتَقِیمُ إِلَیٰ کُلِّ خَیْرٍ، وَالْجِسْرُ الْمَمْدُودُ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ؛ صورت ناطقه نفس انسانی همان صراط مستقیم به‌سوی تمام خیرات و همان پلی است که میان بهشت و دوزخ کشیده شده است.» درواقع نفس انسان در آنجا حکم پل را دارد؛ حال بسته به اینکه در دنیا چه کرده است، در آنجا تکلیفش مشخص می‌شود.

البته همان‌طور که ذکر شد، تمام موجودات این نشئه، ظهور و بروزی در نشئه قیامت دارند و صراط نیز دارای ظهور و تجلی است و آن ظهور، همین راهی است که انسان در دنیا دارد؛ چون حقیقت دنیا جهنم و صراط جهنم راهی است که انسان در دنیا به‌سوی خدا دارد. به عبارتی، برای عبور از این صراط می‌لنگند و به جهنم می‌افتند. اینان همان کسانی هستند که در شهوات غرق‌ و در مادیات و لذایذ دنیوی غوطه خورده‌اند؛ ولی چون به خدا ایمان آورده بودند، لنگان‌لنگان عبور می‌کنند. بنابراین، عبور از صراط را با چند نوع سرعت بیان کرده‌اند.

از امام صادق(ع) روایت شده است: «الصِّرَاطُ أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَأَحَدُّ مِنَ السَّیْفِ، فَمِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ عَلَیْهِ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ عَلَیْهِ مثلَ عَدْوِ الْفَرَسِ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَمُرُّ عَلَیْهِ مَاشِیًا، وَمِنْهُمْ مَنْ یَمرُّ علیه حَبْواٰ، وَمِنْهُمْ مَنْ یَمرُّ علیه مُتَعَلُّقًا، فَتَأخُذُالنّار منهُ شیئَاٰ فَتَتْرُکُه شَیئاً؛ صراط از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است. برخی هستند که از روی آن مانند سرعت برق می‌گذرند. برخی چون دویدن اسب، برخی پیاده راه می‌روند. برخی در حالی که به رو افتاده‌اند، چهار دست و پا حرکت می‌کنند. برخی چسبیده به خود صراط حرکت می‌کنند، ولی آتش مقداری از آنان را فرامی‌گیرد و مقداری از بدنشان را وامی‌گذارد.» 

این راه‌ها همگی به‌سوی خداست؛ غایت‌الامر نسبت به حرکت نفوس گوناگون، متفاوت است. به عبارت دیگر، یک راه است، اما سرعت و کندی عبور از این راه نسبت به نفوس متعدد، متفاوت است. اقرب راه‌ها، نزدیک‌ترین و کوتاه‌ترین آن‌ها، صراط امام است؛ یعنی آن طریقی را که امام به‌حسب شرایط مکان، زمان و مقتضیات و با وجود گرفتاری‌ها، موانع و مشکلات پیموده است و بقیه راه‌ها به‌حسب شدت قرب یا بعد به این راه، از مقادیر و سهام متفاوتی از صراط مستقیم برخوردارند. 

درواقع هرچه به امام نزدیک‌تر باشیم، سرعت حرکت و عبورمان از روی صراط سریع‌تر است. بنابراین، خوب واضح می‌شود که چگونه «عَلِیٌّ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ.» راهی را که انسان به‌سوی خدا دارد، همان نفس اوست و همه باید از راه عبور از نفس به خدا برسند و چون نفوس از نظر پاکی و طهارت مختلف‌اند و از نظر صدق، صفا و شوائب علیت‌های شخصیه و استکبار یا خلوص نیت و تزکیه سر متفاوتند، بنابراین راه‌ها گوناگون خواهد شد. 

آن نفسی که از هر نظر اخلاصش شدیدتر، صدق و صفایش افزون‌تر، تزکیه و طهارتش بهتر و سرعت حرکتش عالی‌تر باشد، آن صراط مستقیم است. در میان جمیع نفوس، حتی انبیا، بعد از رسول اکرم(ص)، علی بن ابیطالب(ع) و امامان به حق از ذریه آن دو بزرگوار، کسی را در استقامت طریق، بهتر یا مساوی آن‌ها سراغ نداریم. بنابراین، آنان سبیل اعظم و صراط اقوم هستند.

در زیارت جامعه کبیره هم آمده: «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ»، خطاب به اهل‌ بیت(ع) و «شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَشُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ»؛ یعنی شما کسانی هستید که استوارترین راه را دارید و گواهان این دنیای فانی و شفیعان در عالم بقا هستید.

با توجه به تفاوت دیدگاه‌ها درباره امامت در مذاهب اسلامی، مهم‌ترین مبانی عقلی و نقلی که می‌تواند ضرورت امامت را اثبات کند، کدام است و چگونه می‌توان آن را در گفت‌وگوی بین‌مذهبی مطرح کرد؟

چند نکته عرض می‌کنم که قدری اعتقاداتمان نیز محکم‌تر و پایه‌ای‌تر شود؛ چون یکی از ضعف‌های همه ما عموماً این است که شناختمان نسبت به اصل ولایت و امامت بسیار کم است. بحث خلاصه و جالبی از سوی آیت‌الله استادی (حفظه‌ الله تعالی) مطرح شده که به اعتقاداتمان راجع به موضوع امامت و ولایت کمک می‌کند. 

ما هر روز می‌گوییم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ.» فهمیدیم که صراط مستقیم راه امامان، به‌ویژه امام علی(ع) است، پس باید امام را بشناسیم. اساساً اختلاف ما با اهل تسنن در همین مطالبی است که حالا می‌خواهیم عرض کنیم. آن‌ها به وجود امام به این شکلی که ما یعنی شیعه معتقدیم، اعتقاد ندارند و بنابراین، مطمئناً در قیامت مشکل خواهند داشت.

ما برای نبوت و امامت پنج شرط داریم؛ یعنی ما کسی را امام می‌شناسیم که این پنج شرط در وجودش باشد:

اول شرط امام، علم وسیع است؛ یعنی هرچه از او بپرسند، «نمی‌دانم» در کارش نیست. پس اگر کسی مدعی امامت باشد و شما سؤالی از او بپرسید، راجع به هر چه در این کائنات وجود دارد، از علوم مادی و معنوی، فیزیک، شیمی، ریاضی، قیامت، برزخ و هر چه در هستی وجود دارد، اگر شما در مقام سائل از او پرسش کنید و ایشان بگوید: «من نمی‌دانم»، امام نیست. در مواضع متعدد آمده که عمر و ابوبکر خیلی راحت می‌گفتند نمی‌دانیم و به حضرت علی(ع) ارجاع می‌دادند. پس علم وسیع یعنی در برابر هیچ سؤالی، «نمی‌دانم» در کار امام نیست. امام علی(ع)، خود فرمودند: «من راه آسمان‌ها را بسیار بهتر از راه‌های روی زمین می‌دانم.»

شرط دوم، قدرت وسیع است؛ یعنی هیچ کاری به اذن‌ الله برای امام معصوم غیرممکن نیست. هر کاری را اراده کند، به اذن‌ الله انجام می‌دهد. البته مرحوم علامه طباطبایی(ه) توضیح داده‌اند که معنای «به اذن الله» این است که او توانایی دارد، اما با اذن الهی؛ نظیر اینکه بدون تشبیه، شما توانایی بلندکردن چیزی را دارید، اما باید اجازه داشته باشید. امام بر هر امری در این عالم، تواناست.

شرط سوم، عصمت وسیع است؛ عصمت به‌طور مطلق و کامل. نه سهو، نه نسیان، نه خطا و نه هیچ‌گونه عملی که فکر کنیم اشتباه یا گناه است، در هیچ حالتی، حتی در حالت خواب از امام معصوم سر نمی‌زند. البته اینکه در دعاها آمده که معصومین(ع) استغفار می‌کنند، معنایش این نیست که آن‌ها گناه کرده‌اند. درباره خود پیامبر(ص) هم نقل شده، روزی ۷٠ بار استغفار می‌کردند. آن‌ها خودشان را در برابر خدا کوچک می‌دانند، از بس فانی در توحید محض و معرفت به خدا هستند، آن کوچکی و حقارت در برابر خدا را مطرح می‌کنند؛ ولی واقعیتش این است که هم پیامبر(ص) و هم ۱۲ امام ما، البته حضرت زهرا(س) هم شامل می‌شوند، عصمت مطلق و وسیع دارند و هیچ‌گونه خطایی در زندگی‌شان وجود ندارد. این‌ها جزو مسلمات اعتقاد شیعه است.

شرط چهارم، امام نسبت به همه انسان‌هایی که در دوره ایشان هستند، اکمل است؛ یعنی برای مثال در زمان امام صادق(ع)، هیچ‌کس روی کره زمین نیست که از ایشان کامل‌تر باشد. در زمان هر یک از ائمه(ع)، هیچ‌کس نیست که از وجود امام کامل‌تر باشد، همه ناقص‌ترند. باید همین‌طور باشد تا بتوانند انسان‌های بزرگی در مکتب خودشان پرورش دهند، مثل سلمان فارسی، ابوذر و مقداد. این‌ها در مکتب ائمه معصومین(ع) یا خود پیامبر(ص) پرورش پیدا کرده‌اند.

پنجمین شرط که بسیار مهم است، اینکه امامان معصوم ما همه «محدَّثون» بودند. «محدَّثون» یعنی با خدا صحبت می‌کردند و با جبرئیل ارتباط داشتند. البته بحث وحی با عنوان نبوت، مخصوص پیامبر(ص) است؛ اما ارتباط ائمه ما در مقام محدَّثون، یعنی با جبرئیل یا با حضرت حق، باواسطه یا بی‌واسطه است. درباره حضرت زهرا(س) نیز همین‌طور است. اصلاً یکی از اسامی ایشان، «محدَّثه» است. حضرت امام رضوان‌ الله تعالی علیه فرمودند، در فاصله میان رحلت پیامبر(ص) و شهادت حضرت زهرا(س)، چه ۷۵ روز و چه ۹۵ روز، مرتب جبرئیل بر حضرت نازل می‌شد و با ایشان صحبت می‌کرد. این جزو بالاترین مقامات برای حضرت زهرا(س) است.

پنج ویژگی علم گسترده، قدرت الهی، عصمت مطلق، اکمل و محدَّث بودن امام در کنار یکدیگر چه تأثیری در تبیین جایگاه معرفتی، معنوی و اجتماعی امام در هدایت فرد و جامعه دارد؟

این پنج شرط برای مقام معصوم و مقام امام است که باید به آن‌ها معتقد باشیم: علم وسیع، قدرت وسیع، عصمت وسیع، اکمل و محدَّث بودن و پنج نتیجه دارد. ما باید به این پنج نتیجه هم معتقد باشیم و به آن عمل کنیم.

نتیجه اول: امام انتخابی نیست، منصوب از جانب خداست؛ یعنی مردم رأی‌گیری نمی‌کنند که برای مثال حضرت علی(ع) را به امامت انتخاب کنند. با آن پنج شرط، اصلاً مردم نمی‌توانند تشخیص دهند که چه کسی علمش از همه وسیع‌تر، قدرتش از همه بیشتر، عصمتش مطلق، اکمل موجودات و محدَّث است. پس نصب باید از جانب خدا باشد.

دوم: امام قابل عزل نیست. هیچ قدرتی، هیچ انتخاباتی و هیچ گروهی نمی‌تواند امام را از مقام امامت عزل کند. 

سوم: مقام امامت، استعفاپذیر نیست. امام نمی‌تواند از مقام خود استعفا دهد.

چهارم: سن در مقام امامت شرط نیست. امام جواد(ع) در پنج سالگی و امام زمان(عج) نیز در کودکی به امامت رسیدند. همان‌طور که در نبوت هم سن مطرح نیست؛ حضرت عیسی(ع) در گهواره، نبوت خود را اعلام کرد.

و پنجمین نتیجه: اعتراض به امام معنا ندارد. هیچ مأمومی حق اعتراض به مقام امامت را ندارد.

 با استناد به مفهوم «نصیحت ائمه» در متون دینی مانند نهج‌البلاغه، مرز میان خیرخواهی و مشارکت امت با اصل عصمت و خطاناپذیر بودن امام چگونه تبیین می‌شود و این مسئله چه تأثیری بر الگوی تعامل میان رهبری دینی و جامعه در اندیشه شیعی دارد؟

دو بحث انحرافی دیگر هم مطرح می‌شود که خوب است اشاره کنیم. یکی اینکه می‌گویند پیامبر(ص) با مردم مشورت می‌کرد. معنای مشورت ایشان این نیست که نظر مردم را بر نظر خود مقدم بدارد؛ بلکه یا می‌خواستند مطلبی را به مردم بفهمانند، یا با تدبیر ولایی، نظر صحیح را به مردم نزدیک می‌کردند.

یا بحث «نصیحت ائمه» که در نهج‌البلاغه یا احادیث آمده است. نصیحت در عربی به معنای خیرخواهی است، نه پند و اندرز دادن به امام؛ یعنی امت نظر خیرخواهانه خود را مطرح می‌کند، اما انتخاب نهایی با خود امام است. پس آن امامی که علمش، قدرتش و عصمتش وسیع، اکمل و محدَّث است، برای او خطا متصور نیست و کسی حق اعتراض به امر یا نهی او را ندارد.

کد مطلب 2195194

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =